تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب معارف

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

پرسش

اگر براستی علی خودش را خلیفه می دانست و شایسته ترین مردم به خلافت، چرا پس از قتل عثمان وقتی مردم خواستند که او خلیفه شود گفت مرا رها کنید و دیگری را بجویید( خطبه92)؟

پاسخ:

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در شرح این کلام امام علیه السلام چنین می نویسد:

«شارحان «نهج البلاغه» و دیگر اندیشمندان اسلام درباره این كلام امیرمؤمنان سخنان بسیارى گفته اند. گروهى آن را دلیل بر عدم وجود نصّ بر مسئله امامت و ولایت پنداشته اند و گروهى در مقابل به دفاع برخاسته اند و جمعى از به اصطلاح روشنفكران عصر ما، آن را دلیل بر اصالت رأى مردم در حكومت گرفته اند و همچنین...

ولى براى اینكه در اینجا بیراهه نرویم بهتر است قبل از قضاوت درباره متن خطبه، به شرایط زمانى و مكانى و سایر مقدّماتى كه فضاى اصلى خطبه را تشكیل مى دهد، توجّه كنیم. از جمله:

1-این سخن در زمانى از امام صادر شد كه «عثمان» بر اثر حیف و میل در بیت المال و مسلّط ساختن بنى امیّه بر جان و مال مردم و بروز اغتشاش در مناطق مختلف، به قتل رسیده بود و مردم براى بیعت، به سوى امام هجوم آورده بودند.

مردمى كه سران آنها به امتیازات بى دلیل زمان عثمان خو گرفته بودند، انتظار داشتند امام هم بیت المال مسلمین را مطابق میل آنها تقسیم كند و سیاستمدارانشان انتظار داشتند كه در برابر بیعت با امیرمؤمنان پست هاى مهمّ فرماندارى و استاندارى كشور وسیع اسلام، در اختیار آنها گذاشته شود.

بسیارى از توده مردم نیز از ارزش هاى اسلامى فاصله گرفته و به خاطر وفور غنایم جنگى، آلوده زرق و برق دنیا شده بودند. افكار جاهلى در میان آنها خودنمایى مى كرد و زندگى عصر پیامبر به خاطر بى توجّهى خلفا به فراموشى سپرده شده بود.به همین دلیل، امام خود را بر سر دو راهى مى دید:

نظرات() 

یکشنبه 9 آبان 1395

اهمیت معلم و کتاب در کلاس درس

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، سبک زندگی، 

در کلاس درس دو چیز را می بینید:

یکی معلم و دیگری کتاب

در مدرسه ای اگر کتاب توزیع شود ولی معلم نباشد، حتما ناراحت می شوید، چون از کتاب بی معلم، کسی چیزی نمی فهمد.

از آن طرف اگر معلم باشد و کتاب نباشد، معلم ها نمی توانند یکنواخت درس بدهند، این معلم برای خودش یک چیز می گوید و معلم دیگر، چیز دیگری!!!

پس برای یک کلاس هم معلم لازم است هم کتاب.

قرآن کتاب درسی مسلمانان و اهل بیت علیهم السلام معلم این کتاب هستند.

ظهور امام زمان علیه السلام یعنی این معلم دوباره سر کلاس بیاید و این کتاب درسی بشریت بی معلم نماند....

نظرات() 

ﻋﺪﻩ ﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺨﻠﻮﻕ الله است. ﺻﻔﺎﺕ ﺑﻴﺸﻤﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ الله ﺑﺮ ﻣﻲ ﺷﻤﺎﺭﻧﺪ . ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺎﻟﻖ - ﺗﻮﺍﻧﺎ - ﺩﺍﻧﺎ - ﻗﺎﺩﺭ - ﺑﻲ ﻧﻴﺎﺯ - ﻭ ..…ﭼﻨﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ الله ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻣﻦ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﺧﺎﻟﻲ ﺭﺍ ﺗﺼﻮﺭ می ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﻜﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ .ﺗﻨﻬﺎ الله وجود ﺩﺍﺷﺖ .ﭼﻮﻥ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ الله ﻧﻴﺰ ﺧﺎﻟﻖ ﻧﺒﻮﺩ . ﺩﻧﻴﺎﻳﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺗﺎ الله به ﺳﺮﺍﺭ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . ﺗﻮﺍﻧﺎ ﻧﻴﺰ ﻧﺒﻮﺩ .ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍشت ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻮﺩ . ﻛﺮﻳﻤﻲ - ﺭﺣﻴﻤﻲ - ﺑﻴﻨﺎﻳﻲ - ﻋﺎﺩﻟﻲ - ﻫﻴﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺻﻔﺘﻬﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ . ﭘﺲ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺧﻠﻖ ﺩﻧﻴﺎ الله ﻫﻴﭻ ﻧﺒﻮﺩ . ﺳﭙﺲ الله ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﻳﺪ .ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺧﻠﻖ ﺩﻧﻴﺎ -الله هم ﺧﺎﻟﻖ ﺷﺪ . ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﺎﻟﻖ ﺷﺪﻥ -ﺻﻔﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺰ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ .ﭘﺲ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ الله ﻧﻴﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ .

ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﺬﻫﺒﻴﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺧﻠﻖ ﺩﻧﻴﺎ الله ﭼﻪ ﺑﻮﺩ . ﺁﻳﺎ ﻭﺟﻮﺩ الله ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﺴﺖ .

پاسخ:

این اشکال ناشی می شود از عدم توجه کافی به صفات خداوند.

از تقسیمات رایج در صفات خداوند تقسیم صفات خداوند به دو دسته صفات ذات و صفات فعل است .علم و قدرت و حیات از صفات ذات و خلق و رزق و آمرزش از صفات فعل است

1-صفات ذات:

هر گاه تصور ذات در اتصاف وصف کافی باشد و در حمل آن بر ذات خداوند نیازی جز تصور ذات خودش نباشد آن را صفت ذات می نامیم .

2-صفت فعل:

هر گاه فرض ذات در اتصاف به وصف کافی نباشد بلکه باید فعلی از افعال او را در نظر بگیریم آنگاه او را با آن صفت تعریف کنیم در این صورت آن را صفت فعل می نامیم.

منشور جاوید ایت الله سبحانی ج2ص73

علم و قدرت و حیات جزو صفات ذات خداوند است و برای تصور آن تنها ذات خداوند کفایت می کنند.خداوند آن موقعی که خودش بود و دنیایی خلق نکرده بود عالم به ذات خودش و تمام دانستی ها بود چه دنیایی را خلق کرده باشد و چه نکرده باشد.او قادر بر تمام مقدورات بوده است و هیچ گونه ناتوانی در ذات او وجود نداشته است چه دنیا را خلق کرده بود وچه نکرده بود .

اما صفات فعل خداوند مانند خالق بودن و رازق بودن است .خداوند تا دنیا را خلق نکند خالق خوانده نمی شود و تا موجوداتی نباشند رازق خوانده نمی شود .

بنا براین صفات فعل حادث هستند و عین ذات خداوند نیستند

ممکن است گفته شود خداوند قبل از خلق دنیا خالق و رازق نبوده ایا این نقص بر خدا نیست که خدا برای خالق و رازق بودن نیازمند به دنیا است ؟

پاسخ می دهیم که صرف خالق بودن و رازق بودن صفت کمالی نیست که نتوان از خداوند سلب کرد.خداوند قدرت بر خلق کردن و رزق دادن را دارد و قدرت جزو صفات ذاتی خداوند است که برای اتصاف به آن نیاز به چیزی ندارد .و مبنا و اساس خلق کردن و رزق دادن ریشه در قدرت خداوند دارد و خداوند نیز همیشه قادر بر تمام مقدورات بوده است چه دنیایی بوده باشد و چه نبوده باشد .

صفات فعلی حادث هستند و سلب انها از خداوند مستلزم محالی نیست و هیچ خللی در کمال مطلق بودن خداوند وارد نمی کند زیرا ریشه تمام صفات فعلی بر گشت می کند به صفت علم و قدرت خداوند که جزو صفات ذاتی است بنا براین خداوند برای خالق و رازق بودن نیازمند به دنیا نیست بلکه باید قادر وعالم باشد تا بتواند خالق و رازق بودن و...باشد و ثابت شد که او قادر وعالم است و قدرت وعلم جزو صفات ذاتی او است .

کریم بودن ورحیم بودن خداوند بازگشت می کند به قدرت خداوند زیرا او قدرت بر بخشیدن و روزی دادن دارد و عدل خداوند نیز بازگشت می کند به علم و قدرتش زیرا می داند چه چیزی عدل است و قدرت نیز دارد که موافق عدل رفتار کند. بینایی خداوند نیز بازگشت می کند به علم خداوند زیرا او علم به تمام شنیدنی ها و دیدنی ها دارد.

با توجه به انچه گذشت روشن شد که خداوند قبل از خلقت دنیا هم حیات داشته است و هم قدرت داشته است و هم علم و پاسخ از اشکال متن که می خواست تمام صفات خداوند را به خلق دنیا پیوند بزنند انگاه نتیجه گیری کند که خداوند پیش از خلق دنیا هیچ بوده نیز بدست آمد.زیرا تمام صفات فعلی خداوند بازگشت می کند به صفات ذاتی خداوند .

خداوند نیز برای متصف شدن به صفات فعلی نیاز به دنیا ندارد زیرا صفات فعلی بازگشت می کند به صفات ذاتی و وابسته به صفات ذاتی است نه دنیا (دقت کنید)

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 18 مهر 1395

تحریک هدفدار رگ آریایی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، درس اخلاق، ویژه ماه محرم، 

صد سال پیش هشت تا #ده_میلیون_ایرانی بدون هیچ گناهی درحالیکه انبارها پر از مواد غذایی بود ، کف خیابانها افتادند و از #گرسنگی مردند!

رگ گردن هیچ آریایی باد نکرد که هیچ ، این واقعه، با آن عظمت، کم کم دارد فراموش میشود، با اینکه همین صد سال پیش اتفاق افتاده است ...

اما رگ آریایی باد میکند وقتی به استناد یک گزارش مشکوک، امام حسین ع دوازده ساله فرمانده لشگر عمر میشود در فتح ایران! گزارشی که طبق نقل مسعودی و ابن خلدون و ... خلاف واقع و غلط است!

اگر خوب فکر کنیم میفهمیم چرا واقعه اول که قطعیست و صد سال پیش اتفاق افتاده دارد از یاد میرود و دومی که مشکوک است پر رنگ میشود!

چون در قحطی بزرگ ایران، انگلیسها به کمک احمد شاه بی عرضه ، #غلات را #احتکار میکردند و به مصارف خودشان در جنگ میرساندند و خود انگلیسها هم الآن شبکه ماهواره ای زدند و دلشان برای آریایی ها در فتح ایران سوخته است!!!

فرانسیس وایت ، دبیر سفارت آمریکا در بغداد که به ایران سفر کرده بود میگوید:

در سرتاسر جاده ها کودکان لخت دیده می شوند که فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است. همه جا کمبود دیده می شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند و حتی دانه ها را از سرگین سطح جاده جمع می کنند تا نان درست کنند. در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان می خورند و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد و یا بدست آوردن زباله هایی که به خیابان ها ریخته می شود عجیب نیست.

برای اطلاعات و مدارک بیشتر رجوع کنید به کتاب "قحطی بزرگ" نوشته آقای مجد!

@s_mm_sadr

نظرات() 

"إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ" کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏ کند؛ و همه لعن‏ کنندگان نیز، آنها را لعن مى ‏کنند. (سوره بقره، آیه 159)

طبق تصریح قرآن کسانیکه وسیله هدایت را پنهان کنند و دین را تحریف و مردم را گمراه کنند، نه تنها مستحق لعن خداوند ، بلکه مستحق لعن از طرف هر لعن کننده ای هستند!!

حال آیا آل سعود وهابی که شیعه را مشرک میداند ، خونش را هدر میداند ، فتاوی خلاف قرآن میدهد ، دستش آغشته به خون مسلمانان است بوسیله تحریف دین ، مصداق نص قرآن نیست؟ ...

.

رسول خدا (ص) می فرمایند:

"من هفت طایفه را لعن کرده ‏ام و خداوند و هر پیغمبر مستجاب الدعوة نیز لعنشان نموده ‏اند. عرض شد آنان چه کسانی هستند؟ فرمودند: کسى که به کتاب خدا بیفزاید، و کسى که تقدیرات الهى را دروغ پندارد، و کسى که با روش من مخالفت ورزد، و کسى که در باره اولاد من آنچه را که خداوند حرام فرموده است روا دارد، و کسى که با توسل به زور بر مردم مسلط شود تا آن را که خداوند خوارش کرده عزیز کند و آن را که خداوند عزیز نموده خوار گرداند، و کسى که بیت المال مسلمانان را صرف منافع شخصى نموده و این عمل را روا دارد، و کسى که حلال خداوند را حرام شمارد! "

آیا آنکس که پیامبر و تمامی پیامبران مستجاب الدعوه لعن کرده اند قابل هدایت است و با دعای ما هدایت میشوند؟


نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

همه آلزایمر داریم!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، درس اخلاق، سبک زندگی، 

پادشاهی با هزاران خادم و نوکر و ملک بزرگی که از غرب تا شرقش ماهها راه بود ، در اوج پادشاهی خود از روی اسب افتاد و بیهوش شد ...

همه نگرانش بودند ... اطباء گفتند ، پادشاه حافظه اش را از دست داده اما ، هر لحظه ممکن است با یک اتفاقی تمام حافظه را بدست بیاورد ... زن و بچه را نشانش میدهند ، نمیشناسد ، سرزمین را نشان میدهند ... نمیشناسد ...

روزی صبح بلند میشود و بدون خادم به بازار میرود و چون راه کاخ را یادش نبود ... حیران میماند ...

گرسنه میشود ، تشنه میشود ... لباسهایش را میفروشد .. چند روزی غذا میخرد و آخر از سر ناچاری به گدایی میوفتد ... از هر کس و ناکسی گدایی میکند و شاید هیچ وقت یادش نیاید که او یک پادشاه بوده است! .

.

.

این یک داستان عرفانی بود ... .

1. ما همه پادشاهیم ، طبق آیه : انی جاعل فی الارض خلیفه

2. ما همه چیز را میدانستیم طبق آیه : و علم ادم الاسماء کلها ... و آیه : اخذ ربک من بنی ادم... الست بربکم ، قالوا بلی

3. ما در خلقت این دنیامون از پادشاهی به بدبختی و اسفل سافلین رسیدیم طبق آیه : لقد خلقناه فی احسن تقویم ، ثم رددناه اسفل سافلین!

4. اگر خدا را فراموش کنیم هیج وقت یادمان نمیآید که پادشاه بودیم و در گدایی میمیریم طبق آیه : لَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ!

.

5. اگر تلاش کنیم با تلنگری ، اشاره ای ، اتفاقی میتوانیم یاد بیاوریم که پادشاه بودیم و هم در این دنیا و هم در تمام عوالم پادشاه و خلیفه باشیم، طبق تمام روایاتی که میگوید: من عرف نفسه فقد عرف ربه ... یعنی هرکسی یادش بیاید کی بوده ، همه چیز یادش میآید... خدا را ، عهد را ... اسماء را ... خلیفه بودن را ...

.

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

ترس از خداوند مهربان چه مفهومی دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال

با این که مى دانیم خداوند رحمان و رحیم است و نسبت به بندگان خود مهربان مى باشد، چرا در منابع اسلامى اعم از قرآن و حدیث وارده شده است که از خدابترسیم ؟ ترس از خداوند دادگر و مهربان چه مفهومى دارد؟

پاسخ:

❗️مى دانیم ترس بموقع و به صورت منطقى و معقول در وجود انسان یکى از نعمتهاى الهى است؛ زیرا ترس یک «عامل حفاظتى» است که انسان را در برابر بسیارى از خطرات مصون مى دارد؛ اگر انسان از عوامل خطر نمى ترسید، مثلا از درندگان، فرو ریختن سقف خانه هاى لرزان و بیمارى خطرناک نمى هراسید، دیرى نمى پایید که در کام هر خطرى فرو مى رفت و به زودى رشته زندگى او از هم مى گسست.

همین ترس به انسان هشدار مى دهد که به بدن یک جذامى بدون جهت دست نزند، به لب پرتگاه نرود و در برابر خطرات احتمالى به وسایل ایمنى مجهّز گردد.

اگر در این موارد و مشابه آنها ترس از ضرر و خطر در وجود انسان وجود نداشت، گروههای زیادى خیلى زود به کام نیستى کشیده مى شدند.

البتّه ترس در صورتى مایه حفظ و تکامل انسان شمرده مى شود که منطقى و عقلانى باشد؛ یعنى انسان از عواملى که واقعاً خطرناک هستند بترسد ولى بطور مسلّم ترسهاى بى دلیل و غیر منطقى که از آن به «جُبن» تعبیر مى آورند، مایه عقب افتادگى و وسیله شکست و ناکامى است.

ترس بى جهت آن است که انسان بدون دلیل از موضوعى بترسد و یا در موردى که باید به میدان حوادث برود، از آن فرار کند و در تمام صحنه هاى مختلف زندگى جنبه و قیافه منفى به خود بگیرد؛ این گونه ترسها مسلّماً مذموم و بیهوده و مایه عقب افتادگىد انسان است.

اکنون به مساله ترس از خدابرگردیم:

قرآن مجید چنین مى فرماید: «و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست»

نازعات 40 و41

در این آیه به جاى ترس از خدا، ترس از مقام خداقرار داده شده است. اکنون ببینیم مقصود از ترس از «مقام» خداچیست؟

مقصود همان مقام عدالت و دادگرى اوست؛

آیا عدالت خداترس آور و وحشتناک است؟

جواب این سوال روشن است؛ آنها که حسابشان پاک است، از عدالت خداوند ترس ندارند؛ امّا آنها که پرونده تاریکى دارند، مسلّماً از عدالت او مى ترسند؛ زیرا اگر خداوند با بندگان بزهکار خود بر اساس عدالت و دادگرى رفتار کند، باید آنان را مطابق پرونده هاى سیاه خودشان به کیفرهاى سخت محکوم سازد. آیا چنین موضوعى ترسناک و وحشتناک نیست؟

از این بیان نتیجه مى گیریم که مقصود از ترس خداوند ترس از مقام عدالت او ، ترس از گناه و اعمال زشت خویشتن است؛ اینهاست که باید انسان از آنها بترسد و هر کجا ترس از خدا مطرح است، مقصود همین است و بس.

امیرمومنان در یکى از سخنان خود به این حقیقت اشاره مى کند و مى فرماید: «شایسته است هر فردى فقط از عمل ناشایست خود بترسد»

نهج البلاغه ،کلمات قصار شماره 82

ممکن است سوال شود که هر گاه مقصود از جمله «ترس از خدا» ترس از گناه و اعمال ناشایست است، پس چرا اولیا و پیشوایان معصوم با این که در برابر گناه معصوم بوده و هرگز گناهى از آنان سر نمى زده، بیش از همه از خدامى ترسیدند؟

پاسخ این سوال چندان پیچیده نیست؛ زیرا بیم آنان از یک رشته «ترک اولى» بود که به هیچ وجه گناه محسوب نمى شود؛ ولى انتظار از آنان این است که آنها را نیز انجام ندهند. انتظاراتى که از آنان هست از دیگران نیست؛ چه بسا ممکن است عملى براى نوع افراد مباح و مشروع و حتّى عبادت شمرده شود، ولى همان عمل براى کسانى که در سطح عالى قرار دارند نسبت به موقعیّت و مقامى که به دست آورده اند، لغزش محسوب گردد»

برگرفته از کتاب پاسخ به پرسش های مذهبی،ص667

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

اسرار و فلسفه وجوب حج

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال

با توجه به نزدیکی ایام حج گذاردن دشمنان اسلام همواره این اجتماع مسلمین را ملامت می کنند خواستم بگید اساسا چه اسرار و فلسفه ای در وجوب حج میباشد که اینقدر روی اون تاکید شده

پاسخ:

در تفسیر شریف نمونه چنین امده است:

این مناسک بزرگ در حقیقت داراى چهار بعد است که هر یک از دیگرى ریشه دارتر و پرسودتر است:

1-بعد اخلاقى حج :

مهمترین فلسفه حج همان دگرگونى اخلاقى است که در انسانها به وجود مى آورد، مراسم «احرام» انسان را به کلى از تعینات مادى و امتیازات ظاهرى و لباسهاى رنگارنگ وزروزیور بیرون مى برد، و با تحریم لذائذ و پرداختن به خود سازى که از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا کرده و در عالمى از نور و روحانیت و صفا فرو مى برد، و آنها را که در حال عادى بار سنگین امتیازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس مى کنند یکمرتبه سبکبار و راحت و آسوده مى کند.

سپس مراسم دیگر حج یکى پس از دیگرى انجام مى گیرد، مراسمى که علاقه هاى معنوى انسان را لحظه به لحظه با خدایش محکمتر و رابطه او را نزدیکتر و قویتر مى سازد، او را از گذشته تاریک و گناه آلودش بریده و به آینده اى روشن و پر از صفا و نور پیوند مى دهد.

مخصوصاً توجه به این حقیقت که مراسم حج در هر قدم یادآور خاطرات ابراهیم بت شکن، و اسماعیل ذبیح الله، و مادرش هاجر است، و مجاهدتها و گذشتها و ایثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى کند، و نیز توجه به اینکه سرزمین مکه عموماً و مسجدالحرام و خانه کعبه و محل طواف خصوصاً یادآور خاطرات پیامبر اسلام و پیشوایان بزرگ و مجاهدتهاى مسلمانان صدر اول است این انقلاب اخلاقى عمیقتر مى گردد، به گونه اى که در هر گوشه اى از مسجدالحرام و سرزمین مکه، انسان، چهره پیامبر و على و سایر پیشوایان بزرگ را مى بیند، و صداى آواى حماسه هاى آنها را مى شنود.

آرى اینها همه دست به دست هم مى دهند و زمینه یک انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مى سازد، به گونه اى توصیف ناشدنى ورق زندگانى انسان را برمى گردانند و صفحه نوینى در حیات او آغاز مى کنند.

بى جهت نیست که در روایات اسلامى مى خوانیم: «کسى که حج را به طور کامل انجام دهد «از گناهان خود بیرون مى آید همانند روزى که از مادر متولد شده»

بحار الانوار ج99 ص26

آرى حج براى مسلمانان یک تولد ثانوى است، تولدى که آغازگر یک زندگى نوین انسانى مى باشد.

البته احتیاج به یادآورى ندارد که این برکات و آثار ـ و آنچه بعداً به آن اشاره خواهیم کرد ـ نه براى کسانى که از حج تنها به پوسته اى از آن قناعت کرده، و مغز آن را بدور افکنده اند و نه براى آنها که حج را وسیله تفریح و سیر و سیاحت و یا تظاهر و ریا و تهیه وسائل مادى شخصى قرار داده و هرگز به روح آن واقف نشده اند سهم آنها همان است که به آن رسیده اند

2-بعد سیاسى حج :به گفته یکى از بزرگان فقهاى اسلام مراسم حج در عین اینکه خالصترین و عمیقترین عبادات را عرضه مى کند، مؤثرترین وسیله براى پیشبرد اهداف سیاسى اسلام است.

روح عبادت، توجه به خدا، و روح سیاست، توجه به خلق خدا است، این دو در حج آنچنان به هم آمیخته اند که تاروپود یکپارچه

حج عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است.

حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافیائى است

حج وسیله اى است براى شکستن سانسورها و از بین بردن خفقانهاى نظامهاى ظالمانه اى که در کشورهاى اسلامى حکمفرما مى شود.

حج وسیله اى است براى انتقال اخبار سیاسى کشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه دیگر، و بالاخره حج، عامل مؤثرى است براى شکستن زنجیرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین.

به همین دلیل در آن ایام که حاکمان جبار همچون بنى امیه و بنى عباس بر سرزمینهاى مقدس اسلامى حکومت مى کردند و هرگونه تماس میان قشرهاى مسلمان را زیر نظر مى گرفتند تا هر حرکت آزادى بخش را سرکوب کنند، فرا رسیدن موسم حج دریچه اى بود به سوى آزادى و تماس قشرهاى جامعه بزرک اسلامى با یکدیگر و طرح مسائل مختلف سیاسى.

روى همین جهت امیرمؤمنان علی به هنگامى که فلسفه فرائض و عبادات را مى شمرد درباره حج مى گوید: «خداوند مراسم حج را براى تقویت آئین اسلام تشریع کرد»

کلمات قصار نهج البلاغه شماره 252

بى جهت نیست که یکى از سیاستمداران معروف بیگانه در گفتار پرمعنى خود مى گوید: «واى به حال مسلمانان اگر معنى حج را نفهمند، و واى به حال دشمنانشان اگر معنى حج را درک کنند»

حتى در روایات اسلامى، حج به عنوان جهاد افراد ضعیف شمرده شده، جهادى که حتى پیرمردان و پیرزنان ناتوان با حضور در صحنه آن مى توانند شکوه و عظمت امت اسلامى را منعکس سازند، و با حلقه هاى تو در توى نمازگزاران گرد خانه خدا و سردادن آواى وحدت و تکبیر، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.

3- بعد فرهنگى: ارتباط قشرهاى مسلمانان در ایام حج مى تواند به عنوان مؤ ثرترین عامل مبادله فرهنگى و انتقال فکرها درآید.مخصوصاً با توجه به این نکته که اجتماع شکوهمند حج، نماینده طبیعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است چرا که در انتخاب افراد براى رفتن به زیارت خانه خدا هیچ عامل مصنوعى مؤثر نیست و زوار کعبه از میان تمام گروهها، نژادها، زبانهائى که مسلمانان به آن تکلم مى کنند برخاسته و در آنجا جمع مى شوند

لذا در روایات اسلامى مى خوانیم: یکى از فوائد حج نشر اخبار و آثار رسول الله به تمام جهان اسلام است.

«هشام بن حکم» که از دوستان دانشمند «امام صادق است مى گوید: از آنحضرت درباره فلسفه حج و طواف کعبه سؤال کردم، فرمود: «خداوند این بندگان را آفرید... وفرمانهائى در طریق مصلحت دین و دنیا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را (در آئین حج) مقرر داشت تا مسلمانان به خوبى یکدیگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند، و هر گروهى سرمایه هاى تجارى را از شهرى به شهر دیگر منتقل کنند... و براى اینکه آثار پیامبر و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموش نکنند»

وسائل الشیعه ج8 ص9

به همین دلیل در دورانهاى خفقان بارى که خلفا و سلاطین جور اجازه نشر این احکام را به مسلمانان نمى دادند آنها با استفاده از این فرصت، مشکلات خود را حل مى کردند و با تماس گرفتن با ائمه هدی و علماى بزرگ دین پرده از چهره قوانین اسلام و سنت پیامبر برمى داشتند.

از سوى دیگر، حج مى تواند، مبدل به یک کنگره عظیم فرهنگى شود و اندیشمندان جهان اسلام در ایامى که در مکه هستند گرد هم آیند و افکار و ابتکارات خویش را به دیگران عرضه کنند.

اصولا یکى از بدبختیهاى بزرگ این است که مرزهاى کشورهاى اسلامى سبب جدائى فرهنگى آنها شود، مسلمانان هر کشور تنها به خود بیندیشند، که در این صورت جامعه واحد اسلامى پاره پاره و نابود مى گردد، آرى حج مى تواند جلو این سرنوشت شوم را بگیرد.

و چه جالب مى فرماید امام صادق در ذیل همان روایت هشام بن حکم: «اگر هر قوم و ملتى تنها از کشور و بلاد خویش سخن بگویند و تنها به مسائلى که در آن است بیندیشند همگى نابود مى گردند و کشورهایشان ویران مى شود، منافع آنها ساقط مى گردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مى گیرد»

همان مدرک

4-بعد اقتصادى حج :

بر خلاف آنچه بعضى فکر مى کنند، استفاده از کنگره عظیم حج براى تقویت پایه هاى اقتصادى کشورهاى اسلامى نه تنها با روح حج منافات ندارد بلکه طبق روایات اسلامى یکى از فلسفه هاى آن را تشکیل مى دهد

چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پایه یک بازار مشترک اسلامى را بگذارند، و زمینه هاى مبادلاتى و تجارى را در میان خود بگونه اى فراهم سازند که نه منافعشان به جیب دشمنانشان بریزد، ونه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد، که این دنیا پرستى نیست، عین عبادت است و جهاد.

لذا در همان روایت «هشام بن حکم» از «امام صادق» ضمن بیان فلسفه هاى حج صریحاً به این موضوع اشاره شده بود که یکى از اهداف حج، تقویت تجارت مسلمانان و تسهیل روابط اقتصادى است.

و در حدیث دیگرى از همان امام در تفسیر آیه «لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم» (بقره ـ 198) مى خوانیم که فرمود: «منظور از این آیه کسب روزى است .«هنگامى که انسان از احرام بیرون آید و مناسک حج را بجا آورد در همان موسم حج خرید و فروش کند (و این موضوع نه تنها گناه ندارد بلکه داراى ثواب است)

المیزان ج2 ص86

کوتاه سخن اینکه این عبادت بزرگ اگر بطور صحیح و کامل مورد بهره بردارى قرارگیرد و زوارخانه خدا در آن ایام که در آن سرزمین مقدس حضور فعال دارند و دلهایشان آماده است از این فرصت بزرگ براى حل مشکلات گوناگون جامعه اسلامى با تشکیل کنگره هاى مختلف سیاسى و فرهنگى و اقتصادى استفاده کنند، این عبادت مى تواند از هر نظر مشکل گشا باشد، و شاید به همین دلیل است که امام صادق مى فرماید:«مادام که خانه کعبه برپا است اسلام هم برپا است»

وسائل الشیعه ج8 ص14

تفسیر نمونه ج14 ص76

سفر حج در حقیقت یک هجرت بزرگ است، یک سفر الهى است، یک میدان گسترده خودسازى و جهاد اکبر است.

مراسم حج در واقع عبادتى را نشان مى دهد که عمیقاً با خاطره مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است، و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نکته غفلت کنیم بسیارى از مراسم آن به صورت معما درمى آید، آرى کلید حل این معما توجه به این آمیختگى عمیق است.

هنگامى که در قربانگاه در سرزمین منى مى آئیم تعجب مى کنیم این همه قربانى براى چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان مى تواند حلقه اى از مجموعه یک عبادت باشد؟

اما هنگامى که مسأله قربانى ابراهیم را به خاطر مى آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعداً سنتى به عنوان قربانى در منى به وجود آمد، به فلسفه این کار پى مى بریم.

قربانى کردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانى کردن مظهرى است براى تهى نمودن قلب از غیر خدا، و هنگامى مى توان از این مناسک بهره تربیتى کافى گرفت که تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانى در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افکن گردد

هنگامى که به سراغ جمرات (سه ستون سنگى مخصوصى که حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران مى کنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مى زنند) مى رویم این معما در نظر ما خودنمائى مى کند که پرتاب اینهمه سنگ به یک ستون بى روح چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟ و چه مشکلى را حل مى کند؟

اما هنگامى که به خاطر مى آوریم اینها یادآور خاطره مبارزه ابراهیم قهرمان توحید با وسوسه هاى شیطان است که سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان «جهاد اکبر» گرفتار سستى و تردید کند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتواى این مراسم روشنتر مى شود.

مفهوم این مراسم این است که همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اکبر با وسوسه هاى شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگ سار نکنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد.

اگر انتظار دارید که خداوند بزرگ همانگونه که سلام بر ابراهیم فرستاده و مکتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتى کند باید خط او را تداوم بخشید.

و یا هنگامى که به «صفا» و «مروه» مى آئیم و مى بینیم گروه گروه مردم از این کوه کوچک به آن کوه کوچکتر مى روند، و از آنجا به این باز مى گردند، وبى آنکه چیزى به دست آورده باشند این عمل را تکرار مى کنند، گاه مى دوند، و گاه راه مى روند، مسلماً تعجب مى کنیم که این دیگر چه کارى است، و چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟

اما هنگامى که به عقب برمى گردیم، و داستان سعى و تلاش آن زن با ایمان «هاجر» را براى نجات جان فرزند شیر خوارش اسماعیل در آن بیابان خشک و سوزان به خاطر مى آوریم که چگونه بعد از این سعى و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید، چشمه زمزم از زیر پاى نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب برمى گردد، پرده ها کنار مى رود، و خود را در آن لحظه در کنار «هاجر» مى بینیم، و با او در سعى و تلاشش همگام مى شویم که در راه خدا بى سعى و تلاش کسى به جائى نمى رسد

و به آسانى مى توان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت که «حج» را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درک شود و هم اثرات عمیق اخلاقى حج در نفوس حجاج پرتو افکن گردد، که بدون آن آثار، قشرى بیش نیست.

تفسیر نمونه ج19 ص125

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 7 شهریور 1395

آیا خدا همه جا هست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال

من درقبرستان بقیع بودم یه عالم وهابی آنجا بودمن گفتم خدا همه جاهست گفت شما نفهمید آیا خدا تو چاه دستشویی هم هست؟لطفایه توضیح ساده تری بفرمایید

پاسخ:

در این شکی نیست که هیچ مکانی از خداوند خالی نیست و او همه جا می باشد .

خداوند در ایات متعددی به این مساله تصریح کرده است از جمله:

«مشرق و مغرب، از آن خداست! پس به هر سو رو کنید، رو به خدا کرده اید. خداوند داراى قدرت وسیع و (به همه چیز) دانا است.»

بقره115

«او کسى است که هم در آسمان معبود است و هم در زمین؛ و او حکیم و دانا است.»

زخرف84

«...و هر جا باشید او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهید بینا است.»

حدید4

«هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمىکنند مگر این که خداوند چهارمین آنها است، و هیچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمىکنند مگر این که او ششمین آنها است، و نه تعدادى کمتر و نه بیشتر از آن هستند مگر این که او همراه آنها است هر جا که باشند.»

مجادله7

«ما انسان را آفریدیم و وسوسه هاى نفس او را مى دانیم، و ما به او از رگ قلب اش نزدیکتریم»

ق16

«او است اوّل و آخر و پیدا و پنهان؛ و او به هر چیز دانا است.»

حدید3

«و شما در این حال نظاره مىکنید (و کارى از دستتان ساخته نیست)؛ ـ و ما از شما به او نزدیکتریم ولى نمىبینید.

واقعه 84-85

امام کاظم فرمود:

« خداوند از ازل وجود داشته بدون زمان و مکانی و الان نیز همان گونه است هیچ مکانی از او خالی نیست در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نمی کند»

توحید صدوق،ص310

به این مضمون احادیث متعددی امده است که جهت اگاهی رجوع شود به :

بحار الانوار ج3 ص309 باب14

در تفسیر موضوعی پیام قران چنین امده است:

معنای حضور خدا در همه جا:

ممکن است بعضى حضور خداوند را در همه جا، مثلا با حضور نیروى جاذبه در کل جهان مادى یا حضور «اتر» (ماده فرضى بی وزن و بى رنگى که همه جهان را پر کرده و حتّى در خلأ نیز وجود دارد) خیال کنند، در حالى که همه اینها، از قبیل وجود در مکان است، و مفهوماش این است که در هر گوشه اى از جهان قسمتى از امواج جاذبه یا ذرّاتى از اتر وجود دارد، و لازمه این مطلب وجود اجزاء ترکیبى از یک سو، و نیاز به مکان از سوى دیگر است.

در حالى که مفهوم حضور خداوند در تمام جهان این است که او مافوق مکان است، و به همین دلیل هیچ مکانى نسبت به او دورتر از مکان دیگر نیست .

اگر بخواهیم مثالى - هرچند ناقص - براى این معنا در نظر بگیریم، باید آن را تشبیه به حضور معادلات علمى و مسائل عقلى در همه جا بدانیم.

مثلا مى گوییم: کل بزرگتر از جزء است، و اجتماع نقیضین ممکن نیست، و دو ضرب در دو مساوى با چهار است.

این قبیل قضایا در زمین، در کره ماه، در کره مریخ، در ماوراء کهکشان ها همه جا صدق مى کند. در تمام این مکان ها، کل بزرگتر از جزء است، و در تمام این کرات، اجتماع نقیضین غیر ممکن است، و در عین حال مکان و محلّى براى آنها نیست.

پیام قرآن ،ایت الله العظمی مکارم،ج4 ص302

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 11 مرداد 1395

چرا دعایمان مستجاب نمی شود؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، احادیث، 

سوال

چرا هر چی دعا می کنم دعاهام مستجاب نمیشه خسته شدم دیگه

پاسخ:

در تفسیر شریف نمونه چنین امده است:

در روایات اسلامی شرائطی برای استجابت دعا می خوانیم از جمله :

1-برای اجابت دعا باید قبل از هر چیز در پاکی قلب و روح کوشید، و از گناه توبه کرد، و خودسازی نمود، و از زندگی رهبران الهی الهام گرفت .

از امام صادق نقل شده که فرمود:

« مبادا هیچ یک از شما از خدا تقاضائی کند مگر اینکه نخست حمد و ثنای او را بجا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه ) کند سپس دعا نماید.

سفینه البحار جلد 1ص 448 و 449

2-در پاکی زندگی از اموال غصب و ظلم و ستم بکوشد، و تغذیه او از حرام نباشد از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود:

«کسی که دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و کسب خود را پاک کند.»

سفینه البحار جلد 1ص 448 و 449

3-از مبارزه با فساد و دعوت بسوی حق خود داری نکند، زیرا آنها که امر بمعروف و نهی از منکر را ترک می گویند دعای مستجابی ندارند، چنانکه از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود :

«باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و الا خداوند بدان را بر نیکان شما مسلط می کند و هر چه دعا کنند مستجاب نخواهد شد»

همان مدرک

در حقیقت ترک این وظیفه بزرگ نظارت ملی نابسامانیهائی در اجتماع به وجود می آورد که نتیجه آن خالی ماندن صحنه اجتماع برای بدکاران است، و دعا برای برطرف شدن نتایج آن بی اثر است زیرا این وضع نتیجه قطعی اعمال خود انسان می باشد.

4- عمل به پیمانهای الهی:

ایمان و عمل صالح و امانت و درستکاری یکی دیگر از شرائط استجابت دعا است .

زیرا آن کس که به عهد خویش در برابر پروردگارش وفا نکند نباید انتظار داشته باشد که مشمول وعده اجابت دعا از ناحیه پروردگار باشد.

کسی نزد امیر مؤمنان علی از عدم استجابت دعایش شکایت کرد و گفت با اینکه خداوند فرموده دعا کنید من اجابت می کنم، چرا ما دعا می کنیم و به اجابت نمی رسد ؟

امام در پاسخ فرمود:

«قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده لذا دعایتان مستجاب نمی شود:

1- شما خدا را شناخته اید اما حق او را ادا نکرده اید، بهمین دلیل شناخت شما سودی بحالتان نداشته

2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته اید ثمره ایمان شما کجا است ؟

3- کتاب او را خوانده اید ولی به آن عمل نکرده اید، گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم سپس به مخالفت برخاستید

4- شما می گوئید از مجازات و کیفر خدا می ترسید، اما همواره کارهائی می کنید که شما را به آن نزدیک می سازد ...

5- می گوئید به پاداش الهی علاقه دارید اما همواره کاری انجام می دهید که شما را از آن دور می سازد ...

6- نعمت خدا را می خورید و حق شکر او را ادا نمی کنید.

7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستی با او می ریزید) ادعای دشمنی با شیطان دارید اما عملا با او مخالفت نمی کنید.

8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکنده اید .. . با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالی که خودتان درهای آنرا بسته اید؟ تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمائید امر به معروف و نهی از منکر کنید تا دعای شما به اجابت برسد.»

سفینه البحار ج1 ص448 و449

این حدیث پر معنی با صراحت می گوید:

وعده خداوند به اجابت دعا یک وعده مشروط است نه مطلق، مشروط به آنکه شما به وعده ها و پیمانهای خود عمل کنید در حالی که شما از 8 راه پیمان شکنی کرده اید، و اگر به این پیمان شکنی پایان دهید دعای شما مستجاب می شود.

عمل به دستورات هشتگانه فوق که در حقیقت شرائط استجابت دعا است برای تربیت انسان و به کار گرفتن نیروهای او در یک مسیر سازنده و ثمر بخش کافی است .

5-دیگر از شرائط استجابت دعا توام گشتن آن با عمل و تلاش و کوشش است در کلمات قصار امیر مؤمنان علی می خوانیم :

«دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون زه است »

نهج البلاغه حکمت 337

با توجه به اینکه وتر (زه ) عامل حرکت و وسیله پیش راندن تیر به سوی هدف است نقش عمل در تاثیر دعا روشن می گردد.

مجموع شرائط پنجگانه فوق روشنگر این واقعیت است که دعا نه تنها نباید جانشین اسباب طبیعی و وسائل عادی برای وصول به هدف گردد، بلکه برای اجابت آن باید در برنامه های زندگی دعا کننده دگرگونی کلی به عمل آید، روحیات شخص، نوسازی شود، و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.

برگرفته از تفسیر نمونه،ایت الله العظمی مکارم،ج1 ص643 به بعد

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 1 مرداد 1395

آیا می دانید مکان بهشت کجاست ؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

پاسخ:

در مورد مکان بهشت و جهنم:

خداوند در مورد پیامبر گرامی می فرماید:

« بار دیگر ( پیامبر) او را مشاهده کرد .واین مشاهده در کنار سدره المنتهی روی داد.همانی که جنه الماوی و بهشت برین در کنار آن است»

نجم 13 تا 15

از این ایه استفاده می شود که هر جا « سدره المنتهی » باشد بهشت موعود نیز همانجا است

در روایات ما امده است که « سدره المنتهی» در اسمان هفتم است

در تفسیر علی بن ابراهیم امده است:

« پاسخ کسانی که افرینش بهشت و دوزخ را انکار می کنند ایه « عندها جنه الماوی» می باشد .یعنی در نزد سدره المنتهی که در اسمان هفتم است بهشت جاویدان قرار دارد»

تفسیر علی بن ابراهیم ج2 ص335

ونیز در ایه 22 ذاریات امده است:

« روزی شما در آسمان است و همچنین انچه به شما وعده داده می شود»

بسیاری از مفسران معتقدند که منظور از انچه خدا به بندگانش وعده داده که در اسمان است همان بهشت جاوید است‌

پیام قران ،ج6 ص258

بحار الانوار ج8 ص101

حضرت علی فرمود:

« بهشت در اسمان و جهنم در زمین است»

الخصال ج2 ص597

علامه مجلسی چنین می اورد:

« در مورد جایگاه بهشت و جهنم در روایات امده است که بهشت بالای اسمانهای هفت گانه و دوزخ در طبقه هفتم زمین است .این دیدگاه مورد قبول اکثریت مسلمین است»

بحار الانوار ج8 ص205

البته برخی این نظریه را مقبول نمی دانند و نظریه دیگری ارائه می دهند

منشور جاوید،علامه سبحانی،ج5 ص547

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

نظام اسلامی نه تنها انتقاد از ولی فقیه را جایز می شمارد بلکه بر اساس تعالیم دینی یکی از حقوق رهبر بر مردم لزوم دلسوزی و خیر خواهی برای او است.

این حقیقت تحت عنوان« النصیحه لائمه المسلمین» در روایات ما به ان پرداخته شده است

بحار الانوار ج27 ص67 باب3

الخصال ج1 ص72

الکافی ج1 ص103

حضرت امام چنین عرضه می دارند:

« همه موظفند که نظارت کنند بر این امور اگر من یک پایم را کنار گذاشتم ،کج گذاشتم،ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتیدخودت را حفظ کن»

صحیفه نور ج7 ص118

البته باید این مساله به گونه ای باشد که با پرهیز از هرگونه افراط و تفریط همواره تقویت رهبری و نظام اسلامی را به دنبال داشته باشد و به نکات زیر توجه شود

1-اشکال و ایراد قطعی باشد نه بر اساس شایعات و بر پایه حدس و گمان

2-رعایت اخلاق اسلامی و پرهیز از توهین و جسارت

3-انتقاد به منظور اصلاح و سازندگی باشد نه برای عیبجویی و تضعیف

4-باید توجه کرد انتقاد از ولی فقیه موجب تضعیف نظام نگردد

پرسش ها و پاسخ ها،مصباح یزدی،ج1 ص69

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 15 تیر 1395

انواع قاریان قرآن

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 


«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ اعراف:204

و هر گاه قرآن خوانده می شود، به آن گوش دهید و ساکت شوید تا بشنوید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید.

امام باقر علیه السلام فرمودند: قاریان قرآن سه گروه می باشند:

1-گروهی قرآن را وسیله کسب و کار و معاش خود دانسته و بر مردم تحمیل می شوند

2-گروهی که تنها قرآن را به زبان دارند و در عمل احکامش را رعایت نمی کنند

3-گروهی که قرآن را تلاوت کرده و دوای درد خود می دانند و همواره با قرآن مأنوسند. خداوند بواسطه این افراد عذاب را دفع کرده و بخاطر آنان باران نازل می کند و اینان افراد نادری هستند.

پرتوی از نور، محسن قرائتی، ص 491


نظرات() 

سه شنبه 15 تیر 1395

نماز خربزه ای

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 

بزرگی می‌گفت: روزی به قصد تشرف به مسجدالحرام و خواندن نماز در آن مکان مقدس، از خانه خارج شدم. در میانه راه، خطری پیش آمد و خداوند مرا از مرگ نجات داد و با کمال سلامت به مسجد آمد. نزدیک در مسجد، خربزه‌های بسیاری روی زمین بود و صاحبش مشغول فروش آنها بود. قیمت آن را پرسیدم گفت: آن قسمت، فلان قیمت و قسمت دیگر ارزان‌تر و فلان قیمت است. گفتم: پس از برگشت از مسجد، مقداری می‌خرم و به منزل می برم؛ پس به مسجدالحرام رفتم و مشغول نماز شدم. در حال نماز با خود فکر کردم از قسمت گران آن خربزه بخرم یا قسمت ارزان‌تر آن! اصلاً چه مقدار بخرم؟ خلاصه تا آخر نماز در این خیال بودم. وقتی نماز به پایان رسید و خواستم از مسجد بیرون بروم، شخصی از در مسجد وارد شد و نزدیک من آمد و در گوشم گفت: خدایی که امروز تو را از خطر مرگ نجات بخشید، آیا سزاوار است که در خانه او نماز خربزه‌ای بخوانی؟ فوراً متوجه عیب خود شدم و برخود لرزیدم. خواستم از او کمک بخواهم، اما دیگر او را نیافتم.

عبدالحسین دستغیب، داستان‌های شگفت، ص 91


نظرات() 

سه شنبه 8 تیر 1395

شبهه در مورد * بدا *

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 


سوال

عزیزان شیعه بر خلاف دستورات اسلام معتقد است: كه خداوند گاهی به دلیل اكتشافات و علوم جدیدی كه نعوذبالله برای او تعالی آشکار می شود! که قبلا نمی دانسته!! نظرات اعلان شده اش را تغییر می دهد كه این مورد در اصطلاح روحانیت شیعه «بدا» نام گرفته است!

در حالیکه اهل سنت این عقیده فاسد را مغایر با قرآن كریم و توحید باری تعالی می دانند.


ادامه مطلب

نظرات() 

شنبه 5 تیر 1395

جملات ناب

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 








انسان باایمان، روحی مطمئن، اعصابی آرام و قلبی سالم دارد.

شهید مطهری

نظرات() 

توضیح برهان امکان و وجوب

تمام موجوداتى که در این جهان مى بینیم همه روزى معدوم بوده اند، سپس لباس وجود بر تن کرده اند، و یا به تعبیر دیگر، روزى هیچ نبوده اند و سپس موجود شده اند، این دلیل بر آن است که آن ها «معلول» وجود دیگرى هستند، و از خود، هستى ندارند ( ممکن الوجود هستند یعنی روزی معدوم بوده سپس به وجود امده اند و

وجودشان از خودشان نیست)

و مى دانیم:

هر وجود معلولى و ممکن الوجود و وابسته سراپا نیاز و احتیاج است،و امکان ندارد بدون علت به وجود اید و اگر آن علت، نیز معلول علت دیگرى باشد، او هم به نوبه خود محتاج و نیازمند خواهد بود، و اگر این امر، تا بى نهایت تسلسل پیدا کنند، مجموعه اى از موجودات نیازمند و فقیر، خواهیم داشت و مسلم است چنین مجموعه اى هرگز، وجود نخواهد یافت; چرا که بى نهایت نیاز، نیاز است و بى نهایت فقر، فقر; هرگز از بى نهایت صفر، عددى به وجود نمى آید، و از بى نهایت وابسته، استقلالى حاصل نمى شود.

از اینجا نتیجه مى گیریم که، سرانجام باید به وجودى برسیم که قایم به ذات است، و مستقل از تمام جهات، علت است و معلول نیست، و اوواجب الوجود است. یعنی موجودی که وجودش از خودش است و به موجودات ممکن الوجود ؛ وجود و هستی داده است که ما آن را خدا می نامیم»

تفسیر نمونه ج18 ص222

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

چهارشنبه 2 تیر 1395

چرا شیعه حی علی خیرالعمل را جزو اذان می شمارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 


لطفا در مورد حی علی خیر العمل بگویید چرا شیعه ان را جزو اذان میشمارد اما اهل سنت خیر

پاسخ

در روایاتی که درباره چگونگی اذان در روایات شیعی وارد شده است از حی علی خیر العمل به عنوان یکی از فرازهای اذان نام برده شده است و بر این مطلب اجماع شیعه است

وسائل الشیعه ج5 ص413 به بعد باب 19

در روایات اهل سنت نیز امده است که این فراز جزو اذان بوده است سپس حذف شده است

متقی هندی در کنزالعمال روایت می کند:

« بلال در اذان صبح حی علی خیر العمل را می گفت»

کنزالعمال ح23174

حلبی در سیره خود می اورد:

« عبدالله بن عمر و علی بن الحسین در اذان پس از حی علی الفلاح جمله حی علی خیر العمل را می گفتند»

سیره حلبی ج2 ص305

درباره ابن عمر نقل میکنند که دائما در اذان خود حی علی خیر العمل میگفته است

السنن الکبری ج1 ص425

المصنف ج1 ص460

شوکانی می اورد:

« به طریق صحیح ثابت است که حی علی خیر العمل در عهد پیامبر جزو اذان بوده تا در زمان عمر از آن منع شده است»

نیل الاوطار ج2 ص32

تفتازانی و قوشجی از بزرگان اهل سنت روایت میکنند که عمر چنین می گفت:

« سه چیز در عهد رسول خدا رسمیت داشت وحلال بود ومن از انها باز میدارم و انجام دهنده ان را مواخذه میکنم : متعه زنان ،متعه حج،گفتن حی علی خیر العمل»

شرح التجرید،بحث امامت ص484

شیخ صدوق در علل الشرایع روایت می کند که محمد بن ابی عمیر از امام کاظم از علت حذف حی علی خیر العمل توسط عمر از اذان سوال کرد امام فرمود:

« علت ظاهری را میخواهی بدانی یا علت باطنی را

گفت هر دو را

امام فرمود:

علت ظاهری ان بود که میخواستند که مردم از جهاد غافل نشوند با اتکال بر این که نماز بهترین عمل است اما علت باطنی ان بود که مراد از خیر العمل ولایت است ( یعنی بشتابید به سوی اهل بیت ) وانان خواستند با حذف ان مانع از دعوت به سوی اهل بیت شوند»

وسائل الشیعه ج5 ص421

پرسمان اعتقادی کانالی جامع در پاسخ به شبهات و سوالات

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 10 خرداد 1395

لقب امام حسن عسکری به چه معناست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 

با توجه به موارد زیر عسکر به چه معناست؟

یکی اینکه لقب امام یازدهم عسکری است. لقبی که به معنای عقیم و نازاست.

دوم اینکه "عسکری" در زبان عربی دو معنا دارد:

1- نظامی

2- عقیم

سوم اینکه شیعیان کلمه عسکری را نظامی معنا میکنند و میگویند چون امامشان در زندان نظامی عباسیان بوده این لقب را گرفته. اما واقعیت امر این است که زندانی بودن در یک مکان نظامی نمیتواند به همراه آورنده لقب نظامی باشد چون اصولا آن امام جزو ارتش عباسیان نبوده!

چهارم اینکه حتما تا به حال #انگور عسکری خورده اید. انگور عسکری یعنی انگور بدون هسته. امام یازدهم به دلیل بی فرزندی لقب عسکری گفته بود.

پنجم اینکه همه داستان های غیبت و ارتباط با امام دوازدهم ساخته 4 شیخ است که به آنها نواب اربعه می گفتند. واقعیت این است که کسی تولد فرزند امام یازدهم را ندیده و ترویج این اعتقاد در قدیم نوعی مبارزه و تحریک عوام بر علیه حکومت عباسیان بوده است.

پاسخ

واقعا انسان از شدت حماقت و جهالت این افراد تعجب می کند که حتی اشنایی از لغت عرب و منطق شیعه ندارند

ما تحدی می کنیم که از یک فرهنگ لغت عرب بیاورید که ماده عسکر به معنای عقیم و نازا بودن بکار رفته باشد

العسکر به معنای سپاه و لشگر ومحل اجتماع لشکر و سپاه به کار می رود

معجم الوسیط،ماده عسکر

شیخ صدوق روایت می کند:

« منطقه ای که امام هادی و امام حسن بن علی در « سر من رای» مسکن و خانه قرار داده بودند به عسکر ( یعنی محل اجتماع سپاهیان) موسوم بود از این رو هر یک از این دو بزرگوار شدند عسکری( یعنی در مکانی زندگی می کردند که منتسب به سپاه و لشکریان بوده اند )

علل الشرایع ج 1 ص241

اما این که این نویسنده نادان گفت که همه داستان های غیبت و ارتباط با امام دوازدهم ساخته نواب خاصه امام است

این سخن نیز سخنی بی اساس تر از سخن اول است

کلیه امامان و پیامبر گرامی بارها و بارها شیعیان را متذکر می شدند که امامشان قرار است از میانشان غایب شود

پیامبر گرامی فرمود:

« ( امام دوازدهم ) بعد از غیبتی طولانی و گمراه کننده ظهور خواهد کرد ان گاه امر خدا را اعلان کرده و دین او را ظاهر خواهد نمود»

کمال الدین ،ص256

امام علی فرمود:

« برای قائم ما غیبتی است که زمان و مدت ان طولانی خواهد بود»

همان مدرک ص303

❗️امام صادق فرمود:

« پنجمین از اولاد هفتمین امام کسی است که شخصش از شما غایب می شود»

همان مدرک ص338

امام صادق فرمود:

« برای قائم دو غیبت است یکی کوتاه و دیگری دراز مدت»

الکافی،ج1 ص340

امام باقر فرمود:

« برای صاحب امر دو غیبت است»

غیبه النعمانی،ص171

در این باره روایت فراوان است که رجوع کنید به کتاب شریف منتخب الاثر ج2 ص236 به بعد فصل 27 و 28 و29

اما این که گفته شد کسی تولد امام زمان را ندیده این نیز دروغ دیگر این نویسنده احمق و کذاب است

شیخ کلینی به سند صحیح روایت می کند که ابو عمرو عثمان بن سعید چنین می گفت :

« به خدا سوگند جانشین امام عسکری را دیدم گردن او چنین بود وبا دست اشاره کرد»

الکافی ج1 ص329،330

و نیز به سند صحیح روایت می کند که ابی هاشم جعفری به امام عسکری عرضه داشت:

« جلالت شما مرا مانع شده تا مساله ای را از شما سوال کنم ایا برای شما فرزندی است ؟

امام فرمود: اری

راوی گفت : اگر حادثه ای برای شما اتفاق افتاد کجا از او سوال کنم

فرمود: در مدینه

همان ،ص328

احمد بن محمد می گوید :

« بعد از کشته شدن زبیری نامه ای از امام عسکری به دستم رسید که در ان نوشته شده بود این جزای کسی است که بر خدا و اولیایش افترا ببندد و گمان می کند که میتواند مرا بدون جانشین بکشد و قدرت خدا را چگونه دیده است ان گاه می گوید :

فرزندی برای ان حضرت در سال 255 زاییده شد که اسم ایشان را محمد گذاشت »

کافی ج1 ص328

❗️در این باره روایات متعددی وارد شده است که جهت پرهیز از اطناب از ذکر ان خودداری می شود

اما اینکه نواب امام عصر را عده ای دروغگو مخاطب قرار داد یکی دیگر از سخن بی پایه نویسنده است

نواب امام عصر در اعلی درجه وثاقت بوده اند که چون پاسخ دراین پیام به درازا کشید تنها مخاطبان را ارجاع می دهیم به بحار الانوار ج51 ص343 به بعد ومنتخب الاثر ج2 ص506 فصل 3 تا ادله و روایات وثاقت انان را ببینند


کانال ما در تلگرام

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 8 خرداد 1395

نماز، جنگ با شیطان است

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، سبک زندگی، 

همه ما با كلمه محراب آشناا هستیم، این كلمه در قرآن نیز درباره محلّ نماز زكریّا علیه السلام آمده است. «هو قائم یصلّى فى المحراب» (آل‏‌عمران،38-39)

محراب در لغت یعنى محلّ حرب و جنگ، پس نماز و حضور در محرابِ عبادت، قیام براى جنگ با ابلیس است.

اگر انسان هر روز چند بار در محلى قرار بگیرد كه نامش محل جنگ باشد، جنگ با هوس‏ ها و شیطان‏ ها و طاغوت‏ ها، القاى این كلمه چه تأثیرى در فرد و جامعه دارد؟

بگذریم كه امروز به خاطر فرهنگ غلط، محراب‏ ها را تزیین مى‏ كنند و گل‏ بوته‏ هاى كاشى‏ كارى ‏ها، صحنه را درست به عكس كرده و به جاى فرار شیطان جولانگاه او قرار داده است.

روزى پیامبر صلى الله علیه و آله به فاطمه ‏علیها السلام فرمود:

این پرده را از جلو دید من بردار، زیرا گلِ روى این پارچه، در حال نماز توجّه مرا از بین مى ‏برد.

ولى ما امروز مبلغ سنگینى خرج مى‏ كنیم تا محراب را با انواع كاشى تزیین كنیم. نمى‏ دانم چرا به اسم شعائر مذهبى و هنر معمارى، از متن اسلام دور مى‏ شویم؟ اسلام هر چه عمیق ولى بى آلایش معرفى شود جاذبه بیشترى خواهد داشت. ما با این همه تزیینات چند نفر را به مسجد جذب كرده‏ ایم و اگر بودجه این تشریفات را صرف نیازهاى ضرورى جوانان كنیم چقدر جذب خواهیم كرد؟

کتاب 114 نکته درباره‌ی نماز

_______________________


نظرات() 


اکثر ادعیه، مناجات، زیارات و دستورات اخلاقی برای توده مردم است که از راه علم، عامل بشوند یعنی یک سلسله مطالبی را بفهمند بعد عمل کنند اما راه جذبه برای خواص است.

تقریباً در تمام ادعیه‌ای که در طول سال مطرح است دعایی مانند مناجات شعبانیه کم دیده می‌شود تا در آن به خداوند عرض کنیم خدایا توفیق بده که من به طرف تو سیر کنم، اول منادات داشته باشم چون از دور با تو سخن می‌گویم ندا داشته باشم بعد وقتی نزدیک شدم چون جای ندا نیست با تو مناجات کنم و از منادات به مناجات منتقل شوم و وقتی خیلی نزدیک شدم باید ساکت باشم تا شما از آن طرف حرف بزنید.

شما از آن طرف منادات ندارید چون نزدیک‌اید، لذا با من مناجات می‌کنید بعد عرض کنم خدایا شما مناجات کنید من آرام آرام گوش می‌کنم بعد شما یک جوری به من نگاه کنید که من صعقه بزنم و بیهوش شوم. این چنین مناجاتی در بین ادعیه و مناجات بسیار کم است چون افرادی که این راه را طی کنند بسیار کم‌اند. مردم یا بیراهه می‌روند یا اگر به راه بروند همان راه زهد و اخلاق و عبادات و این‌ها است. اما راه حارثه ابن مالک راه عملی و راه خاصی است او عبدی بود که خداوند قلب او را نورانی کرده بود و این برای همگان نیست.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، درس تفسیر سورۀ زمر ۹۳/۸/۲۵ (منبع)

نظرات() 

پنجشنبه 6 خرداد 1395

چرا به حضرت مهدی اباصالح می گوییم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

چرا با وجود اینکه امام زمان ازدواج نکردند، ما به حضرت لقب اباصالح رو میدیم؟چون این کلمه به معنای پدر صالح هست

اگه ازدواج نکردند پس این لقب از کجا اومده؟

ممکن است نامیدن حضرت به این کنیه به جهت آن باشد که امام زمان پدر و مجری اصلاح جامعه است او تنها کسی است که به اذن و اراده الهی جامعه بشری را در سطح کره زمین اصلاح خواهد کرد .

« اب» در لغت عرب به معنای صاحب نیز امده است ابا صالح یعنی کسی که انسان های صالح و صلحایی در اختیار دارد که تحت امر او هستند

موعود شناسی،ص483

نکته: به این نیز توجه کنید که با بررسی گسترده ای که ما انجام دادیم در روایتی نیافتیم که اهل بیت از امام عصر با کنیه ابا صالح نام برده باشند.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 26 اردیبهشت 1395

زمینه‏ هاى گناه در وجود انسان

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 


بخش اول

الف - غریزه‏

در انسان غرایزى وجود دارد كه گاهى دچار افراط یا تفریط مى‏ شود، پس باید راه هاى تعدیل آنها را شناخت.

امام على (علیه السلام) در گفتارى مى ‏فرماید:

«خداوند فرشتگان را به عقل اختصاص داد (و آنها تكویناً محكوم به اطاعت عقل هستند) و حیوانات را به شهوت و غضب، اختصاص داد. (و آنها به طور تكوینى محكوم به ارضاى غرائز حیوانى هستند) اما انسان را با اعطاء همه (عقل و خشم و شهوت) شرافت بخشید. پس هرگاه پیروى از عقل كند، مقامش برتر از فرشتگان خواهد شد، زیرا با بودن خشم و شهوت، اطاعت از عقل نموده است، و اگر اطاعت از شهوت و غضب كند، از حیوانات، پست ‏تر است، زیرا با داشتن عقل پیروى از خشم و شهوت نموده است.» (جامع السعاده،ج‏1،ص‏34)

قرآن در مورد كسانى كه از غرائز حیوانى پیروى مى ‏كنند مى ‏فرماید:

«اولئك كالاَنعامِ بل هم أضلّ سَبیلاً» (اعراف،179) (فرقان،4)

«آنها همچون چارپایان بلكه گمراهترند.»


کتاب گناه شناسی

نظرات() 

شنبه 21 فروردین 1395

اجل حتمی چیست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 


خداوند در ایه 2 انعام می فرماید:

او کسی است که شما را از گل افرید سپس مدتی مقرر داشت ( تا انسان تکامل یابد) واجل حتمی نزد اوست ( واو از ان اگاه است)

خداوند در ایه دو تعبیر می اورد " اجلا " و " اجل مسمی"

انچه به قرینه ایات قران و همچنین روایات اهل بیت استفاده می شود تفاوت در این است که " اجل" به تنهایی به معنی عمر و وقت و مدت غیر حتمی و " اجل مسمی" به معنی عمر و مدت حتمی است

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نظرات() 

شنبه 21 فروردین 1395

فلسفه ماه های حرام...

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

در بین اعراب سرزمین حجاز یا عربستان کنونی غالباطوایف بر سر تعصبات و قدرت نمایی و خوی وحشیگری در حال جنگ و کشتار یکدیگر بودند عاقبت سران قبایل از مکه و یثرب و ... تصمیم گرفتن در سال چند ماه را حرام اعلام کنند و جنگ و کشتار در این ماهها ممنوع باشد و اگر کسی عهد را شکست در برابر هر یک خون دو خون قصاص شود!!! یک جور اتش بس. و اینگونه بود که بعد اسلام هم این سنت در بین اعراب پایدار ماند و امروزه کشور ما پیشتاز در اجرای احکام دوران جاهلیت اعراب میباشد و قصاص و دیه در ماههای حرام دوبله میباشد!!!! پاسخ

خداوند در ایه 36 توبه چنین می فرماید:

" تعداد ماه ها نزد خداوند در کتاب ( افرینش) الهی از ان روز که اسمانها و زمین را افریده دوازده ماه است واز ان چهار ماه حرام است ( وجنگ دران ممنوع است )

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نظرات() 

دوشنبه 16 فروردین 1395

اصل تدریج در آموزش مفاهیم دینی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: سبک زندگی، معارف، 


اصل تدریج و رعایت توان و استعداد دانش آموز از دیگر اصول تعلیم و تربیت است. انسان از زمان تولد تا سنین بزرگسالی توانایی های جسمی، ذهنی و عاطفی یکسانی ندارد و در هر دوره از رشد با خصوصیات ویژه آن دوره ظاهر می شود.

قرآن کریم در طول ۲۳ سال به تدریج بر پیامبر نازل گردید که خداوند در کریمه ۱۰۶ از سوره «اسراء» به این نکته اشاره می فرماید: «وَ قُرآنا فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْث وَ نَزَّلناهَّ تَنزیلاً»؛ و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی؛ و آن را به تدریج نازل کردیم.

مفسّران در بیان علل نزول تدریجی آیات قرآن مطالب فراوانی نوشته اند که بررسی همه آن ها از حوصله این مقاله بیرون است و در این جا تنها به دیدگاه علامه طباطبائی اشاره می کنیم. به عقیده ایشان، نزول آیات قرآن به تدریج به خاطر بلوغ و رشد استعداد مردم در تلقّی معارف اعتقادی و احکام فرعی و عملی آن است.(1)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نظرات() 

دوشنبه 16 فروردین 1395

اصل آگاهی بخشی در آموزش مفاهیم دینی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 


آموزش مبتنی بر بصیرت و آگاهی دانش آموز از اصول اساسی نظام آموزشی اسلام است. در منابع اسلامی، آیات و روایات فراوانی وجود دارد که علم و آگاهی را می ستاید و مردم را به سوی آن می خواند و تشویق می کند و از جمود و تقلید کورکورانه و بدون تفکّر و تعقّل بر حذر داشته و به شدت نکوهش می نماید؛

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب

نظرات() 

سه شنبه 3 فروردین 1395

قضا و قدر الهی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

همیشه وقتی صحبت از علت خلقت انسان میشود در جواب می گویند به کمال رسیدن انسان هدف بوده است.

اما برای من سوال است که ، خداوند که از سرنوشت انسان خبر دارد و میداند این بنده ای که خلق میکند در پایان بهشتی است یا جهنمی پس به کمال رسیدن معنایی ندارد چون اعمال انسان از قبل تعیین شده تا به سرنوشتی که از قبل هم تعیین شده برسد.

پس این که می گویند کمال رسیدنی وجود ندارد درست است،چون حق انتخابی وجود ندارد و ما باید مسیری که از قبل تعیین شده رو طی کنیم تا بمیریم.

میشود روشنگری کنید؟

پاسخ:

باید دید تقسیر صحیح قضا و قدر الهی چیست ۰با روشن شدن این موضوع پاسخ سوال شما بدست می اید

در این شکی نیست که قضا وقدر مساله ای مسلم در اسلام است وقضا وقدر خداوند همه چیز را فرا گرفته است دراین باره روایات فراوانی داریم

بحار الانوار،ج5 ص84 باب 3

اما تفسیر قضا وقدر را از زبان ایت الله العظمی مکارم شیرازی زید عزه بشنویم:

"هرگز مفهوم قضا وقدر این نیست که سرنوشت انسان از نظر سعادت وشقاوت واطاعت ومعصیت، خوشبختی وبدبختی، به طور اجبار از پیش تعیین شده، سرنوشتی حتمی وغیر قابل تغییر.

این یک خرافه بیش نیست.

قضا وقدر از یک نظر اشاره به قانون علیت است.به این معنا که خداوند مقدر کرده است افرادی که مثلا سعی وکوشش کنند موفق شوند وافراد سست وتنبل ناموفق باشند، مطیعان سعادتمند کردند،عاصیان بدبخت وشقاوتمند، ملتی که متحد باشد پیروز گردد وانها که راه تفرقه بپیمایند شکست خورند واین است قضا وقدر الهی که انتخاب هر کدام از این مسیرها دست خود انسان است"

پیام قرآن،ج4 ص580

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 16 اسفند 1394

چرا معصومین علیهم السلام استغفار می کردند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، 

سوال

اگه امامان معصومند پس چرا در دعاهاشون این قد استغفار وتوبه میکردن؟

پاسخ:

علمای شیعه از دیر باز از این سوال به طرق مختلف پاسخ داده اند.

ما پاسخ ایات عظام مکارم وسبحانی را خدمت شما عرض می کنیم:

"دانشمندان اسلامى، از دیر زمان به این ایراد توجّه داشته و پاسخ هاى گوناگونى به آن گفته اند که شاید روح همه آنها یک چیز باشد و آن این که گناه و معصیت در این گونه موارد همه جنبه «نسبى» دارد نه این که از قبیل گناهان مطلق و معمولى باشد.

توضیح این که: در تمام امور اجتماعى، اخلاقى، علمى، تربیتى و دینى انتظاراتى که از افراد مختلف میرود همه یکسان نیست.

ما از میان صدها مثالى که ممکن است براى روشن شدن این مطلب آورد، تنها به نمونه زیر اکتفا مى نماییم:

هنگامى که عدّه اى تصمیم مى گیرند مثلا یک بیمارستان براى مستمندان بسازند، اگر یک کارگر معمولى که درآمدش براى مخارج خودش کافى نیست مبلغ مختصرى به این کار کمک کند بسیار شایان تقدیر است، امّا اگر همین مبلغ را یک فرد بسیار ثروتمند و پولدار بدهد، نه تنها شایان تقدیر نیست بلکه ایجاد یک نوع نفرت و ناراحتى و انزجار مى کند; یعنى، همان چیزى که نسبت به یک فرد، خدمت قابل تحسینى محسوب مى شد، از یک فرد دیگر کار ناپسندى شمرده مى شود! با آن که از نظر قانونى، چنین شخصى به هیچ وجه مرتکب جرم و خلافى نشده است.

دلیل این موضوع همان طورى که در بالا تذکّر داده شد این است که: انتظاراتى که از هرکس مى رود بسته به امکانات او از قبیل عقل، دانش، ایمان و بالاخره قدرت و توانایى اوست.

چه بسا کارى که انجام آن از یک نفر عین ادب، خدمت، محبّت و عبادت شمرده مى شود، امّا از فرد دیگرى عین بى ادبى، خیانت، خلاف صمیمیّت و کوتاهى در بندگى و اطاعت محسوب مى گردد!

اکنون با توجّه به این حقیقت، موقعیّت پیامبران و امامان را در نظر بگیریم و اعمال آنها را با آن موقعیّت فوق العاده عظیم مقایسه نماییم:

آنها مستقیماً با مبدأ جهان هستى مربوطند و شعاع علم و دانش بى پایان او بر دل هاى آنها مى تابد، حقایق بسیارى بر آنها آشکار است که از دیگران مخفى است، علم و ایمان و تقواى آنها در عالى ترین درجه قرار دارد، خلاصه آنها به اندازه اى به خدا نزدیکند که یک لحظه سلب توجّه از خداوند براى آنها لغزش محسوب مى شود.

بنابر این، جاى تعجّب نیست افعالى که براى دیگران مباح و مکروه شمرده مى شود، براى آنها «گناه» نامیده شود!

گناهانى که در آیات و سخنان پیشوایان بزرگ دینى به آنها نسبت داده شده و یا خود در مقام طلب آمرزش از آنها بر آمده اند همه از این قبیل است; یعنى، مقام و موقعیّت معنوى و علم و دانش و ایمان آنها، آن قدر برجسته است که یک غفلت جزئى در یک کار ساده معمولى براى آنها «گناه» شمرده شده است و جمله معروف «حَسَناتُ الاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبین; اعمال نیک خوبان، گناه مقربّان خدا محسوب مى شود» نیز اشاره به همین حقیقت دارد.

فیلسوف عالى قدر شیعه، مرحوم خواجه نصیر الدّین طوسى نیز در یکى از کتاب هاى خود پاسخ فوق را این طور توضیح مى دهد:

«هرگاه کسى مرتکب کار حرامى شود و یا امر واجبى را ترک کند معصیت کار است و باید توبه کند، این نوع گناه و توبه مربوط به افرادى عادّى و معمولى است.

ولى هرگاه امور مستحب را ترک کند و کارهاى مکروه را به جا آورد، این نیز نوعى گناه شمرده مى شود و باید از آن توبه نماید، این نوع گناه و توبه مربوط به افرادى است که از قسم اوّل از گناه معصومند.

گناهانى که در قرآن و روایات به برخى از انبیاى گذشته مانند آدم، موسى، یونس... نسبت داده شده از این نوع گناهان است نه از نوع اوّل و هرگاه کسى التفات به غیر خدا پیدا کند و با اشتغال به امور دنیا از توجّه به خدا آنى غافل شود، این نیز براى اهل حقیقت نوعى گناه به شمار مى آید و بایستى از آن توبه کند و از خداى براى آن طلب آمرزش نماید.

پیامبر اسلام و پیشوایان دین ما که در دعاها اقرار به گناهان خود کرده و از خدا آمرزش و بخشش خواسته اند، گناهان آنان از این نوع گناهان است، نه از نوع اوّل و دوم.»

بد نیست براى تکمیل این پاسخ، موضوعى را که دانشمند بزرگوار شیعه مرحوم «علىّ بن عیسى اربلى» ضمن بیان تاریخ زندگانى حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) نوشته در این جا نقل نماییم:

«امام هفتم دعایى دارد که آن را هنگام سجده شکر مى خوانده و در آن اقرار به انواع گناهان کرده و از خدا پوزش خواسته است.

من هنگامى که آن دعا را دیدم در فهم معناى آن زیاد فکر کردم و با خود گفتم: چگونه از کسى که شیعه عقیده به «عصمت» او دارد، این گونه کلماتى که اقرار به انواع گناهان است صادر مى شود؟!

هرچه فکر کردم، فکرم به جایى نرسید تا روزى فرصتى دست داد و با «رضىّ الدّین ابى الحسن علىّ بن موسى بن طاووس» در یک جا بودیم، این مشکل را از او پرسیدم، او فرمود: مؤیّد الدّین علقمى وزیر، همین سؤال را چندى پیش از من کرد و من در جواب او گفتم : این نوع دعاها براى تعلیم مردم بوده است;

من بعد از این پاسخ کمى کردم و با خود گفتم: آخر این دعا را حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) در سجده هاى نیمه شب خود مى خواند و در آن ساعت ها کسى کنارش نبوده تا منظور تعلیم آنها باشد؟!

مدّتى از این واقعه گذشت، روزى «مؤیّد الدین محمّد بن علقمى وزیر» همین سؤال را از من کرد و من همان پاسخ اوّل و ایرادى که به آن داشتم را به او گفتم، آن گاه اضافه کردم که «شاید معناى صحیح این دعا جز این نباشد که حضرت آن را از باب تواضع و فروتنى نسبت به پروردگار عرضه داشته باشد.

ولى بیان این طاووس مشکل مراحل نکرد و این عقده همچنان در دلم ماند تا معظّم له دار فانى را بدرود گفت. پس از گذشت روزگار درازى از توجّهات امام موسى بن جعفر (علیه السلام) مشکلم حل شد و پاسخ صحیح آن را یافتم که اینک براى شما مى نویسم:

«اوقات پیامبران و ائمّه (علیهم السلام) مشغول به ذکر خداست و دل هاى آنها بسته به جهان بالاست، آنها همیشه - همچنان که معصوم فرموده است: خدا را آن چنان عبادت کن مثل این که تو او را مى بینى که اگر تو او را نبینى او تو را مى بیند، - مراقب این حقیقتند.

آنها همیشه متوجّه او و به تمام معناى رو به سوى او دارند که هرگاه لحظه اى از این حالت غافل شوند و کارهاى مباحى از قبیل خوردن و آشامیدن آنها را از این حالت توجّه باز دارد، آنها همین مقدار غفلت را براى خود گناه و خطا مى دانند و از خدا طلب آمرزش مى نمایند.»

برگرفته از کتاب: پاسخ به پرسشهای مذهبی، ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، ص131

پرسمان اعتقادی

ایدی ما در تلگرام برای طرح سوالات

@poorseman

کانال ما در تلگرام

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 1 اسفند 1394

غیرت و شجاعت علی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال سنی ها میگن غیرت وشجاعت علی کجا بود که دفاع نکرد؟

پاسخ : امیر مومنان در مرحله نخست وهنگامی که به خانه او تعرض کردند از خود واکنش شدید نشان داد وبا عمر برخورد کردچنان که چنین روایت شده است: "علی خودرا به عمر رساند وگریبان اورا بگرفت واورا به شدت بر زمین کوفت وچنان ضربتی بر بینی وگردنش نواخت که گویی خواست اورا بکشد"

کتاب سلیم بن قیس،ص568

روح المعانی،الوسی،ج3 ص124

اما حضرت امیر تسلیم محض رسول الله بود وایشان حضرت را دعوت به صبر وبردباری کرده بودند چنان که حضرت در وصیت خود به علی چنین فرمود:

"چون از دنیا رفتم وبدنم را در خاک نهادی در خانه ات بنشین وقرآن را آنگونه که دستور داده ام براساس واجبات، احکام وترتیب نزول آیات جمع آوری کن،

تورا به صبر در برابر آنچه از این گروه به تو وفاطمه خواهد رسید سفارش میکنم صبر را پیشه خود ساز تا بر من وارد شوید"

خصایص الائمه،رضی، ص73

بحار الانوار،ج22 ص484

آری حضرت به دلیل دستور پیامبر مقاتله ومقابله را با آنان را ادامه نداد چرا که افراد ویارانی نداشت چنان که خودش فرمود:

"در امر خود نظر کردم نه یاوری دیدم ونه مدافع وهمکاری مگر اهل بیتم که مایل نبودم جانشان به خطر بیفتد لذا چشمان پراز خاشاک را بر هم گذارده همچون کسی که استخوان در گلویش گیر کرده، اب دهان فرو برده وبا صبر در امری که بسیار تلخ برای قلب بود شکیبایی کردم"

نهج البلاغه،خطبه 217

لذا حضرت بخاطر دوری از تفرقه مسلمین ونابودی اسلام اقدام عملی نکرد چنان که علمای اهل سنت روایت کرده اند که حضرت فرمود:

"به خدا سوگند اگر از تفرقه میان مسلمانان، بازگشت کفر ونابودی دین نمی ترسیدم قطعا برخورد من با مخالفان غیر از آن چیزی بود که الان است "

شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج1 ص184

الاستیعاب،ابن عبدالبر،ج2 ص497

آنچه ذکر کردیم پاسخ حلی شبهه بود.برای این سوال پاسخ های نقضی متعدد دیگری نیز است که در سوالات بعدی دوستان مطرح میکنیم

پرسمان اعتقادی

ایدی ما در تلگرام برای طرح سوالات

@poorseman

کانال ما در تلگرام

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه