تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب فلسفه

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

دوشنبه 10 آبان 1395

چرا حجاب سر برای کنیز واجب نیست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، فلسفه، 

سوال

این پرسش رو دارم که چرا حجاب سر برای کنیز واجب نیست؟

نگید که اونا کار میکردند بخاطر همین جذابیت جنسی نداشتن.

در قرآن هم موجوده که از کنیز ها بهره کشی جنسی میکردند و خداوند نهی کرد پس کنیز ها جذابیت جنسی داشتند.

پاسخ:

نخست توجه فرمایید که در اسلام حکم حجاب و پوشش سر از زنان سالخورده نیز برداشته شده است.

خداوند می فرماید:

«زنان از کار افتاده ای که امید به ازدواج ندارند گناهی بر انان نیست که لباس های رویین خود را بر زمین بگذارند به شرط اینکه در برابر مردم خود آرایی نکنند »

نور60

برای این زنان دو شرط بیان شده است:

1-به سن و سالی برسند که معمولا امیدی به ازدواج ندارند و جاذبه جنسی را کاملا از دست داده اند

2-در حال برداشتن حجاب خود را زینت ننمایند

روشن است که با این دو قید مفاسد کشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همین دلیل اسلام این حکم را از انان برداشته است و انان می توانند چادر و روسری را بر سر نکنند نه انکه تمام بدنشان نمایان باشد

تفسیر نمونه ج14 ص542

همین طور به مقتضای روایات متعددی کنیزان نیز می توانند تنها سر خود را در برابر نامحرم نپوشانند

الکافی ج5 ص525

وهمان دو قیدی که در مورد زنان سالخورده بود در مورد کنیزان نیز جاری میشود به این بیان:

معمولا کنیزان کارهای داخل و خارج از خانه را انجام می دادند و مرتب در فعالیت بودند. برای اینکه در این زمینه راحت تر باشند این تکلیف از آنان برداشته شده است زیرا از آن جایی که کنیزان معمولا کار می کردند و به سر و صورت خود رسیدگی نمی کردند قاعدتا باز بودن سرشان نباید چندان نقشی در جلب توجه نگاه مردان و جلوه برای مردان داشته باشد و از آن روزگار نقل نشده که مردم پیش اولیای دین آمده باشند و بگویند که باز بودن سر کنیزان سبب فساد و فحشا و چشم چرانی گردیده است

مجموعه آثار شهید مطهری ج 19 ص 489

بنا براین چون معمولا کنیزان جاذبه جنسی نداشتند حکم حجاب از آنان برداشته شده است چنان که از زنان سالخورده بر داشته شده است و مفاسد بی حجابی بر انان جاری نمی شود.

اما کنیز به مقتضای روایات دیگر حق خود آرایی و زینت کردن در برابر نامحرم را ندارد .

وسائل الشیعه ج20 ص220 باب 143

بنا بر این میتوان گفت که کنیز در صورتی مورد بهره برداری جنسی واقع میشده است که زینت و خود آرایی کند و روشن شد که خود آرایی کردن کنیزان در برابر نامحرم جایز نیست لذا قرآن از بهره کشی جنسی کنیزان نهی می کند

نور33

واین نهی قرآن منافات با جواز بی حجابی سر کنیزان ندارد زیرا آن در صورتی است که زینت و آرایش نکنند والا انان نیز ملزم به رعایت حجاب و عفاف هستند.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 11 شهریور 1395

چرا خداوند باید بی نیاز مطلق باشد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، فلسفه، 

سوال

چرا خداوند یا واجب الوجود باید بی نیاز مطلق باشد و هیچ گونه نقص و محدودیتی نداشته باشد ایا نمیتونه واجب الوجود باشه اما کامل و بدون نقص نباشه

پاسخ:

محدود بودن موجود، ملازم با آمیختگى او با عدم و نیستى است، كتابى را در نظر بگیرید كه بصورت جیبى یا قطع رقعى چاپ شده است، هر بعدى از ابعاد كتاب را در نظر بگیرید سرانجام به نقطه اى مى رسد كه در آنجا، وجود كتاب پایان پذیرفته و دیگر از كتاب خبرى نیست.

معنى اینكه رشته كوه البرز و یا سبلان با آن بزرگى محدود است، این است كه در اندازه گیرى خود به نقطه اى میرسیم كه در آنجا اثرى از این دو كوه نیست.

از این بیان مى توان نتیجه گرفت كه معنى محدود بودن حادثه اى از نظر زمان و یا محدود بودن وجود جسمى از نظر مكان این است كه وجود و هستى او، آمیخته با عدم و نیستى است و محدود بودن و آمیختگى با عدم، با هم متلازم و توأم مى باشند و لذا تمام پدیده ها و اجسام كه از نظر زمان و مكان محدود هستند وجود و هستى آنها با عدم و نیستى آمیخته است و صحیح است كه بگوییم فلان حادثه در فلان زمان تحقّّق نیافته است و یا فلان جسم در فلان مكان نیست.روى این لحاظ نمى توان خدا را محدود فرض كرد و تصور نمود، زیرا لازمه محدود بودن، آمیختگى وجود او با عدمها و نیستى هاست.

موجودى كه با عدم آمیخته باشد، موجود باطلى خواهد بود، كه شایستگى مقام حق مطلق را كه باید صد در صد حق باشد نخواهد داشت و شعار عقل و قرآن درباره خدا این چنین است.

«خدا است حق و پایدار و استوار، و آنچه غیر او مى خوانند باطل و پوچ است».

حج 62

ما مى توانیم نامحدود بودن خدا را با دلیل دیگر نیز ثابت كنیم و آن اینكه:

موجبات محدودیت در ساحت خدا محكوم است.

توضیح اینكه زمان و مكان ، مایه محدود بودن پدیده در اجسام است، حادثه اى كه در یك مقطع و برش از زمان پدید آید، از آنجا كه وجود او با زمان آمیخته است، طبعاً، چنین پدیده اى در زمانهاى دیگر نخواهد بود، یا جسمى كه مكان و فضاى معینى را اشغال و پر مى كند، قطعاً در مكان و فضاى دیگر نخواهد بود در این صورت خداى پیراسته از هر زمان و مكان، پیراسته از این قیود محدودیت آفرین، منزه خواهد بود از این جهت نمى توان براى وجود خدا، زمان و مكانى تصور كرد،و باید او را موجود نامحدود توصیف كرد.

منشور جاوید، علامه سبحانی ج2، ص 191ـ192

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سوال

برهان شر یکی از قدیمی‌ترین و مهمترین برهانهای دلایلی است، که علیه وجود خدا آورده شده است.

شاید نخستین کسی که برهان شر را به نوعی مطرح کرده است اپیکروس فیلسوف اتمیست لذت جوی و ماده‌گرای یونان باستان باشد.

او گفته:

یا خدا می خواهد شر را از میان بر دارد و نمی‌تواند.

یا اینکه او می‌تواند اما نمی‌خواهد.

یا اینکه نه می‌تواند نه می‌خواهد.

اگر او می‌خواهد اما نمی‌تواند پس ناتوان است.

اگر می‌تواند اما نمی‌خواهد پس او شرور و نابکار است.

اما اگر خداوند هم می‌تواند و هم می خواهد که شر را براندازد پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد.

اپیکروس 350 قبل از میلاد.

ممنون میشم پاسخ بدید.

پاسخ:

خیر به چیزی گفته می شود که هماهنگ با وجود ما و مایه پیشرفت و تکامل ان است و شر چیزی است که نا هماهنگ با آن می باشد و مایه عقب ماندگی و انحطاط گردد و از اینجا روشن می شود که خیر و شر جنبه نسبی دارد .ممکن است امری درباره ما خیر باشد و برای دیگران شر یا برای تمام انسان ها خیر باشد و نسبت به نوعی از حیوانات مایه شر گردد .

فی المثل ابرهایی در آسمان ظاهر می شود وبارانی می بارد ،مزارعی آباد می گردد و درختانی بار ور می شود اما همین باران در نقطه دیگر سیلابی به حرکت در می آورد و مایه ویرانی می گردد یا خانه پرنده ای با نم نم مختصر باران خراب می شود در حالی که برای ما لطافت هوا می بخشد .

در اینجا هر گروهی با مقیاس وجود و منافع خویش این پدیده ها را می سنجد و نام خیر و شر بر آن می نهد.

حقیقت این است که در جهان هستی چیزی جز خیر وجود ندارد و انچه شر نامیده می شود یا عدمی است و یا جنبه نسبی دارد.مثلا می گوییم فقر شر است در حالی که فقر چیزی جز نداشتن مایحتاج زندگی نیست و نداشتن یک امر عدمی است و عدم چیزی نیست که آفریدگار داشته باشد.

یا این که می گوییم نیش زنبور عسل و چنگال درندگان شر است در حالی که ما خودمان را محور قرار می دهیم و چنین قضاوتی می کنیم اما اگر زنبور را در نظر بگیریم می بینیم نیش برای او یک وسیله دفاعی است تا مهاجمان را از خود دور کند و دندان و چنگال درندگان وسیله صید و تغذیه است و برای انها جنبه حیات دارد پس خیر است به این ترتیب بسیاری از موجودات به خاطر تفکر خود محوری ما شکل شرور به خود گرفته اند.

گاه نیز جهل سبب می شود که اشیایی را به خاطر عدم اگاهی بر فوائد آن شر بدانیم مثلا ممکن است ما وجود میکروب ها را شر بدانیم چرا که موجب بیماریند اما اگر به نظریه دانشمندان توجه کنیم که میکروب های بیماری زا سلول های بدن انسان را به یک مبارزه دائم دعوت می کنند و در این مبارزه سلول های فعالتر و دارای رشد و نمو بیشتری می شوند به طوری که اگر میکروب ها نبودند شاید اندام یک انسان به طور متوسط بیش از هشتاد سانتی متر نبود آنهم اندامی ضعیف و ناتوان در این صورت قبول می کنیم که اطلاق شر بر انها زاییده جهل ما است .

قضاوت ما درباره سود و زیان هرچیزى همواره نسبى است، آنچه سود خود ماست خوب و مفید و آنچه بر زیان ماست بد و مضر مى دانیم و هرگز حساب نمى کنیم که فلان حادثه که در سرنوشت ما اثر بدى گذاشته در اجتماع و آینده چه آثارى به بار خواهد آورد، زیرا یک مادّه شیمیایى ممکن است براى ما سمّى مهلک محسوب شود، در صورتى که ممکن است براى دیگرى دارویى حیاتبخش باشد و بالعکس....

ولى آیا تنها سود و زیان ما مى تواند ملاک خوب و بد بودن یک موجود، یا یک حادثه باشد و یا این که براى قضاوت کلّى و نهایى باید مجموعه تاثیرات این حادثه را در تمام موارد در نظر بگیریم و روى هم رفته مورد نظر و مطالعه قرار دهیم؟

هنگامى که باران شدیدى مى بارد، قهراً سود و زیانى به بار مى آورد؛ قضاوت مردم درباره آن مختلف است کسانى که در اثر جارى شدن سیل خانه یا مزرعه شان آسیب دیده، ناله کنان مى گویند: نمى دانم چرا این بلاى ناگهانى متوجّه من شد!

و دیگران که از بى آبى باغ و کشتشان رنج مى برند و این باران باعث وفور آب قنات یا نهرشان شده است، مى گویند: به به! چه نعمت بزرگى بود، خدالطف خود را شامل حال ما کرده است!

ولى اگر مجموعه تاثیرات این باران را در نظر بگیرند، همگى آن را «باران رحمت» مى نامند نه قهر طبیعت.

بعلاوه برخى از بلاها نعمت بزرگى هستند که ما از حقیقت آنها غافلیم؛ مثلا، بعضى بیمارى هاست که انسان در دوران عمر خود یک مرتبه به آن مبتلا مى شود، ولى اثر آن این است که در وجود بیمار براى همیشه مصونیّتى در مقابل آن بیمارى یا بیمارى هاى مشابه آن ایجاد مى کند.

اگر به همان لحظه ابتلا نگاه کنیم، آن را بلا مى نامیم در صورتى که اگر آثار آن را براى تمام عمر در نظر بگیریم قطعاً نعمت خواهیم خواند.

یکى دیگر از فلسفه بروز بلاها، درک وجود نعمتهاست.

قابل انکار نیست که ما در یک دریا از نعمت و موهبت الهى غرق هستیم، ولى وجود بیشتر آن نعمت ها را، درک نمى کنیم؛ مگر در صورتی که موقّتاً آن نعمت از ما سلب شود. تصوّر کنید اگر بیمارى در جهان وجود نداشت چگونه مى توانستیم بفهمیم که سلامت و صحّت ما چه موهبت بزرگى است یا اگر تاریکى شب نبود، چگونه مى توانستیم بفهمیم که امواج نور آفتاب که در روز بى دریغ بر چهره جهان پاشیده مى شود، چه نعمت گرانبهایى است! اگر گاه و بیگاه زمین - این گهواره زندگى - در زیر پاى ما مختصر لرزشى نداشت، آیا هیچ معلوم مى شد که آرامش زمین یعنى چه! و اگر گاهى خشکسالى واقع نمى شد، آیا ممکن بود بدرستى نقش اساسى باران را در زندگى خود متوجّه شویم!

بنابر این براى این که بشر به مواهب بى شمار زندگى توجّه خاصّى پیدا کند و از آنها و خداوند موهبت بخش خود قدردانى کند، گاه و بیگاه تغییر مختصرى در آنها واقع مى شود تا ما را به این حقیقت بزرگ و ارزنده واقف سازد. این تغییرات مختصر و موقّتى همان است که ما آن را «بلا» مى نامیم.

آیا به توجّه به این نکته، این «بلا» براى اجتماع انسان درس آموزنده اى نیست و آیا اگر آنها را «نعمت بزرگى» بنامیم، جاى تعجّب دارد!

از این سخنان چند نتیجه حاصل شد:

1-در جهان جز خیر محض چیز دیگری وجود ندارد

2-شر امری عدمی است و امر عدمی نیاز به افریننده ندارد

3-علم انسان محدود است و بسیاری از وقائع را شر می پندارد در حالی که حقیقتا چنین نیست

4-مصالح نوعیه بر مصالح شخصیه رجحان دارد این مطلب حکم صریح عقل است .بنا براین خیلی از حوادث است که برای مجموعه حیات بشری مصلحت دارد ولی ممکن است که برای فرد یا افرادی شر محسوب شود مانند سیل و زلزله

5-حوادث سبب می شود که انسان قدر نعمات را بهتر بشناسد

6-برخی از مصائب جزو مشکلات خود ساخته است و یا جنبه مجازات بر گناهان دارد

7-برخی از مصائب عامل شکوفایی استعدادهاست زیرا وقتی انسان با مشکلی برخورد می کند در پی راه و چاره می شود

8-برخی از مصائب عامل تنبه و ترس و بازگشت به سوی خدا می شود

تفصیل این موارد در پاسخ های گذشته امده است.

اگر به نکاتی که امد توجه شود روشن می شود که شرور حقیقتا خیر محض هستند و منافع انها بازگشت به نوع بشر و یا فرد فرد انسان ها ویا حیوانات می کند و این سخن که خداوند باید شرور را از بین ببرد سخنی غیر صحیح می باشد .

منابع:

تفسیر موضوعی پیام قران،ایت الله العظمی مکارم شیرازی ج3 و4

الالهیات،علامه سبحانی،ج1

بدایه الحکمه،علامه طباطبایی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 10 تیر 1395

چرا باید ما دخترا حجاب داشته باشیم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، فلسفه، 

سوال

لطفا بگید چرا باید ما دخترا حجاب داشته باشیم فلسفش چیه ضد دینا خیلی تو این مساله اشکال می کنن؟

پاسخ

درباره ادله وجوب حجاب در اسلام ما در گذشته مفصلا بحث کرده ایم که میتوانید کلید واژه « حجاب» را در کانال سرچ کنید

حال درباره فلسفه حجاب طبق انچه در تفسیر شریف نمونه امده است می گوییم:

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:

1-برهنگى زنان که طبعاً پیامدهائى همچون آرایش و عشوه گرى و امثال آن همراه دارد، مردان مخصوصاً جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار مى دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى تواند بار هیجان را برخود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانى نمى گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است؟

مخصوصاً توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که گفته اند «هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى کنید مگر اینکه پاى زنى در آن در میان است»!

آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه اى است؟

اسلام مى خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه هاى حجاب است.

2-آمارهاى قطعى و مستند نشان مى دهد که با افزایش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشوئى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است، چرا که «هرچه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل» در اینجا یعنى هوسهاى سرکش بخواهد به هر قیمتى باشد به دنبال آن مى رود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى بندد و با دیگرى وداع مى گوید.

در محیطى که حجاب است (و شرائط دیگر اسلامى رعایت مى شود) دو همسر تعلق به یکدیگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.

ولى در «بازار آزاد برهنگى» که عملاً زنان به صورت کالاى مشترکى (لااقل در مرحله غیرآمیزش جنسى) در آمده اند دیگر قداستِ پیمان زناشوئى مفهومى نمى تواند داشته باشد و خانواده ها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى شوند و کودکان بى سرپرست مى مانند.

3-گسترش دامنه فحشاء، و افزایش فرزندان نا مشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى حجابى است که فکر مى کنیم نیازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصاً در جوامع غربى کاملا نمایان است، آنقدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.

نمى گوئیم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصراً بى حجابى است، نمى گوئیم استعمار ننگین و مسائل سیاسى مخرب در آن مؤثر نیست، بلکه مى گوئیم یکى از عوامل مؤثر آن مسأله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.

و با توجه به اینکه «فحشاء» و از آن بدتر «فرزندان نامشروع» سرچشمه انواع جنایتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مسأله روشن تر مى شود.

هنگامى که مى شنویم در انگلستان، در هر سال ـ طبق آمار ـ پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا مى آید، و هنگامى که مى شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کرده اند ـ نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى ـ بلکه به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى که در بسیارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در میان است، به اهمیت این مسأله کاملاً پى مى بریم، و مى دانیم که مسأله گسترش فحشاء حتى براى آنها که هیچ اهمیتى براى مذهب و برنامه هاى اخلاقى قائل نیستند فاجعه آفرین است، بنابراین هرچیز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هرگونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.

مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده، مدارسى که در آن دختر و پسر باهم درس مى خوانند، و مراکزى که مرد و زن در آن کار مى کنند و بى بند و بارى در آمیزش آنها حکمفرما است، کم کارى، عقب افتادگى، و عدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است.

4-مسأله «ابتذال زن» و «سقوط شخصیت او» در این میان نیز حائز اهمیت فراوان است که نیازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى که جامعه، زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز بروز تقاضاى آرایشِ بیشتر و خود نمائى افزونتر از او دارد، و هنگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اطاقهاى انتظار،و عاملى براى جلب جهانگردان و سیاحان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک، یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى کند، و ارزشهاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى و زیبائى و خود نمائیش مى شود.

و به این ترتیب مبدل به وسیله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سرکش یک مشت آلوده فریبکار و انسان نماهاى دیو صفت در چنین جامعه اى چگونه یک زن مى تواند با ویژگیهاى اخلاقیش و آگاهى و دانائیش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!

براستى دردآور است که در کشورهاى غربى و غرب زده، و در کشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بیشترین اسم و شهرت و آوازه و پول و درآمد و موقعیت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود که به نام «هنرمند و هنرپیشه»، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر و دست مى شکستند و قدمشان را خیر مقدم مى دانستند!

شکر خدا را که آن بساط برچیده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعیت یک عروسک فرنگى و کالاى بى ارزش درآمد و شخصیت خود را بازیافت، حجاب بر خود پوشید اما بى آنکه منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفید و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.

تفسیر نمونه ج14 ص442

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 2 تیر 1391

معانی عقل

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: فلسفه، 

موارد اطلاق عقل به قدری پراكنده و جدای از هم‏اند كه گویا هیچ وجه جامعی میان آنها نیست، لذا از اشتراك آن موارد در واژه عقل به عنوان اشتراك اسمی (لفظی) یاد شده و صدرالمتألهین(قدس‌سرّه) بعد از ذكر برخی از مصادیق آن در اسفار می‏فرماید: «اسم العقل واقع... بالاشتراك الاسمی» و حكیم سبزواری در تعلیقه آن می‏فرماید: «برای دوری فراوانی است كه میان آن معانی است، زیرا بعضی از آنها از باب ادراك بالقوه‏اند؛ مانند عقل هیولائی و بعضی از باب ادراك بالفعل‏اند؛ مانند عقل بالفعل نظری و برخی از باب فعل‏اند نه ادراك، چون لفظ عقل كه بر فعل حَسَن اطلاق می‏شود».[1]
همین پراكندگی موارد اطلاق باعث شده است كه در ابواب و فصول گونه‏گون حكمت از آن یاد شود، زیرا هم در مبحث علم و عالم و معلوم مطرح می‏شود و هم در باب تجرد نفس و بیان شئون و قوای ادراكی آن و هم در باب جوهر و تقسیم آن به اقسام پنجگانه معهود: عقل، نفس، ماده، صورت و جسم و هم در بیان صوادر اوّلی خلقت كه البته آن عقلی كه موجود مجرّد ذاتی و فعلی است از شئون نفس نبوده و از آن به عنوان عقل كلّی (به معنای سِعِی نه مفهومی) یاد می‏شود.
گفتنی است كه برای واژه عقل می‏توان جامع انتزاعی ترسیم كرد كه هم در تمام مكتبها و نحله‏ها به معنای واحد استعمال شود، هرچند مصداقها تفاوت فراوانی دارند و هم در همه موارد یاد شده اخیر به مفهوم فارد به كار رود، هرچند آن موارد كاملاً از یكدیگر جدایند.
[1] ـ الحكمة المتعالیه، ج3، ص419.

منزلت عقل در هندسه معرفت دینی ص 30

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه