تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب آبان 1395

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

پرسش

کانال های ضد دین و وهابی اشکال می کنند که اگر به عقیده شیعیان خاک کربلا دوای هر دردی است چرا بیمارستان می سازید و به پزشک مراجعه می کنید هر موقع بیمار شدید تربت کربلا دوا است؟

پاسخ:

در این که تربت کربلا دوای هر دردی است شکی نیست .

امام صادق فرمود:

«خداوند تربت حسین را شفای هر دردی قرار داده است و آن تربت مایه امنیت از هر خوفی است»

امالی طوسی ج1 ص326

وفرمود:

«در خاک قبر حسین شفای هر دردی است و آن تربت دوائ اکبر است»

التهذیب ج6 ص74

وسائل الشیعه ج14 ص524

اما باید توجه کرد؛

خداوند اسباب شفای خود را در اسباب مختلف قرار داده است .اعم از آن که آن اسباب مادی باشند و یا معنوی و همگان را دستور به بهره مندی از آن اسباب داده است .

امام صادق فرمود:

« اراده خداوند بر این قرار گرفته است که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد به همین جهت برای هر چیزی سببی قرار داده است»

الکافی ج1 ص183

خداوند برای درمان بیماری ها نیز اسبابی مادی قرار داده است تا بندگان با تمسک به آن اسباب مادی و داروها شفا حاصل کنند.

امام باقر فرمود:

«خداوند در دوائ های مادی و داروها برکت و شفا و خیر کثیر قرار داده است و انسان باید از آن دوائ ها وداروها استفاده کند و اشکالی بر او نیست»

بحار الانوار ج59 ص64

وفرمود:

«خودتان را مداوا کنید زیرا هیچ بیماری نیست مگر آنکه خداوند دوای آن را ایجاد کرده است»

همان مدرک ص65

امام صادق فرمود:

«خداوند بیماری و شفای از آن بیماری را با هم نازل کرده است و هیچ مرضی نیست مگر انکه دوای آن نیز وجود دارد بر تو است که از دوائ و دارو استفاده کنی»

طب الائمه ص55

امام صادق فرمود:

«پیامبر از انبیا بیمار شد و گفت خودم را درمان نمی کنم تا خداوند مرا شفا دهد .خداوند به او وحی کرد تو را شفا نمی دهم تا از دارو استفاده کنی زیرا من شفایم را در دارو قرار داده ام»

بحار الانوار ج59 ص66

به مقتضای روایات یکی از اسباب شفای از بیماری تربت امام حسین است .استفاده از اسباب مادی و داروهای متداول نیز یکی دیگر از اسباب شفا می باشد و اهل بیت همانطور که ما را امر به بهره گیری از تربت امام حسین کرده اند ؛ به بهره گیری از اسباب مادی و داروهای متداول نیز توصیه کرده اند و فرموده اند وظیفه شما این است که از این اسباب استفاده کنید و شفا را از خدا بخواهید .مصلحت او باشد شفا می دهد چنان که امام باقر فرمود:

«تنها شفا به دست و مصلحت خداوند است ( و وظیفه شما استفاده از اسباب است)»

بحار الانوار ج59 ص73

علامه گرانقدر مجلسی ابواب گوناگونی در بحار الانوار برای بیان درمان بیماری های مختلف توسط اسباب مادی گشوده است و روایات اهل بیت را مفصلا در این زمینه نقل می کند .

به عنوان نمونه در جلد 59 ص93 باب 53 اسباب مادی علاج از تب و یرقان را بیان می کند.

همینطور از باب 54 تا باب 76 راه های درمان بیماری های مختلف را از طریق بیانات اهل بیت بیان می کند

بحار الانوار ج59 ص93 تا211

همینطور آیت الله ری شهری در کتاب دانشنامه احادیث پزشکی راه های درمان و علاج بیماری های مختلف را از طریق بیانات اهل بیت بیان می کند.

دانش نامه احادیث پزشکی ج1 و2

بنا براین می بینیم که اهل بیت ما را به استفاده از اسباب مختلف برای درمان بیماری ها توصیه کرده اند و فرموده اند که وظیفه شما استفاده از اسباب است اما شفا را از خداوند بخواهید .

روشن میشود که ساختن بیمارستان و مراجعه به اطبا تعارضی با شفا بودن تربت کربلا ندارد زیرا همگی از جمله اسباب شفا است و اهل بیت ما را به استفاده از همه آنها توصیه کرده اند.

کانال پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 23 آبان 1395

آیا اسلام فقط برای اعراب است؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

گفته می شود اسلام تنها برای عرب است و بس زیرا خود قرآن می گوید ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا مردم ام القری یعنی مکه و آنها که گرداگرد مکه هستند را بترسانی( انعام ۹۲) نه تمام جهانیان را

پاسخ:

در این که اسلام آیینی جهانی است شکی نیست.

خداوند می فرماید:

«بگو ای مردم من رسول خدا به سوی همه شما هستم»

اعراف158

«ما تو را برای بشارت و انذار تمام مردم ارسال کردیم»

سبا28

«ما تو را برای تمام مردم فرستادیم»

نساء 79

« ما تو را به عنوان رحمتی برای جهانیان فرستادیم»

انبیا107

« پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا برای جهانیان منذر باشد»

فرقان1

« ( بگو) قرآن بر من وحی شده است تا شما و هرکس که دعوتم به او برسد را انذار دهم»

انعام19

همینطور آیات زیر بر این مطلب گواه است؛

صف 9- نسائ 170- ابراهیم 1- ال عمران 138

حال اشکال این است که چگونه هدف بعثت پیامبر انذار و هدایت مردم مکه و کسانی که پیرامون آن هستند بیان شده است ایا این با جهانی بودن اسلام منافات ندارد؟

پاسخ این ایراد با توجه به دو نکته کاملا روشن میشود که نه تنها این آیه منافات با جهانی بودن اسلام ندارد بلکه می توان گفت یکی از دلائل جهانی بودن آن است :

1- قریه در زبان قرآن، به معنی هر گونه آبادی است اعم از اینکه شهر بزرگ باشد و یا کوچک و یا روستا، مثلا در سوره یوسف از زبان برادران و در مقابل پدر چنین میخوانیم :

«واسئل القریة التی کنا فیها»«از قریهای که در آن بودیم سؤال کن»

یوسف82

و میدانیم که این سخن پس از بازگشت از پایتخت مصر و ماجرای توقیف برادر آنها بنیامین از طرف دستگاه عزیز مصر بازگو شده بود .

همچنین میخوانیم :

«و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض »«اگر مردمی که در آبادیهای روی زمین زندگی میکنند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند برکات از آسمان و زمین بر آنها خواهیم گشود»

اعراف96

بدیهی است منظور در اینجا خصوص روستاها نیست بلکه همه نقاط مسکونی جهان را شامل می شود.

از طرف دیگر در روایات متعددی می خوانیم خشکیهای زمین از زیر خانه کعبه گسترده شدند، و از آن بنام دحو الارض (گسترش زمین ) یاد شده است .

این را نیز میدانیم که در آغاز بر اثر بارانهای سیلابی تمام کره زمین از آب پوشیده بود، آبها تدریجا فرو نشستند و در نقاط پست زمین قرار گرفتند و خشکیها تدریجا از زیر آب، سر بر آوردند، طبق روایات اسلامی نخستین نقطهای که از زیر آب سر بر آورد، سرزمین مکه بود.

بحار الانوار ج94 ص122

و اگر ارتفاع این سرزمین در حال حاضر بلندترین ارتفاع زمینهای دنیا نیست هیچگونه منافاتی با این سخن ندارد، زیرا از آن روز صدها ملیون سال میگذرد و تاکنون وضع نقاط روی زمین به کلی دگرگون شده، بعضی از کوهها در اعماق اقیانوسها قرار گرفته و بعضی از اعماق اقیانوسها تبدیل به قله کوه شده است و این از مسلمات علم زمین شناسی و جغرافیای طبیعی است .

2-کلمه ام به معنی اصل و اساس و ابتداء و آغاز هر چیزی است .

با توجه به آنچه گفته شد روشن می شود که اگر به مکه ام القری می گویند به خاطر این است که اصل و آغاز پیدایش تمام خشکی های روی زمین است و بنابراین و من حولها (کسانی که پیرامون آن هستند) تمام مردم روی زمین را شامل می شود.

تفسیر نمونه ج5 ص342

آیات گذشته پیرامون جهانی بودن اسلام نیز این تفسیر را تایید میکند، همچنین نامه های فراوانی که پیامبر برای زمامداران بزرگ دنیا مانند کسری و قیصر نوشت و انان را دعوت به اسلام کرد.

مکاتیب الرسول ج1 ص109

بحار الانوار ج20 ص377 باب21

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 23 آبان 1395

خدای مسلمین رحم ندارد!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

خدای مسلمین به خودشون هم رحم نداره و میگه همه مومنان نیک و بد همه وارد جهنم می شوند « همه شما بدون استثنا وارد جهنم میشوید» ( مریم 71)

به راستی این حکم رو کجای دلمون بزاریم❗️

پاسخ:

خداوند می فرماید:

«همه شما ( بدون استثنا) وارد جهنم می شوید این امری است حتمی و فرمانی است قطعی از پرودگارتان ؛ سپس آنها را که تقوا پیشه کرده اند از آن رهایی می بخشیم و ظالمان را در حالی که ( از ضعف وذلت) به زانو در آمده اند در آن رها می کنیم»

مریم71-72

در تفسیر این دو آیه در میان مفسران گفتگوی دامنه داری است، بر اساس اینکه منظور از ورود در جمله ان منکم الا واردها « همه شما وارد جهنم میشوید» چیست؟

بعضی از مفسران معتقدند که ورود در اینجا به معنی نزدیک شدن و اشراف پیدا کردن است، یعنی همه مردم، خوبان و بدان، بدون استثنا برای حسابرسی یا برای مشاهده سرنوشت نهائی بدکاران، به کنار جهنم می آیند، سپس خداوند پرهیزگاران را رهائی میبخشد و ستمگران را در آن رها می کند.

آنها برای این تفسیر به آیه 23 سوره قصص استدلال میکنند «و لما ورد ماء مدین ...»« هنگامی که موسی کنار آب مدین رسید... »که در اینجا نیز ورود به همان معنی است .

تفسیر دومی که اکثر مفسران آن را انتخاب کرده اند این است که ورود در اینجا به معنی دخول است و به این ترتیب همه انسانها بدون استثناء، نیک و بد، وارد جهنم میشوند، منتها دوزخ بر نیکان سرد و سالم خواهد بود همانگونه که آتش نمرود بر ابراهیم چنین بود چرا که آتش با آنها سنخیت ندارد گوئی از آنان دور می شود و فرار می کند، و هر جا آنها قرار میگیرند خاموش می گردد، ولی دوزخیان که تناسب با آتش دوزخ دارند همچون ماده قابل اشتعالی که به آتش ‍ برسد فورا شعله ور میشوند.

بدون شک ظاهر آیه فوق با تفسیر دوم هماهنگ است، زیرا معنی اصلی ورود، دخول است و غیر آن نیاز به قرینه دارد، علاوه بر این جمله «ثم ننجی الذین اتقوا» «سپس پرهیزگاران را نجات میدهیم »همچون جمله «ستمگران را در آن وا میگذاریم » همه شاهد برای این معنی است .

بعلاوه روایات متعددی در تفسیر آیه رسیده است که این معنی را کاملا تقویت می کند:

از جمله از جابر بن عبد الله انصاری چنین نقل شده که شخصی از او درباره این آیه پرسید، جابر با هر دو انگشت به دو گوشش اشاره کرد و گفت : مطلبی با این دو گوش خود از پیامبر شنیدم که اگر دروغ بگویم هر دو کر باد. میفرمود:

« ورود در اینجا به معنی دخول است هیچ نیکوکار و بدکاری نیست مگر اینکه داخل جهنم می شود، آتش در برابر مؤمنان سرد و سالم خواهد بود، همانگونه که بر ابراهیم بود، تا آنجا که آتش از شدت سردی فریاد میکشد، سپس خداوند پرهیزگاران را رهائی میبخشد و ظالمان را در آن ذلیلانه رها می کند.»

نورالثقلین ج 3 ص 353

در حدیث دیگری از پیامبر میخوانیم :

«آتش به فرد با ایمان روز قیامت می گوید زودتر از من بگذر که نورت، شعله مرا خاموش کرد»

همان مدرک

تنها سؤالی که در اینجا باقی میماند این است که فلسفه این کار از نظر حکمت پروردگار چیست ؟ بعلاوه آیا مؤمنان از این کار آزار و عذابی نمی بینند؟

پاسخ این سؤال که از هر دو جنبه در روایات اسلامی وارد شده است، با کمی دقت روشن می شود:

در حقیقت مشاهده دوزخ و عذابهای آن، مقدمه ای خواهد بود که مؤمنان از نعمتهای خداداد بهشت حداکثر لذت را ببرند، چرا که قدر عافیت را کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید .

در اینجا مؤمنان گرفتار مصیبت نمی شوند، بلکه تنها صحنه مصیبت را مشاهده میکنند و همانگونه که در روایات فوق خواندیم آتش بر آنها سرد و سالم می شود و نور آنها شعله آتش را تحت الشعاع قرار می دهد.

بعلاوه آنها چنان سریع و قاطع از آتش میگذرند که کمترین اثری در آنها نمی تواند داشته باشد، همانگونه که در حدیثی از پیامبر نقل شده است که فرمود:

«مردم همگی وارد آتش (دوزخ ) میشوند سپس بر حسب اعمالشان از آن بیرون می آیند، بعضی همچون برق، سپس کمتر از آن همچون گذشتن تندباد، بعضی همچون دویدن شدید اسب، بعضی همچون سوار معمولی، بعضی همچون پیادهای که تند می رود، و بعضی همچون کسی که معمولی راه می رود»

نورالثقلین ج 3 ص 35

از این گذشته دوزخیان نیز از مشاهده این صحنه که بهشتیان با چنان سرعتی میگذرند و آنها میمانند، مجازات بیشتری می بینند، و به این ترتیب پاسخ هر دو سؤال روشن می شود.و پاسخ اشکال مستشکل نیز بدست می آید.

تفسیر نمونه ج13 ص117

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 23 آبان 1395

آیا بهشت ابدی باعث خستگی نمیشه؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

میگن بهشت ابدی است آیا نعمت های بهشتی سبب خستگی نمیشه تا کی بخوریم و با حوریان باشیم و عشق و حال کنیم بالاخره دل زده میشیم خب واقعا جوابتون چیه ؟

پاسخ؛

در پاسخ به سه نکته باید توجه داشت؛

1-نخست اینکه ما نباید با معیارهای جسمی و روانی این جهان درباره آن جهان قضاوت کنیم، ای بسا این حالت روانی که در این جهان در ما وجود دارد که با تکرار خسته و ملول و بی تفاوت می شویم در آنجا برعکس باشد، هرچه بیشتر انسان می بیند شوقش بیشتر می گردد، و هر قدر تکرار می کند لذتش افزونتر می شود، و به این ترتیب تکرارها مایه تشدید لذات معنوی و مادی می گردد.

چه دلیلی داریم که وضع روحی انسان در آنجا و در اینجا از این جهت یکی است.

2-در همین جهان نیز نعمتهایی وجود دارد که هیچگاه انسان از آن سیر نمی شود، ما هر قدر هوای تازه و پر از اکسیژن را استنشاق کنیم از آن خسته و ملول نخواهیم شد، بلکه دائما از آن لذت می بریم و برای ما مایه نشاط است.

آب یک نوشیدنی کاملا ساده و یکنواخت است ما اگر صدها سال عمر کنیم نوشیدن آب گوارا به هنگام تشنگی از همه چیز برای ما لذت بخش تر است، و همان است که می گوییم آب طعم حیات دارد، نه خسته می شویم و نه بی اعتنا بلکه آب گوارا همیشه برای تشنگان فوق العاده و جالب و جذاب است.

چه مانعی دارد که در آنجا نیز خداوند حالتی شبیه تشنگی «تشنگی لذتبخش نه مزاحم و آزاردهنده، همچون تشنگی لقای محبوب» بر انسان مسلط سازد، و به خاطر آن دائما از نعمتهای روحانی و جسمانی بهشت فوق العاده درک لذت کند؟

3-از آنجا که ذات و صفات خدا بی نهایت است، بدون شک جلوه های روحانی و معنوی او نیز پایان نمی گیرد، هر روز لطف و عنایت تازه ای و هر دم رحمت و هدایت جدیدی بر بهشتیان و مقربان درگاهش می فرستد، به گونه ای که اصلا تکراری در آن نیست مگر بی نهایت ممکن است مکرر شود؟

نعمتهای مادی نیز جلوه های رحمانیت و رحیمیت اویند، آنها نیز حد و نهایتی به خود نمی پذیرند. چه مانعی دارد همان درختان بهشتی، همان نهرها، همان گلها، همان رنگ و بوها، همان شرابهای طهور، هر روز و هر ساعت رنگ و بوی تازه ای، و شکل و عطر جدید داشته باشند؟

دائما رنگ عوض کنند، دائما دگرون شوند، دائما چهره نو پیدا کنند، به گونه آی که یک غذا و یک منظره فقط یکبار در تمام عمر بهشتیان دیده شود و مورد استفاده قرار گیرد.

پاره ای از آیات قرآن و روایات اسلامی نیز این مطلب را تایید می کند. «او هر زمان در شان و کاری است»

الرحمن/ 29

بهشتیان به اراده خداوند هر روز در شان و در کاری هستند.

در حدیثی از امام صادق می خوانیم:

«خداوند بهشتی آفریده که هیچ چشمی ندیده، و هیچ مخلوقی از آن آگاه نیست، پروردگار متعال هر صبحگاه آن را می گشاید و می گوید: بوی خوشت را افزون کن و نسیمت را بیفزای»

بحار الانوار ج8 ص199

در حدیث دیگری از امام باقر آمده است:

«برای اهل بهشت سفره هایی می گسترانند که بر آن آنچه مورد علاقه آنها از طعامها است قرار داده می نوشد طعامهایی که از آن لذیذتر و خوش بوتر نیست، سپس آنها را از سر آن سفره بلند کرده، و سفره دیگری برای آنها می گسترانند».

همان مدرک ح199

این تعبیرات به خوبی نشان می دهد که در آنجا تکراری وجود ندارد بلکه هر لحظه الطاف و عنایات تازه ای است

پیام قرآن ج6 ص272

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 23 آبان 1395

چرا مراجع هرچی میگن ما باید چشم بسته عمل کنیم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احکام، پرسش و پاسخ، 

پرسش

چرا باید از مراجع تقلید کنیم و چشم و گوش بسته هر چی گفتن عمل کنیم مگه ما عقل نداریم چرا با وجود داشتن عقل برده فکری دیگران باشیم؟

پاسخ:

انسان هنگامی که چشم به این جهان می گشاید چیزی بلد نیست ناچار باید از تجارب دیگران استفاده کند و از اندوخته های علمی افراد دیگر بهره مند شود زیرا پیمودن راه پر پیچ و خم زندگی در هر قدمی به علم و دانش شدیدا محتاج است.

اساسا زندگی روی دو پایه محکم و اساسی استوار است یکی دانستن و دیگری به کار بستن

تقلید و پیروی از افکار دیگران دارای اقسامی است؛

1- تقلید جاهل از عالم .

2-تقلید عالم از عالم.

3-تقلید عالم از جاهل.

4-تقلید جاهل از جاهل.

روشن است از این چهار قسم تنها قسم اوّل است كه مى تواند منطقى و ممدوح باشد.

1-تقلید جاهل از جاهل:

این قسم از تقلید علاوه بر این که انسان را به سعادت نمی رساند بلکه او را به سقوط و بدبختی می کشاند .این نوع تقلید همان تقلیدی است که در ایات قرآن از آن نهی شده است.

زخرف 23

2-تقلید عالم از جاهل؛

روشن است که این قسم از تقلید از قسم اول بدتر و خطرناک تر است زیرا عالم باید طبق علم و دانش خود قدم بردارد تا به مسوولیت خود عمل کرده باشد نه آنکه کور کورانه از کمتر از خود تقلید کند.

3-تقلید عالم از عالم:

مسلما عالم در رشته ای که متخصص و صاحب نظر است نباید از همپایه خود تقلید کند بلکه باید به تشخیص خود عمل کند لذا فقها می گویند کسی که به مرحله اجتهاد رسیده است باید به اجتهاد خود عمل کند و باید استقلال فکر خود را حفظ کند.

4-تقلید جاهل از عالم:

این قسم از تقلید را منطق و عقل و فطرت ایجاب و اقتضا می کند و بر اثر همین منطق و فطرت است که ما برای ساختن عمارت به سراغ معمار و بنا و در دوختن لباس به سراغ خیاط و هنگام بیماری به دنبال طبیب میرویم .عقل و فطرت ما را در هر رشته ای به کارشناس و متخصص آن رشته ارجاع می دهد.

اصولا محور زندگى انسان ها را در مسائل تخصّصى این گونه پیروى هاى عاقلانه و منطقى تشكیل مى دهد. این مساله یعنی رجوع جاهل به عالم و رجوع غیرمتخصص به متخصص، اصلى عقلایی است.

اصولا محور زندگى انسان ها را در مسایل تخصّصى این گونه پیروى هاى عاقلانه و منطقى تشکیل مى دهد.

زیرا مسلّم است هیچ کس هر چند بزرگترین نابغه جهان باشد نمى تواند در همه چیز صاحب تخصّص شود. مخصوصاً در عصر و زمانى که رشته هاى تخصّصى آن قدر گسترش پیدا کرده که تنها در رشته طب مثلا صدها گونه تخصّص وجود دارد که عادتاً محال است یک فرد در تمام رشته هاى همین یک فن متخصّص شود تا چه رسد به فنون دیگر.

با این حال هرکس در رشته اى متخصّص است به اجتهاد خود در آن رشته عمل مى کند و آنها که در آن رشته مجتهد و صاحب نظر نیستند راهى جز این ندارند که به صاحب نظران و متخصّصان آن فن مراجعه کنند.

یک مهندس ساختمان اگر بیمار شود به طبیب مراجعه مى کند، و اگر آن طبیب بخواهد ساختمانى بسازد از این مهندس دستور مى گیرد؛ یعنى هر کدام در یک رشته مجتهد و در رشته اى دیگر مقلّد هستند، و این اصلى است عقلایى رجوع جاهل به عالم، و غیر مجتهد به مجتهد، یا غیر متخصص به متخصص که همیشه در میان انسان ها بوده و هست، و اصولا چرخ هاى زندگى بشر بدون آن گردش نمى کند.

همین منطق است که در تعلیمات دینی و قوانین الهی مردم را به فقها که در تشخیص احکام الهی مهارت دارند وادار می کنند .فقهایی که سالیان دراز با استعداد سرشار خود در راه علم و دانش قدم برداشته تا به مقام شامخ اجتهاد رسیده اند یعنی قوانین الهی را می توانند از مدارک اصلی آن استخراج و استنباط نمایند و در دسترس مردم بگذارند.

امام عسکری فرمود:

« هر یک از فقهای شیعه که خود نگه دار باشد و از دینش محافظت کند و با هوای نفسش مخالفت کند و مطیع امر خداوند باشد بر مردم واجب است که از او تقلید کنند»

وسائل الشیعه ج27 ص131

فقهایی که رهبران و راهنمایان دینی مردم می باشند و از طرف امامان این منصب بزرگ به آنها اعطا شده است تا افراد را در تمام شوون دینی به راه سعادت رهبری کنند.

از آنچه گفتیم فلسفه تقلیدافراد غیر فقیه در مسایل فقهى از مجتهدان و فقهاى آگاه کاملا روشن شد؛ و شبیه آن در تمام رشته هاى علمى رواج دارد، و از آن جا که فقه اسلامى به قدرى گسترده است که هرکس بخواهد در آن صاحب نظر شود باید تمام عمر خود را وقف تحصیل و تحقیق در این رشته کند و این امر براى همه مردم امکان پذیر نیست، ناچار باید گروهى به این رشته پردازند، و افراد دیگر در مسایل فقهى از آنها پیروى کنند؛ ولى در اصول اسلام(اصول دین) که همه به فراخور حال خویش قادر بر تحقیق در آن هستند تقلیدجایز نیست.

پیام قرآن ج1 ص337

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

مگر اسلام و قرآن حق نیستند و تمام آیینها به غیر از اسلام باطل نیستند پس چرا خداوند تورات و انجیل رو نازل کرد و دین یهودیت و مسیحیت را فرو فرستاد اگر اونا باطل هستن چرا خدا اونا رو فرستاد؟

پاسخ:

هرکدام از ادیان در زمان خود کاملترین دین بودند که براى هدایت مردم از طرف خداوند آمدند و سرانجام بر اثر تکامل اجتماعات بشرى، اسلام به وسیله خاتم پیامبران براى بشر عرضه شده است.

ناسخ بودن و کامل بودن اسلام در برابر آیین های گذشته به این معنی است که بشر به مرحله ای از تکامل رسیده که می تواند قوانین جامع و ابدی را درک کند.

توضیح اینکه :

دلایل جهانى و خاتم بودن آیین اسلام بخوبى این مطلب را ثابت مى کند که پس از طلوع اسلام براى تکامل مادّى و معنوى بشر و آگاهى او از وظایف الهى، راهى جز پیروى از این دین نیست.

البّته هرکدام از ادیان گذشته در زمان خود، راه صحیحى براى تکامل بشر و توجّه او به خدا بوده و بشر در پرتو این ادیان به سوى تکامل روحى و معنوى پیش رفته است؛ ولى پس از ابلاغ آیین اسلام که آیین جهانى و خاتم ادیان است پیمودن راه هاى دیگر خطاست و غیر این آیین، نمى تواند انسان را به اهداف عالى تر و کامل ترى که مناسب «امّت تکامل یافته» است برساند.

ولى در عین حال هرکدام از این ادیان در زمان و عصر خود کاملترین دین بودند که براى هدایت مردم از طرف خداوند آمده است.

براى توضیح بیشتر مى توان گفت که:

مجموع ادیان آسمانى بسان کلاس هاى مختلف دانشکده اى است که دانشجویى در آن به تحصیل و تکمیل خود مى پردازد؛ آنچه را که دانشجو در سال هاى نخست مى آموزد در عین این که صحیح و پا برجاست، پایه اى است براى کلاس هاى بالاتر و مطلبى را که در کلاس هاى بالاتر تحصیل مى کند، همگى مکمّل اصولى است که در سال هاى نخست آموخته است.

بنابر این، برنامه هر کلاسى نسبت به دانشجوى ویژه خود بهترین برنامه است و اگر وضع غیر این باشد (مثلا براى دانشجویان سال اوّل، برنامه کلاس هاى بالاتر پیاده شود) جز اتلاف وقت نتیجه اى نخواهد داشت؛ همان طور که اگر براى دانشجویان دروه عالى برنامه دوره اوّل اجرا گردد، آنان به هدفى که براى آن تربیت مى شوند نخواهند رسید.

آیا در این صورت کسى به خود اجازه مى دهد که بگوید برنامه کلاس هاى پایین ناقص است و مطالبى را که دانشجویان در آن کلاس ها مى آموزند نارسا مى باشد، یا این که باید گفت:

برنامه هاى هر کلاسى نسبت به دانشجوى ویژه خود، بهترین برنامه اى است که تنظیم شده و آنچه را که دانشجویى در آن کلاس مى آموزد پایه اى براى ارتقا به کلاس هاى بالاتر است.

همان طور که داورى ما نسبت به کلاس هاى یک دانشکده چنین است و برنامه هر کلاس را نسبت به محصّل مخصوص به خود ناقص و نارسا نمى دانیم، داورى ما نسبت به ادیان گذشته که براى هدایت و تکمیل جامعه انسانى تنظیم و نازل گردیده است نیز چنین مى باشد.

و معناى ناسخ بودن آیین اسلام نسبت به آیین هاى دیگر و کامل و جامع بودن آن در برابر آیین هاى پیشین، این نیست که آیین هاى پیشین از اصل و ریشه باطل و یا نادرست و یا ناقص و نارسا بوده اند؛ زیرا آیینى که از طرف خداوند دانا براى هدایت گروهى از بشر فرو فرستاده مى شود هرگز نمى تواند ناقص و نادرست باشد؛ بلکه هر کدام از این آیین ها در جاى خود و عصر خویش کاملا صحیح و رسا بوده و براى رسانیدن بشر آن عصر به هدفى که شایستگى آن را داشته است، کافى و رسا بوده اند.

ولى براى بشر تکامل یافته، بشرى که مى تواند قلّه هاى بلندترى از کمالات مادّى و معنوى را تسخیر کند، باید فکر دیگرى کرد و راه دیگرى در اختیار او گذاشت که بتواند با پیمودن این راه، به این قلّه هاى بلند دست یابد و از کسب کمالات بلندترى که براى آنها شایستگى دارد باز نماند، به همین دلیل ادیان آسمانى یکى پس از دیگرى براى تربیت انسان در مراحل مختلف نازل شده تا به آیین اسلام که تکامل یافته ترین مذهب مى باشد رسیده است

پاسخ به پرسشهای مذهبی ص113

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

در این شکی نیست که پرودگار حتی از رگ گردن نیز به انسان نزدیکتر است چنان که می فرماید:

«نحن اقرب الیه من حبل الورید»

ق 16

اما باید توجه داشت که این نزدیکی خداوند منافاتی با توسل کردن ندارد به این بیان؛

شکی در این نیست که دعا کردن در برخی از زمان ها و در برخی از مکان ها به اجابت نزدیکتر است .

احمد بن حنبل از بزرگان اهل سنت روایت می کند که پیامبر فرمود:

«در یک سوم آخر شب خداوند به آسمان دنیا فرود می آید و ابواب آسمان باز می شود و خداوند دستش را باز می کند و می گوید آیا سوال کننده ای است که من اجابتش کنم»

مسند احمد ج1 ص388

این حدیث نشان میدهد که دعا کردن در وقت سحر به اجابت نزدیکتر است .البته این روایت چون حاکی از جسمانیت خداوند است نزد ما مردود است و تنها از باب قاعده الزام به آن استدلال می کنیم.

هیثمی یکی دیگر از علمای اهل سنت روایت می کند که پیامبر گرامی فرمود:

«ابواب آسمان در زمان قرائت قرآن و نزول باران و وقت اذان باز می شود»

مجمع الزوائد ج1 ص328

این حدیث نیز نشان می دهد که دعا کردن در این زمان ها به اجابت نزدیکتر است .

وباز روایت می کند که پیامبر گرامی فرمود:

«وقتی نصفی از شب می گذرد ابواب آسمان باز می شود و منادی ندا می دهد که ایا سوال کننده ای است تا درخواست کند و دعایش مستجاب شود .ایا گرفتاری است تا دعا کند و مشکلش حل شود .هر مسلمانی که در این زمان دعا کند خداوند دعایش را مستجاب می کند»

همان مدرک ج10 ص153

ویا فرمود:

« وقتی وارد مسجد شدی رو به قبله بنشین سپس دعا کن»

الوافی ج7 ص498

این روایات و روایات مشابه آن همگان نشان می دهد که دعا کردن در برخی زمان ها و برخی مکان ها اهمیت خاصی دارد و به اجابت نزدیکتر است .

بی شک خداوند در هر حال به انسان نزدیک است و صدای او را می شنود اما اگر انسان در برخی زمان ها و مکان ها دعا کند خداوند دعایش را بهتر مستجاب می کند.

پس همانطور که دعا کردن در زمان ها و مکان های مختلف با نزدیکی خداوند به انسان منافات ندارد زیرا سبب تسریع در استجابت می شود توسل به ائمه نیز با نزدیکی خداوند منافاتی ندارد.

ما اگر در دعا کردن به ائمه توسل کنیم و خداوند را به حق آنان قسم دهیم خداوند بهتر دعای ما را اجابت می کند اگر چه خداوند تا قبل از آن نیز صدای ما را می شنید اما چون شایستگی اجابت را نداشتیم مستجاب نمی شدیم .

در حدیث قدسی آمده است که خداوند می فرماید:

« بندگانم بدانید که محبوبترین افراد نزد من محمد و اهل بیتش هستند و هر یک از شما که حاجت و درخواستی دارید به انان توسل کنید زیرا هر کس در دعا به انان توسل کند من دعای او را رد نمی کنم»

وسائل الشیعه ج7 ص102

با توجه به این نکات روشن می شود که به هیچ عنوان توسل کردن با نزدیکی خداوند به انسان منافاتی ندارد.


پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 


خداوند احکام و تکالیف گوناگونی را برای به کمال و به سعادت رسیدن بندگان وضع کرده است تا آنان با عمل به تمام آن ها به سر منزل مقصود برسند.

به عنوان مثال خداوند انجام نماز،روزه،حج،زکات وسایر واجبات را بر مسلمین لازم دانسته است .

حال اگر کسی بگوید بجای روزه داری بهتر است شب زنده داری کرده و نماز شب بخوانم یا بجای انجام حج پول حج را به مستمندان می دهم ویا با پرداخت زکات نیازی به نماز خواندن نیست و ...

بی شک چنین افرادی خداوند را پرستش نمی کنند بلکه پیرو هوی وهوس خودشان هستند وبه قول قرآن اینگونه افراد هوی وهوس خود را معبود خود گرفته اند چنان که می فرماید:

«آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود برگزیده است آیا تو می توانی او را هدایت کنی یا به دفاع از او برخیزی»

فرقان 43

انسان باید به تمام تکالیف در کنار یکدیگر عمل کند نه آنکه مطابق رای خودش هر کدام را که خواست عملی کند و هر کدام را خواست ترک کند.

در روایتی آمده است که امام صادق فرمود:

"اگر ابلیس بعد از نافرمانی خدا تمام دنیا را هم برای خداوند سجده می کرد خداوند از او قبول نمی کرد تا زمانی که برای آدم سجده نمی کرد چنان که خدا فرمان داده بود"

بحار الانوار،ج60 ص198

این حدیث شریف می رساند که اعمال وعبادات ما باید مطابق دستورات الهی باشد ونباید بعضی از دستورات خداوند را اجرا وبعضی را نادیده بگیریم.

در حدیث قدسی آمده است که خداوند می فرماید:

«فرزند آدم در آن چیزهایی که تو را به آن امر کرده ام اطاعتم کن و آنچه مایه صلاح تو است را به من نیاموز ( زیرا من داناترم )»

امالی صدوق ص263

این حدیث شریف نیز لزوم اطاعت از خداوند را در تمام جوانب نشان می دهد.

با توجه به این توضیح می گوییم:

در روایات متعددی امر به زیارت قبر امام حسین شده است .

امام باقر فرمود:

« شیعیان ما را به زیارت قبر امام حسین توصیه کنید زیرا زیارت قبر او برای هر شیعه ای که مقر به امامت او است لازم است»

بحار الانوار ج98 ص3

از سوی دیگر در روایات متعددی نیز امر به کمک به نیازمندان شده است ؛

بحار الانوار ج71 ص283 باب20

شیعیان هم به زیارت امام حسین می روند و هم کمک به نیازمندان می کنند و به هر دو می پردازند تا مطابق دستور خداوند رفتار کرده باشند .

ای کاش افرادی که چنین اشکالاتی می گیرند به این حدیث شریف توجه داشتند که فرمود:

«بزرگترین عیب آن است که صفتی را به دیگران خرده بگیری که در خودت است»

وسائل الشیعه ج15 ص291

این دوستانی که تا بحث عزاداری یا حج یا زیارت اهل بیت پیش می آید ؛ کمک کردن به فقرا را بجای التزام به این دستورات مطرح می کنند چقدر خودشان به این نکته توجه دارند.

آیا شده است که از خرج های بی حساب و کتاب سالانه خود بزند و به فقرا کمک کند.

آیا شده است که از غذاهای آنچنانی چشم بپوشند و به نیازمندان برسد .

آری اگر فردی باشد که چندین بار به زیارت حج یا کربلا رفته است و از سوی دیگر افراد نیازمندی را می شناسد که شدیدا به کمک نیاز دارند.

شاید بتوان گفت که در این فرض کمک کردن به آن نیازمندان از اولویت برخوردار است.

امام صادق فرمود:

«کسی که به خانه خدا یک طواف کند خداوند برایش هزار حسنه نوشته و هزار بدی او را می بخشد و هزار درجه بر درجاتش می افزاید و ثواب آزاد سازی هزار برده را به او می دهد اما کسی که حاجت برادر مومن خود را برطرف کند خداوند پاداش ده طواف خانه اش را به او می دهد »

بحار الانوار ج71 ص303

با توجه به نکات مطرح شده بی اساس بودن سخن چنین افرادی روشن می شود.

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پیامبر گرامی خطاب به حضرت علی فرمود:

«تو را دوست نمی دارد مگر کسی که ولادتش پاکیزه باشد و تو را دشمن نمی دارد مگر کسی که ولادتش خبیث و ناپاک باشد»

الاحتجاج ج1 ص69

حضرت علی فرمود:

«دروغ می گوید کسی که فکر می کند حلال زاده است در حالی که نسبت به من و امامان از فرزندانم بغض و دشمنی دارد»

بحار الانوار ج27 ص145

پیامبر گرامی فرمود:

«هر کس ما اهل بیت را دوست دارد خداوند را بر اولین نعمت که حلال زادگی اش است شکر کند»

علل الشرایع ج1 ص141

این مضمون در روایات اهل سنت نیز وارد شده است.

ذهبی روایت می کند که جابر می گفت:

«پیامبر خدا به ما امر کرد که فرزندان خود را بر حب علی عرضه کنیم تا از حلال زادگی آنان اطلاع پیدا کنیم»

میزان الاعتدال ج1 ص236

نزهه المجالس ج2 ص208

عباده بن صامت می گوید:

«ما وضع فرزندان خود را با محبت علی روشن می ساختیم .هنگامی که می دیدیم علی را دوست ندارد می دانستیم از ما نیست»

المناقب شافعی ص21

یا می گفت:

«هرگاه بغض و عداوت علی را داشت می فهمیدیم فرزند پدر خود نیست»

مختصر تاریخ دمشق ج17 ص370

کانال پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 
نظرات() 

پاسخ:

خداوند در آیات 5 تا9 سوره نجم می فرماید:

«آن کس که قدرت عظیمی دارد او را تعلیم داده است .همان کسی که قدرت فوق العاده و سلطه بر همه چیز دارد .در حالی که ( پیامبر )در افق اعلی قرار داشت.سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد .تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود»

در رابطه با تفسیر آیات دو نظریه مطرح است که نظریه صحیح را مطابق بیان تفسیر نمونه بیان می کنیم؛

«در روایات متعددی که از منابع اهل بیت نقل شده آمده است که منظور از این آیات شهود باطنی خاصی نسبت به ذات پاک خدا است که برای پیامبر روی داد و در معراج بار دیگر تکرار شد و رسول الله فوق العاده تحت تاثیر جذبه معنوی این دیدار قرار گرفت .

مرحوم شیخ طوسی در امالی از پیامبر اسلام نقل می کند که فرمود:

«هنگامی که به آسمان معراج کردم آنچنان به ساحت قدس پروردگارم نزدیک شدم که میان من و او فاصله قوسین یا کمتر بود»

امالی ص352

مرحوم صدوق در علل الشرایع همین مضمون را از هشام بن حکم از امام موسی بن جعفر نقل کرده است که در ضمن یک حدیث طولانی می فرماید :

«هنگامی که پیامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسین یا کمتر بود حجابی از حجابها از برابر دیدگان او برداشته شد»

علل الشرایع ج2 ص302

ممکن است گفته شود که این تفسیر بوی تجسم خداوند و وجود مکان برای او می دهد ، در حالی که مسلم است او نه مکانی دارد و نه جسمی ؛

چنان که می فرماید:

«چشمها او را نمی بیند و او همه چشمها را می بیند»

انعام 103

«به هر سو نگاه کنید خداوند آنجا است »

بقره - 115

«هر کجا باشید او با شماست »

حدید 4

باید توجه کرد که مراد آیه یک نوع شهود و قرب خاص معنوی می باشد که به هیچ عنوان جسمانیت و مکان داشتن خداوند از آن فهمیده نمی شود.

توضیح اینکه :

بدون شک رؤیت حسی در مورد خداوند نه در دنیا و نه در آخرت امکان پذیر نیست ، چرا که لازمه آن جسمانیت و مادی بودن است .همچنین لازمه آن تغییر و تحول و فسادپذیر بودن ، و نیاز به زمان و مکان داشتن است ، و ذات واجب الوجود از همه این امور مبرا است .

ولی خدا را از طریق دید دل و عقل می توان مشاهده کرد ، و این همان است که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«چشمها با مشاهده حسی هرگز او را ندیده ، ولی دلها با حقیقت ایمان او را دریافته است »

نهج البلاغه خطبه 179

اما باید توجه داشت که دید باطنی بر دو گونه است :

یکی دید عقلانی است که از طریق استدلال حاصل می شود ، و دیگری مقام شهود قلبی است که درکی مافوق درک عقل و دیدی ماوراء دید آن است .

این مقامی است که آنرا مقام استدلال نباید نام گذاشت ، بلکه مقام مشاهده است ، اما مشاهده ای با دل ، و از طریق درون ، این مقامی است که برای اولیاءالله با تفاوت مراتب و سلسله درجات رخ می دهد ، زیرا شهود باطنی نیز مراتب و درجات بسیاری دارد البته درک حقیقت آن برای کسانی که به آن نرسیده اند مشکل است .

از آیات فوق می توان اینچنین استفاده کرد که پیامبر اسلام در عین اینکه دارای مقام شهود بود ، در طول عمر مبارکش دو مرتبه چنان اوج گرفت که به مقام شهود کامل نائل گردید .

یکی احتمالا در آغاز بعثت بود و دیگری به هنگام معراج ، آنچنان به خدا نزدیک شد و بر بساط قرب او گام گذاشت که بسیاری از فاصله ها و حجابها برچیده شد ، مقامی که حتی جبرئیل امین ، یعنی مقرب ترین فرشته الهی ، از وصول به آن عاجز بود .

روشن است تعبیراتی مانند «فکان قاب قوسین او ادنی »«به اندازه فاصله دو کمان بلکه کمتر به خدا نزدیک شد»همه به صورت کنایه و بیان شدت قرب است ، و گرنه او با بندگانش فاصله مکانی ندارد ، و نیز منظور از رؤیت در این آیات رؤیت با چشم نیست بلکه همان شهود باطنی است .

از پیامبر گرامی سوال شد که آیا پرودگارت را هرگز دیده ای ؟

فرمود:« من او را با چشم دل دیده ام»

بحار الانوار 18 ص287

با توجه به این نکات روشن می شود که آیات به هیچ عنوان دلالتی به جسمانیت و قرب مکانی نسبت به خداوند ندارد بلکه مراد تنها نوعی شهود باطنی و قرب معنوی پیامبر گرامی نسبت به خداوند است

تفسیر نمونه ج22 ص493

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پرسش

بعد از رجعت امام حسین در زمان ظهور امام زمان آیا باز هم ما باید به زیارت کربلا بریم با این که امام حسین به دنیا برگشته یا قبر ایشان و کربلا فاقد ارزش می شود❕

پاسخ:

ارزش قبر امام حسین با رجعت ایشان از بین نمی‌رود، بلکه این جایگاه با قرار گرفتن بدن مطهر آن‌حضرت دارای قداست و ارزش شد و نبود بدن از ارزش آن نمی‌کاهد .

قرآن بعضی از سرزمینهایی را که بدن دعوتگر توحید را لمس کرده عبادتگاه به شمار می آورد مانند آن که «مقام ابراهیم»را نماز خانه قرار داده و می فرماید:

«از مقام ابراهیم عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید»

بقره25

مقام ابراهیم به سبب وجود ابراهیم پیامبر امتیاز دیگری یافته و جای متبرکی شده است.

آیا خاک کربلا به سبب این که بدن مطهر امام حسین را در خود جای داده است شرافت نمیگیرد؟

همین طور قرآن نقل می کند که پیراهن یوسف نبی چون با بدن آن پیامبر برخورد داشته است شرافت گرفته و می تواند شفا بدهد

یوسف93-96

آیا خاک کربلا به سبب تماس با بدن مطهر امام حسین بزرگی و عظمت نمی گیرد؟

وهمین طور قرآن نقل می کند که حضرت موسی در اواخر عمر شریفش الواح مقدسی را که در بردارنده شریعت او بود و همچنین زره و سلاح و آثار دیگرش را در صندوقی گذاشت و صندوق را به وصی خود یوشع بن نون سپرد و آن صندوق نزد بنی اسرائیل اهمیت ویژه ای یافت و تا زمانی که به آن تبرک می جستند پیروز بودند و با عزت زندگی می کردند و خداوند همان صندوق را به عنوان نشانه ای برای پادشاهی طالوت قرار داد و فرمود:

«آن صندوق را فرشتگان حمل می کنند»

بقره248

وقتی که یک صندوق به سبب انتساب و ارتباط با موسی نبی دارای چنین ارزشی می شود بدون شک کربلا نیز به سبب انتساب و ارتباط با بدن مطهر امام حسین دارای شرافت و ارزش می شود و فرقی نمی کند که بدن امام در آن خاک تا روز قیامت باشد یا نباشد آن مکان در هر حال به حالت شرافت خود باقی است و شایسته تبرک و زیارت است.

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

در جامعه هرجا سخن از پرداخت خمس میکنم میگن به کی بدیم .مدارکی رو ارائه بدهید ازقرآن که منبع پرداخت کیه وبه کی پرداخت شود یا حدیث معتبر با ذکر آدرس.

آیا باید به روحانیون داد؟

پاسخ:

خداوند در سوره انفال آیه 41 می فرماید:

«بدانید هر گونه فایده ای که به شما برسد خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است»

خداوند دستور به تقسیم خمس به شش قسمت می دهد ؛

1 -قسمتی برای خدا

2- قسمتی برای رسول خدا

3- قسمتی برای ذی القربی

4- قسمتی برای یتیمان

5 - قسمتی برای مساکین

6- قسمتی برای در راه ماندگان

نکات:

1-به مقتضای روایات مراد از ذی القربی امامان هستند و آنان هستند که سهم ذی القربی را دریافت می کنند.

التهذیب ج4 ص125

الفقیه ج2 ص42

امام علی فرمود:

«مراد از ذوی القربی ما هستیم»

الکافی ج8 ص58

2-سهم خداوند و سهم پیامبر نیز به امام پرداخت می شود.

در روایتی آمده است:

«سهم خداوند برای امام است و سهم پیامبر برای امام است و سهم ذوی القربی نیز برای امام است»

التهذیب ج4 ص125

امام باقر فرمود:

«سهم خدا و پیامبر برای ما است»

الکافی ج1 ص539

سهم خدا و سهم پیامبر و سهم ذی القربی هر سه متعلق به رهبر حکومت اسلامی یعنی امامان است و آنان با آن زندگی ساده خود را اداره می کنند و بقیه را صرف نیازهای جامعه و مردم می کنند.

تفسیر نمونه ج7 ص174

3-به مقتضای روایات منظور از یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه تنها ایتام و مساکین و ابنائ السبیل بنی هاشم و سادات می باشند

وسائل الشیعه ج9 ص509 باب 1

4-از آنچه گذشت روشن می شود که خمس به طور کلی به دو قسمت تقسیم می شود.نصف آن سهم امام علیه السلام است و نصف دیگر آن سهم سادات نیازمند می باشد.

5- در عصر غیبت امام عصر سهم ایشان باید به فقها که نواب عام امام عصر هستند واز اختیارات امام بهره مند هستند پرداخت شود . لذا سهم امام از خمس را آنان باید دریافت کنند ودر جهت ترویج وگسترس دین مصروف دارند

امام خمینی چنین می اورد:

( شخص فقیه جامع الشرایط) همان ولایتی که حضرت رسول اکرم ( وامامان ) در امر اداره جامعه داشته را دارا است و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند

ولایت فقیه ص50

پیامبر گرامی فرمود:

خدایا جانشینان مرا رحمت کن .

سوال شد جانشینان شما چه کسانی هستند ؟

فرمود: کسانی که بعد از من می آیند و حدیث وسنت مرا نقل می کنند

عیون الاخبار ج2 ص37

امالی صدوق ص180

من لا یحضره الفقیه ج4 ص420

در این حدیث شریف از فقهای جامع الشرایط به عنوان جانشینان پیامبر تعبیر شده است و روشن است که جانشین از اختیارات شخصی که برایش نیابت می کند بهره مند می باشد

در روایت دیگر پیامبر گرامی فرمود:

فقها امینان و مورد اعتماد پیامبران هستند

الکافی ج1 ص46

بحار الانوار ج2 ص36

معنای امین بودن فقها این است که فقها تمام اموری را که در اسلام مقرر است به طور امانت اجرا کنند ویکی از این امور دریافت سهم امام و مصرف آن در موارد مشخص شده است

6-نیمی از خمس که در اختیار مرجع تقلید قرار می‌گیرد، برای مصارف عمومی جامعه، اعم از هزینه‌های مربوط به تحقیق، تدریس، تبلیغ و ترویج علوم دینی، تأسیس حوزه‌های علمیه، مساجد، یا فقرا، مساکین، مصیبت زده‌ها و ...؛

مراجع تقلید همان‌طور که بخشی از خمس را به امور فوق در جامعه اختصاص می‌دهند، درصدی از سهم امام را نیز به جهت تعطیل نشدن تبلیغ و گسترش دین و البته گسترش کمی و کیفی آن و نیز پرورش یافتن افرادی که متخصص مسائل دینی باشد قرار می‌دهند که بخشی از آن شهریه است تا با شهریه‌ی اندکی که دانش‌پژوهان در این عرصه داده می‌شود، حداقل بخشی از نیازهای اولیه زندگی آنها تأمین گردد تا بتوانند دست کم بدون دغدغه نان شب، به یادگیری معارف دینی و در نهایت به تبلیغ مسائل دین، آموزش احکام مورد نیاز مردم و ترویج اعتقادات و اخلاقیات اسلامی بپردازند و البته رقم آن با هزینه‌های مشابه از بیت‌المال برای رشته‌های دیگر قابل مقایسه نمی‌باشد. اگر جامعه به پزشک جسم احتیاج دارد، به پزشک روح اختیاج بیشتری دارد و اگر بخشی از جامعه گاهی مبتلا به بیماری‌های تن می‌شوند، بیماری‌های روح به مراتب فراگیرتر است، مضاف بر این که سلامت و تعالی روح است که ضامن امنیت و کمال جامعه در عرصه‌های دیگر می‌باشد.

کانال تلگرامی پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 15 آبان 1395

سوال وهابیان از شیعه در مورد پیاده روی اربعین

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوالی اساسی از میان کتب تشیع:

پیاده روی برای زیارت خانه الله متعال چقدر اجر دارد؟

.....

پیاده روی اربعین نزدیک است.

التماس تعقل

پاسخ:

توجه به نکاتی چند لازم است؛

1-این گونه سوالات و پیام ها به این هدف پرسیده می شود تا بگویند که کعبه در نزد شیعه هیچ جایگاه و اهمیتی ندارد و تمام توجه شیعیان به سوی کربلا می باشد وبس

نظرات() 

پرسش

وهابی استدلال می کرد که رهبر شیعیان بر خلاف عقیده شیعه معتقد به عصمت خودش نبوده است و می گوید من خود را بالاتر از آن نمی بینم که اشتباه کنم و از خطای در کارهایم ایمن نیستم( خطبه 216) حال چگونه می توان گفت او معصوم است؟

پاسخ:

نخست توجه فرمایید که طبق روایاتی که در کتب معتبر وهابیت آمده است شکی در عصمت حضرت علی باقی نمی ماند .

هیثمی روایت می کند که پیامبر گرامی خطاب به حضرت علی فرمود:

«علی با حق است و حق با علی است هر جا که باشد»

مجمع الزوائد ج7 ص235

وطبق نقل خطیب بغدادی فرمود:

«علی با حق است و حق با علی است و این دو تا روز قیامت از هم جدا نمی شوند»

تاریخ بغداد ج14 ص321

وطبق نقل حاکم نیشابوری و دیگران فرمود:

«علی با قرآن است و قرآن با علی است و آن دو تا روز قیامت از هم جدا نمی شوند»

مستدرک الصحیحین ج3 ص124

کنزالعمال ج6 ص153

فیض القدیر ج4 ص356

روشن است کسی که تمام افعال و حرکاتش مطابق حق و حقیقت و قرآن است لحظه ای خطا و اشتباه و گناه و معصیت نمی کند و از حق و قرآن جدا نمی شود.

اما در مورد خطبه مورد اشکال:

1-آن خطبه را شما ناقص نقل کردید .حضرت می فرماید:

«با من به آن گونه که با زمامداران ستمگر سخن گفته میشود سخن مگویید و آن گونه که مردم خود را در برابر حاکمان تند خو و جبار حفظ می کنند محدود نسازید و به طور تصنعی و منافقانه با من رفتار نکنید و از گفتن سخن حق یا مشورت عادلانه خود داری نکنید زیرا من ( به عنوان یک انسان و نه به عنوان یک امام معصوم)خود را بالاتر از آن نمی بینم که اشتباه کنم و از خطا در کارهایم ایمن نیستم مگر اینکه خداوندی که از من قادر تر است مرا از خطا حفظ کند»

2-جمله «من خود را بالاتر نمیدانم که اشتباه کنم» دستاویز مخالفان برای عصمت شده است در حالی که جمله «مگر اینکه خداوند مرا از خطا حفظ کند »آن را به خوبی تفسیر می کند.

مفهوم جمله اول این است که من به عنوان یک انسان ایمن از خطا نیستم اما مفهوم جمله دوم این است که به عنوان حفظ و حمایت الهی وضع دیگری دارم و از خطا و اشتباه محفوظ هستم .

شبیه آنچه قرآن در مورد یوسف نبی نقل می کند و می فرماید:

«زلیخا قصد او کرد و او نیز قصد او می نمود اگر برهان پرودگار را نمی دید»

یوسف24

اشاره به اینکه یوسف به عنوان یک انسان بیم این می رفت که آلوده هوی و هوس همسر عزیز مصر شود ولی مشاهده برهان رب که اشاره به مقام عصمت و معرفت بالای یوسف نسبت به پرودگار است او را نگه داشت .

اضافه بر این که امام در مقام تعلیم و تربیت یاران خویش است و به آنها می آموزد که در هر شرایطی باشید احتمال خطا درباره خود دهید ولی از روی تواضع خود را هم در زمره آنها قرار می دهد.

پیامبر گرامی فرمود:

«هیچ یک از شما نیست مگر آنکه شیطانی دارد .کسی سوال کرد که ایا شما هم چنین هستید⁉️

فرمود:«آری ولی خداوند مرا یاری کرده است و به تایید او از شرش در امان هستم»

بحار الانوار ج60 ص329

شاهد گویای آنچه گفتیم سخن خود حضرت علی است که فرمود:

«من نشانه روشنی از پرودگارم دارم و بر طریق واضح پیامبرم گام بر می دارم و در راهی آشکار با هوشیاری و دقت به پیش می روم»

خطبه 97

طبق این بیان امام تاکید می کند که او با حمایت پرودگار همیشه راه درست را می پیماید و خطایی در کارش نیست.

با توجه به این نکات روشن میشود که به هیچ عنوان آن سخن امام با عصمتشان منافاتی ندارد

پیام امام امیر المومنین ج8 ص269

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 


توجه به نکاتی چند لازم است؛

1-حق حضانت به معنای حق اولویت در تربیت و نگه داری از فرزند است که در فرزند پسر تا دو سالگی با مادر و پس از آن با پدر و در فرزند دختر تا هفت سالگی با مادر و پس از آن با پدر است.

2-مستند این حکم روایات متعددی است که در مجامع روایی ما نقل شده است؛

وسائل الشیعه ج21 ص470 باب81

مستدرک الوسائل ج15 ص162 باب58

3-حضانت تنها یک حق اولویت است یعنی طوری نیست که بگوییم حتما باید این طور باشد بلکه در صورت رضایت طرفین هر کدام از زوجین خواستند می توانند از فرزند نگه داری کنند .

4-در ایام حضانت هر یک از والدین فرد دیگر در حد متعارف می تواند فرزند خود را ببیند و کسی نمی تواند مانعش شود

توضیح المسائل ؛ ایت الله بهجت؛مساله 1986

5-فرزند تا سن بلوغ در حضانت والدین است لذا پسر دو سال در حضانت مادر است و سیزده سال در حضانت پسر و دختر هفت سال در حضانت مادر است و دو سال در حضانت پسر و پس از آن خود فرزند تعیین می کند که با چه کسی زندگی کند.

درست است که فرزند پسر مدت زیادی از ایام حضانت را در اختیار پسر است اما باز در مقابل فرزند دختر بیشتر ایام حضانت خود را در اختیار مادر است پس این سخن که حضانت فرزند بر عهده پدر است صحیح نمی باشد .

6-در این حکم حقوق والدین و فرزند به بهترین وجه مورد توجه قرار گرفته است .

روشن است که مهر مادری و پدری هر دو برای رشد فرزند ضروری است ودر صورت ناکامی فرزندان از این مهر پدری و مادری باید به میزان حد اقل از آن بهره مند شوند.از همین روی در سنین نخست زندگی چون تغذیه جسم و جان نوزاد با شیر و عواطف مادر پیوند دارد باید فرزند در نزد مادر باشد تا حد اقل نیازهای عاطفی فرزند تامین شود و بعد از آن چون فرزند از نظر رشد فکری و اجتماعی نیاز به الگو پذیری دارد و این الگو پذیری پس از دو سال زندگی از طریق پدر بهتر حاصل می شود لذا پسر را به مرد می سپارند زیرا پدر نقش اساسی را در این زمینه ایفا می کند و دختر را به مادر می سپارند زیرا مفیدتر به رشد فرزند می باشد.

7-اگر به صورت مطلق حق حضانت فرزندان به زنان واگذار می شد زمینه ازدواج مجدد زنان را از بین می برد و فرصت تشکیل خانواده جدید و سامان یابی مجدد را از او سلب می کرد زیرا مردان کمتر حاضر هستند که مخارج فرزندان مرد دیگری را پرداخت کنند .

8-از سوی دیگر وجود فرزند در خانه مرد بیگانه نوعی سر شکستگی که احیانا همراه با منت و آزار نیز بود برای او به ارمغان داشت در حالی که در نزد پدر در خانه خود و زیر سایه سرپرست خود است چه آنجا نامادی باشد و چه نباشد .

9-در مساله حضانت مهم ترین مساله رعایت حال فرزندان است لذا زمانی که حضانت هر یک از طرفین یا هر دو آنها ناسازگار با مصالح فرزند تشخیص داده شود دادگاه می تواند حضانت را بر عهده دیگری بگذارد .❗️توجه به این نکات نه گانه فوق الذکر روشن می سازد که در مساله حق حضانت به هیچ یک از والدین و فرزندان ظلم و کوتاهی صورت نگرفته است .

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پرسش

اگر براستی علی خودش را خلیفه می دانست و شایسته ترین مردم به خلافت، چرا پس از قتل عثمان وقتی مردم خواستند که او خلیفه شود گفت مرا رها کنید و دیگری را بجویید( خطبه92)؟

پاسخ:

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در شرح این کلام امام علیه السلام چنین می نویسد:

«شارحان «نهج البلاغه» و دیگر اندیشمندان اسلام درباره این كلام امیرمؤمنان سخنان بسیارى گفته اند. گروهى آن را دلیل بر عدم وجود نصّ بر مسئله امامت و ولایت پنداشته اند و گروهى در مقابل به دفاع برخاسته اند و جمعى از به اصطلاح روشنفكران عصر ما، آن را دلیل بر اصالت رأى مردم در حكومت گرفته اند و همچنین...

ولى براى اینكه در اینجا بیراهه نرویم بهتر است قبل از قضاوت درباره متن خطبه، به شرایط زمانى و مكانى و سایر مقدّماتى كه فضاى اصلى خطبه را تشكیل مى دهد، توجّه كنیم. از جمله:

1-این سخن در زمانى از امام صادر شد كه «عثمان» بر اثر حیف و میل در بیت المال و مسلّط ساختن بنى امیّه بر جان و مال مردم و بروز اغتشاش در مناطق مختلف، به قتل رسیده بود و مردم براى بیعت، به سوى امام هجوم آورده بودند.

مردمى كه سران آنها به امتیازات بى دلیل زمان عثمان خو گرفته بودند، انتظار داشتند امام هم بیت المال مسلمین را مطابق میل آنها تقسیم كند و سیاستمدارانشان انتظار داشتند كه در برابر بیعت با امیرمؤمنان پست هاى مهمّ فرماندارى و استاندارى كشور وسیع اسلام، در اختیار آنها گذاشته شود.

بسیارى از توده مردم نیز از ارزش هاى اسلامى فاصله گرفته و به خاطر وفور غنایم جنگى، آلوده زرق و برق دنیا شده بودند. افكار جاهلى در میان آنها خودنمایى مى كرد و زندگى عصر پیامبر به خاطر بى توجّهى خلفا به فراموشى سپرده شده بود.به همین دلیل، امام خود را بر سر دو راهى مى دید:

نظرات() 

پرسش

مگر در حقوق بین الملل سفارت یک کشور در حکم خاک آن کشور نیست .مگر در دستورات اسلامی از اهمیت وفای به عهد و پیمان فراوان سخن گفته نشده است با این حال چرا ایران پیمان شکنی کرد و به سفارت آمریکا تجاوز کرد ایا این کار توجیه عقلایی و شرعی دارد؟

پاسخ:

توجه به نکاتی لازم است؛

1-تسخیر سفارت آمریکا یک حرکت خود جوش و مردمی بوده است نه دولتی و حقوق بین الملل حرکت های تلافی جویانه مردمی در برابر نقض حقوقشان را نفی نمی کند .

2-شکی در این نیست که آمریکا بارها و بارها حقوق ملت ایران را نادیده و به حقوق آنها تجاوز کرده بود.این تجاوزات به طور رسمی از سرنگونی دولت ملی در 28 مرداد 1332 آغاز می شود و با حمایت های نظامی و سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی از رژیم استبدادی محمد رضا شاه تا آخرین لحظات عمر او ادامه می یابد و همین طور این عداوت ها پس از انقلاب تداوم داشت و با پذیرش شاه در کشور آمریکا خشم انقلابی مردم بیش از پیش بر انگیخته شد .و پس از تسخیر نیز اسناد فراوانی از برنامه ریزی آمریکا جهت اقدام تخریب گرایانه بدست آمد.با توجه به این نکات این اقدام مردمی دانشجویان پیرو خط امام در تسخیر این لانه جاسوسی بسیار منطقی جلوه می کند

3-از منظر شرع نیز وفای به پیمان در برابر پیمان شکن و متجاوز امری بی ارزش و ناپسند قلمداد شده است.

حضرت علی می فرماید:

«وفاداری در برابر پیمان شکنان پیمان شکنی در پیشگاه خدا است و پیمان شکنی با آنان وفاداری نزد خدا است»

نهج البلاغه حکمت 259

اگر دشمن پیمان شکنی کند و حقوق جامعه تجاوز کند و ما در برابر آنها به عهد خود وفا کنیم این نشانه ضعف و ذلت ما در برابر آنها است و آن را حمل بر ترس ما می کنند و سبب جسارت بیشتر آنها میشود از این رو دستور به مقابله به مثل داده شده است

پیام امام امیر المومنین ج14 ص152

قرآن می فرماید:

«و هر گاه (با ظهور نشانه ها)از خیانت گروهی بیم داشتی به طور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است زیرا خداوند خائنان را دوست ندارد»

انفال58

این در حالی است که قرآن تاکید می کند که نسبت به آن هایی که به عهد خود وفادارند وفادار بمانید .در آیه چهارم سوره توبه بعد از اعلان جنگ با مشرکین پیمان شکن می فرماید:

«مگر کسانی از مشرکان که با آنها عهد بستید و چیزی از آن را در حق شما فرو گذار نکرده اند و احدی را بر ضد شما تقویت نکرده اند پیمان آنها را تا پایان مدتشان محترم شمارید»

ولی درباره پیمان شکنان تاکید به مقابله به مثل داده است و می فرماید:

«اگر پیمان های خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند با پیشوایان کفر پیکار کنید چرا که آنها پیمانی ندارند »

توبه12

از این نکات روشن میشود که حادثه 13 آبان به هیچ عنوان با قوانین شرعی و بین الملل مخالفتی ندارد بلکه این حادثه مصداق روشن عمل کردن به تکلیف شرعی بوده است.

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 15 آبان 1395

دلیل قرآنی برای راهپیمایی 22 بهمن و 13 آبان و ...

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

خداوند در آیه 5 ابراهیم می فرماید:

"ذکر هم بایام الله"

«ایام الله را به آنان متذکر شو و یاد آوریشان کن»

درباره ایام الله گفته شده است که مراد تمام روزهایی است که دارای عظمتی در تاریخ زندگی بشر بوده است.

هر روز که یکی از فرمانهای خدا در آن چنان درخشیده که بقیه امور را تحت الشعاع قرار داده از ایام الله است

هر روز که حق وعدالتی بر پا شده وظلم وبدعتی خاموش گشته همه آنها از ایام الله است

در تاریخ معاصر نیز پیروزی شکوهمند ملت ایران وجریان 13 آبان و تسخیر لانه جاسوسی مصداق ایام الله است وباید در هر سال خاطره آن را زنده کرد وهمواره از این روزهای بزرگ درس والهام گرفت

تفسیر نمونه،ج10 ص274

و همچنین خداوند می فرماید:

«لا یطوون موطئا یغیظ الکفار... الا کتب لهم به عمل صالح»

توبه 120

«هیچ حرکت دسته جمعی که کفار را عصبانی کند صورت نمیگیرد...مگر آن که برای آن پاداش عمل صالح نوشته میشود»

روشن است که شرکت در راهپیمایی پر شور 22 بهمن و13 آبان سبب خشم وغضب بیشتر کفار ودشمنان اسلام میشود .

از سوی دیگر یکی از مسائل مهمی که قرآن و روایات بر آن تکیه کرده اند مساله وجوب بیزاری و دشمنی کردن با ظالمین و زور گویان است.

این مساله به قدری مهم است که خداوند در ایه 113 هود می فرماید:

« تکیه بر ظالمان نکنید که آتش شما را فرو گیرد»

حضرت امیر فرمود:

«همواره دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشید»

نهج البلاغه نامه 47

در روایت دیگر امده است که حضرت عیسی چنین وصیت می نمود:

« سبب تقویت ظالم در ظلمش نشوید که عزت شما از بین می رود»

معانی الاخبار ص196

پیامبر گرامی فرمود:

« زمانی که روز قیامت شود منادی ندا می دهد کجایند ظالمان و مدد کارانشان ( کسانی که کوچکترین کاری در جهت تقویت ظالمان انجام داده اند حاضر میشوند)»

ثواب الاعمال،ص260

امام صادق فرمود:

« هر کس ظالمی را در ظلم به مظلوم تقویت کند پیوسته مورد غضب خداوند قرار دارد»

وسائل الشیعه ج16 ص57

وفرمود:

« کسی که ظلم می کند و کسی که او را تقویت می کند و کسی که راضی به ظلم انها است هر سه شریک در ظلمند»

الکافی ج2 ص333

بی شک شرکت در راهپیمایی هایی که در جهت دشمنی با ظالمین بنا نهاده شده است از مصادیق روشن عمل کردن به این روایات می باشد که اگر نباشد ظالمین در ظلمشان تقویت خواهند شد.

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 15 آبان 1395

توهین به زنان در قرآن!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

این که قرآن در سوره یوسف می گوید که زنان مکار هستند و کید و مکر و حیله آنها بزرگ است توهین به آنها نیست؟

پاسخ:

قرآن نقل می کند که پس از آنکه عزیز مصر متوجه حیله زلیخا شد که چگونه می خواست با تهمت به یوسف او را بدنام سازد خطاب به او گفت:

«مکر و حیله شما زنان عظیم است»

یوسف28

و چون قرآن این سخن عزیز مصر را رد نمی کند می توان این جمله را منتسب به خداوند دانست اما باید توجه کرد:

1- ما در بسیارى از آیات قرآن حتى مذمتی از نوع بشر مى بینیم:

«به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده هنگامى که بدى به او رسد، بى تابى مى کند و هنگامى که خوبى به او رسد بخل میورزد و مانع دیگران مى شود.»

معارج 19-20

و در جاى دیگر مى خوانیم: « انسان به یقین بسیار ظالم و جاهل بود»

احزاب72

و در جاى دیگر او را، «کفور مبین» (کفران کننده آشکار) نامیده است

زخرف 15

و در جاى دیگر از انسان به عنوان موجودى که هرگاه به نعمت مى رسد طغیان مى کند، یاد شده است.

علق 6-7

بى شک، انسان در طبیعتش نه «کفور مبین» است نه «ظلوم و جهول» و نه طغیانگر بلکه ظاهر این است که این بحثها درباره انسانهایى است که تحت تربیت رهبران الهى قرار نگرفته اند و به صورت گیاهان خودرو، در آمده اند. نه راهنمایى و نه بیدارگرى دارند و در میان هوس ها غوطه ورند.

به همین دلیل در قرآن از مقام انسانِ با تقوا و مطیع فرمان الهى که تحت تربیت رهبران الهی قرار گرفته است مدح و تمجید فراوان شده و اصولا بنى آدم به عنوان گل سرسبد جهان آفرینش معرّفى گردیده است

اسرا 70

در مورد جنس زن نیز مطلب همین گونه است، در میان زنان افراد شایسته اى داریم که حتّى در میان مردان مانند آنها کم است و به عکس، زنان بسیار منحرفى داریم که سرچشمه بسیارى از نابسامانى هاى جامعه بشرى هستند.

زنان برجسته در اسلام فراوان بوده اند که پیامبر و امامان برای آنها احترام قائل بوده اند نظیر حضرت خدیجه،حضرت فاطمه،ام سلمه ،و ...

افزون بر این قرآن نیز بسیاری از زنان را مدح کرده است چنان که فرمود:

« هر کس کار شایسته ای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن در حالی که مومن است او را حیات پاکیزه ای می بخشیم »

نحل 97

ونیز از برخی از زنان به عنوان الگو و اسوه نام می برد

تحریم 11 و12

امام صادق نیز می فرماید:

« یک زن صالحه از هزار مرد غیر صالح برتر است»

وسائل الشیعه ج20 ص172

وصراحتا در قرآن تقوا معیار برتری دانسته شده است نه زن یا مرد بودن

حجرات13

2-حال با توجه به نکات ذکر شده می گوییم:

در آیه مورد استناد اشاره به مکر زنان شده است اما نه تمام زنان بلکه مراد زنانی همچون همسر عزیز مصر هستند که بی بند و بار و هوس باز می باشند.

در تاریخ و همچنین در داستان هایی که سایه ای از تاریخ است مطالب زیادی در این زمینه نقل شده است که مطالعه مجموع آن نشان می دهد که زنان هوسران برای رسیدن به مقصود خود نقشه هایی می کشند که در نوع خود بی نظیر است.

در داستان همسر عزیز مصر می بینیم که او چگونه بعد از شکست در عشق دروغینش و قرار گرفتن در آستانه رسوایی با مهارت خاصی برائت خود و آلودگی یوسف را مطرح کرد او حتی نگفت که یوسف قصد سوئ ظن به من داشته بلکه آن را به عنوان امر مسلم فرض کرد و تنها سوال از مجازات چنین کسی نمود.

آری چنین زنان هوسرانی هستند که متصف به حیله گری می شوند و مکر انان بزرگ قلمداد میشود.

تفسیر نمونه ج9 ص389

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پرسش

مگر امام حسین و دیگر امامان از اعمال و احوال ما مطلع نیستند و صدای ما را نمی شنوند دیگر چه نیازی است که به زیارت قبورشان برویم و با انها صحبتدکنیم

پاسخ

در این که آنان از احوالات ما مطلع هستند و صدای ما را می شنوند شکی نیست . با این وجود باید توجه کرد که در روایات فراوانی امر به زیارت قبور امامان شده است و فراوان توصیه به این مساله شده است.

وسائل الشیعه،ج14 ص320 باب 2

بحار الانوار ج97 ص116 باب 2

امام رضا فرمود:

«شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد در زیارت مشتاقانه و عارفانه قبور امامان است.هر کس آن را از روی اشتیاق و تصدیق آنان زیارت کند امامان آن ها شفعای آن ها در روز قیامت خواهند بود»

الکافی ج4 ص567

اسحاق بن عمار از امام صادق روایت می کند که فرمود:

« به مدینه بروید و بر پیامبر سلام بدهید هر چند سلام و درود از راه دور به آن حضرت می رسد»

وسائل الشیعه ج14 ص338

این حدیث نشان می دهد که حضور زائر در کنار قبور اهل بیت موضوعیت و خصوصیت دارد که برخی از این خصوصیت ها چنین است:

1-سبب تعظیم و تکریم و گرامی داشت آن بزرگواران و نشان دهنده محبت به انها می باشد. همان تعظیم و تکریمی که در آیات و روایات توصیه شده است .

تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نیکان و احیای میراث بزرگواران و رواج موزه ها نمونه ای از نکوداشت مفاخر نیکان است.

2-طبق روایات سبب بهره مندی از فضای معنوی حرم های شریف که محل تردد فرشتگان ،ارواح انبیا و اولیا و محل تردد ارواح امامان است میشود ودعا در آن مکان ها در معرض استجابت می باشد

ثواب الاعمال ص96

3-زیارت انان سبب گسترس فرهنگ توحیدی و ولایت اهل بیت در بین راهها و شهرهای مسیر مشاهد مشرفه انان می شود

4-نشانه صداقت زائر در دوستی و علاقه اش به آنان است که چگونه رنج سفر را تحمل کرده و به زیارتشان رفته است تا اجابت امر انان را کرده باشد

5-سبب ارتباط ملت ها و ملیت های مختلف و اگاهی از مشکلات ،مشقات و امکانات یکدیگر میشود

6-زیارت آنان وفاداری به پیمانی است که با امامان بسته شده است ( در روایت امام رضا به ان اشاره شد)

7-حرم های شریف امامان در طول تاریخ مرکز علم و تبلیغ و ترویج دین و...بوده است .همه این ها از برکات زیارت آنان و آبادی قبور آنان می باشد .

ادب فنای مقربان، آیت الله جوادی املی ج1 ص18 به بعد

بنا بر این نکات روشن می شود که زیارت قبور آن بزرگواران موضوعیت دارد.

کانال تلگرامی پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 15 آبان 1395

آیا شیعه کربلا را بالاتر از کعبه می داند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

پرسش

وهابیت می گوید شیعیان کربلا را از خانه خدا بالاتر می داند لذا میلیونی با پای پیاده برای زیارت اربعین به کربلا می روند به راستی آیا جهالتی از این بالاتر است که کربلا را از کعبه بالاتر بدانیم؟

پاسخ:

در روایات ما امده است که کربلا بر کعبه شرافت و برتری دارد.

امام سجاد فرمود:

«خداوند متعال بیست و چهار هزار سال قبل از این‌که زمین کعبه را خلق کند و آن‌را حرم قرار دهد، زمین کربلا را آفرید و آن‌را حرم امن و مبارک گردانید، و هرگاه خداوند بخواهد کره زمین را لرزانده و حرکتش دهد (شاید کنایه از قیامت باشد) زمین کربلا را همراه تربتش در حالى‌که نورانى و شفاف هست بالا برده و آن‌را در برترین باغ‌هاى بهشت قرار داده و بهترین جای سکونت قرار می‌دهد و در آن‌جا کسی غیر از انبیای مرسل یا پیامبران اولو العزم سکونت نکنند. این زمین در میان باغ‌هاى بهشت می‌درخشد همان‌گونه که ستاره درخشنده بین ستارگان نورافشانى می‌نماید، نور این زمین چشم‌هاى اهل بهشت را تار می‌کند و با صدایى بلند می‌گوید: من زمین مقدس و طیب و پاکیزه و مبارکى هستم که سید الشهداء و سرور جوانان اهل بهشت را در خود دارم».

کامل الزیارات ص268

وسائل الشیعه ،ج14 ص515

امام صادق فرمود:

«زمین کعبه در مقام فخر بر مکان‌های دیگر گفت: کدام زمین مانند من است، در حالی‌که خداوند خانه‌اش را بر پشت من بنا کرده و مردم از هر راه دورى متوجه من می‌شوند، و حرم خدا و سرزمین امن قرار داده شده‌ام؟ خداوند متعال به سویش وحى کرد و فرمود: بس کن و آرام بگیر به عزّت و جلال خودم قسم آنچه را که تو براى خود فضیلت می‌دانى در قیاس با فضیلتى که به زمین کربلا بخشیده‌ام، همچون قطره‌اى است نسبت به آب دریا که سوزنى را در آن فرو برند و آن قطره را با خود بردارد، و اساسا اگر خاک کربلا نبود این فضیلت براى تو نبود و نیز اگر نبود آنچه که این خاک آن‌را در بردارد تو را نمی‌آفریدم و خانه‌ای را که تو به آن افتخار می‌کنى خلق نمی‌کردم. بنابراین، آرام بگیر و ساکت باش و متواضع و خوار و نرم باش و نسبت به زمین کربلا، غرور و خودبزرگ‌بینی و سرکشی از خود نشان مده و اگر چنین کنی تو را فرو برده و در آتش جهنّم قرارت می‌دهم»

کامل الزیارات،ص267

وسائل الشیعه،ج14 ص514

لذا در روایات ما ثواب زیارت کربلا چندین برابر انجام حج مستحبی اعلام شده است

بحار الانوار ج98 ص28 باب 5

البته شکی در عظمت و شرافت کعبه نیست در اینباره روایات فراوانی در مجامع روایی ما امده است

وسائل الشیعه،ج13 ص236 باب18

اما باید توجه کرد که تمام موارد فوق در برتری کربلا بر کعبه کاملا توجیه پذیر است، زیرا اگر نبود شهادت امام حسین در کربلا، امروز نه از طواف خبری بود، نه از کعبه و نه از اسلام

از سوی دیگر باید توجه کرد که روح و حقیقت حج ولایت است .وحجی که با ولایت پیوند نخورد حج حقیقی نیست بلکه حج جاهلی می باشد .چنان که امام باقر فرمود:

« مردم مامور شده اند تا به سراغ این سنگ ها بیایند و طوافشان کنند .سپس نزد ما بیایند و دوستی خود را به ما اعلام و یاریشان را بر ما عرضه کنند»

الکافی ج4 ص549

چرا که قوام و بقا و عظمت کعبه به ولی خدا می باشد و با ولایت امام است که احکام شرعی از جمله احکام حج دانسته میشود چرا که امام مبین شریعت نبوی است

سلفی گری،رضوانی،ص557

ما از وهابیت می پرسیم شما که این قدر بر ما در مورد روایات بالا اشکال می گیرید چگونه است که می گویید:

« کسی که قبر احمد بن حنبل و بشر حافی را زیارت کند در قیامت پاداش یک حج و عمره برای او است»

نزهه المجالس،ج2 ص471

ویا نقل می کنید که حجره پیامبر بر کعبه برتری دارد

بدائع الفوائد،ج3 ص655

ومی گویید مدینه بر مکه برتری دارد

فضائل المدینه،ج1 ص23

کانال تلگرامی پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 11 آبان 1395

آیا ماه صفر نحس است؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

درباره نحوست ماه صفر روایتی وارد نشده است و برخی علما نحوست این ماه را به شهرت نسبت داده اند فرموده اند طبق مشهور این ماه شوم ونحس است.

علامه مجلسی می گوید:

"هذا الشهر مشهور بالنحوسه والشوم"

"ماه صفر مشهور است به نحوست وشوم بودن"

زاد المعاد،ص274

شیخ عباس قمی می گوید:

"بدانکه این ماه معروف به نحوست است"

مفاتیح الجنان،ص508

این که این بزرگواران نحوست این ماه را به مشهور نسبت داده اند کاشف از آن است که در این زمینه احیانا روایتی بوده است اما به ما نرسیده است و توجه به این نکته لازم است که در برخی روایات، اهل بیت برای شهرت اهمیت ویژه ای قائل شده اند چنان که امام صادق فرمود:

"خذ ما اشتهر بین اصحابک"

"به آنچه بین علمای شیعه مشهور است عمل کن"

عوالی اللئالی،ج3 ص129

روی این جهت، افرادی که می خواهند چنین اظهار کنند که از آنجایی که ماه صفر نحوستش به مشهور نسبت داده شده لذا قابل اعتنا نیست طریقه خوبی را در پیش نگرفته اند.

البته ما درباره نحوست ایام در پست قبلی بحثی مفصل داشتیم

«در موارد متعدد، ایام به نحوست نسبت داده شده به دلیل اتفاقاتی که درآن واقع شده است، البته افرادی در این مساله راه افراط را پیموده اند وبه هرکاری که دست می زنند قبلا به سراغ سعد ونحس بودن ایام می روند وشکست های خودرا به گردن ایام می اندازند،این خرافه ای است که جدا باید از آن پرهیز کرد . در روایات اهل بیت آمده است که در روزهایی که نام نحس بر آن گذارده شده است، شما می توانید با دادن صدقه، یا خواندن دعا و استمداد از لطف الهی وتوکل بر خدا به دنبال کارها بروید وپیروز باشید»

تفسیر نمونه،ج23 ص44

شیخ عباس قمی نیز تصریح می کند برای دفع نحوست ماه صفر،هیچ چیز بهتر از تصدق وادعیه واستعاذات نیست

مفاتیح الجنان،ص508

علامه مجلسی نیز روایاتی را ذکر می کند که انسان می تواند با پرداخت صدقه وتوکل بر خدا نحوست ایام را برطرف کند

بحار الانوار،ج56 ص18 باب 15

توجه فرمایید که :

نظرات() 

سه شنبه 11 آبان 1395

آیا در اسلام ایام نحس وجود دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

بین مردم مرسوم است که در مورد بعضی ایام و برخی روزها می گویند آن روز روزی نحس است از نظر اسلام آیا چنین مطلبی صحیح است که برخی روزها نحس و برخی سعد هستند یا خیر؟

پاسخ:

در تفسیر شریف نمونه چنین آمده است:

البته این از نظر عقل محال نیست که اجزاء زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضى داراى ویژگیهاى نحوست، و بعضى ویژگیهاى ضد آن، هر چند از نظر استدلال عقلى راهى براى اثبات یا نفى چنین مطلبى در اختیار نداریم، همین اندازه مى گوئیم ممکن است ولى از نظر عقل ثابت نیست.

بنابراین اگر دلائل شرعى از طریق وحى که افقهاى وسیعترى را روشن مى سازد بر این معنى در دست داشته باشیم قبول آن نه تنها بى مانع بلکه لازم است.

در آیات قرآن تنها در دو مورد اشاره به «نحوست ایام» شده است:

یکى در آیه 19 سوره قمر و دیگرى در آیه 16 سوره فصلت که درباره ماجراى قوم عاد سخن مى گوید در آنجا مى خوانیم:

«مانند بادى سخت و سرد در روزهاى شومى بر آنها مسلط ساختیم»

فصلت16

و در نقطه مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضى از آیات قرآن دیده مى شود، چنانکه درباره شب قدر مى فرماید :

«ما قرآن را در شبى پر برکت نازل کردیم»

دخان 3

در روایات اسلامى به احادیث زیادى در زمینه «نحس و سعد ایام» برخورد مى کنیم که هرچند بسیارى از آنها روایات ضعیف است و یا احیانا آمیخته با بعضى روایات مجعول و خرافات مى باشد، ولى همه آنها چنین نیست، بلکه روایات معتبر و قابل قبولى در میان آنها بدون شک وجود دارد، چنانکه مفسران نیز در تفسیر آیات فوق بر این معنى صحه نهاده اند.

محدث بزرگ مرحوم علامه مجلسى نیز روایات فراوانى در «بحارالانوار» در این زمینه آورده است

بحار الانوار ج59 ص1 تا91

آنچه به طور فشرده و خلاصه در اینجا مى توان گفت چند مطلب است:

1-در روایات متعددى سعد و نحس ایام در ارتباط با حوادثى که در آن واقع شده است تفسیر شده، فى المثل در روایتى از امیرمؤمنان على مى خوانیم شخصى از امام درخواست کرد تا درباره روز «چهارشنبه» و فال بدى که به آن مى زنند و سنگینى آن، بیانى فرماید که منظور کدام چهارشنبه است؟ فرمود:

«منظور چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد، و در همین روز «قابیل» برادرش «هابیل» را کشت... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم عاد فرستاد»

نور الثقلین،ج5 ص183

لذا بسیارى از مفسران به پیروى بسیارى از روایات آخرین چهارشنبه هر ماه را روز نحس مى دانند، و از آن تعبیر به «اربعاء لاتدور» مى کنند (یعنى چهارشنبه اى که تکرار نمى شود)

در بعضى دیگر از روایات مى خوانیم که روز اول ماه روز سعد و مبارکى است چرا که آدم در آن آفریده شد، همچنین روز 26، چرا که خداوند دریا را براى موسى (علیه السلام) شکافت

همان مدرک ص105

یا این که روز سوم ماه روز نحسى است، چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند، و لباس بهشتى از تن آنها کنده شد

همان مدرک ص58

یا این که روز هفتم ماه روز مبارکى است، چرا که نوح سوار بر کشتى شد (و از غرقاب نجات یافت)

همان مدرک ص61

یا اینکه در مورد نوروز در حدیثى از امام صادق مى خوانیم که فرمود:

«روز مبارکى است که کشتى نوح بر جودى قرار گرفت، و جبرئیل بر پیامبر اسلام نازل شد، و روزى است که على بر دوش پیامبر رفت بتهاى کعبه را شکست، و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود...

بحار الانوار ج59 ص92

این گونه تعبیرات، در روایات فراوان است که سعد و نحس ایام را با بعضى از حوادث مطلوب، یا نامطلوب پیوند مى دهد، مخصوصاً در مورد روز عاشورا که بنى امیه به گمان پیروزى بر اهل بیت آن را روز مسعودى مى شمردند، و در روایات شدیداً از تبرک به آن روز نهى شده، و حتى دستور داده اند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن نکنند، بلکه کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده، و عملا از برنامه بنى امیه فاصله بگیرند.

مجموع این روایات سبب شده که بعضى مسأله سعد و نحس ایام را چنین تفسیر کنند که مقصود اسلام توجه دادن مسلمین به این حوادث است، تا از نظر عمل خود را بر حوادث تاریخى سازنده تطبیق دهند، و از حوادث مخرب و روش بنیان گذاران آنها فاصله گیرند.

این تفسیر ممکن است در مورد قسمتى از این روایات صادق باشد ولى در مورد همه آنها مسلماً صادق نیست، چرا که از بعضى از آنها استفاده مى شود تأثیر مرموزى در بعضى ایام احیاناً وجود دارد که ما از آن آگاهى نداریم.

2-ین نکته نیز قابل دقت است که بعضى در مسأله سعد و نحس ایام به اندازه اى راه افراط را پوئیده اند که به هر کارى مى خواهند دست بزنند قبلا به سراغ سعد و نحس ایام مى روند، و عملاً از بسیارى فعالیتها باز مى مانند، و فرصتهاى طلائى را از دست مى دهند.

یا اینکه بجای بررسی عوامل شکست و پیروزی خود و دیگران و استفاده از تجربیات گرانبها در زندگی گناه همه شکست ها را به گردن شومی ایام می اندازد هماگونه که رمز پیروزى ها را در نیکى ایام جستجو مى کنند

این یکنوع فرار از حقیقت، و افراط در مسأله، و توضیح خرافى حوادث زندگى است که باید از آن به شدت پرهیز کرد، و در این مسائل نه گوش به شایعات میان مردم داد، نه سخن منجمان، و نه گفته فال گیران، اگر چیزى در حدیث معتبر در این زمینه ثابت شود باید پذیرفت، وگرنه بى اعتنا به گفته این و آن باید خط زندگى را ادامه داد، و با تلاش و سعى و کوشش به پیش محکم گام برداشت، و از توکل بر خدا یارى جست و از لطف او استعانت خواست.

3- مسأله توجه به سعد و نحس ایام علاوه بر اینکه غالباً انسان را به یک سلسله حوادث تاریخى آموزنده رهنمون مى شود، عاملى است براى توسل و توجه به ساحت قدس الهى، و استمداد از ذات پاک پروردگار، و لذا در روایات متعددى مى خوانیم:

« در روزهائى که نام نحس بر آن گذارده شده مى توانید با دادن صدقه، و یا خواندن دعا، و استمداد از لطف خداوند، و قرائت بعضى از آیات قرآن، و توکل بر ذات پاک او، به دنبال کارها بروید و پیروز و موفق باشید.»

از جمله در حدیثى مى خوانیم که یکى از دوستان امام حسن عسکرى روز سه شنبه خدمتش رسید، امام فرمود: دیروز تو را ندیدم، عرض کرد: دوشنبه بود، و من در این روز حرکت را ناخوش داشتم فرمود:

«کسى که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند در اولین رکعت نماز صبح سوره هل اتى بخواند، سپس امام این آیه از سوره هل اتى را (که تناسب با رفع شر دارد) تلاوت فرمود: فوقاهم الله شر ذلک الیوم... «خداوند نیکان را از شر روز رستاخیز نگاه مى دارد او به آنها خرمى و طراوت ظاهر و خوشحالى درون عطا مى کند»

بحار ج59 ص39

در حدیث دیگر مى خوانیم که یکى از یاران امام ششم از آن حضرت پرسید: آیا در هیچ روزى از روزهاى مکروه چهارشنبه و غیر آن سفر کردن مناسب است؟ امام در پاسخ فرمود:

«سفرت را با صدقه آغاز کن و آیة الکرسى را به هنگامى که مى خواهى حرکت کنى تلاوت کن» (و هر کجا مى خواهى برو)»

همان ص28

در حدیث دیگرى نیز آمده است که یکى از یاران امام دهم على بن محمّد الهادى مى گوید: خدمت حضرت رسیدم در حالى که در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، و سوارى از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم و لباسم را پاره کردند، گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ کند، عجب روز شومى هستى! امام فرمود: «با ما ارتباط دارى و چنین مى گوئى؟! و روز را که گناهى ندارد گناهکار مى شمرى؟ آن مرد عرض مى کند از شنیدن این سخن به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض کردم اى مولاى من، من استغفار مى کنم، و از خدا آمرزش مى طلبم، امام افزود:

«روزها چه گناهى دارد که شما آنها را شوم مى شمرید هنگامى که کیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى گیرد»

راوى مى گوید: «عرض کردم من براى همیشه از خدا استغفار مى کنم و این توبه من است اى پسر رسول خدا».

امام فرمود:

«این براى تو فایده اى ندارد، خداوند شما را مجازات مى کند به مذمت کردن چیزى که نکوهش ندارد، آیا تو نمى دانى که خداوند ثواب و عقاب مى دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تکرار مکن و براى روزها در برابر حکم خداوند کار و تأثیرى قرار مده»

بحار ج59 ص2

این حدیث پرمعنى اشاره به این است که اگر روزها هم تأثیرى داشته باشد به فرمان خدا است، هرگز نباید براى آنها تأثیر مستقلى قائل شد، و از لطف خداوند خود را بى نیاز دانست، وانگهى نباید حوادثى را که غالباً جنبه کفاره اعمال نادرست انسان است به تأثیر ایام ارتباط داد، و خود را تبرئه کرد. و شاید این بیان بهترین راه براى جمع میان اخبار مختلف در این باب است (دقت کنید)

تفسیر نمونه ج23 ص41

کانال تلگرامی پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

آیا با فامیل یا دوستی که راه و منش سیاسی متفاوتی دارد باید قهر کرد؟ حرف نزد؟!!!

درست است که انسان باید مستقلا فکر کند و راه و روش و منش سیاسی درست را پیدا کند ، اما دلیل نمیشود، جوری برخورد کند که در کسی که انقلاب و نظام را قبول ندارد، یا جور دیگری قبول دارد، کینه و دشمنی با هر چه انقلاب و انقلابی و حتی مذهبی است بوجود آید ...

خب این برادران از نظر فکری ، استدلال هایی دارند و ما هم استدلال هایی داریم ، میتوانیم بحث کنیم ... و اگر به نتیجه نرسیدیم هم قهر نمیکنیم... هر کسی حجت خودش را دارد و طبق آن عمل میکند ...

علما هم در فهم سیاست و دین، اختلافات اساسی داشتند ، قضیه اختلاف امام خمینی و آقا سید احمد خوانساری معروف است ... اما در عین حال همدیگر را هم عادل میدانستند ...

انقلابی بودن به این نیست که افرادی به طرفداران فلان آقا به عنوان دشمن نگاه کنند! خب نهایت این است که استدلال شما را متوجه نمیشود...

نباید اینها را کوبید و دشمنی کرد تا مثلا فکر انقلابی زنده بماند!

انقلابی بودن به این است که با چشم باز نقاط ضعف و قوت را ببینند و سعی کنند امور مملکت را در حدی که توان دارند، اصلاح کنند... وقتی پیشرفت آمد ، خود به خود خیلی از این عزیزان دوست دار این آرمانها میشوند و اتحاد مورد نظر به دست میآید ...

شهید صدر در یکی از کتابهاشون بر خلاف تمامی فقها، خلافت و ولایت را شأن فقیه نمیداند، بنابر استدلال ایشان در آن کتاب کلا چیزی از ولایت فقیه نمیماند...

اما بعدها به طلاب میگوید: ذوبوا فی الخمینی کما ذاب هو فی الاسلام ، در خمینی ذوب شوید که او در اسلام ذوب شده ... و به نظر میرسه اواخر نظرشان خصوصا با دیدن انقلاب ایران، عوض میشود!

کانال تلگرامی@s_mm_sadr

نظرات() 

شکی نیست که وجود نیروی مرموزی در درون زمین که همه اجسام را به سوی خود می کشد همه پیش از نیوتن احساس کرده بودند اما اینکه این قانون یک قانون عمومی در سر تا سر جهان آفرینش و در تمام کرات و سیارات و کواکب و کهکشانهای عظیم و حتی میان دو ذره بسیار کوچک و ناچیز می باشد کسی پیش از نیوتن از آن آگاهی نداشت و تنها او بود که برای نخستین بار در قرن ۱۷میلادی با الهام گرفتن از سقوط یک سیب پرده از روی این قانون بزرگ بر داشت.

او این جمله را اثبات کرد که« هر دو جسم یکدیگر را به نسبت مستقیم جرمها و به نسبت معکوس مجذور فاصله ها جذب می کنند»

ولی بیش از هزار سال قبل نیوتن و کشف عظیم او این آیه در قرآن نازل شده بود:

«خدایی که آسمانها (وکرات آسمانی)را با ستون نامرئی و ستونی که بتوانید آن را ببینید بر افراشت سپس بر عرش استیلا یافت و آفتاب و ماه را مسخر (شما) ساخت »

رعد2

قابل توجه این که قرآن نمی گوید آسمان بی ستون است بلکه می گوید«بدون ستونهایی که بتوانید آنها را ببینید»

این تعبیر به خوبی می رساند که ستون مرئی وجود ندارد بلکه ستون نامرئی آسمانها را به پا داشته است .

امام رضا فرمود:

«ستونی وجود دارد اما دیده نمی شود»

تفسیر برهان ج2 ص278

آنچه واقعیت دارد این است که کرات آسمان هر کدام در مدار و جایگاه خود معلق و ثابت اند بی آنکه تکیه گاهی داشته باشند و تنها چیزی که آنها را در جای خود ثابت می دارد تعادل قوه جاذبه و دافعه است که یکی ارتباط با جرم این کرات است و دیگری مربوط به حرکت آنها است.

این تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامرئی کرات آسمان را در جای خود نگه داشته است .

امام علی فرمود:

«این ستارگانی که در آسمان هستند شهرهایی هستند روی زمین که هر شهری با شهر دیگر (ستاره ای با ستاره دیگر)با ستونی از نور مربوط است»

سفینه البحار ج2 ص574

آیا تعبیری روشنتر و رساتر از ستون نامرئی یا ستونی از نور در افق ادبیات آن روز برای ذکر امواج جاذبه و تعادل آن با نیروی دافعه پیدا می شد.

آیا ستون نامرئی که در آیه ذکر شده و آسمانها را نگه داشته است و از پراکندگی کرات آسمانی جلوگیری می کند چیزی جز نیروی حاذبه است.

اگر این نیرو نبود آسمانها به هم می ریختند و هر ستاره ای به گوشه ای پرتاب می شد و در یک ظلمت ابدی فرو می رفت و بدون نیروی جاذبه هیچ سیاره ای در مدار خود گردش نمی کند و این نیرو است که آنها را به این حال نگه داشته است همانطور که ستون عمارت را بر پا و به وضع خاص خود نگه می دارد

قرآن و آخرین پیامبر ص166

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 11 آبان 1395

آیا ایرانیان باید کوروش را تعظیم بکنند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

آیا ما ایرانیان باید کوروش را تعظیم و تکریم کنین و همه جا از او سخن بگوییم یا از اساس این تعظیم کردن بیهوده است❗️❗️❗️

پاسخ:

توجه به چند نکته لازم است:

1-شکی نیست که اسلام آیینی جهانی است که اختصاص به عرب و عجم ندارد بلکه همگان موظف هستند که به تعالیم آن عمل کنند چنان که خداوند می فرماید:

"پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازلا کرد تا جهانیان را انذار دهد"

فرقان1

ومی فرماید:

"بگو ای تمام مردم من رسول خدا به سوی همه شما هستم"

اعراف158

2- روی این جهت وظیفه همگان در زمان کنونی پیروی از آیین اسلام می باشد

خداوند می فرماید:

"هرکس جز اسلام آیینی برای خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد واو در آخرت از زیانکاران است"( ال عمران 85)

ومی فرماید:

"دین در نزد خدا اسلام است"( ال عمران 19) ا

امیر مومنان فرمود:

"کسی که جز اسلام آیینی را برگزیند شقاوت و بدبختی دامن اورا خواهد گرفت، دستگیره ایمانش از هم گسسته، سقوط او شدید وسر انجام اندوهی طولانی وعذابی مهلک خواهد داشت"

نهج البلاغه،خطبه 161

پیامبر گرامی فرمود:

"روز قیامت اعمال را یک به یک می آورند،هرکدام خودرا معرفی می کنند یکی میگوید من نمازم،دیگری میگوید من روزه ام و...

سپس اسلام را می آورند ومی گوید پروردگارا تو سلامی ومن اسلام.

خداوند می فرماید:امروز به واسطه مخالفت با تو مواخذه میکنم وبه تو پاداش میدهم"

در المنثور،ج2 ص48

3-در تعالیم اسلامی تنها و تنها تکریم و تعظیم اهل البیت و کسانی که به آنان وابسته اند سفارش شده است و لا غیر چنان که پیامبر گرامی فرمود:

«برای خداوند حرمات سه گانه ای است که هر کس آنها را احترام و تکریم کند خداوند امر دین و دنیای او را محفوظ می دارد.و آن سه چیز عبارت است از احترام قرآن و احترام پیامبر و احترام و تکریم اهل بیت»

خصال ج1 ص146

همگان موظف هستند که مجالس و محافل تشکیل دهند و فضایل و مناقب اهل بیت را بازگو کنند و انان را تنها بزرگ بشمارند

بحار الانوار ج71 ص342 باب21

4-ما الگوهایی بس ارجمند تر از بزرگان و سلاطین باستانی داریم که آنان در برابر اهل بیت خاک پایشان نیز محسوب نمی شوند .ما موظف هستیم تنها و تنها از انان الگو برداری کنیم چنان که امام علی فرمود:

«به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید و راه آنان را بپیمایید و از پی انان حرکت کنید زیرا انان شما را هرگز از راه راست به در نمی برند و هر گز شما را به تباهی نمی کشند .هر گاه انان باز ایستند شما نیز باز ایستید و هر گاه انان برخاستند شما نیز برخیزید از انان پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از انان عقب نمانید که نابود می شوید»

نهج البلاغه خطبه97

چرا چنین نباشد در حالی که حضرت فرمود:

«ما اهل بیتی هستیم که هیچ کس قابل قیاس با ما نیست»

عیون الاخبار یک جلدی ص225

ذخائر العقبی ص17

بنا بر این ما با داشتن اهل بیت که الگوی کامل انسانیت می باشند نیازی به الگو پذیری و ترویج نام دیگران نداریم .

5_بنا بر این نظر که کوروش همان ذو القرنینی است که قرآن از او نام می برد باید توجه کنیم که او بنده ای مطیع و صالح برای خداوند بوده است چنان که حضرت علی می فرماید:

«ذو القرنین فرشته و یا پیامبر نبود بلکه بنده ای بود که خدا را دوست داشت و خدا نیز او را دوست داشت»

بحار الانوار ج12 ص178

و خداوند بارها و بارها از او و امثال او پیمان به ایمان نسبت به نبوت پیامبر گرامی و امامت ائمه طاهرین را گرفته است و او نیز با دل و جان پذیرفته بود

بحار الانوار ج5 ص225 باب10

کوروش که بر مبنای ما به دور از هر گونه افراط و تفریط در مورد او ؛ذو القرنین بودن او ارجحیت دارد

تفسیر نمونه ج12 ص543

اگر در زمان ما بود به اقتضای ادله بالا مطیع اهل بیت بود و سعی در نشر و ترویج معارف اهل بیت در جامعه می کرد و خودش را در برابر و مقابل اهل بیت قرار نمی داد بر خلاف کوروش پرستان نا آگاه که او را بزرگ می کنند تا در برابر اهل بیت قرار دهند.

6-مثل کوروش و کوروش پرستان همان مثل مسیح و مسیحیان است .

خداوند می گوید ما در روز قیامت به مسیح می گوییم آیا تو گفتی که مردم تو و مادرت را پرستش کنند ⁉️

مسیح می گوید خیر به هیچ وجه بلکه من تنها گفتم تو را بپرستند و از تعالیم دین تو تبعیت کنند ومن از اعمال انان بیزاری می جویم

مائده 116-117

کوروش نیز اگر در زمان کنونی بود خطاب به کوروش پرستان نادان می گفت من از شما و از اعمالتان بیزاری می جویم زیرا من بنده ی خداوند هستم که موظف به پیروی از آیین حق می باشم نه آنکه شما به دروغ مرا از آنچه هستم بزرگتر کرده اید و در برابر اسلام و اهل بیت که من خاک پایشان نیز محسوب نمی شوم قرارم داده اید.دست از این کارهای جاهلانه بر دارید و دست در دست اهل بیت و تعالیم اسلام دهید تا رستگار شوید

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

آیا در عصر حاضر، با پیشرفت تکنولوژی، پای پیاده به زیارت حرم مطهر معصومین (علیهم السلام) رفتن از جمله سفر به مشهد مقدس و کربلا جایز است؟

بدون شک هدر دادن عمر و وقت نزد خردمندان کاری جاهلانه و نکوهیده است .

پاسخ:

آنچه از روایات متعدد اسلامی به دست می آید آن است که پیاده روی برای زیارت قبر امامان معصوم خصوصا امام حسین از رجحان و فضیلت خاصی برخوردار می باشد.❗️این روایات را محدث بزرگ شیخ حر عاملی در کتاب شریفش گرد آوری کرده است؛

وسائل الشیعه ج14 ص439 باب41

امام صادق فرمود:

«هر کس به قصد زیارت قبر حسین از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد خداوند در ازای هر قدمی که بر می دارد حسنه ای برای او می نویسد و گناهی از گناهانش را می آمرزد»

التهذیب ج6 ص43

ثواب الاعمال ص116

کامل الزیارات ص132

در روایت دیگر آمده است که خداوند در ازای هر قدمی که برای زیارت قبر حسین علیه السلام بر می دارد هزار حسنه به او داده و هزار گناه او را می آمرزد و هزار درجه بر مقامش می افزاید

کامل الزیارات ص133

وسائل الشیعه ج14 ص440

ودر روایت دیگر امام صادق فرمود:

«به ازای هر قدمی که بر می دارد خداوند پاداش یک حج و یک عمره را به او میدهد»

مستدرک الوسائل ج10 ص262

استحباب پیاده روی برای زیارت قبور سایر امامان نیز وارد شده است؛

وسائل الشیعه ج14 ص381 باب24

فلسفه آن نیز در دو چیز می باشد:

1-اظهار محبت به امامان خصوصا امام حسین؛ زیرا زائر وقتی با پای پیاده به زیارت می رود می خواهد نشان دهد که این زیارت و صاحب آن جزو محبوبترین افراد نزد من هستند که من بخاطر آنان رنج پیاده روی را بر خود تحمیل می کنم .این حب همان حبی است که اساس دین می باشد و سبب تبعیت افراد از محبوبشان میشود

بحار الانوار ج66 ص236 باب36

2-سبب تعظیم و تجلیل اهل بیت خصوصا امام حسین می باشد همان تعظیمی که خداوند می فرماید:

«هر کس شعائر الهی را تعظیم و تکریم کند این کار نشانه تقوای دل است»

حج32

چنان که روایات متعددی در وجوب تعظیم و تکریم اهل بیت در منابع روایی ما وارده شده است؛

بحار الانوار ج24 ص185

روشن است که با این بیان ؛پیاده روی برای زیارت انان وقت تلف کنی نمی باشد که هیچ بلکه صرف وقت در بهترین امور می باشد.


https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 11 آبان 1395

شبهه ای در مورد نحوه شهادت حضرت عباس

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، ویژه ماه محرم، 

کانال های ضد دین هجمه ای را آغاز کرده اند در مورد نحوه شهادت حضرت عباس و می گویند در هیچ منبعی نیامده است که دستان عباس را قطع کردند و او را به بدترین وضع به شهادت رساندند این ها دروغ هایی است که به خورد شما داده اند تا جیب خود را پر کنند

پاسخ:مساله شهادت مظلومانه حضرت عباس نه تنها در مقاتل یاد شده است بلکه بر زبان مبارک امام عصر نیز جاری شده است و درباره ایشان می فرماید:

«سلام بر ابوالفضل عباس فرزند امیر مومنان ؛از خود در گذرنده با جان برای برادرش ؛کوشنده برای رساندن آب به او و «کسی که دست هایش بریده شد»»

زیارت ناحیه مقدسه

شیخ صدوق روایت می کند که امام سجاد فرمود:

«خداوند عباس را رحمت کند بی هیچ تردیدی ایثار کرد و خود را فدای برادرش کرد تا آن که دستانش قطع شد و خداوند به جای آنها دو بال برایش قرار داد که با آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند»

امالی صدوق ص547

بحار الانوار ج44 ص298

ابی حنیفه نعمان نقل می کند:

«عباس بن علی پس از آنکه حسین را از آب بازداشتند به دشمن حمله برد و آنها را می شکافت و خود را به آب فرات می رساند و حسین و یارانش را سیراب می کرد .وی را سقا نامیده بودند و میان فرات و قتلگاه حسین کشته شد و قبر او نیز همانجا است .در آن روز دشمنان دست و پاهای او را قطع کردند»

المناقب و المثالب ص309

ابن شهر آشوب در مناقب خود می آورد:

«عباس به طرف آب می رفت دشمن را متفرق ساخت .زید بن ورقای جهنی در پشت درخت خرمایی به کمین او نشست و حکیم بن طفیل نیز او را یاری داد و بر دست راست عباس ضربه زد و آن را قطع کرد .عباس شمشیر را به دست چپ گرفت و به آنها حمله برد و رجز می خواند:«به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید من همیشه از دینم حمایت می کنم».

آن گاه جنگید تا ناتوان شد .حکیم بن طفیل از پشت درخت خرما به او کمین زد و بر دست چپش ضربه ای زد و آن را قطع کرد.سپس با عمود آهنین به او ضربه زد و او را به شهادت رساند»

مناقب ابن شهر اشوب ج4 ص108

بحار الانوار ج45 ص40

در کتاب شرح الاخبار چنین آمده است:

«پس از آن که برادران عباس که همراه او قصد آوردن آب را داشتند کشته شدند عباس به تنهایی و با مشک آب باز می گشت و به یاران عبیدالله که بین او و آب فاصله انداخته بودند حمله می برد و انان را می کشت تا از شریعه آب کنار روند .آن گاه به فرات وارد شد و مشک را پر کرد و می برد تا به حسین و یارانش رساند اما دشمنان بر او هجوم بردند و او را کشتند و دست ها و پاهایش را قطع کردند از این رو بود که او را سقا نام نهادند»

شرح الاخبار ج3 ص191

این مضمون را دیگران از علما و مقتل نویسان نیز نقل کرده اند از جمله:

الثقات ابن حبان ج2 ص310

تاریخ طبری ج5 ص448

الکامل فی التاریخ ج2 ص570

الارشاد ج2 ص109

اعلام الوری ج1 ص466

مثیر الاحزان ص170

لهوف ص170

و...

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 10 آبان 1395

طلاق اجباری در آیین زرتشت!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

در آیین زرتشت «طلاق»اختیاری نیست و چهار چیز عامل طلاق می شود.در «بند هشن 34 »آمده است:

1-آنگاه که بستر شوهر خویش را ببرد و بی رسمی کند و ناشایستی از او پدیدار آید.

2- آنگاه که دشمنان پنهان کند و شوهر نداند.

3-آنگاه که جادویی کند و یا آموزد.

4-آنگاه که فرزند نزاید و عقیم باشد❗️❗️❗️

موارد دیگر نیز منجر به طلاق می شود؛

1-هر گاه در هنگام عقد زن یا شوهر دیوانه باشد.

2- پس از ازدواج معلوم شود که شوهر عقیم بوده است

3-اگر زن نافرمانی کند

4-هر گاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.

5-اگر زن شوهر دیگر یا نامزد دیگر داشته باشد و پوشیده باشد

آیین زنا شویی زرتشتی ص31-34

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه