تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب احادیث

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

جمعه 8 بهمن 1395

روایات در مورد همراهان و حاملان قرآن

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

1. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : اشراف امتی حملة القرآن و اصحاب اللیل.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: بزرگواران امت من حاملان قرآن و شب زنده داران هستند.

«بحار الأنوار، ج 92، ص 177»

2. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : حملة القرآن المخصوصون برحمة الله الملبسون نور الله المعلمون کلام الله المقربون من الله من والاهم فقد والی الله و من عاداهم فقد عادی الله.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: حاملان قرآن مخصوصند به رحمت و بخشش خدا و پوشیده به نور خدا، معلم کلام خدا و مقربان نزد خداوند هستند، هر کس آنها را دوست دارد، خدا را دوست داشته و هر که با آنها دشمن باشد با خدا دشمن است.

«بحار الأنوار، ج 92، ص 181»

3. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : اِن اکرم العباد الی الله بعد الانبیاء العلماء ثم حملة القرآن یخرجون من الدنیا کما یخرج الانبیاء و یحشرون من قبورهم مع الانبیاء ... .

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: همانا گرامی ترین مردم در نزد پروردگار بعد از پیامبران، علماء و سپس حاملان قرآن هستند، آنها خارج می شوند از دنیا همان گونه که انبیاء خارج می شوند و برانگیخته می شوند از قبور همراه انبیاء و می گذرند از صراط با انبیاء و می گیرند ثواب و پاداش انبیاء را پس چه خوب پاداشی است برای طالب علم و حامل قرآن.

«مستدرک الوسائل، ج 4، ص 244»

4. قال الامام علی - علیه السّلام - : حملة القرآن فی الدنیا عرفاء اهل الجنة یوم القیامة.

امام علی - علیه السّلام - فرمود: حاملان (همراهان) قرآن در دنیا، عرفاء بهشت هستند در روز قیامت.

«وسائل الشیعه، ج 6، ص 169»

5. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : ان اهل القرآن فی اعلی درجه من الآدمیین ما خلا النبیین و المرسلین فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان لهم من الله العزیز الجبار لمکانا علیاً.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: اهل قرآن سوای پیامبران و مرسلین در بالاترین درجه از آدمیان هستند، پس حقوق اهل قرآن را اندک و کم مشمارید، زیرا برای ایشان نزد خدای بزرگ مقام بلندی است.

«وسائل الشیعه، ج 6، ص 174»

6. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : یا معاشر قرّاء القرآن اتقوالله عز و جل فیما حمّلکم به من کتابه فَانّی مسئوول و انکم مسئولون انی مسؤول عن تبلیغ الرسالة و امّا انتم فتُسألون عمّا حمّلتم من کتاب الله و سنّتی.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: ای گروه قرآن خوانان تقوای الهی پیشه کنید در آن چه از کتاب خود به شما داده است، زیرا که من مسئولم و شما هم مسئول هستید، من مسئولم نسبت به رساندن و تبلیغ رسالت و شما مسئول هستید نسبت به آن چه از قرآن و سنت من در بردارید.

«الکافی، ج 2، ص 443»

7. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : اهل القرآن هم اهل الله و خاصة.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: اهل قرآن، اهل خدا و جزء خواص هستند.

«مجمع البیان، ج 1، ص 15»

8. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : یوضع یوم القیامة منابر من نور و عند کل منبر نجیب من نُجُب الجنة ثم ینادی منادٍ من قِبَل رب العزه: أین حملة کتاب الله اجلسوا علی هذه المنابر فلا خوف علیکم ... .

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: برپا می شود در روز قیامت منبرهایی از نور که نزد هر منبر، شتری از شتران برگزیده بهشتی است، پس ندا می دهد منادی از طرف خداوند: کجایند، حاملین کتاب خدا، بنشینید بر این منبرها، پس ترسی بر شما نیست و شما محزون نباشید تا خدا از حساب خلایق فارغ شود، پس سوار می شوید بر این شترها و می روید به سوی بهشت.

«مستدرک الوسائل، ج 1، ص 290»

9. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : یا اباذر من اجلال الله اکرام ذی الشیبة المسلم و اکرام حملة القرآن العاملین به و اکرام السلطان المقسط.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: ای اباذر از بزرگواری خدا اکرام فرمانده سپاه مسلمان، اکرام حامل قرآن که عامل به آن باشد و اکرام سلطان عادل است.

«مستدرک الوسایل، ج 1، ص 290»

10. قال رسول الله - صلّی الله علیه و آله - : حامل القرآن حامل رایة الاسلام و من اکرمه فقد اکرم الله و من اهانه علیه لعنة الله.

پیامبر اکرم - صلّی الله علیه و آله - فرمود: حامل قرآن پرچمدار اسلام است، کسی که او را گرامی بدارد، خدا را گرامی داشته و کسی که به او اهانت کند لعنت خدا بر او باد.

«کنز العمال، ج 1، ص 515»

نظرات() 

دوشنبه 11 مرداد 1395

چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، احادیث، 

سوال

چرا هر چی دعا می کنم دعاهام مستجاب نمیشه خسته شدم دیگه

پاسخ:

در تفسیر شریف نمونه چنین امده است:

در روایات اسلامی شرائطی برای استجابت دعا می خوانیم از جمله :

1-برای اجابت دعا باید قبل از هر چیز در پاکی قلب و روح کوشید، و از گناه توبه کرد، و خودسازی نمود، و از زندگی رهبران الهی الهام گرفت .

از امام صادق نقل شده که فرمود:

« مبادا هیچ یک از شما از خدا تقاضائی کند مگر اینکه نخست حمد و ثنای او را بجا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه ) کند سپس دعا نماید.

سفینه البحار جلد 1ص 448 و 449

2-در پاکی زندگی از اموال غصب و ظلم و ستم بکوشد، و تغذیه او از حرام نباشد از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود:

«کسی که دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و کسب خود را پاک کند.»

سفینه البحار جلد 1ص 448 و 449

3-از مبارزه با فساد و دعوت بسوی حق خود داری نکند، زیرا آنها که امر بمعروف و نهی از منکر را ترک می گویند دعای مستجابی ندارند، چنانکه از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود :

«باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و الا خداوند بدان را بر نیکان شما مسلط می کند و هر چه دعا کنند مستجاب نخواهد شد»

همان مدرک

در حقیقت ترک این وظیفه بزرگ نظارت ملی نابسامانیهائی در اجتماع به وجود می آورد که نتیجه آن خالی ماندن صحنه اجتماع برای بدکاران است، و دعا برای برطرف شدن نتایج آن بی اثر است زیرا این وضع نتیجه قطعی اعمال خود انسان می باشد.

4- عمل به پیمانهای الهی:

ایمان و عمل صالح و امانت و درستکاری یکی دیگر از شرائط استجابت دعا است .

زیرا آن کس که به عهد خویش در برابر پروردگارش وفا نکند نباید انتظار داشته باشد که مشمول وعده اجابت دعا از ناحیه پروردگار باشد.

کسی نزد امیر مؤمنان علی از عدم استجابت دعایش شکایت کرد و گفت با اینکه خداوند فرموده دعا کنید من اجابت می کنم، چرا ما دعا می کنیم و به اجابت نمی رسد ؟

امام در پاسخ فرمود:

«قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده لذا دعایتان مستجاب نمی شود:

1- شما خدا را شناخته اید اما حق او را ادا نکرده اید، بهمین دلیل شناخت شما سودی بحالتان نداشته

2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته اید ثمره ایمان شما کجا است ؟

3- کتاب او را خوانده اید ولی به آن عمل نکرده اید، گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم سپس به مخالفت برخاستید

4- شما می گوئید از مجازات و کیفر خدا می ترسید، اما همواره کارهائی می کنید که شما را به آن نزدیک می سازد ...

5- می گوئید به پاداش الهی علاقه دارید اما همواره کاری انجام می دهید که شما را از آن دور می سازد ...

6- نعمت خدا را می خورید و حق شکر او را ادا نمی کنید.

7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستی با او می ریزید) ادعای دشمنی با شیطان دارید اما عملا با او مخالفت نمی کنید.

8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکنده اید .. . با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالی که خودتان درهای آنرا بسته اید؟ تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمائید امر به معروف و نهی از منکر کنید تا دعای شما به اجابت برسد.»

سفینه البحار ج1 ص448 و449

این حدیث پر معنی با صراحت می گوید:

وعده خداوند به اجابت دعا یک وعده مشروط است نه مطلق، مشروط به آنکه شما به وعده ها و پیمانهای خود عمل کنید در حالی که شما از 8 راه پیمان شکنی کرده اید، و اگر به این پیمان شکنی پایان دهید دعای شما مستجاب می شود.

عمل به دستورات هشتگانه فوق که در حقیقت شرائط استجابت دعا است برای تربیت انسان و به کار گرفتن نیروهای او در یک مسیر سازنده و ثمر بخش کافی است .

5-دیگر از شرائط استجابت دعا توام گشتن آن با عمل و تلاش و کوشش است در کلمات قصار امیر مؤمنان علی می خوانیم :

«دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون زه است »

نهج البلاغه حکمت 337

با توجه به اینکه وتر (زه ) عامل حرکت و وسیله پیش راندن تیر به سوی هدف است نقش عمل در تاثیر دعا روشن می گردد.

مجموع شرائط پنجگانه فوق روشنگر این واقعیت است که دعا نه تنها نباید جانشین اسباب طبیعی و وسائل عادی برای وصول به هدف گردد، بلکه برای اجابت آن باید در برنامه های زندگی دعا کننده دگرگونی کلی به عمل آید، روحیات شخص، نوسازی شود، و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.

برگرفته از تفسیر نمونه،ایت الله العظمی مکارم،ج1 ص643 به بعد

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 31 تیر 1395

آیا دین از سیاست جداست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، قرآنی، احادیث، انقلاب اسلامی، 

سوال

برخی میگن دین از سیاست جداست لطفا این حرف رو رد کنید و ثابت کنید که سیاست و تشکیل حکومت ضروری اسلام است

پاسخ:

ادله قرانی و روایی و عقلی بر پیوند بین دین و سیاست و ضرورت تشکیل حکومت گواهی می دهد که به برخی اشاره می کنیم

ادله قرانی بر ضرورت حکومت:

1-در داستان بنى اسرائیل مى خوانیم: هنگامى که بر اثر هرج و مرج داخلى و نداشتن حاکمیت قوى و لایق، گرفتار ضعف و فتور و شکست شدند، و دشمنان بر آنان مسلط گشتند، نزد پیامبر خویش آمدند و گفتند: «زمامدارى براى ما انتخاب کن تا تحت فرماندهى او در راه خدا پیکار کنیم»; پیامبرشان گفت: «شاید اگر دستور جهاد به شما داده شود سرپیچى نمایید; و در راه خدا پیکار نکنید»; گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا جهاد نکنیم; در حالى که از خانه ها و فرزندانمان رانده شده ایم؟» (شهرهاى ما بوسیله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده اند.)

بقره 246

اگر چه در این آیه به یکى از ابعاد و آثار وجود زمامدار براى یک قوم و ملت اشاره شده، و آن مسأله مبارزه با دشمنان خارجى و پاک کردن شهرها از لوث وجود بیگانگان و آزادى اسیران است; ولى مسلّم است که در ابعاد دیگر نیز این معنى صادق به نظر مى رسد.

قرآن با این تعبیر نشان مى دهد که بدون تشکیل حکومت با حاکمیت قوى رسیدن به آزادى و آرامش اجتماعى ممکن نیست; البته شاید تصور شود

درخواست بنى اسرائیل در اینجا تنها براى تعیین فرمانده لشگر بود، نه زمامدار; ولى باید توجه داشت که تعبیر به «ملک» به معنى زمامدار در تمام شئون است; هر چند برنامه بارز او در این ماجرا پیکار با دشمنان خارجى بوده است.

در حقیقت پیامبر آن زمان (اشموئیل) نقش رهبر را در آن جامعه به عهده داشت; و طالوت منتخب او در نقش زمامدار و فرمانده لشکر بود.

2-قرآن در ذیل همین ماجرا در چند آیه بعد، سخن از شکست لشکر جالوت در برابر بنى اسرائیل به میان آورده، و مى گوید:

«سپس به فرمان خدا، آنها دشمن را به هزیمت واداشتند، و داوود (جوانِ کم سن و سال و نیرومند و شجاعى که در لشکر طالوت بود) جالوت (زمامدار دشمن) را کشت; و خداوند حکومت و دانش به او بخشید، و از آنچه مى خواست به او تعلیم داد. و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نمى کرد زمین را فساد فرا مى گرفت ، ولى خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد».

بقره 251

جمله اخیر به خوبى نشان مى دهد که اگر حکومت مقتدر و نیرمندى نباشد، و جلوى طاغیان و سرکشان را نگیرد، زمین پر از فساد مى شود; به این ترتیب حکومت عادلانه یکى از عطایاى بزرگ الهى است که جلو مفاسد دینى و اجتماعى را مى گیرد.

3- شبیه همین معنى در آیه 40 سوره «حجّ» نیز آمده است که بعد از اجازه جهاد در برابر دشمن، به مسلمین مى فرماید:

«همانها که ناحق از خانه و شهر خود بیرون رانده شدند، جز این که مى گفتند: "پروردگار ما خداى یکتا است; و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارى، و مساجدى که نام خدا در آن بسیار برده، مى شود ویران مى گردد»

در اینجا نیز سخن از نقش حکومت در بعد جهاد است، ولى مسلّم است که جهاد بدون یک تشکیلات منظّم سیاسی و اجتماعى و اقتصادى امکان پذیر نیست; چرا که مجاهدان معمولا از دو بخش تشکیل مى شوند: نیروهاى نظامى، و نیروهاى اجتماعى که در پشت جبهه ها‌ پشتیبانى مى کنند; و در واقع تمام جامعه را زیر بال و پر مى گیرند.

4- در آیه بعد از آن (آیه 41 «حجّ») درباره مؤمنان راستین مى خوانیم:

«همان کسانى که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا مى دارند و زکات را مى دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى کنند ».

این آیه نیز تلویحاً مى رساند که برپا داشتن نماز و اداى زکات و امر به معروف و نهى از منکر ـ در مقیاس گسترده و عام ـ از طریق تشکیل حکومت میسّر است; و لذا مؤمنان راستین را به این صفت توصیف مى کند; که آنها به هنگام قدرت یافتن و به حکومت رسیدن، این فرائض بزرگ الهى را بر پا مى دارند، و اجرا مى کنند; و از اینجا نقش حکومت در اصلاح جامعه از دیدگاه اسلام روشن مى شود.

5- در سوره «یوسف» از آیه 43 - 56 به ماجرایى اشاره مى کند; که ضرورت حکومت در لابلاى آن به خوبى تبیین شده، و آن اینکه سلطان مصر خوابى مى بیند، و از یوسف که در زندان بوده ـ و به تعبیر صحیح خواب ها کم کم مشهور شده بود ـ; تعبیر آن را مى خواهد; او تعبیرى براى آینده کشور مصر مى کند، که هفت سال بحرانى و قحطى در پیش دارند; و اگر از آن به سلامت بگذرند، سال هاى پر برکت و وفور نعمت فرا خواهد رسید، سپس دستورهاى لازم براى چگونگى مقابله با این سال هاى سخت، و طرز تهیه و نگهداى آذوقه، و چگونگى صرفه جویى در مواد غذایى را به آنها یاد مى دهد; و سلطان مصر اورا از زندان آزاد کرده و سرپرست خزانه دارى مصر مى کند، و به کمک مدیریّت یوسف که در کنار سلطان مصر قرار گرفته بود، یک ملّت عظیم از مرگ رهایى مى یابد.

این داستان به خوبى ضرورت وجود حکومت مدیر و مدبّر و آگاه را براى جوامع انسانى مخصوصاً در مواقع بحرانى روشن و آشکار مى سازد;که اگر جامعه از چنین حکومتى محروم شود، به ضررهاى عظیم و جبران ناپذیرى گرفتار مى شود.

6- از آیات متعددى از قرآن مجید بر مى آید; که حکومت الهى یکى از نعمت هاى بزرگ خدا است; و این نیست مگر به خاطر نقش مهمّى که در نظم جامعه انسانى و جلوگیرى از مظالم و ستم ها و فراهم ساختن شرایط تکامل انسان ها دارد.

از جمله در آیه 79 سوره «انبیاء» درباره حضرت داوود(علیه السلام) و فرزندش اسماعیل مى خوانیم: «به هر یک از آنان داورى و علم فراوان دادیم».

در آیه 20 سوره «مائده» ضمن بر شمردن نعمت هاى الهى بر بنى اسرائیل مى فرماید: «(به یاد آورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت:"اى قوم من! نعمت خدا را نسبت به خود متذکر شوید هنگامى که در میان شما، پیامبرانى قرار داد; (و زنجیر بندگى و اسارت فرعونى را بشکست ) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد; و به شما چیزهایى بخشید که به هیچ یک از جهانیان نداده بود».

البتّه همه بنى اسرائیل حاکم و سلطان نبودند; ولى هنگامى که از میان آنها حاکمانى بر مى گزیند، چنین خطابى درباره آنان ـ به عنوان یک قوم و ملّت ـ مى کند; که خداوند شما را حاکمان و پادشاهان قرار داد.

در آیه 35 سوره «ص» از زبان حضرت سلیمان مى خوانیم: «گفت: "پروردگارا مرا ببخش و حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد، که تو بسیار بخشنده اى"»!

آیات بعد از آن نشان مى دهد که خداوند دعاى او را مستجاب کرد، و حکومتى عظیم و مواهبى فراوان و بى نظیر به او بخشید. و در آیه 54 سوره «نساء» آمده است: «یا اینکه نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش)، بر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشیده حسد مىورزند! یا اینکه ما به آل ابراهیم (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم; و حکومت عظیمى در اختیارشان قرار دادیم».

این مسأله به قدرى اهمیت دارد، که خداوند بخشیدن حاکمیت را هم ردیف عزّت و گرفتن آن را قرین ذلت شمرده است.

در آیه 26 سوره «آل عمران» مى فرماید:

«بگو: "بار الها! اى مالک حکومت ها، به هر کس بخواهى، حکومت مى بخشى، و از هر کس بخواهى

، حکومت را مى گیرى; هر کس را ،بخواهى عزّت مى دهى و هر کس را بخواهى ،خوار مى کنى تمام خوبى ها به دست تو است; تو بر هر چیزى قادرى"».

از مجموع آیاتى که در بالا آمد، اهمیت حکومت براى جامعه بشرى از دیدگاه قرآن مجید روشن مى شود، و در واقع این آیات دریچه اى به سوى جهان بسیار وسیع حکومت در جوامع انسانى است.

ضرورت حکومت از دیدگاه روایات :

1-در نهج البلاغه آمده است در پاسخى که امیرمؤمنان على(علیه السلام) به خوارج داد ; که مى گفتند: «حکومت و حاکمیت و داورى مخصوص خدا است» ; فرمود: «این سخن حقى است که از آن اراده باطل شده »، سپس فرمود: «آرى درست است که فرمانى جز فرمان خدا نیست، ولى اینها مى گویند: "حکومت و زمامدارى مخصوص خدا است"»، سپس فرمود:

«مردم به هر حال نیازمند به امیر و زمامدارى هستند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار! تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول باشند، و کافران نیز بهره مند شوند، و مردم در دوران حکومت او زندگى راحتى داشته باشند; به وسیله او اموال بیت المال گردآورى شود، و به کمک او با دشمنان مبارزه کنند، جاده ها امن گردد، و حق ضعیفان از زورمندان گرفته شود ; مردم نیکوکار در رفاه باشند و از دست بدکاران در امان».

نهج البلاغه خطبه 40

بدیهى است اینکه مى فرماید: «امیرى لازم است، خواه نیکوکار یا بدکار» مفهومش این نیست که این دو یکسان اند، بلکه منظور این است که در درجه اوّل باید زمامدارى عادل و نیکوکار پیدا کرد; و اگر نشد وجود زمامدار ظالم از هرج و مرج بهتر است; و این امر منافات با حاکمیت خداوند بر کلّ جهان هستى ندارد; چرا که حاکمیت مانند: نبوّت و قضاوت از ذات پاک او نشأت مى گیرد.

2-در روایات معروفى که فضل بن شاذان از امام رضا نقل کرده است، در بیان دلائل تعیین «اولو الامر» و حاکمیت بر اجتماع به سه نکته مهم اشاره فرموده; مى گوید: «اگر کسى بگوید چرا اولو الامر قرار داده شده، و مردم مأمور به اطاعت از حاکم الهى هستند"؟

گفته مى شود: "به دلائل زیاد از جمله اینکه هنگامى که براى مردم حدودى تعیین شود، و دستور یابند که از آن حدود تجاوز نکنند، چون باعث فساد آنها مى شود; این کار سامان نمى گیرد، مگر بوسیله حاکم امین در رأس آنها; که آنان را از تعدّى و داخل شدن در امور ممنوعه باز دارد; زیرا اگر این موضوع نباشد، کسى لذّات و منافع خود را به خاطر فساد دیگران ترک نمى کند; و لذا سرپرستى براى آنها قرار داده شده که آنان را منع از فساد کند و حدود و احکام الهى را در میان آنها برپا دارد.

دیگر اینکه ما هیچ فرقه اى از فرق دنیا، و هیچ ملّتى از ملل را نمى یابیم که بدون رئیس و سرپرستى باقى مانده باشند، همان رئیس و سرپرستى که امر دین و دنیاى آنها را سامان بخشد، پس در حکمت (خداوند) حکیم جایز نیست که خلق را بدون آنچه مى داند براى آنان ضرورى است، رها سازد; و سرپرستى که به کمک او با دشمنان بجنگند، و اموال بیت المال را به وسیله او تقسیم کنند، و جمعه و جماعت آنها را برپا دارد، و ظالم را از تعدّى بر مظلوم باز دارد، براى آنان تعیین نکند.

دیگر اینکه اگر مردم پیشوا و سرپرست امین و درستکارى نداشته باشند، دین و آیین خدا بر باد مى رود، و سنّت و احکام الهى تغییر مى یابد، و بدعت گذاران چیزهایى از پیش خود بر آنها مى افزایند، و مخالفان از آن کم مى کنند، و امور را بر مسلمانان مشتبه مى سازند»

بحار الانوار ج6 ص60

3-در تفسیر نعمانى از امیر مؤمنان على بعد از ذکر آیاتى از قرآن، مانند آیه «اى کسانى که ایمان آورده اید اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را، هنگامى که شما را دعوت مى کنند به سوى چیزى که شما را زنده مى سازد».

انفال24

و آیه (وَلَکُمْ فِى الْقِصاصِ حَیاة یا اُولِى الاَلْبابِ)

بقره 179

در حدیثى مى فرماید

«در این آیات دلیل بسیار روشنى است بر اینکه امت باید امام و پیشوایى داشته باشند که قیام به کارهاى آنها کند، و به آنها امر و نهى نماید، و حدود الهى را در میان آنها برپا دارد، با دشمن پیکار کند، و غنائم را عادلانه تقسیم نماید، واجبات را تحقق بخشد، و ابواب صلاح آنها را به آنان نشان دهد، و آنان را از آنچه براى آنان زیان بخش است برحذر دارد; زیرا امر و نهى یکى از اسباب بقاى خلق است; و گر نه تشویق و ترس از بین مى رود، و هیچ کس از گناه باز نمى ایستد، نظام جامعه فاسد مى شود و این سبب هلاکت بندگان خدا است».

بحار الانوار ج90 ص41

در حدیث دیگرى از امام صادق چنین آمده است:

«اهل هر شهرى از سه چیز بى نیاز نیستند تا در امور دنیا و آخرت به آن پناه برند; اگر این ها را از دست دهند سقوط مى کنند; فقیه آگاه و باتقوى، و امیر خوب مورد اطاعت، و طبیب بینا و معتمد».

بحار الانوار ج75 ص235

این مسأله در روایات اسلامى به اندازه اى اهمیت دارد، که حتّى حکومت ظالم، مقدم بر هرج و مرج و بى حکومتى شمرده شده; چنانکه از امیر مؤمنان على مى خوانیم: « زمامدار ظالم و ستمگر، بهتر است از فتنه (و هرج و مرجى) که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد».

غرر الحکم ج2 ص784


ضرورت حکومت از دیدگاه عقل

اوّلا: زندگى انسان، یک زندگى اجتماعى است; به گونه اى که اگر حیات انسانى از این ویژگى خالى شود به پایین ترین مراحل جاهلیت و بهیمّیت سقوط مى کند; چرا که تمام منافع و آثار مفید و سازنده در زندگى بشرى، تمدن ها و تکامل ها، و علوم و فنون و صنایع گوناگون، همه از برکات زندگى اجتماعى و همکارى و تعاون در جهات مختلف است; و تا نیروهاى کوچک فکرى و بدنى به هم ضمیمه نشوند، حرکت ها و جنبش هاى عظیم اجتماع، در هیچ قسمت صورت نمى گیرد.

به تعبیر ساده تر: ازیک سو انسان اگر از اجتماع جدا شود، هم ردیف حیوانات خواهد شد; و این تمایل و خواست درونى و حیات اجتماعى است، که به او این همه قدرت و امکان پیشرفت و برترى بخشیده است; و از سوى دیگر واضح است که حیات انسان در درون جامعه على رغم آن همه برکات و منافع مهمّى که در بر دارد، خالى از کشمکش ها و تنازع ها و تصادم منافع نیست; نه تنها به خار غلبه خودخواهى و خود پرستى، بلکه به خاطر اینکه بسیار مى شود که افراد جامعه در تشخیص حدود و حقوق خود گرفتار اختلاف و اشتباه مى شوند; اینجا قوانینى لازم است; تا حقوق هر کس را مشخص کند، و راه را بر تعدّى و تجاوز و منازعات ببندد.

از سوى سوم، مسلّم است که این قوانین به تنهایى اثرى در رفع تجاوز و تنازع ندارد; بلکه در صورتى مفید و مؤثر است که افراد مورد قبول جامعه آن را به اجرا در آورند;

و به تعبیر دیگر تنها بوسیله ایجاد حکومت است; که نظم در جامعه برقرار مى شود و جلو فساد و خونریزى و غصب حقوق (هر چند به طور نسبى) گرفته مى شود.

به همین دلیل از قدیم ترین ایّام، اقوام بشرى هر کدام حکومتى براى خود داشتند.

❗️ثانیاً: به فرض که مردم بدون حکومت بتوانند با هم زندگى سالمى داشته باشند، ـ امرى که محال است ـ ولى پیشرفت و تکامل در علوم و دانش ها و صنایع و شئون مختلف اجتماعى تنها در سایه برنامه ریزى دقیق و مدیریت آگاه، امکان پذیر است; و برنامه ریزى و مدیریت عبارت دیگرى از تشکیل حکومت است.

از این رو تمام عقلاى جهان تأکید بر ضرورت تشکیل حکومت براى جوامع بشرى مى کنند

همچنین براى پیشرفت علوم و صنایع و حفظ سلامت مردم و حفظ نظم و آزادى و تأمین مواد غذایى و مسکن و سایر نیازمندى ها، برنامه ریزى و مدیریت لازم است. آیا مى توان مثلا بدون وزارت علوم و آموزش و پرورش، برنامه صحیحى جهت تعلیم و تربیت جوانان و نوجوانان داشت؟ و آیا بدون وزارت صنایع ممکن است به مسائل صنعتى سرو سامان بخشید؟ آیا بدون وزارت دفاع مى توان ارتش نیرومندى براى جلوگیرى از تهاجم هاى بیگانه به وجود آورد؟ و به فرض که در جهان هیچ جنگى نباشد آیا بدون نیروى انتظامى مى توان نظم مطلوبى به جامعه بشرى داد؟

به هر حال این نکته از بدیهیات است که هیچ گاه جامعه بشرى حتى براى یک روز بدون حکومت نمى تواند زندگى سالمى داشته باشد; و منکران این امر نیز هرگز به آن نرسیدند، و از وسط راه با دستپاچگى و شتاب به صورت شرم آورى بازگشتند

اما از دیدگاه خدا پرستان یعنى: آنها که معتقد به ارسال رسل و انزال کتب از سوى خداوند مى باشند; «ضرورت حکومت» واضح تر و آشکارتر است;

زیرا از یک سو اهدافى که براى بعثت انبیاء در منابع دینى آمده و دلایل عقلى نیز آن را تأیید مى کند; تحقق آن بدون تشکیل حکومت غیر ممکن خواهد بود، مثلا تعلیم و تربیت صحیح و تزکیه نفوس، بدون تشکیل حکومت بسیار مشکل یا غیر ممکن است.

فکر کنید اگر تمام مدارس و دانشگاه ها در عصر و زمان ما درا ختیار یک حکومت ضد مذهبى یا بى تفاوت در برابر مذهب باشد; و وسائل ارتباط جمعى از قبیل رادیو و تلویزیون و مطبوعات نیز به همین شکل اداره شوند; و ما بخواهیم تنها با نصیحت و اندرز مردم و یا حداکثر استفاده کردن از مساجد و منابر آنها را به اهداف انبیاء و تعلیم و تربیت الهى نزدیک کنیم; مطمئناً به جائى نمى رسیم; و تنها شعله ضعیفى از ایمان و تقوا در نفوس اقلیتى باقى و برقرار خواهد بود. ولى هرگاه حکومتى بر مبناى ایمان و توحید و اعتقاد به خدا و مقدسات تشکیل شود، و تمام این مراکز حساس را در اختیار بگیرد; آنگاه مسأله شکل دیگرى به خود خواهد گرفت.

در مورد عدالت اجتماعى و قیام مردم به قسط که هدف دیگرى است، باز مطلب همین گونه است; چگونه ممکن است با وجود یک حکومت ظالم و فاقد دین و ایمان، یا وابسته به مستکبران و استعمارگران اقامه قسط و عدل نمود؟

کوتاه سخن اینکه هیچ یک از اهداف مقدس پیامبران الهى بدون تشکیل حکومت، جز در مقیاس محدود، تحقق نمى یابد; به همین دلیل پیامبر اسلام تا تشکیل حکومت نداد به اهداف والاى خود نرسید. در میان سایر پیامبران نیز آنها که موفق به تشکیل حکومت الهى شدند، به پیروزى و موفقیت چشمگیرى نائل گشتند; ولى آنها که این توفیق نصیبشان نشد، شدیداً از سوى قشرهاى فاسد و مفسد در محاصره قرار گرفتند. به همین دلیل در آخر زمان نیز، گسترش توحید و عدل تنها از طریق تشکیل حکومت جهانى مهدى صورت مى گیرد; اینها همه از یک سو.

از سوى دیگر احکام اسلام منحصر به عبادات نیست; بلکه احکام فراوانى داریم که به شئون سیاسى و اجتماعى مسلمین مربوط است. (مانند احکام حدود، دیات، خمس، زکات، انفال و مانند آنها).

آیا بدون تشکیل حکومت مى توان حقوق نیازمندان را به عنوان زکات از همه اغنیاء گرفت؟ و یا قضاوت اسلامى را در تمام سطوح پیاده کرد؟ چه تضمینى براى اجراى حدود، و جلوگیرى از فاسدان در دست داریم؟ و اگر دشمنى به کشور اسلام هجوم آورد; چگونه بدون تشکیل حکومت و بسیجِ لشگرهاى کار آزموده و تهیه سلاح هاى مختلف، دفاع از حوزه اسلام و دفع هجوم خارجى امکان پذیر است؟

کوتاه سخن اینکه: تا حکومتى عادلانه و مردمى بر اساس اعتقادات الهى تشکیل نشود، قسمت عمده احکام اسلامى زمین مى ماند; چرا که از بخش هاى سه گانه احکام، «سیاسات» برنامه حکومت است و در متن حکومت قرار گرفته، و «معاملات» بدون پشتوانه حکومت صالح هرگز سامان نمى پذیرد; حتى «عبادات» مانند: حج و نماز جمعه و جماعت، نیز در سایه حکومت الهى عظمت و شکوه دارد.

نظرات() 

سوال

من یک طلبه تازه کار هستم اساتیدمان می گویند برای پیمودن سیر و سلوک نیاز به استاد خصوصی داریم نظر شما چیست ایا باید ما یک استاد خصوصی داشته باشیم یا خیر

پاسخ:

در کتاب پیام امام امیر المومنین ( شرح نهج البلاغه) ایت الله العظمی مکارم شیرازی چنین می اورد:

« لحن ایات و روایات اسلامی این است که همه مومنان با انجام دستوراتی که در کتاب و سنت وارد شده و پای بند به احکام الهی ودر نظر گرفتن دقایقی که در این دو منبع بزرگ است می تواند به قله رفیع ایمان برسند و راه قرب الی الله را بپیمایند .

در حالات صحابه پیامبر و اصحاب ائمه نیز کمتری اثری از انتخاب استادهای خصوصی می یابیم حتی روایاتی که در پاسخ به سوال بعضی از افراد وارد شده برای عموم مومنان اثر بخش است .

کوتاه سخن این که اگر بخواهیم انتخاب استاد راهنما را به عنوان یک شرط لازم در پیمودن مقامات معنوی بپذیریم با ظواهر کتاب و سنت و سیره اصحاب پیامبر و ائمه هدی سازگار نیست

از نکته ای اساسی نباید غافل بود که این موضوع در طول تاریخ و حتی در زمان ما مورد سوئ استفاده فراوان افراد نااهل و منحرف قرار گرفته و در بعضی از موارد سر از افکار صوفیان و برنامه های منحط انان در آورده است و نه تنها موجب قرب الی الله نگشته بلکه سبب بعد من الله گشته است .

البته بعضی معتقدند که اگر استادی لازم باشد در ابتدای راه لازم است اما هنگامی که رهروان در مسیر قرار گرفتند دیگر نیازی به استاد خصوصی نیست بلکه از تعلیمات عمومی کتاب و سنت می توان در این راه بهره گرفت

در هر حال شکی نیست که وجود استاد پر تجربه و دلیل راه که انسان بتواند از اطلاعات و تجارب او در پیمودن مقامات معنوی استفاده کند استادی که از هر نظر مورد اعتماد و اطمینان است بسیار خوب و مغتنم است ولی چنان نیست که انسان نتواند با استفاده از دستورات کلی که در کتاب و سنت و تاریخ زندگی پیشوایان اسلام امده این راه را طی کند .مهم ان است که انسان عزم و اراده قوی بر پیمودن این راه داشته باشد و گرنه مسیر واضح و اشکار است »

پیام امام امیر المومنین،ج8 ص216

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 8 خرداد 1395

ثواب صلوات روز جمعه

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

قال رسول الله صلی الله علیه وآله:

در روز جمعه فراوان بر من درود فرستید، كه هر كس درودش بر من بیشتر باشد، مقام و منزلتش به من نزدیك تر است ، و هر كس روز جمعه صد بار بر من صلوات بفرستد، در روز قیامت با چهره نورانى محشور مى شود، و هر كس در روز جمعه هزار بار بر من درود فرستد، چشم از دنیا نبندد تا جایگاهش را در بهشت ببیند.

آثارالصادقین ، ج 11 ، ص 216


نظرات() 

جمعه 23 بهمن 1394

حدیث روز

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

امام صادق علیه السلام :

إذا أرادَ أَحَدُكُم أَن یُستَجابَ لَهُ فَلیُطَیِّب كَسبَهُ و َلیَخرُج مِن مَظالِمِ النّاسِ ، وَ إِنَّ اللّه َ لا یَرفَعُ إِلَیهِ دُعاء عَبدٍ وَفى بَطنِهِ حَرامٌ أَو عِندَهُ مَظلَمَةٌ لأِحَدٍ مِن خَلقِهِ؛

هر كس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاى هیچ بنده اى كه مال حرام در شكمش باشد یا حق كسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى رود.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 90، ص321، ح31

`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•

ما را در نشر مطالب ارزشی یاری دهید

`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•

نظرات() 

جمعه 23 بهمن 1394

در مورد آیه 55 سوره مائده

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، قرآنی، احادیث، 

سوال

سلام علیكم. چندی پیش یکی از برادران اهل سنت، شبهه ای درباره آیه 55 سوره مائده مطرح کرد که هر چه کردم نتونستم پاسخشو بدم. از هر کی هم پرسیدم بلد نبود. خواهشا شما جوابی درست به این شبهه بدهید.

متن شبهه: در آیه 55 مائده، جمله حالیه ی(و هم راکعون) هم حال (یؤتون الزكاة) است و هم حال (یقیمون الصلاة). چون یوتون به یقیمون عطف شده پس (و هم راکعون) تنها حال یوتون نیست و حال هر دو می باشد. مانند آیه 3 نمل. حال اگر اینگونه باشد ترجمه اینگونه می شود که: کسانی که نماز را در حال رکوع برپا می دارند و زکات را هم در حال رکوع می پردازند. که بخش اول یک جمله بی معنی است چون امکان ندارد کسی در حال رکوع نماز بخواند چون رکوع جزئی از نماز است. پس راهی نیست جز اینکه بگوییم راکعون به معنای خشوع است. که ترجمه اینگونه می شود: کسانی که خاشعانه نماز برپامیدارند و خاشعانه زکات می دهند.و در نتیجه این آیه ربطی به قضیه اعطای انگشتر در نماز توسط امام علی ندارد.

پاسخ:

❗آیه را باید با توجه به شان نزول آن معنا کرد.

❗به اجماع مفسران شیعه وسنی این آیه در شان حضرت علی نازل شد.

از طریق روایات شیعه شکی در این شان نزول نیست. روایات فراوانی دراین باره آمده است که می توانید رجوع کنید به:

تفسیر برهان،ج2 ص315 به بعد

تفسیر نور الثقلین،حویزی،ج1 ص643 به بعد

بحار الانوار،ج35 ص183 باب 4

❗روایات فراوانی نیز که علمای اهل سنت نقل کرده اند این شان نزول را تایید می کند

در المنثور،ج2 ص293- اسباب النزول،ص148- کشاف،ج 1 ص649- تفسیر طبری،ج6 ص186- کنزالعمال،ج6 ص319- شواهد التنزیل،ص 161 تا 168-

❗علامه امینی در الغدیر نزول این آیه درباره علی علیه السلام را از حدود 20 کتاب از اهل سنت نقل می کند

الغدیر،ج2 ص52 و53

❗مرحوم شوشتری در احقاق الحق همین معنی را از کتب بیشتری نقل می کند

احقاق الحق،ج2 ص399 -407

❗الوسی بزرگ مفسر اهل سنت می گوید:

"بیشتر اهل حدیث واخبار بر این اعتقادند که آیه ولایت در شان علی نازل گردید"

روح المعانی،ج6 ص167

❗جرجانی بزرگ عالم اهل سنت می گوید:

"امامان تفسیر براین نکته اجماع دارند که مراد از آیه ولایت علی می باشد که در رکوع نماز انگشتر خودرا به گدا بخشید وآیه نازل شد"

شرح المواقف،ج8 ص360

❗تفتازانی از بزرگ متکلمین اهل سنت می گوید:

"به اتفاق مفسران هنگامی که گدایی از علی درخواست کمک نمود وآن حضرت انگشتر خودرا درحال رکوع نماز به او داد این آیه در شان او نازل شد"

شرح المقاصد،ج2 ص288

❗با توجه به آنچه آمد :

انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه وهم راکعون

جمله یقیمون الصلاه ویوتون الزکاه صله الذین می باشد که به صورت خبری می باشد وجمله هم راکعون حال می باشد وذو الحال نیز ضمیر "هم "موجود در جمله قبل است نه آنکه خود جمله ذوالحال باشد

❗در ادبیات عرب جمله ذوالحال واقع نمیشود وانچه از آن فرد سنی نقل کردید نشان میدهد که او چقدر نسبت به ادبیات عرب بی اطلاع است وجمله هم راکعون حال برای ضمیر فعل قبل است وایه چنین معنا می شود:

"ولی وسرپرست شما خدا ورسول وکسانی هستند که نماز می خوانند وزکات میدهند در حال رکوع نماز "

❗مرحوم مقدس اردبیلی می فرماید:

"اما جواب از اعتراض اخر به آیه که جمله وهم راکعون عطف باشد نه حال یا رکوع به معنای خضوع باشد قابلیت جواب دادن را ندارد چه اینکه ثابت شد که جمیع مفسران اجماع دارند که حضرت علی در حال رکوع نماز صدقه داد واین آیه نازل شد

❗پس رکوع را به معنای دیگر حمل کردن بی معنی است واین مناقشه ای است که ناشی نمیشود مگر از عناد وتعصب

حدیقه الشیعه،ص55

پرسمان اعتقادی

ایدی ما در تلگرام برای طرح سوالات

@poorseman

نظرات() 

پنجشنبه 22 بهمن 1394

چرا خمس بدهیم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، احادیث، 

همسرم خمس مالش را نمی دهد و وقتی علتش را می پرسم، می گوید نمی خواهم مالی كه با زحمت به دست آورده ام به جیب روحانی برود.

خودم می دانم توجیهش كاملا اشتباه است. اما متاسفانه ایشان دیدگاهی منفی نسبت به روحانیون دارند.

پاسخ:

گذشته از آنکه خداوند در آیه 41 انفال پرداخت خمس را لازم می شمرد

❗روایات فراوانی در وجوب خمس سالیانه طبق فقه شیعه در مجامع روایی ما آمده است که علمای شیعه در کتب خود ذکر کرده اند.

مستدرک الوسایل،ج7 ص284 باب 6

بحار الانوار،ج93 ص189 باب 23

وسایل الشیعه،ج9 ص499 باب8

به چند روایت از کتاب وسایل الشیعه توجه فرمایید:

.

عثمان بن سماعه از امام کاظم درمورد خمس سوال کرد امام پاسخ داد:

"فی کل ما افاد الناس من قلیل او کثیر"

"خمس درتمام آنچه مردم بدست می آورند است کم باشد یا زیاد"

همان مدرک،ص503

در روایت دیگری آمده است که اصحاب امام جواد از ایشان سوال کردند آیا خمس درهمه آنچه انسان فایده میبرد کم وزیاد است؟

امام پاسخ داد:بله .باقیمانده از موونه سال خمس دارد

همان مدرک،ص499

❗می بینیم که مشروعیت خمس طبق فقه شیعه وروایات کاملا ثابت است

❗همچنین در روایات متعددی از کتب اهل سنت آمده است که پیامبر از مردم خمس سالیانه می گرفت که جهت پرهیز از اطناب وارد آن نمی شویم. جهت آگاهی بیشتر رجوع کنید به کتاب:

"الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف"

اثر علامه محقق ایت الله سبحانی جلد 2 ص17 مساله 13 "الخمس فی الکتاب والسنه"

❗امام زمان درباره کسی که پرداخت خمس را ترک کند فرمود:

"لعنت خدا وفرشتگان وتمام مردم بر کسی که درهمی از اموال ما ( خمس) را حلال بشمرد وپرداخت نکند"

الاحتجاج،ج2 ص480

نیمی از خمس، در اختیار مرجع تقلید قرار می‌گیرد، برای مصارف عمومی جامعه، اعم از هزینه‌های مربوط به تحقیق، تدریس، تبلیغ و ترویج علوم دینی، تأسیس حوزه‌های علمیه، مساجد، یا فقرا، مساکین، مصیبت زده‌ها و ...؛ که البته تشخیص اولویت مصرف آن با ولی‌فقیه یا مرجع می‌باشد. نیمی دیگر از خمس نیز سهم سادات فقیر و محتاج می‌باشد که صدقه بر آنان حرام شده است.

مراجع تقلید همان‌طور که بخشی از خمس را به امور فوق در جامعه اختصاص می‌دهند، درصدی از سهم امام را نیز به جهت تعطیل نشدن تبلیغ و گسترش دین و البته گسترش کمی و کیفی آن و نیز پرورش یافتن افرادی که متخصص مسائل دینی باشد قرار می‌دهند که بخشی از آن شهریه است تا با شهریه‌ی اندکی که دانش‌پژوهان در این عرصه داده می‌شود، حداقل بخشی از نیازهای اولیه زندگی آنها تأمین گردد تا بتوانند دست کم بدون دغدغه نان شب، به یادگیری معارف دینی و در نهایت به تبلیغ مسائل دین، آموزش احکام مورد نیاز مردم و ترویج اعتقادات و اخلاقیات اسلامی بپردازند و البته رقم آن با هزینه‌های مشابه از بیت‌المال برای رشته‌های دیگر قابل مقایسه نمی‌باشد. اگر جامعه به پزشک جسم احتیاج دارد، به پزشک روح اختیاج بیشتری دارد و اگر بخشی از جامعه گاهی مبتلا به بیماری‌های تن می‌شوند، بیماری‌های روح به مراتب فراگیرتر است، مضاف بر این که سلامت و تعالی روح است که ضامن امنیت و کمال جامعه در عرصه‌های دیگر می‌باشد.

پرسمان اعتقادی

ایدی ما در تلگرام برای طرح سوالات

@poorseman

کانال ما در تلگرام

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 10 دی 1394

افزایش در آمد

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: سبک زندگی، احادیث، 











به نام خدا

انسان موجودی  است که برای گذران و پیشرفت در زندگی مادی خویش تلاش فراوانی می کند تا زندگی راحتی برای خود و خانواده فراهم سازد، این مطلب تقریبا دغدغه تمام انسان ها بوده و ازاهمیت بالایی برخوردار است.

در دین مبین اسلام به این موضوع پرداخته و برای افزایش رزق و روزی مادی  توصیه هایی بیان شده است، چون تلاش انسان به عنوان یک شرط از شرایط محقق شدن کثرت روزی است .

خداوند متعال در قرآن می فرماید : إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ

همانا پروردگار تو ، روزی را برای هر کس که بخواهد توسعه می دهد و ( برای هر کس که بخواهد ) تنگ می گیرد.

در این زمینه روایات فراوانی بیان شده، که به چند نمونه از آن اشاره می کنیم :

  پیامبر صلى الله علیه و آله می فرمایند :

باكِروا فی طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ؛(1)

در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مایه] بركت و پیروزى است


امام صادق علیه السلام می فرمایند :

صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِی الْأَجَلِ (2)

صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاكیزه جان مى نماید و روزى را زیاد مى كند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.


  پیامبر صلى الله علیه و آله می فرمایند :

اِلْتَمسوا الرزقَ بالنکاحِ(3)

رزق و روزی خود را به وسیله ازدواج بخواهید.


امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‏فرماید :

استنزلوا الرزق بالصدقه(4).

با صدقه دادن، روزی را فرود آورید  .

و روایات فراوان دیگر........




1-اسرا  آیه 30

2-نهج الفصاحه ص 371 ، ح   1078

3-كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 151، ح6

4-مکارم الأخلاق، ص ۱۹۶

5-نهج البلاغه حکمت 134

نظرات() 

جمعه 27 آذر 1394

تقوا و ورع

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، درس اخلاق، قرآنی، 














به نام حضرت حق

تقوا یعنی انسان، خود را مکلف و موظف به پیروی از دستورات خداوند بداند و خود را از مخالفت فرمان او حفظ کند ، تقوا انسان را از ترک واجبات و انجام محرمات نگه می دارد.

حال مرتبه ای بالاتر از تقوا وجود دارد که به آن ورع می گویند، امام صادق علیه السلام در مورد معنای ورع فرموده اند :

الورع ، الوقوف عند الشبهه (1)

یعنی اینکه انسان در برخورد با شبهه توقف کند چون شخصی که اهل ورع نباشد تا یقین نکند که فلان کار یا مثلا موسیقی حرام است ، آن را ترک نمی کند و دچار حرام می شود.

 امام صادق علیه السلام برای ورع 11 اصل ذکر فرموده اند (2) :

1-اصل الورع ، دوام محاسبه النفس . اصل ورع آن است که انسان پیوسته از نفس خویش حساب کشی کند و از او نسبت به عملکردهایش توضیح بخواهد.

2-الصدق فی المقاوله: راستگویی در گفتار

3-صفاء المعامله . نیکو ساختن ارتباط خود با مردم

4-الخروج من کل شبهه . از هر شبهه ای دوری گزیند

5-رفض کل عیبه و ریبه . دور ساختن خویش از هر عیب ، اتهام ، شک و شبهه

6-مقارفه جمیع ما لایعنیه . از گفتن هر سخن لغو و بیهوده ای که نه به درد دنیای حلالش می خورد و نه به درد آخرت از آن بپرهیزد

7- ترک فتح ابواب لایدری کیف یغلقها . درهایی را به روی خود باز نکند که بعد نتواند آن ها را ببندد. مثلا با هدفی مقدس می خواهد شغلی یا مسئولیتی را بپذیرد . اما درهنگام انجام وظایف ، شرایطی پیش آید یا دیگران شرایطی را برای وی پیش آورند که خلاف شرع انجام گیرد.

8-ایجالس من یشکل علیه الواضح . با کسی که خوب ا و را نمی شناسد هم نشین نگردد و باب رفاقت و دوستی و رفت و آمد را باز نکند

 

9-لایصاحب مستخفی الدین . با کسانی که دین را سبک می شمارند  رفاقت نداشته باشد

 

10-لایعارض من العلم ما لایحتمل قلبه و لایتفهّمه من قائل

در مسایل و موضوعات علمی ودینی که ظرفیت فهم و استعداد درک آن را ندارد و ذهن و قلبش نمی تواند آن را بپذیرد ،وارد نشود.

 

11-یقطع عمن یقطعه عن الله عزوجل . سخنان کسی (پیامبر و ائمه علیهم السلام ) را که از طرف خدا قاطعانه سخن می گوید ، با یقین و قاطعیت بشنود و بپذیرد .

 ----------------------------------------------------------------------

1-مستدرک ،ج۱۷،ص۳۲۴

مستدرک ،ج۱۱،ص۲۷۱-2

 

 


نظرات() 

یکشنبه 8 آذر 1394

دعا (قسمت اول)

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، سبک زندگی، 



















به نام خداوند بخشنده مهربان


دعا کردن یکی از راه های ارتباط بندگان با خداست و نوعی عبادت و بندگی بشمار می آید ، دعا هم مانند سایرعبادات دارای اثر تربیتی فراوانی می باشد.

امام علی علیه السلام فرموده است:

« أحب الأعمال الی الله عزوجل فی الأرض الدعاء » 1

« محبوترین اعمال نزد خدای عزوجل در زمین دعاست»

همچنین امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین روایت نمود:

«الدُّعاءُ سَلاحُ الْمُؤمِنِ وَ عَمُودُ الدّینِ، وَ نُورُ السَّمواتِ وَ الأرْضِ» 2

 «دعا اسلحه و ابزار مؤمن است و [نیز] پایه دین و نور آسمان و زمین است»

 

دعا کردن یعنی یعنی وقت گذراندن با خالق خود ، یعنی حرف زدن  با بهترین رفیق ....

تا به حال فکر کرده اید چقدر از زندگیمان را با او گذرانده ایم ؟

در قرآن کریم آیات زیادی مربوط به دعا کردن وجود دارد که نیمی از آن ، دعای انبیاء است

 در سوره فرقان خداوند متعال بعد از آنکه صفات بندگان ممتاز را بر میشمارد می فرماید : پیامبر ، بگو اگر دعا در زندگی شما نباشد ، خداوند اعتنایی به شما نمی کند.

درنتیجه حواسمان باشد از فریضه به این مهمی به سادگی عبور نکنیم .

 

 

 

پی نوشت ها:

1- الکافی 2، 467، حدیث 8

- عوالی اللئالی 4: 19، حدیث 512

نظرات() 

دوشنبه 2 آذر 1394

نماز جماعت

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، قرآنی، 















به نام خدا

بر پایی فریضه‏ های دینی به صورت دسته جمعی، غیر ازآثار عبادی و اخلاقی که پاداش‏های فراوانی دارد، در زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان تاثیر بسزایی خواهد داشت .

 نماز جماعت یکی از با فضیلت‌ترین عبادات اسلامی است.

خداوند متعال در  آیه 43 سوره آل عمران  به حضرت مریم می فرمایند که با رکوع کنندگان رکوع نما ، این مطلب اشاره به نماز به همراه دیگران و جماعت دارد. 
یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّكِ وَاسْجُدِی وَارْكَعِی مَعَ الرَّاكِعِینَ؛ اى مریم فرمانبر پروردگار خود باش و سجده كن و با ركوع‏ كنندگان ركوع نما 


اولین نماز جماعتی که در اسلام بر پا شد، به امامت رسول خدا و شرکت حضرت علی بود که بعد از آن جعفر طیار (برادر حضرت علی) به امر ابوطالب (پدر حضرت علی) به این جمع ملحق شد. (1)

در مورد اهمیت نماز جماعت روایات فراوانی ذکر شده ، که بسیار قابل تامل است و به سادگی نباید از کنار آن بگذریم  ، مثلا

امام باقر علیه السلام می فرمایند : هر که صدای اذان جماعت را بشنود و بدون هیچ عذری اجابت نکند نماز ندارد (نمازش مقبول نیست) (2)

 همچنین حضرت در روایتی دیگر فرمودند : « سه چیز كفاره و پوشاننده گناهان است : 1 - وضو ساختن در هواى سرد ، 2 - راه رفتن در شب و روز به سوى نمازها ، 3 - محافظت بر نمازهاى جماعت »  (3)

 پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : نماز باید به صورت جماعت خوانده شود،و لو بر نوک تیز پیکان باشد (4)

درباره آثار اجتماعی نماز جماعت می توان آشنایی افراد با یکدیگر و ایجاد ارتباط بین مسلمانان در این فریضه و ایجاد روحیه مشارکت و تعاون در در کارهای خیر و برنامه ها ، همچنین وحدت و همدلی میان اعضای یک جامعه را برشمرد وباید خاطر نشان کرد که نماز جماعت یک ازمهمترین عامل های پیشرفت انسان در امور اجتماعی و امور دینی می باشد.

-----------------------------------------------------------

1- بحارالانوار  ، ج۸۵ ص۳

2 -وسائل الشیعه، ج 5 ، ص 375       

3- بحارالأنوار ، ج 85 ، ص . 10 

4 - بحار الانوار، ج ,88 ص5 


صفحه اینستاگرام ما qurane_hadi @



نظرات() 

جمعه 15 آبان 1394

اهمیت رجوع به قرآن و روشنگران این کتاب نورانی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، قرآنی، 


















بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اسماء خداوند تبارک وتعالی طبیب می باشد.

این بدین معنا است که برای ما انسانها بیماریهایی هست که درمانش بدست خود حق تعالی است. خداوند متعال در قرآن کریم به بسیاری از این بیماریها که انسان ممکن است به آن دچار شود، اشاره فرموده و برای درمان این بیماریها مارا به طبیبان الهی که خود مظهر اوهستند ارجاع داده، که قطعا با نسخه این طبیبان الهی بیماریهایی که در درون انسان ظاهر می شود ،درمان خواهد شد.

پیامبران الهی و اهل بیت علیهم السلام نمونه بارزی از این طبیبان هستند.

ادامه مطلب

نظرات() 

شنبه 2 خرداد 1394

حدیث شریف کسا و ترجمه

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلى اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْیّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَیْكَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:


ادامه مطلب

نظرات() 

چهارشنبه 24 تیر 1394

حق و باطل

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

 پیامبر صلى الله علیه و آله:

یا اَیُّهَا النّاسُ اِنَّما هُوَ اللّه  وَ الشَّیطانُ وَ الحَقُّ وَ الباطِلُ وَالهُدى وَ الضَّلالَةُ وَ الرُّشدُ وَ الغَىُّ وَ العاجِلَةُ وَ الآجِلَةُ وَ العاقِبَةُ وَ الحَسَناتُ وَ السَّیِّئاتُ فَما كانَ مِن حَسَناتٍ فَلِلّهِ وَ ما كانَ مِن سَیِّئاتٍ فَلِلشَّیطانِ لَعَنَهُ اللّه ؛


 اى مردم! جز این نیست كه خداست و شیطان، حق است و باطل، هدایت است و ضلالت، رشد است و گمراهى، دنیاست و آخرت، خوبى هاست و بدى ها. هر چه خوبى است از آنِ خداست و هر چه بدى است از آنِ شیطان ملعون است.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 16

نظرات() 

چهارشنبه 20 اسفند 1393

جهل و نادانی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

امام على علیه السلام :

أَعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ؛

بزرگ ترین مصیبت ها، نادانى است.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،ص73

نظرات() 

جمعه 26 دی 1393

عقل

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احادیث، 

 رسول اكرم صلى الله علیه و آله :

یا عَلىُّ اَلعَقلَ مَا اكتُسِبَت بِهِ الجَنَّةُ و َطُلِبَ بِهِ رِضَى الرَّحمنِ؛

یا على عقل چیزى است كه با آن بهشت و خشنودى خداوند رحمان به دست مى آید.

(من لایحضره الفقیه،ج4،ص369)

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه