تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب اشعار

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

کوه باشی، سیل یا باران چه فرقی می‌کند

سرو باشی، باد یا توفان چه فرقی می‌کند

مرزها سهم زمینند و تو اهل آسمان

آسمان شام یا ایران چه فرقی می‌کند

قفل باید بشکند، باید قفس را بشکنیم

حصر "الزهرا" و آبادان چه فرقی می‌کند

مرز ما عشق است، هرجا اوست آنجا خاک ماست

سامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می کند

شعله در شعله تن ققنوس میسوزد ولی

لحظه آغاز با پایان چه فرقی میکند

نظرات() 

چهارشنبه 2 تیر 1395

شعر کودکانه درمورد وضو

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: اشعار، 


اتل متل توتوله.

بگو وضو چه جوره.

بچه خوب میدونه باید نماز بخونه.

تی تاب تی تاب اب بریز

یه بار دو بار اب بریز

ازپیشونی تا چونه قرص صورت همینه.

اتل متل چی خواسته؟

نوبت دست راسته

هرچی طرف راسته

چپم همونو خواسته.

مسح سرو کشیدی تا پیشونی رسیدی

دستو رو پا میذاری.

یکم عقب میاری

الهی که نشی کور پای چپم همینطور


نظرات() 

شنبه 8 خرداد 1395

نیایش با خدا

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: اشعار، متفرقه، 

خداوندﺍااا

ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ وجودم ﺍﺭﺗﻘﺎﺀ ﺑﺒﺨﺶ

" ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺻﺒﺮ "

ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﻭ ﺩﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ را نزدیکتر...

و یاریم ﮐﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﯽ مبتلا نگردم

که نابود میکند آرامش درون را…

الهی من همانم بی پناهم.... بجز الطافتان راهی ندارم !

الهی گاه گاهی یک نگاهی.... به این عبده ذلیلت،"کن عطائی"

الهی من حقیرم،ناتوانم.... تویی سرور به این عالم،"خدایی"

الهی تو رئوفی ، مهربانی.... کریمی و رحیمی، "باصفائی"

الهی ماندگاری ، نازنینی.... تو پوشاننده هر عیب مائی !

الهی آمدم دستم بگیری.... نیازم را ببین یا ربّ،"الهی.....

نظرات() 

شنبه 24 بهمن 1394

شعر با موضوع ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: اشعار، 

عصمت كبرى حضرت زینب (س)

شاعر: محمد على مردانى

اى عصمت حق زاده زهراى مطهّر

اى عالمه فاضله، اى دختر حیدر

اى شمع شبستان ولایت كه به عالم

جز فاطمه نبود ز تو از قدر فزونتر

از امّ و اب و جدّ تو اى عصمت كبرى

گردیده زمین روشن و افلاك منوّر

پرورده تو را ختم رسولان به محبّت

داده است به تو درس وفا، ساقى كوثر

اى پرده‏نشین حرم قدس كه رویت

باشد على و فاطمه را مُظهِر و مَظهر

اى عابده آل على ماه مدینه

رفتى چو تو بر تربت پیغمبر اطهر

بودند جوانان بنى هاشمى از مهر

سیّاره صفت گرد تو از كهتر و مهتر

تا روى دلاراى تو خورشید نبیند

سیر تو چو مه بُد به شب تار مقرّر

هر چند روا داشت فلك بر تو ستمها

از ماتم مرگ پدر و داغ برادر

در كرب بلا شد زدم باد مخالف

گلهاى گلستان نبى پیش تو پرپر

تعلیم تو از مكتب دین بود و از آن رو

دین یافته از دولت تبلیغ تو زیور

هر چند كه آن قوم ستمكار جفا كیش

بردند به غارت ز سر پاك تو معجر

بر خیل اسیران، تو در این نهضت عظمى

بودى ز وفا در همه جا مونس و یاور

جانها به فداى تو كه بر یارى قرآن

بودى به جهان مجرى فرمان پیمبر

در كوفه شد از خطبه غرّاى تو ویران

كاخ ستم زاده سفیان ستمگر

از شام غم انگیز تو عالم همه حیران

در قید اسارت شدت آفاق مسخّر

اى سرور و سر خیل زنان یار یتیمان

اى كشتى طوفان‏زده را حلم تو لنگر

انگشت به دندان شده از صبر تو ایوب

در خدمت تو بسته كمر مریم و هاجر

اى شمسه ایوان جلالت كه فلك را

بر خاك قدوم تو ز اخلاص بود سر

كس را بجز از درگه لطف تو نشاید

كز بهر گدایى برود بر در دیگر

مردانى از آن چشم به احسان تو دارد

كز لطف پناهش بدهى در صف محشر

`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•

ما را در نشر مطالب ارزشی یاری دهید

`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•`•

نظرات() 

یکشنبه 27 دی 1394

در مورد حضرت معصومه

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: اشعار، 

 

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

مربع

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان

از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم

روزی که زیر پای شما خاک می شوم...


شاعر سید حمید رضا برقعه ای

نظرات() 

یکشنبه 27 دی 1394

در مورد حضرت معصومه

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: اشعار، 

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما
به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو
 
گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو
 
باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو
 
شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو
 
این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان...


شاعر سید حمیدرضا برقعه ای

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه