تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب آذر 1395

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

یکشنبه 21 آذر 1395

نماز خواندن با دست بسته

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احکام، پرسش و پاسخ، 

پرسش

آخوندهای شیعه روایت بستن دست در نماز را از مردم پنهان می کنند:

این روایت را در کتب شیعه ببینید:

قلت لأبی عبدالله :أیضع الرجل یده على ذراعه فی الصلاة ؟ قال : لابأس إن بنی إسرائیل كانوا إذا دخلوا فی الصلاة دخلوا متماوتین كأنهم موتى

ترجمه : از ابوعبدالله پرسیده شد آیا شخص نماز را دست بسته بخواند؟ فرمود : بله مانند بنی اسراییل که مثل مردگان می ایستند نباشید)) آدرس دقیق: تفسیر عیاشی ج/2 ص:36


پاسخ؛

1-این روایت را مرحوم عیاشی مستقیما از اسحاق بن عمار نقل می کند و راویان مذکور در سند روایت را ارائه نمی دهد.

تفسیر عیاشی ج2 ص36

بنابراین روایت می شود مرسل یعنی سند آن ذکر نشده است .روایت مرسل و بدون سند نیز قابل استدلال نمی باشد.

2-علامه مجلسی می نویسد که به فرض صحت سند نیز بازهم روایت قابل استدلال نیست.زیرا از باب تقیه صادر شده است.

بحار الانوار ج81 ص327

3-با توجه به روایات متواتری که از اهل بیت رسیده است شکی در این نمی ماند که طبق مذهب امامیه دست بستن در نماز بدعت و حرام می باشد.

امام باقر فرمود:

«دست هایت را در نماز نبند زیرا این عمل مجوسیان است»

الکافی ج3 ص299

حضرت علی فرمود:

«مسلمان دست هایش را در نماز نمی بندد و خودش را به اهل کفر شبیه نمی سازد»

وسائل الشیعه ج7 ص267

4-در روایات اهل سنت نیز وارد شده است که پیامبر گرامی دست های خود را در نماز نمی بسته است.

بزرگان اهل سنت روایت کرده اند که ابو حمید ساعدی روزی در جمع صحابه و مردم چنین گفت:

«آیا شما را از کیفیت نماز پیامبر اگاه کنم؟

گفتند آری،

چنین عرضه داشت

«وقتی پیامبر به نماز می ایستاد دستها را تا برابر دوش خود بالا میاورد،تکبیر میگفت،درحالی که بدنش آرام بود قرائت حمد می کرد،تکبیر میگفت ودستها را تا برابر دوشها بالا میاورد،سپس به رکوع میرفت،کف دستها را بر زانوها میگذاشت وسرش را متعادل نگه میداشت سر بلند میکرد ومیگفت:سمع الله لمن حمده،دستها را تا مواضع دوشها بالا میاورد وکاملا می ایستاد،الله اکبر میگفت وبه سجود میرفت،دستها را از پهلوهایش فاصله میداد،سر از سجده بلند میکرد،متمایل به روی پای چپ می نشست وهنگام سجود انگشتان پاهارا از هم باز میکرد،دوباره به سجده میرفت واز سجده برمیخواست والله اکبر میگفت،باز هم متمایل به روی پای چپ قرار میگرفت،رکعت دیگر هم همین گونه عمل میکرد،پس از دو رکعت تکییر میگفت ودستها را تا برابر دوشها بالا میاورد،بقیه نماز را نیز همین گونه انجام میداد،در سجده ی اخر که سلام در ان است،پای چپ را عقب میکشید وخمیده به روی پای چپ مینشست،همه گفتند راست میگوید،پیامبر اینگونه نماز میخواند»

سنن بیهقی ج2 ص72،73،101،102،

سنن ابی داوود ج1،ص194

سنن ترمذی،ج2،ص98

مسنداحمد،ج5،ص424

این حدیثی بود در کیفیت نماز پیامبر از طرق اهل سنت که به هیچ وجه اشاره ای نشده است که پیامبر دستهای خود را می بسته است با اینکه راوی مستحبات ریز را در نماز از پیامبر نقل میکند وبزرگان صحابه او را تصدیق میکنند.

5-حنفیه و شافعیه و حنابله بستن دست ها را در نماز مستحب و مالکیه باز بودن دست ها را مستحب می دانند

الفقه علی المذاهب الخمسه ص110

این که اهل سنت در این مساله اجماعی بر وجوب یا استحباب دست بستن در نماز ندارند آیا دلیل بر این نمی شود که پیامبر گرامی دست بسته نماز نمی خوانده است؟

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht‌

نظرات() 

یکشنبه 21 آذر 1395

حکم دست دادن بعد از نماز

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احکام، پرسش و پاسخ، 

پرسش

آیا برای دست دادن پس از نمازها روایتی از معصومین وارد شده است که بگوید دست دادن بعد از نماز مستحب است؟

اگر روایتی وارد نشده است آیا دست دادن ما بعد از نمازها بدعت محسوب نمی شود؟ آیا این تناقضی روشنی در دستورات دینی و اعمال ما نیست؟

پاسخ

1-بدعت به عملی اطلاق میشود که انجام آن ریشه در شرع نداشته باشد.

ابن حجر می نویسد:

«بدعت امر حادثی است که برای آن دلیلی در شرع نباشد و اگر دلیلی در شرع برای آن باشد بدعت نیست»

فتح الباری ج17 ص9

علامه مجلسی می نویسد:

«بدعت در شرع هر امری است که بعد از پیامبر حادث شود و نصی بالخصوص بر آن وارد نشده باشد و داخل در عمومات هم نباشد»

بحار الانوار ج74 ص202

2-مصافحه کردن بعد از نماز مصداق بدعت نمی باشد زیرا در روایات متعددی این عمل از نشانه های مومنین شمرده شده است.

امام باقر فرمود:

«زمانی که دو مومن با هم مصافحه کنند خداوند به آنان نظر می کند و تمام گناهان آنان آمرزیده می شود»

الکافی ج2 ص182

وفرمود:

« مصافحه کردن مومنین با یکدیگر برتر و بالاتر از مصافحه فرشتگان است»

وسائل الشیعه ج12 ص219

وفرمود:

«به یکدیگر دست دهید زیرا مصافحه کردن کینه را از بین می برد»

الکافی ج2 ص183

امام صادق فرمود:

«خداوند به کسانی که با یکدیگر مصافحه می کنند پاداش مجاهدین را می دهد»

ثواب الاعمال ص218

در داستان معراج نیز آمده است که پیامبر گرامی نماز خواندند و پیامبران به ایشان اقتدا کردند .حضرت ابراهیم نیز در طرف راست حضرت بود .بعد از نماز پیامبر گرامی با حضرت ابراهیم مصافحه کردند

بحار الانوار ج18 ص318

بر اساس این روایات روشن میشود که مصافحه کردن استحباب دارد و فرقی نمی کند در چه زمان و مکانی باشد .مسجد باشد یا غیر مسجد ،قبل از نماز باشد یا بعد از نماز

3-البته باید توجه کرد که مصافحه کردن پس از نمازها ، نباید به این قصد صورت گیرد که این مصافحه کردن بعد از نماز بالخصوص در روایاتی وارد شده و معصوم تصریح به استحباب آن کرده است.

بلکه باید به این قصد باشد که به طور کلی مصافحه کردن مستحب است و یکی از جاهایی که به این مستحب عمل میشود بعد از نماز می باشد.

کانال پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 21 آذر 1395

زلزله و سیل به خاطر بی حجابی!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

آیا به راستی بی حجابی سبب بروز سیل و طوفان و زلزله و این ها تو جامعه میشه یعنی خداوند به خاطر بیرون بودن چند تار موی یک زن چنین جامعه رو گرفتار می کند❗️

پاسخ

1-ما معتقد هستیم که جهان مجوعه ای از اسباب و علل حساب شده است که خداوند مسبب الاسباب ان است.

امام صادق فرمود:

« خداوند ابا دارد از این که پدیده ها بدون دخالت علتشان بوجود اید»

الکافی ج1 ص183

ما قانون علیت را انکار نمی کنیم بلکه جهان طبیعت و علل و اسباب انها را خواسته و فعل خدا می شمریم و معتقدیم اسباب به اذن الهی ایجاد و اثر گذار هستند.

2-از پاره ای از روایات استفاده می شود که بین گناهان و نزول بلاها رابطه مستقیمی برقرار است.

امام صادق فرمود:

«هنگامی که خداوند ( بخاطر گناهانشان و فسادشان) بر قومی غضب کند... قیمت های آنان گران،وعمرهایشان را کوتاه می کند،ازتجارتشان سود نمیبرند ونهرهایشان کم آب ومیوه هایشان را نمو نمی کند وخوب نمی شود، اشرارشان بر انها مسلط می شوند وباران حبس می گردد»

امالی طوسی ص201

امام رضا فرمود:

«هر زمان بندگان گناهان تازه ای را ابداع کنند، خداوند بلاهای تازه و ناشناخته ای بر آنها مسلط می سازد»

الکافی ج2 ص275

امام صادق فرمود:

«کسانی که بر اثر گناهانشان می میرند بیش از آن هستند که با مرگ طبیعی می میرند وکسانی که بخاطر نیکی کردن عمر طولانی می کنند بیش از آنها هستند که عمر طبیعی طولانی دارند»

بحار الانوار ج5 ص140

امام باقر فرمود:

«هنگامی که زنا در میان مردم آشکار شود مرگ های ناگهانی فزونی گیرد و هنگامی که کمفروشی کنند خداوند خشکسالی و کمبود را می فرستد و هنگامی که منع زکات کنند زمین برکات خود را از زراعت و میوه و معادن همگی از آنها باز دارد و هنگامی که جور در احکام و داوری ها کنند تعاون بر ظلم و عدوان خواهند کرد و هنگامی که پیمان شکنی کنند خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط می کند و هنگامی که قطع رحم کنند اموال به دست اشرار می افتد و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند واز نیکان اهل بیت من پیروی نکنند خداوند بدان را بر آنها مسلط می کند و نیکانشان دعا می کنند و مستجاب نمی شود»

الکافی ج2 ص374

پیامبر گرامی فرمود:

«فاحشه گی و بی بند و باری سبب ایجاد طاعون و دردهایی می شود که سابقه نداشته است »

بحار الانوار ج70 ص367

امام رضا فرمود:

« زمانی که حاکمان جامعه دروغگویی پیشه کنند باران حبس میشود و زمانی که سلطان جور کند مملکت سست شود ...»

امالی طوسی ج1 ص77

به این مضمون روایات فراوان دیگری نیز وارد شده است.

بحار الانوار ج70 ص366

3-از آنچه گذشت روشن میشود که بین گناهان و بلاها و مصایب رابطه مستقیمی وجود دارد و احیانا انجام برخی از گناهان که به کبیره بودن آن ها تصریح شده است سبب ایجاد بلا و مصیبت در جامعه میشود.

گناهانی مانند دروغگویی ، زنا، فساد ، دزدی، و...همگی از جمله گناهان کبیره هستند که مستوجب عقوبت الهی است.

وسائل الشیعه ج15 ص318

ما باید از کلیه گناهان کبیره اجتناب کنیم و تخصیص زدن فلسفه بروز بلاها و مصیبت ها به انجام یک یا چند گناه از افراد محدودی کاری شایسته نمی باشد.

کانال پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/joinchat/BRb8LDwfNBiQIByOu36zj...

نظرات() 

پنجشنبه 11 آذر 1395

چه نیازی هست تا بعد از مرگ وارد برزخ شویم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

چرا مستقیم وارد بهشت یا جهنم نمیشیم؟لزوم وجود برزخ چی هست؟

پاسخ؛

از آیات و روایات بدست می آید که میان دنیا و آخرت جهانی وجود دارد که برزخ نام دارد و هنگامی که روح از بدن جدا می شود پیش از آنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلی باز گردد در عالم برزخ در قالب جسمی مثالی سکنی می گزیند.

خداوند می فرماید:

«پشت سر آنها برزخی است تا روزی که بر انگیخته میشوند»

مومنون100

امام صادق فرمود:

«من از برزخ درباره شما می ترسم.

راوی سوال کرد: برزخ چیست؟

فرمود:« برزخ همان قبر است از آن زمانی که انسان می میرد تا روز قیامت»

البرهان ج3 ص120

امام سجاد فرمود:

«برزخ باغی از باغهای بهشت یا حفره ای از حفره های دوزخ است»

بحار الانوار ج6 ص218

❔اما فلسفه وجود برزخ چیست؟

در پاسخ می توان گفت:

فلسفه عالم برزخ که در میان دنیا و آخرت قرار گرفته است مانندفلسفه هر مرحله متوسط دیگر است.زیرا انتقال از محیطی به محیط دیگر که از هر نظر با آن متفاوت است در صورتی قابل تحمل خواهد بود که مرحله ای میانه ای وجود داشته باشد مرحله ای که بعضی از ویژگی های مرحله اول و پاره ای از ویژگی های مرحله دوم در آن جمع باشد.

به علاوه قیامت برای همه انسان ها در یک روز تحقق می یابد چرا که زمین و آسمان باید دگرگون شود و عالمی نو ایجاد گردد و حیات نوین انسان ها در آن عالم نو صورت گیرد با این حال راهی جز این نیست در میان دنیا و آخرت برزخی باشد و ارواح بعد از جدا شدن از بدن های مادی عنصری به برزخ منتقل گردند و تا پایان دنیا در آنجا بمانند .

از سوی دیگر برزخ قرار داده شده است تا برای برخی افراد جنبه کفاره گناهانشان باشد.

شیخ صدوق روایت می کند که امام صادق فرمود :

« بنده زمانی که گناهانش زیاد شود و کاری نکند تا آن ها بخشیده شود ،خداوند او را مبتلا به حزن و اندوه در دنیا می کند تا کفاره گناهانش باشد اگر چنین نشود خداوند او را گرفتار بیماری در جسمش می کند تا کفاره گناهانش باشد اگر چنین نشد خداوند جان دادنش را بر او سخت می گیرد تا کفاره گناهانش باشد و اگر چنین نشد در برزخ گرفتار می شود تا زمانی که خداوند را ملاقات می کند گناهی بر او نباشد »

امالی صدوق ص 294

از این گذشته از روایاتی استفاده می شود که در برزخ پاره ای از کمبودهای تعلیم و تربیت افراد مومن جبران می گردد.درست است که آن جا جای انجام عمل نیست ولی چه مانعی دارد که محل معرفت بیشتر و آگاهی افزون تر باشد❗️

امام کاظم فرمود:

«هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد در قبرش به او تعلیم می دهند تا خداوند به این وسیله درجاتش را بالا برد چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است .به او گفته میشود بخوان و بالا برو او می خواند ( از درجات بهشت ) بالا می رود»

الکافی ج2 ص606

نظرات() 

سه شنبه 9 آذر 1395

آیا داستان حلالیت طلبیدن پیامبر صحت دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

ایا این داستان راست است که پیامبر به اشتباه با شلاق بر بدن فردی می زند و در آخر عمر در مسجد از او حلالیت می طلبد که ببخشید چنین کردم؟

پاسخ؛

روایت شده است که پیامبر گرامی در آخرین روزهای عمر شریف در حالی که سرش را با پارچه ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیرا بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین کشیده می شد وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و عرضه داشت:

«هرکس حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند زیرا قصاص در این جهان آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است .در این موقع سواده بن قیس برخاست و گفت موقع بازگشت از نبرد طائف در حالی که بر شتری سوار بودید تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد .من اکنون آماده گرفتن قصاص هستم.

پیامبر دستور داد که بروند و همان تازیانه را بیاورند سپس پیراهن خود را بالا زدند تا سواده قصاص کند اما سواده بی اختیار شکم و سینه پیامبر را شروع به بوسیدن کرد .پیامبر نیز او را دعا کرد و فرمود خدایا از سواده بگذر همان طور که او از پیامبر درگذشت»

امالی صدوق ص634

نقد؛

1-این جریان مخالف عقیده شیعه در مورد عصمت پیامبران می باشد.

علامه مجلسی می نویسد:

« تمام علمای شیعه اتفاق و اجماع دارند که پیامبران و امامان از تمام گناهان اعم از صغیره و کبیره ،عمدا و از روی خطا و از روی نسیان پاک و معصوم هستند چه قبل از نبوت و امامت و چه بعد از آن حتی از ابتدای تولد انان چنین هستند...»

بحار الانوار ج17 ص108

2-امام علی علیه السلام در وصف هدایتگران الهی فرمود:

«انان معصوم هستند از تمام گناهان صغیره و کبیره و در جواب دادن خطا نمی کنند و هیچ گاه دچار سهو و نسیان نمی شوند»

بحار الانوار ج25 ص351

3-پیامبر گرامی فرمود:

«سهو و نسیان برای شما است و ما گرفتار سهو و نسیان نمی شویم»

بحار الانوار ج17 ص111

4-در روایات فراوانی آمده است که هدایتگران الهی همواره از طرف خداوند و فرشتگان و روح القدس تایید و یاری می شوند و چنین افرادی هیچ گاه دچار سهو و خطا نمی شوند

بحار الانوار ج25 ص47 باب3

5-روایتی که شیخ صدوق در مورد سهو و خطای پیامبر نقل کرد از حیث سند ضعیف است.او روایت را از افراد زیر نقل می کند؛

1- محمد بن حمدان الصیدلانی که مجهول است.

مستدرکات علم رجال الحدیث ج7 ص71

2- محمد بن مسلم الواسطی که مجهول است

همان مدرک ص328

3- محمد بن هارون که ضعیف است

رجال علامه حلی ص254

6-همان روایت در کتب مناقب ابن شهر اشوب و روضه الواعظین و تسلیه المجالس نقل شده است که در تمام این کتاب های روایت به صورت ضعیف و بدون سند آمده است لذا قابل استدلال نیست.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

با توجه به ایام شهادت پیامبر گرامی شنیدم مولوی اهل سنت می گفت از جمله فضائل سیدتنا عایشه این است که پیامبر گرامی در حالی جان دادند که سرشان بر بالین عایشه بود ایا این گفته صحیح است؟

پاسخ؛

عایشه در ادعایی جعلی چنین عرضه می دارد:

«پیامبر در منزل من و در آغوش من از دنیا رفت»

فتح الباری ج8 ص106

ادله گوناگونی شهادت می دهد که عایشه در این ادعای خود صادق نبوده است .و روایات متواتر دلالت می کنند که پیامبر گرامی در آغوش حضرت علی و بر سینه علی جان دادند؛

1-روایات فراوانی که از اهل بیت طاهرین وارد شده است بر این مطلب گواهی می دهد.علامه مجلسی در بحار الانوار این روایات را جمع آوری کرده است؛

بحار الانوار ج22 ص503 باب2

2-حضرت علی در نهج البلاغه فرمود:

«رسول خدا در حالی که سینه اش بر سینه ام قرار داشت قبض روح شد.نفس او در دستم روان گشت سپس آن را به چهره کشیدم»

نهج البلاغه خطبه 197

3-ابن سعد و دیگران از علمای اهل سنت از شعبی نقل می کنند که می گفت:

«پیامبر در حالی که سرش در دامن علی بود وفات یافت و علی او را غسل داد»

الطبقات الکبری ج2 ص263

فتح الباری ج8 ص107

عمده القاری ج18 ص66

4-از ابن عباس پرسیده شد شما دیدید که رسول خدا به هنگام وفات سرش در دامن چه کسی بود؟

پاسخ داد: بله در دامن علی بود.

به او گفته شد که عروه از عایشه نقل کرده است که پیامبر بین دست و سینه او وفات یافت.

ابن عباس آن را انکار کرد و گفت ایا عقلت باور می کند؟

سوگند به خدا رسول خدا در حالی که به علی تکیه داده بود وفات یافت و هم او بود که او را غسل داد.

کنزالعمال ج4 ص55

طبقات الکبری ج2 قسم دوم ص51

5-هیثمی روایت می کند؛

« پیامبر در دامان علی جان داد و او به علی می گفت الله الله در نماز و سفارش به نماز آخرین چیزی بود که پیامبر به آن تکلم کرد»

مجمع الزوائد ج1 ص293

آری علی علیه السلام بود که روز و شب همنشین پیامبر گرامی بود و ایشان در دامان و آغوش علی از دنیا رفتند اما مخالفان ایشان چشم دیدن این فضیلت را ندارند❗️❗️

کانال پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

آنچه که از روایات شیعه و سنی بدست می آید آن است که پیامبر گرامی مسموم شده و از دنیا رفتند.

امام حسن علیه السلام فرمود:

«هیچ یک از ما نمی باشد جز آنکه یا توسط شمشیر از دنیا می رود و یا توسط سم از دنیا می رود»

بحار الانوار ج27 ص217

کفایه الاثر ص227

امام رضا علیه السلام فرمود:

«همه ما مقتول و شهید از دنیا می رویم»

الفقیه ج2 ص585

عیون الاخبار ج2 ص203

شیخ صدوق می نویسد:

«اعتقاد شیعه آن است که پیامبر در خبیر مسموم شد و توسط همان سم به شهادت رسید»

اعتقادات ص109

شیخ مفید می نویسد:

« پیامبر در روز 28 صفر در مدینه در حالی که مسموم شده بود از دنیا رفت»

المقنعه ص456

شیخ طوسی می نویسد:

«پیامبر گرامی در حالی از دنیا رفت که مسموم شده بود»

التهذیب ج6 ص2

علامه حلی نیز همین مطلب را می نویسد

تحریر الاحکام ج2 ص118

امام صادق فرمود:

«پیامبر در روز خیبر گوشت مسموم را خورد و زمان مرگش فرمود همان گوشت مسموم روز خیبر مرا از پای درآورد و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست مگر آنکه شهید میشود»

بصائر الدرجات ج1 ص503

وفرمود:

«زن یهوی گوشت را مسموم ساخت و به خورد پیامبر داد و سبب فوت پیامبر شد»

همان مدرک

شیخ کلینی و دیگران از علما نیز مسموم شدن پیامبر گرامی توسط سم زن یهودی را نقل می کنند

الکافی ج6 ص315

المحاسن ج2 ص470

وسائل الشیعه ج25 ص57

وفرمود:

«گمان می کنید پیامبر به مرگ طبیعی از دنیا رفت یا کشته شد؟

پیامبر قبل از مرگ توسط آن دو نفر مسموم شد و از دنیا رفت»

تفسیر عیاشی ج1 ص200

علامه مجلسی می گوید محتمل است هر دو سم در شهادت پیامبر گرامی دخیل بوده است

بحار الانوار ج22 ص516

مساله شهادت پیامبر گرامی در کتب اهل سنت نیز مورد اشاره قرار گرفته است.

بخاری می نویسد:

«عایشه می گوید:در روزهای پایانی حیات پیامبر به زور در دهان آن حضرت دوایی ریختیم،حضرت با اشاره به ما فهماند که به من دوا نخورانید، ما گفتیم این خودداری پیامبر به خاطر آن است که مریض از دوا بدش می آید ووقتی بهوش آمد فرمود:ایا من شمارا از این کار نهی نکردم؟اکنون به جز عباس که شاهد ماجرا نبوده باید جلوی چشمان من به دهان همه آنان که دراین خانه هستند از همان دوا ریخته شود»

صحیح بخاری،ج5 ص120 ح5382

چرا عایشه حرف پیامبر را گوش نداد و به زور در حلق پیامبر گرامی دارو ریخت در حالی که خداوند اطاعت پیامبر را در هر حال لازم و واجب می داند

حشر7

چرا پیامبر از خوردن دوا خود داری کرد مگر پیامبر کودک بوده است که از دوا بدش بیاید؟ایا نعوذ بالله او درک نمی کرد که چه چیزی برایش مفید است و چه چیزی مضر؟

؟چرا پیامبر دستور به قصاص داد که خودشان نیز از آن دوا بخورند؟ایا پیامبر بدون استحقاق دستور به مجازات می دهد؟

حاکم در مستدرک می آورد:

«به خدا سوگند پیامبر وابوبکر وحسن بن علی با سم و عمر عثمان، علی وحسین با شمشیر کشته شدند»

المستدرک علی الصحیحین،ج3 ص61 ح 4395

بزرگان اهل سنت از ابن مسعود نقل کرده اند:

«اگر 9 بار سوگند یاد کنم که پیامبر کشته شده است برایم بهتر است تا یک بار سوگند یاد کنم که او کشته نشده است زیرا خداوند اورا پیامبر وشهید قرار داده است»

مسند احمد،ج1 ص408 ح3873

طبقات الکبری،ج2 ص201

المصنف،ج5 ص269

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پرسش

در آداب زیارت در مفاتیح الجنان آمده: غسل كنید و وقت تشرف عتبه را ببوسید و دعاهای وارد شده را بخوانید.

یك سؤال: آیا وقتی پیامبر و امامان ع زنده بودند هر كی می خواست خدمت ایشان برسد این كارها را می كرد!!!!؟ و از آداب بود؟!!!

پاسخ:

تبرک جستن به آثار اولیائ در حال حیات و بعد از مماتشان مصادیق متعددی دارد.

1-تبرک در حال حیات؛

بخاری نقل می کند :

«، پیامبر نماز ظهر و عصر را خواند و مردم اطراف او جمع شده و دستان او را گرفته و بر صورت خود می مالیدند»

صحیح بخاری ج4 ص165

ونقل می کند:

«مردم باقیمانده آب وضوی پیامبر را گرفته و به صورت و بدن خود می کشیدند»

صحیح بخاری ج1 ص55

ونقل شده است:

«پیامبر موهای سر مبارک را کوتاه می کرد و اصحاب دورش را فرا گرفته تا اگر مویی از سر حضرت جدا شود بر دستان آنها قرار گیرد»

صحیح مسلم با شرح نووی ج15 ص83

مسند احمد ج3 ص591

ابو ایوب انصاری می گوید:

«بعد از آن که رسول خدا وارد خانه ما شد من برایش غذا می آوردم .هنگامی که ظرف غذا را بر می گرداندم من و همسرم از محل دست های پیامبر در غذا به نیت تبرک برداشته و استفاده می کردیم»

طبقات ابن سعد ج5 ص406

قرآن نیز نقل می کند که یعقوب نبی به پیراهن یوسف نبی تبرک می کرد

یوسف93

بنا براین می بینیم تبرک جستن به آثار اولیای در حال حیات مصادیق متعددی دارد .تبرک به آب وضو، تبرک به مو،تبرک به اشیایی که با انان در ارتباط است و ...

2-تبرک بعد از ممات؛

تبرک جستن به آثار اولیائ بعد از مرگ انان نیز مصادیق متعددی دارد.

علامه مجلسی روایت می کند که امام فرمود:

«مستحب است که اطراف قبر و ضریح امام بوسیده شود و به آن تبرک شود»

بحار الانوار ج97 ص126

امام صادق فرمود:

«وقتی به نزد قبر پیامبر حاضر شدی به منبر پیامبر نزدیک شو و با دو دستت آن را مسح کن و بر چشمانت بکش»

الکافی ج4 ص553

همین طور روایات متعددی آمده است در مورد استحباب تبرک جستن به قبر و ضریح امامان چنان که شیخ حر عاملی بابی را گشوده است :

«باب در استحباب تبرک به قبر امام رضا و قبور سایر امامان»

وسائل الشیعه ج14 ص561 باب83

بنا براین تبرک جستن به آثار اولیای بعد از ممات نیز مصادیق متعددی دارد که روشن ترین مصداق آن تبرک به قبور و ضریح انان می باشد.

3-مساله دیگر آن است که غسل کردن و لباس پاکیزه پوشیدن نیز از آداب زیارت است .

امام صادق در مورد کسی که قصد زیارت قبور اهل بیت را داشت فرمود:

«شایسته است که سخن گفتن را کم کنی و جز خیر نگویی و بسیار ذکر خداوند را گویی و لباس پاکیزه بپوشی و قبل از زیارت غسل کنی و با خشوع باشی و فراوان بر محمد و الش صلوات بفرستی و...»

کامل الزیارات ص130

وسائل الشیعه ج14 ص527

انجام دادن این امور از مصادیق تعظیم اهل بیت پس از مماتشان می باشد اگر چه ممکن است تعظیم انان در حال حیات مصادیق دیگری داشته باشد .

4-همینطور در روایات متعددی کیفیت زیارت قبور هریک از اهل بیت و خواندن زیارت نامه ها توسط خود اهل بیت بیان شده است که علامه بزرگوار مجلسی مفصلا آنها را در ابواب متعددی نقل می کند.

بحار الانوار ج97 ص100 به بعد « کتاب المزار»

خلاصه آن که آنچه لازم است به آن توجه شود این است که تبرک جستن و تعظیم اهل بیت در حال حیات و مماتشان مصادیق متعددی دارد و این مصادیق را نیز خود اهل بیت بیان کرده اند .ممکن است انجام برخی کارها مختص به حال حیاتشان باشد و انجام برخی دیگر مختص به بعد مماتشان باشد اما به هر حال با توجه به نکات مطرح شده اشکالی بر این مساله وارد نمیشود.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 6 آذر 1395

آیا میرزای نوری عقیده به تحریف قرآن داشتند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

کانال نقدی بر اسلام بحثی را اغاز کرده است پیرامون میرزای نوری و این که ایشان کتابی نوشته اند به نام « فصل الخطاب فی تحریف القرآن» و ایشان از علمای بزرگ شیعه بوده و عقیده به تحریف قرآن داشته است لطفا پاسخ مقتضی را ارائه فرمایید؟

پاسخ:

توجه به نکاتی چند لازم است؛

1-در این که مرحوم محدث نوری از بزرگان علمای شیعه بوده است شکی نیست .

صاحب اعیان الشیعه در مورد او می نویسد:

«او عالم و فاضل و محدث بود و در علم حدیث و رجال متبحر بود .عارف به علم سیر و تاریخ بود و یگانه زمانش بود در اطلاع و اگاهی بر اخبار و آثار »

اعیان الشیعه ج6 ص143

ایت الله سبحانی درباره او می نویسد؛

«او فقیه امامی بود که در علم حدیث و رجال متبحر بود و اگاه به علم سیر و تاریخ بود »

موسوعه طبقات الفقهائ ج14 قسم1 ص229

در کتاب فهرس التراث او را چنین معرفی می کند:

«او شیخ و ستون مذهب بوده است وشیخ امامان حدیث و رجال بوده است .خاتم محدثین و مجتهدین می باشد.مجلسی سوم لقب اوست .او از بزرگان علمای شیعه و کبیران مردان اسلام می باشد»

فهرس التراث ج2 ص233

2-این که می گویند ایشان عقیده به تحریف قرآن داشته است کذب و دروغ است.

مرحوم حاج شیخ اقا بزرگ تهرانی که شاگرد مبرز مرحوم محدث نوری است در شرح حال استادش در جلد اول مستدرک الوسایل می گوید :

« اما در مورد کتاب فصل الخطاب کرارا از استادم شنیدم می فرمود مطالبی که در فصل الخطاب است عقیده شخصی من نیست بلکه این کتاب را برای طرح بحث و اشکال نوشتم و اشارتا عقیده خودم را راجع به عدم تحریف قران اورده ام و بهتر بود نام کتاب را فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب می گذاردم »

سپس مرحوم محدث تهرانی می گوید :

« ما از نظر عمل روش استاد خودمان را به خوبی می دیدیم که هیچگونه وزن و ارزشی برای اخبار تحریف قائل نبود بلکه انها را اخباری می دانست که باید بر دیوار کوبند تنها کسی می تواند نسبت تحریف را به استاد ما بدهد که به مرام و عقیده او اشنا نبوده است »

مقدمه المستدرک ج1 ص50-51

ومی نویسد:

«محدث نوری می گفت که من در این کتاب کوشیدم تا اثبات کنم که قرآن موجود همان است که در قرون اولیه اسلام جمع آوری شده و در آن تغییر و تبدیلی رخ نداده است از این رو بهتر بود که آن را «فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب» گویند در حالی که عنوان « فصل الخطاب فی تحریف الکتاب» مردم را در راه یافتن به مراد من به اشتباه انداخته است»

الذریعه ج10 ص220

لذا ایشان در اعتراف نامه ای که پس از نگاشتن کتاب فصل الخطاب منتشر ساخت روشن کرد که مرادش عدم تحریف قرآن بوده است

نزاهت قرآن،جوادی املی،ص22

3-به فرض هم بگوییم ایشان اعتقاد به تحریف قرآن داشته است باز هم اشکالی مطرح نمی شود زیرا؛

1- طبق ادله مسلم وقوع تحریف در قرآن محال است و ایشان در نظریه خود اشتباه کرده است و معذور است و این از مقام علمی او نمی کاهد .بسیارند علمایی که در نظریه های علمی خود دچار اشتباه می شوند .

2- امیر مومنان فرمود:

«عظمت و بزرگی افراد نشانه حق و باطل نیست .حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی وباطل را بشناس انگاه اهل آن را خواهی شناخت»

بحار الانوار ج40 ص126

اگر مرحوم محدث نوری عقیده به تحریف قرآن داشته او از حق و حقیقت دور شده است البته چنان که گذشت به هیچ عنوان ایشان معتقد به تحریف قرآن نبوده است.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

چهارشنبه 3 آذر 1395

چهار شنبه آخر ماه صفر

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: سبک زندگی، 

هركس در آخرین چهارشنبه ماه صفر بخواند سوره « الم نشرح، تین، نصر، توحید» هر كدام هفت مرتبه پس به حول و قوه‌ی الهی بی‌نیاز می‌شود قبل از تمام شدن سال.

نظرات() 

هروایت شده هركس بخواند این دعا را در آخرین چهارشنبه ماه صفر نمی‌میرد در آن سال به طوریكه عزرائیل به خداوند می‌گوید: یا رب! عمر فلانی تمام شده و شما امر به قبض روح او نكردید خداوند می‌فرماید: راست می‌گویی ولیكن عمر او را به سبب قرائت این دعا طولانی كردم و تا اخر صفر آینده او را از جمیع آفات و بلایا حفظ كردم.

«بسم الله الرحمن الرحیم اللهم یا ذا العَرشِ العظیم و العطاءِ الكریم عَلیكَ اِعتمادِی یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ الصمدُ الرحمنُ الرحیمُ، یا فردُ یا وترُ یا حیُّ یا قَیُّوم ، اِمْنَعْ عَنِّی كُلَّ بلاءٍ و بلیّةٍ و فرقةٍ و هامةٍ ، وامنع عَنِّی شَرَّ كُلِّ ظالمٍ و جبارٍ یا قدوسُ یا رحمنُ یا رحیمُ.»

نظرات() 

دوشنبه 1 آذر 1395

بعد از پیامبر دیگر حجتی از جانب خدا نیامده....

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

وهابیان می گویند بعد از پیامبران دیگر حجتی از جانب خداوند بر مردمان نمی باشد و امام زمانی وجود ندارد و به این آیه استدلال می کنند که« خداوند پیامبران را فرستاد تا حجتی پس ازپیامبران دیگر نباشد»نساء 165

پاسخ:

خداوند می فرماید:

«پیامبرانی فرستادیم که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا برای مردم بعد از آنها بر خدا حجتی باقی نماند ( وبه نسبت به همه اتمام حجت شود)»

نساء 165

معمولا گروهی از مردم لجوج و خود خواه که قبول دعوت انبیاء را مخالف منافع خویش می بینند از پذیرش آن سر باز می زنند و با این که بعد از بعثت انان موضع مخالفی دارند چنانچه بعثتی صورت نگیرد ممکن است هزار گونه ادعا کنند که اگر پیامبران الهی آمده بودند ما با آغوش باز از آنها استقبال می کردیم و چنین و چنان بودیم.

به همین دلیل یکی از اهداف بعثت پیامبران اتمام حجت بر این گروه و بر همه مخالفان است و این اتمام حجت؛

1-عدل الهی را روشن می سازد

2-زبان دروغگویان پر مدعی را قطع می کند

لذا خداوند می گوید:

«پیامبران را بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم تا مردم پس از آن حجتی در برابر خداوند نداشته باشند »

چنان که می فرماید:

«اگر ما آنها را قبل از نزول قرآن با عذابی هلاک می کردیم در قیامت می گفتند که خدایا چرا برای ما پیامبر نفرستادی تا از آیات تو تبعیت کنیم پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم»

طه134

بنا براین معنای دقیق آیه یاد شده این چنین است:

«بعد از ارسال رسل، مردم در مقابل خداوند هیچ گونه بهانه وحجتی ندارند نه آنکه خداوند برای مردم حجتی قرار نمی دهد.« لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل»

با ارسال رسل دیگران مردم در برابر خداوند حجت و برهانی برای عدم تبعیت ندارند

نه این كه بعد از ارسال رسل و انبیاء، خداوند هیچ شخصی را به عنوان حجت در بین مردم قرار نداده است تا به واسطه او بر مردم احتجاج کند .

خداوند اگر چه با ارسال رسل و انبیائ حجت را بر همه تمام کرده است اما اراده او بر این تعلق گرفته است که حتی پس از پیامبر اسلام نیز بر روی زمین حجت و امامی قرار دهد تا مردم به واسطه او به هدایت نزدیکتر شوند .

امام صادق فرمود:

« به خدا سوگند خداوند از زمان آدم زمین را بدون امام واگذار نکرده است .امامی که مردم را به سویش هدایت کندوحجت خداوند بر عباد باشد به گونه ای که هرکس ترکش کند هلاک شود و هرکس پیرویش کند نجات یابد»

کمال الدین ج1 ص230

اگر وهابیان میگویند بعد از پیامبر دیگر حجتی نیست پاسخ این روایات در کتبشان را چگونه می دهند؟

خطیب بغدادی چنین روایت می کند که پیامبر فرمود:

« من و علی حجت بر امتم در روز قیامت هستیم»

تاریخ بغداد، ج2 ص88

مناوی روایت می کند که فرمود:

« من و علی حجت خداوند بر بندگان هستیم»

کنوز الحقائق ص43

طبری روایت می کند که پیامبر فرمود:

« علی حجت من بر امتم در روز قیامت است»

الریاض النضره ج2 ص193

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 1 آذر 1395

منظور از رؤیت الله تعالی در قیامت چیست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

الله تعالی می فرماید:

(وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ) القیامه ٢٢-٢٣

آن روز چهره‌هایی تازه و شاداب است.

به سوی پروردگارش می‌نگرد.

در این آیه كریمه نعمت دیدن الله تعالی برای بهشتیان ثابت شده و كاملا با صراحت بیان شده

پاسخ:

توجه به نکاتی چند لازم است؛

1-لازمه رویت ودیده شدن آن است که خداوند جسم باشد،دارای مکان باشد در حالی که خداوند مبرا از این نسبت ها ونیازهاست.

چگونه می توان گفت که او جسم است در حالی که جسم موجودی مرکب است واز اجزای مختلف تشکیل شده است ووجود موجود مرکب وابسته به اجزای خود است در حالی که خداوند موجودی بی نیاز است.

2-آیات قرآن صراحتا می گوید خداوند به هیچ عنوان دیده نمیشود.

خداوند می فرماید:

«اورا هیچ چشمی درک نمی کند وحال آنکه او بینندگان را مشاهده میکند »

انعام 103

و می فرماید:

«هیچ کس به او احاطه علمی ندارد»

طه 109

روشن است که رویت نوعی احاطه علمی از بشر بر خداوند است که خداوند آن را از خودش نفی میکند

3-عقیده به دیده شدن خداوند در قیامت مخالف روایات خود اهل سنت است.

مسلم از عایشه نقل می کند:

"هرکس گمان کند که محمد پروردگارش را دیده بر خداوند نسبت ناروا داده است"

صحیح مسلم،ج1 ص110

طبری از ابن عباس روایت می کند:

"من اولین کسی هستم که ایمان می آورم به این که هیچکس از مخلوقات اورا نخواهد دید"

جامع البیان،ج9 ص38

4-عقیده به دیده شدن خداوند در مخالفت با عقیده اهل بیت پیامبر است.

علامه مجلسی روایات فراوانی دراین زمینه نقل می کند که پرودگار به هیچ عنوان چه در این دنیا و چه در اخرت دیده نمیشود.

بحار الانوار،ج4 ص26 باب 5

در روایتی اسماعیل بن الفضل از امام صادق سوال کرد آیا خدا روز قیامت دیده میشود؟

فرمود :سبحان الله وخداوند پاک ومنزه است از این نسبت ها "

امالی،صدوق،ص410

حال با توجه به این نکات در مورد ایه مورد استدلال می گوییم؛

«ناظره» از ماده نظر هم به معنای نگاه کردن آمده است و هم به معنای انتظار کشیدن و به هر حال باید این آیه را در کنار آیات دیگر قرآن که می گوید« هیچ چشمی خداوند را نمی بیند »گذاشت . واین متشابه را به وسیله محکمات قرآن تفسیر کرد.

اتفاقا این گونه تعبیرات به صورت کنائی زیاد به کار می رود مانند این که می گوییم « فلان کس چشم به تو دوخته و تمام نگاهش به تو است»

یعنی از تو انتظار محبت و لطف و مرحمت دارد.

بهشتیان نیز روز قیامت تمام توجهشان به سوی خداست و از او انتظار هرگونه لطف و محبت دارند.

پیام قرآن ج4 ص273

کانال پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 1 آذر 1395

آیا هفتاد تا هشتاد درصد روایات شیعه ضعیف است؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

می گویند اگر روایات شیعه را با علم رجال بررسی كنیم حدود هفتاد تا هشتاد درصد روایات ضعیف هستند و مذهب سقوط میكند ایا چنین سخنی راست است؟

پاسخ:

معیار صحیح در صحت روایات اعتماد به روایت موثوق الصدوری است. یعنی اگر از هر راهی یقین یا اطمینان کرد روایت از معصوم صادر شده است آن روایت برای ما حجت است.گاهی از بررسی سندی به این نتیجه می‌رسیم گاهی بخاطر شهرت وعمل کردن علما به آن روایت ،گاهی به سبب موافقت آن روایت با سایر روایات، گاهی به سبب موافقت با قرآن،گاهی به سبب نقل علمای بزرگ در کتابشان با تصریح به صحت روایت و...

آیت الله جوادی آملی می فرماید:

"از هر راهی که اطمینان به صدور روایت از معصوم صادر شود کافی خواهد بود خواه به عدالت راوی باشد یا به وثاقت وی، به علو متن روایت باشد یا به عمل کردن فقها به متن واسناد به آن در مقام استدلال یا هر راه دیگر"

ادب فنای مقربان،ج1 ص87

آیت الله مکارم می فرماید:

"برای پذیرش حدیث وروایت معیار اصلی وثوق واعتماد به روایت است که از طرق مختلف ممکن است به وجود آید گاه سلسله سند با راویان مورد اعتماد، گاه کثرت وتعدد روایت آن هم از کتب معتبر ومشهور و گاه محتوای بلند وعمیق "

پیام امام ج1 ص57

مبنای قدما از بزرگان امامیه اعتماد به روایت موثوق الصدوری بوده است .توجه آنان بیشتر به متن روایات بوده و بر اساس موافقت آن با کتاب و سنت و عقل و...روایت را صحیح می دانستند حتی اگر در سند ضعف وجود داشت و در صورتی که روایتی فاقد این قرائن بود ضعیف و مردود تلقی می شده است .

شیخ بهای الدین عاملی می نویسد:

«تقسیم خبر به چهار قسم صحیح و حسن و موثق و ضعیف میان بزرگان گذشته امامیه نظیر کلینی و ...شناخته شده نبوده است و میان آنان چنین متعارف بوده است که صحیح را بر هر روایتی اطلاق می کردند که از نظر آنان اقتضای اعتماد را داشت یا همراه قرائنی بود که باعث اعتماد و اطمینان به آن می شده است»

مشرق الشمسین ص3

محمد تقی مجلسی می نویسد:

«مراد از صحیح در نزد قدمای اصحاب ما آن خبری است که با قرائن مختلف دانسته شود که از معصوم صادر شده باشد اگر چه از لحاظ سند ضعیف بوده باشد»

لوامع صاحب قرانی ج1 ص101

نظرات() 

دوشنبه 1 آذر 1395

علت قسم خوردن خداوند در قرآن چیست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

لطفاً بفرمایید دلیل و حکمت قسم خوردن های خداوند حتی گاهی مکرر در آیات چیه؟ مگر خدا نیازی به قسم خوردن داره ؟قسمی بالاتر از خود خداوند وجود نداره پس چرا خداوند به برخی چیزها که برخی مادی و ارزش چندانی هم ندارن و برخی معنوی اند خداوند متعال قسم یاد میکنه؟

پاسخ:

برای سوگندهای خداوند دو فلسفه مهم بیان شده است؛

1-اگر خداوند بخواهد اهمیت فوق العاده برخی از دستوراتش را بیان کند آن را همراه با سوگند می کند.

واین خود یک نوع فصاحت و بلاغت در کلام است که گوینده علاوه بر بیان وجوب یک مطلب درجه اهمیت آن را نیز با قسم به مخاطب خود تفهیم می کند.

مثلا خداوند می خواهد اهمیت فوق العاده تهذیب نفس و مبارزه با هوا و هوس را بیان کند و به انسانها بفهماند که تا مسلط بر هوای نفس خویش نشوند شایسته نام انسان نیستند ؛ این کار را با قسمهای پی در پی انجام می دهد.

قسم به خورشید با عظمت و شعاع طلائیش ،قسم به ماه و نور خیره کننده اش،قسم به تاریکی شب که آرام بخش است،قسم به روشنایی روز که بیدار کننده است،قسم به خالق جان و روح انسان...تنها کسی که دل و جان را تصفیه کند و به تزکیه بپردازد و باطن خود را از الودگی ها پاک نماید رستگاران روز قیامتند.

سوره شمس

آری خداوند برای تبیین مقام شامخ جهاد با نفس یازده بار قسم یاد کرده است.

یا در جای دیگر برای توجه انسان به ارزش فوق العاده قلم و اینکه این ابزار ساده ممکن است تمدن جمعیتی را شکوفا یا نابود سازد به قلم و آنچه بوسیله آن نوشته میشود سوگند یاد کرده است

سوره قلم

2-دومین فلسفه قسم های خداوند بیان اهمیت و ارزش موجوداتی است که به آنها سوگند یاد کرده است .

مثلا خداوند در سوره شمس می خواهد از یک سو اهمیت کم نظیر جهاد با نفس را بیان کند و از سوی دیگر انسان را وادار به مطالعه و تفکر پیرامون موجودات با عظمتی همچون خورشید و ماه و روز و شب و بنای رفیع آسمان ،زمین پهناور ،جان آدمی و مانند آن نماید .

تا با تفکر و اندیشه پیرامون این نعمت های بزرگ الهی معرفتش به پرودگار بیشتر و عشقش به او سوزان تر و اطاعت و پیرویش از او عمیق تر گردد.

در حقیقت قسمهای قرآنی از این زاویه کلید علوم و دانشهاست چرا که سبب بسیج اندیشه های متفکر و اندیشمند پیرامون موجوداتی می شود که خداوند به آنها قسم خورده است و از این رهگذر رازهای مهم و مطالب تازه و دانشهای جدید برای انسان کشف می شود.

تفسیر نمونه ج19 ص6

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه