تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب شهریور 1395

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

سوال

از جمله شبهاتی که اهل‌سنت در مسائل فقهی به شیعه وارد می‌کنند این است که چرا شیعه اجتهاد در فقه را توسعه داده و آن را به صورت مطلق گذاشته است؟

پاسخ:

آیین اسلام، آیین دائم و جاودانی است و قوانین آن، تا روز رستاخیز برای بشر لازم الاجراست. اسلام به حکم این که خاتم شرایع آسمانیست، بشر را از هر نوع قانون غیر آسمانی بی‌نیاز ساخته و تکامل او را در پیروی از قوانین خود تضمین نموده است.

از سوی دیگر، زندگی بشر در معرض دگرگونی قرار دارد و هر روز موضوعات جدید و مسائل نوظهوری در جامعه پدید می‌آید که در عصر نزول وحی موجود نبوده و حکم آن به صورت صریح و مشخص در کتاب و سنّت وارد نشده است. دربارۀ این قبیل موضوعات که در طول 14 قرن زندگی مسلمانان را فرا گرفته، دو راه بیشتر در پیش روی فقیهان نیست:

الف: دربارۀ این موضوعات، از قوانین غربی و یا قوانین وضعی هر کشوری استفاده شود، هر چند این قوانین، ریشه‌ای در شریعت نداشته باشد. این همان راهی است که غربیان و برخی از کشورهای اسلامی که با حکومت‌های سکولار اداره می‌شوند، در پیش گرفته‌اند. مسلّما این راه از نظر شرع درست نیست.

ب: راه دیگر آن است که با توجه به غنای نظام تشریعی اسلام، به منابع فقهی مراجعه کرده و احکام موضوعات نوظهور را با دقت و تأمّل از آنها استخراج کنیم و از این طریق جامعه را از قوانین وضعی سکولارها و یا غربیان بی نیاز سازیم.

اصولا اجتهاد، مایۀ حیات اسلام و پویایی قوانین آن است. در پرتو اجتهاد بود که مسلمانان توانستند در طول 14 قرن، جامعۀ اسلامی را از قوانین غیر اسلامی بی‌نیاز سازند.

تأسف‌آور است که اهل‌سنّت، باب اجتهاد مطلق را به روی خود بسته و فقط اجتهاد در مذهب را به روی خود باز نگه داشته‌اند، یعنی فقیه حنفی می‌تواند با توجه به مبانی و آرای ابوحنیفه، احکام موضوعات نوظهور را استخراج کند، ولی حق ندارد از حدود آرا و مبانی او فاصله بگیرد، هم چنین فقیهان شافعی و مالکی و حنبلی نیز در حیطۀ مذهب خود حق اجتهاد دارند.

این نوع اجتهاد یک اجتهاد فلج کنندۀ دین و شریعت است. مسلمانان جهان، قرن‌ها به احکام فقیهان دیگر عمل می‌کردند، و هنوز فقه این چهار نفر از رسمیت گسترده برخوردار نبود. اجتهاد واقعی این است که فقیه با شکستن قید اجتهاد در مذاهب، اجتهاد مطلق را مطرح کند، بی آنکه خود را به پیروی از مذهب امامی ملزم سازد، حکم الهی را از منابع و مصادر فقهی استخراج کند، خواه با نظریه و مبانی یکی از این چهار فقیه موافق باشد یا نباشد.

اجتهاد شیعه اجتهاد از نوع دوم است. فقیه شیعی ملتزم است حکم الهی را از کتاب، سنت، عقل و اجماع استخراج کرده و آنچه را که به عنوان حکم الهی به دست آورده است، در اختیار دیگران قرار دهد.

اجتهاد مطلق، تا سال 665 قمری در میان فقیهان اهل‌سنت رواج کامل داشت، ولی به علل سیاسی، دیگر مذاهب نادیده گرفته شد و جز چهار مذهب، بقیه از رسمیت افتاد و تمام مناصب رسمی از قبیل قضاوت و امامت جمعه و افتاء در اختیار کسانی قرار گرفت که از یکی از چهار مذهب معروف پیروی کنند.

خطط مقریزی ج2 ص333

بر گرفته از راهنمای حقیقت،ایت الله سبحانی،ص577

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 30 شهریور 1395

معنای مولی

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

چرا در خصوص این موضوع مهم یعنی امامت علی پیامبر اسلام از کلمه مولی استفاده می کند که حدود 27 معنی مختلف می دهد و جالب اینجاست که حتی یکی از این 27 مورد معنای خلیفه و جانشین و اولی الامر نمی دهد! در حالیکه در لسان عرب برای این موضوع مهم کلمات فراوانی مانند: مالک، اولی الامر، سلطان، والی، حاکم، امام و... وجود داشته است.

پاسخ:

استعمال واژه مولی به معنای سرپرست در خود قرآن آمده است وعلمای اهل سنت هم تصریح به این معنا کرده اند.

علامه امینی در الغدیر دراین مورد بحث کامل می کنند که ما اجمالی از آن را می آوریم.

خداوند درآیه 15 حدید می فرماید:

"فالیوم لا یوخذ منکم فدیه ولا من الذین کفروا ماواکم النار وهی مولاکم وبئس المصیر"

"پس امروز نه از شما فدیه ای پذیرفته می شود ونه از کافران وجایگاهتان آتش است وهمان سرپرستتان می باشد وچه بد جایگاهی است"

بزرگان علمای اهل سنت مولی در آیه را به معنای شایسته تر واولی به نفس ( سرپرستی) تفسیر کرده اند

صحیح بخاری،ج4 ص1815

طبری در جامع البیان،ج27 ص228

تفتازانی در شرح المقاصد،ج5 ص273

قوشجی در شرح التجرید،ص447

شافعی در مطالب السول،ص16

ابن جوزی در التذکره،ص19

مالکی در الفصول المهمه،ص28

شبلنجی در نور الابصار،ص78

علامه امینی از 27 نفر از علمای اهل سنت نام می برد که مولی درآیه را به معنای سرپرستی واولی به نفس معنا کرده اند

ترجمه الغدیر،ج2 ص296 تا 301

واز 15 تن از علمای اهل سنت نام می برد که معنای شایسته تر وسرپرستی را یکی از معانی مولی درآیه برشمرده اند

همان مدرک،ص301-ص302

همچنین علمای اهل سنت فرمایش خداوند دراین آیه

"انت مولانا"

"تو ای خداوند مولای ما هستی"

286 بقره

به معنای سرپرستی گرفته اند

الکشف والبیان،ثعلبی،ج2 ص309

با توجه به انچه آمد ثابت شد که استعمال لفظ مولی در معنای سرپرستی واولی به نفس در ادبیات عرب کاملا مرسوم است.

اما این که چرا پیامبر از کلمه مولی استفاده کرد؟

پاسخ آن است که:

پیامبر برای بیان خلافت حضرت علی هم عنوان امام را به کار برده است،هم خلیفه و،هم وصی و...

حاکم نیشابوری از بزرگان اهل سنت روایت می کند که پیامبر فرمود:

"از راه وحی دریافتم که علی دارای سه خصلت است؛سید مسلمین است،امام متقین است،رهبر سپید چهره گان است"

حاکم می گوید حدیث صحیح است

المستدرک،ج3 ص137

طبری نقل می کند که پیامبر درمورد علی فرمود:

"ان هذا اخی ووصیی وخلیفتی فیکم فاسمعوا له واطیعوا"

"همانا این شخص ( علی)برادر ووصی وخلیفه من درمیان شما است پس به دستورات او گوش داده واورا اطاعت کنید"

تاریخ طبری،ج2 ص220

درمورد سر استفاده از کلمه مولی هم گفتنی است:

استعمال یک کلمه که دارای چند معنا است با قرینه معینه که مراد کدام یک از معانی است در ادبیات عرب کاملا رایج است ودرقرآن هم این استعمال وجود دارد.

علامه میر حامد حسین در کتاب شریف عبقات الانوار بیش از 30 قرینه ودلیل می آورد که مراد از مولی در حدیث غدیر سرپرستی است که ما در گذشته به برخی از این قرائن اشاره کرده ایم

عبقات الانوار،ج9 و10

برخی محققان درمورد علت استفاده کردن پیامبر از کلمه مولی چنین می گویند:

1-پیامبر در خطبه غدیر پیش از معرفی علی به عنوان سرپرست ،به ولایت خود برانان احتجاج می کند وبه آیه 6 احزاب استدلال میکند که می فرماید:

«النبی اولی بالمومنین من انفسهم"

« پیامبر سرپرست و اختیار دار مومنان است»

لذا تنها تنها واژه ای که می تواند هم ریشه وگویای این معنا باشد واژه های مولی وولی است

2-در واژه ولی علاوه بر معنای خلافت وجانشینی معنای دوستی ومحبت نیز خوابیده است

شبهات غدیر،عصیری،ج2 ص13

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 30 شهریور 1395

چرا روزه عید غدیر مستحب می باشد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

چگونه روز غدیر عید می باشد در حالی که روزه در آن مستحب است اما در عید قربان و فطر روزه در آن حرام است؟

پاسخ:

در فضیلت روزه عید غدیر ،روایات متعددی در منابع شیعه و سنی نقل شده است .

امام صادق فرمود:

« عید غدیر بسیار برتر و با شرافت تر از دو عید فطر و قربان است و هر کس آن روز را روزه بگیرد پاداش 60 ماه روزه داری را دریافت می کند»

الکافی ج4 ص148

وفرمود:

« روزه آن روز کفاره شصت سال می باشد»

الفقیه ج2 ص90

❗️وفرمود:

« روزه آن روز به خاطر شکر نعمت ولایت و حمد پرودگار لازم گشت»

وسائل الشیعه ج10 ص443

همین طور خطیب بغدادی از علمای اهل سنت از پیامبر گرامی نقل می کند که فرمود:

« هر کس روز هجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد ،خداوند به او پاداش شصت روز روزه داری را به او می دهد و آن روز غدیر است .پیامبر دست علی را بر افراشت و گفت ایا من اولی به مومنان از خودشان نیستم .پس هر کس که من مولی و اولی نسبت به او هستم علی از این پس ولی و مولی برای اوست .پس از آن ایه اکمال نازل شد»

تاریخ بغداد،ج8 ص290

با توجه به این رویات اشکال کردن در باره روزه روز غدیر اجتهاد در برابر نص است .

خداوند چنین قرار داده است که روزه روز غدیر مستحب اما روزه دو عید قربان و فطر حرام باشد ایا کسی می تواند اعتراض کند در حالی که خداوند می فرماید:

« هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری از خود داشته باشند و هر کس نافرمانی خدا و رسول را کند به گمراهی اشکاری گرفتار شده است»

احزاب 38

گذشته از انکه ایام عید دیگری نظیر جمعه،مبعث و مانند آن وجود دارد که روزه گرفتن در انها مستحب می باشد

وسائل الشیعه ج10 ص447

روضه الطالبین،ج2 ص253

غنیه الطالبین،ص502

و...

با این وجود نمی توان گفت هر روز که عید باشد باید روزه در آن روز حرام باشد

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 27 شهریور 1395

یس چه کسی است و مراد از آل یس چه کسانی هستند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

با یکی از دوستان بر سر تفسیر ایه « یس» اختلاف داریم خواستم بدونم « یس» چه کسی است و مراد از ال « یس» چه کسانی هستند؟

پاسخ:

یکی از تفسیرهایی که برای « یس» در اغاز سوره « یس» شده است این است که این کلمه مرکب از « یا» ( حرف ندا) و سین یعنی شخص پیامبر گرامی است و به این ترتیب پیامبر را برای بیان مطلب مخاطب می سازد .

امام صادق فرمود:

« یس نام رسول خداست و دلیل بر آن این است که بعد از آن می فرماید تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستی»

تفسیر نور الثقلین،ج4 ص375

حضرت علی فرمود:

« پیامبر گرامی نامش یاسین است و ما کسانی هستیم که خداوند در موردشان فرموده است « سلام علی ال یاسین»

بحار الانوار ج23 ص168

در روایتی امده است که امام رضا در مناظره ای که با علمای اهل سنت در باره مقام اهل بیت داشتند از انان سوال کردند به من بگویید که مراد از « یس» چه کسی است .

آنان گفتند مراد محمد است در این شکی نیست .

امام رضا فرمود:

« خداوند به محمد و آلش به قدری فضل و بزرگی داده است که کسی به کنه آن نمی رسد مگر کسانی که اندیشه کنند چرا که خداوند جز بر انبیا بر کسی سلام نفرستاده است و فرموده است:« سلام بر نوح در میان جهانیان»

صافات 79

و « سلام بر ابراهیم»

صافات109

« سلام بر موسی و هارون»

صافات120

اما نگفته است سلام بر آل نوح،یا سلام بر آل ابراهیم،یا سلام بر آل موسی و هارون

اما در شان ما گفته است « سلام علی آل یس»

صافات130

یعنی سلام بر آل محمد»

عیون الاخبار ج1 ص236

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 27 شهریور 1395

آیا اکمال دین در روز غدیر بوده ؟ به چه دلیل؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

خداوند در آیه 3 مائده می فرماید:

« امروز کافران از ( زوال) آیین شما مایوس شدند ،بنابراین از انها نترسید و از ( مخالفت) من بترسید.امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین( جاودان )شما پذیرفتم»

روزی که آیه شریفه از آن سخن می گوید دارای چهار ویژگی مهم است:

1-روزی است که باعث یاس و ناامیدی کفار شد

2-روزی است که مایه اکمال دین شد

3-روزی است که خداوند نعمتش را بر مسلمانان تمام کرد

4-روزی است که خداوند راضی شد که دین اسلام دین همیشگی مردم باشد

ما می گوییم این ویژگی ها کاملا بر حادثه غدیر منطبق است زیرا:

1-دشمنان اسلام پس از ناکامی در تمام توطئه ها و تلاش ها برای محو اسلام تنها به یک چیز دل بسته بودند و آن این که پیامبر از دنیا برود و پس از ارتحال ایشان با توجه به این که به طور رسمی جانشینی معرفی نکرده است ضربه نهایی را به اسلام وارد کنند چنان که قرآن نقل می کند که می گفتند:« ما انتظار مرگش را می کشیم»

طور30

اما وقتی دیدند که آن حضرت در روز غدیر علی را به طور رسمی به جانشینی خود منصوب کرد تنها روزنه امید انها بسته شد و از نابودی اسلام مایوس شدند

2-با انتخاب امام علی نبوت قطع و ناتمام نماند بلکه به سیر تکاملی خود ادامه داد زیرا امامت تکمیل کننده نبوت و در نتیجه باعث کمال دین است

3-نعمتهای پرودگار با نصب امامت و رهبری پس از پیامبر تکمیل شد

4-بدون شک اسلام بدون امامت و رهبری یک دین جهان فراگیر و خاتم نخواهد شد .دین خاتم همواره پاسخگوی نیازهای مردم در تمام زمانها باشد و این بدون وجود امام معصومی در هر زمان امکان پذیر نیست

شان نزول ایه در کتب اهل سنت:

سیوطی از ابوسعید خدری نقل می کند که گفت:

« هنگامی که پیامبر در روز غدیر علی را به جانشینی خود منصوب کرد و ولایت او را بر مومنین اعلام کرد جبرییل ایه « الیوم اکملت لکم دینکم...» را نازل کرد»

در المنثور ج2 ص259

وباز از ابوهریره نقل می کند:

« هنگامی که روز غدیر که روز هجدهم ذی الحجه است فرا رسید پیامبر فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست سپس ایه اکمال نازل شد»

همان منبع ج2 ص259

خطیب بغدادی نقل می کند که ابوهریره به نقل از پیامبر گفت:

« کسی که روز هجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد معادل روزه شصت ماه برایش ثواب دارد و این روز مصادف روز غدیر است که پیامبر علی را به عنوان مولی معرفی کرد و سپس ایه اکمال نازل شد»

تاریخ بغدادی ج8 ص290

حاکم حسکانی نیز یکی دیگر از بزرگان اهل سنت همین شان نزول را ذکر می کند

شواهد التنزیل،ج1 ص157

حافظ ابی نعیم اصفهانی نیز از ابی سعید خدری نقل می کند:

« پیامبر در غدیر علی را به عنوان ولی و خلیفه به مردم معرفی کرد ،هنوز مردم متفرق نشده بودند که ایه اکمال نازل شد در این موقع پیامبر فرمود:

« الله اکبر بر تکمیل دین،و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی»

شواهد التنزیل ج1 ص157

علامه امینی در الغدیر این شان نزول را از حدود شانزده نفر از علمای اهل سنت نقل می کند

ترجمه الغدیر ج2 ص116

در کتب شیعه نیز ،روایات فراوانی در نزول این ایه در روز غدیر نقل شده است که جهت اگاهی رجوع شود به :

بحار الانوار ج37 ص108 باب52

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 26 شهریور 1395

امام حسین نباید در برابر یزید قیام می کرد!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

اخیرا در برخی پیام ها دیده می شود که امام حسین نباید در برابر یزید قیام می کرد زیرا یزید حاکم اسلامی بوده و اطاعت از حاکم واجب است

پاسخ:

اطاعت کردن از سلطان ظالم و سکوت در برابر او از جمله گناهان بزرگی است که به هیچ عنوان قابل چشم پوشی نیست .با این وجود چگونه می توان گفت که در تعالیم اسلام اطاعت از سلطان ظالم واجب شمرده شده است در حالی که خداوند می فرماید:

« از کسی که قلبش از ذکر ما غافل است و از هوی و هوس پیروی می کند اطاعت نکنید»

کهف 28

وفرمود:

« از گناهاکاران و کافران اطاعت مکن»

قلم 10

وفرمود:

« از مسرفین اطاعت مکن»

شعرائ 151

وفرمود:

« تکیه بر ظالمان نکنید که موجب می شود آتش شما را فرو گیرد»

هود113

اهل سنت روایت کرده اند که پیامبر گرامی فرمود:

« بشنوید پس از من حاکمان ظالمی خواهند آمد ،هر کس با انان همراه شود و انان را در کذبشان تصدیق کند و بر ظلمشان یاری کند از من نیست و من نیز از او نیستم و در قیامت بر حوض کوثر بر من وارد نمی شود»

جامع الاصول ج4 ص75

در منابع روایی ما نیز روایات فراوانی در تحریم همراهی ظالمین و حب انان و اطاعت از انان وارد شده است

بحار الانوار ج72 ص367 باب82

وفرموده اند وظیفه انسان در برابر ظلم وظالمان دوری جستن از انان و سعی در از بین بردن ظلم انان می باشد

وسائل الشیعه ج16 ص144 باب7

روی این جهت امام حسین وقتی دید که یزید ظلم و جنایت را به نهایت خود رسانیده و سعی در از بین بردن اسلام و آشکار کردن مفاسد دارد،وظیفه خود دید تا در برابر او قیام کند و جان خود را در پاسداری از دین خداوند بدهد چنان که خود حضرت در مورد علت قیام فرمود:

« من تنها به انگیزه اصلاح در امت جدم بپا خواستم ،می خواهم. امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم و پدرم رفتار نمایم»

الفتوح ج5 ص33

بحار الانوار ج44 ص329

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 26 شهریور 1395

فلسفه نماز خواندن

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

ببخشید خواستم بگید فلسفه نماز خوندن چیه تا واسه کسایی که نماز نمیخونن بگم شاید به راه بیان

پاسخ:

گر چه نماز چیزی نیست که فلسفه اش بر کسی مخفی باشد، ولی دقت در متون آیات و روایات اسلامی ما را به ریزه کاریهای بیشتری در این زمینه رهنمون می گردد:

1-روح و اساس و هدف و پایه و مقدمه و نتیجه و بالاخره فلسفه نماز همان یاد خدا است، همان ((ذکر اللّه)) است که در آیه قران بعنوان برترین نتیجه بیان شده است .

2-البته ذکری که مقدمه فکر، و فکری که انگیزه عمل بوده باشد، چنانکه در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که در تفسیر جمله و لذکر الله اکبر فرمود: «یاد خدا کردن به هنگام انجام حلال و حرام»

یعنی به یاد خدا بیفتد به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد

بحار الانوار جلد 82 ص 200

2- نماز وسیله شستشوی از گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است چرا که خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته می کند، لذا در حدیثی می خوانیم، پیامبر از یاران خود سؤال کرد:«اگر بر در خانه یکی از شما نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می ماند»

در پاسخ عرض کردند: نه، فرمود: «نماز درست همانند این آب جاری است، هر زمان که انسان نمازی می خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان می رود)) .

وسائل الشیعه جلد 3 صفحه 7

و به این ترتیب جراحاتی که بر روح و جان انسان از گناه می نشیند، با مرهم نماز التیام می یابد و زنگارهائی که بر قلب می نشیند زدوده می شود .

3- نماز سدی در برابر گناهان آینده است، چرا که روح ایمان را در انسان تقویت می کند، و نهال تقوی را در دل پرورش می دهد، و می دانیم ایمان و تقوی نیرومندترین سد در برابر گناه است، و این همان چیزی است که در آیه فوق به عنوان نهی از فحشاء و منکر بیان شده است، و همان است که در احادیث متعددی می خوانیم، افراد گناهکاری بودند که شرح حال آنها را برای پیشوایان اسلام بیان کردند فرمودند: غم مخورید، نماز آنها را اصلاح می کند و کرد .

4-نماز، غفلت زدا است، بزرگترین مصیبت برای رهروان راه حق آن است که هدف آفرینش خود را فراموش کنند و غرق در زندگی مادی و لذائذ زود گذر کردند، اما نماز به حکم اینکه در فواصل مختلف، و در هر شبانه روز پنج بار انجام می شود، مرتبا به انسان اخطار می کند، هشدار می دهد، هدف آفرینش او را خاطر نشان می سازد، موقعیت او را در جهان به او گوشزد می کند و این نعمت بزرگی است که انسان وسیله ای در اختیار داشته باشد که در هر شبانه روز چند مرتبه قویا به او بیدار باش گوید .

5-نماز خود بینی و کبر را در هم می شکند، چرا که انسان در هر شبانه روز هفده رکعت و در هر رکعت دو بار پیشانی بر خاک در برابر خدا می گذارد، خود را ذره کوچکی در برابر عظمت او می بیند، بلکه صفری در برابر بی نهایت .

پرده های غرور و خود خواهی را کنار می زند، تکبر و برتری جوئی را در هم می کوبد .

به همین دلیل علی در آن حدیث معروفی که فلسفه های عبادات اسلامی در آن منعکس شده است بعد از ایمان، نخستین عبادت را که نماز است با همین هدف تبیین می کند می فرماید:«خداوند ایمان را برای پاکسازی انسانها از شرک واجب کرده است و نماز را برای پاکسازی از کبر»

نهج البلاغه کلمات قصار 252

6- نماز وسیله پرورش، فضائل اخلاق و تکامل معنوی انسان است، چرا که انسان را از جهان محدود ماده و چهار دیوار عالم طبیعت بیرون می برد، به ملکوت آسمانها دعوت می کند، و با فرشتگان همصدا و همراز می سازد، خود را بدون نیاز به هیچ واسطه در برابر خدا می بیند و با او به گفتگو برمی خیزد .

تکرار این عمل در شبانه روز آنهم با تکیه روی صفات خدا، رحمانیت و رحیمیت و عظمت او مخصوصا با کمک گرفتن از سوره های مختلف قرآن بعد از حمد که بهترین دعوت کننده به سوی نیکیها و پاکیها است اثر قابل ملاحظه ای در پرورش فضائل اخلاقی در وجود انسان دارد .

نظرات() 

جمعه 26 شهریور 1395

چرا ائمه علیهم السلام را ابن الرسول می گوییم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

چرا به أئمه اطهار (سلام الله علیهم)ابن رسول الله می گوییم در حالی که آنها از صلب علی علیه السلام میباشند؟

پاسخ:

خداوند در آیه 84 انعام می فرماید:

« ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا نمودیم و همه را به راه راست هدایت کردیم و نوح را نیز پیش از ابراهیم هدایت کرده بودیم و از فرزندان ابراهیم: داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را نیز هدایت نمودیم و این چنین نیکوکاران را پاداش می دهیم. و[همچنین از فرزندان ابراهیم] زکریا و یحیی و عیسی.»

در تفسیر نمونه چنین آمده است:

«در آیات فوق، عیسی از فرزندان ابراهیم شمرده شده، با اینکه می دانیم تنها از طرف مادر به آنها مربوط می شود، و این دلیل بر آن است که سلسله نسب از طرف پدر و مادر به طور یکسان پیش می رود و به همین دلیل نوه های پسری و دختری هر دو ذریه و فرزندزاده انسان محسوب می شوند.

روی همین جهت امامان اهل بیت که همه از طرف دختر به پیامبر می رسند، ابناء رسول الله (فرزندان پیغمبر) خوانده می شوند.

اگر چه در دوران جاهلیت که برای زن هیچگونه اهمیتی قائل نبودند، تنها نسب را از طرف پدر می دانستند، ولی اسلام قلم بطلان بر این فکر جاهلی کشیده اما متاسفانه بعضی از نویسندگانی که علاقه درستی به ائمه اهل بیت نداشتند کوشش می کردند این موضوع را انکار کنند و از گفتن ابن رسول الله به آنها خود داری نمایند و سنن جاهلی را زنده کنند.

اتفاقا این موضوع در زمان خود ائمه مطرح بوده است، و آنها با همین آیه که دلیل دندان شکنی محسوب می شود به آنها پاسخ می گفتند.

از جمله در کافی و در تفسیر عیاشی از امام صادق روایت شده که فرمود:

«خداوند متعال در قرآن مجید، نسب عیسی را که از طرف مادر به ابراهیم منتهی می شود، به عنوان ذریه (فرزندزاده ) بیان کرده آنگاه آیه و من ذریته داود و سلیمان را تا آخر و آیه بعد را هم تا لفظ عیسی تلاوت کرد.

و نیز در تفسیر عیاشی از ابو الاسود روایت شده که می گوید:

« روزی حجاج کسی را به نزد یحیی بن معمر که از علاقمندان خاندان پیامبر بود فرستاد که من شنیدم تو حسن و حسین را فرزندان رسول خدا می دانی و در این باره به آیات قرآن استدلال می کنی، در حالی که من قرآن را از اول تا به آخر خواندم و به چنین آیه ای برنخوردم، یحیی بن معمر در پاسخ او گفت : آیا در سوره انعام به این آیه برخورده ای که می گوید: «و من ذریته داود و سلیمان ... و یحیی و عیسی » گفت آری خوانده ام، گفت : مگر نه اینست که در این آیات عیسی ذریه ابراهیم شمرده شده، با اینکه از طرف پدر به او نمی رسید؟

در عیون الاخبار در ضمن یک حدیث طولانی در زمینه گفتگوی امام موسی بن جعفر با هارون الرشید و موسی بن مهدی، چنین نقل می کند که او یعنی به امام کاظم گفت : چگونه شما می گوئید ما ذریه پیامبریم، در حالی که پیامبر، پسری نداشت و نسل از طریق پسر است نه دختر و شما فرزندان دختر او هستید؟

امام در پاسخ از او خواست که از این سؤال صرفنظر کند، ولی هارون اصرار کرد و گفت به هیچوجه صرف نظر نمی کنم، زیرا شما معتقدید به اینکه همه چیز در قرآن مجید است و باید از قرآن آیه ای در این باره بیاورید،

امام فرمود:

« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین، و زکریا و یحیی و عیسی»

سپس ‍ سؤال کرد ای هارون پدر عیسی که بود؟ گفت عیسی پدر نداشت، فرمود:

« بنابراین اگر او ملحق به ذریه پیامبران است از طریق مریم می باشد، ما نیز ملحق به ذریه رسول خدا از طریق مادرمان فاطمه هستیم .

نورالثقلین جلد 1صفحه 743

جالب توجه اینکه بعضی از متعصبین اهل تسنن نیز، این موضوع را در تفسیر خود ذیل همین آیه آورده اند، از جمله فخر رازی در تفسیر کبیر خود

می گوید:

« این آیه دلالت دارد بر اینکه حسن و حسین از ذریه پیامبرند زیرا خداوند عیسی را از ذریه ابراهیم شمرده است با اینکه تنها از طریق مادر به او مربوط می شود.

تفسیر فخر رازی جلد 13 ص 66

نویسنده المنار که در تعصب در بعضی از مباحث خاص مذهبی دست کمی از فخر رازی ندارد، بعد از نقل کلام فخر رازی می گوید:

« در این باب حدیثی از ابوبکر در صحیح بخاری از پیامبر نقل شده است که به امام حسن اشاره کرد و گفت : «این پسرم آقا است (یعنی کلمه پسرم بر امام حسن اطلاق کرد) در حالی که در نزد عرب (جاهلی ) لفظ ابن بر دختر زاده اطلاق نمیشد... سپس اضافه می کند به همین جهت مردم اولاد فاطمه را اولاد رسول و عترت و اهل بیت او می دانستند.»

در هر حال شک نیست که فرزندزاده ها از طرف دختر و پسر هر دو فرزند انسان محسوب می شوند و هیچگونه تفاوتی در این زمینه نیست، و نه این موضوع از مختصات پیغمبر ما میباشد و مخالفت با این مساله سر چشمهای جز تعصب و یا افکار جاهلی ندارد، و لذا در تمام احکام اسلامی از قبیل ازدواج و ارث و مانند آن هیچگونه تفاوتی میان این دو نیست، تنها استثنائی که به موضوع خورده مساله خمس است که روی عنوان سیادت است و به جهت خاصی که در کتاب خمس در فقه آمده این موضوع استثناء شده است »

تفسیر نمونه ج5 ص327

ترمذی نقل می کند که پیامبر گرامی فرمود:

« حسن و حسین فرزندان من و فرزندان دختر من هستند»

صحیح ترمذی ج2 ص240

کنزالعمال ج6 ص220

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 22 شهریور 1395

چرا در نماز اشهد ان علی ولی الله می گوییم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

چرا درنماز اشهد ان علی ولی الله میگیم.شما گفتید که مولی به معنای سرپرست و رهبری است.ایا اشهدان علی ولی الله منظور اینکه امام علی سرپرست خداست؟ اینکه این معنی درست نیست،،پس چرا دراذان میگیم؟؟؟

پاسخ:

جمله « اشهد ان علی ولی الله » به این معنا نیست که حضرت علی سرپرست خداوند باشد .

مراد آن است که حضرت علی ولی و سرپرست از ناحیه خداوند بر مردم است یعنی « ولی من الله» « سرپرست از ناحیه خدا است»

در جملات نبی الله،رسول الله نیز جریان چنین است .اگر ما به فرد پیامبر می گوییم « نبی الله» به معنای « نبی من الله» است .یعنی فرد پیامبر از جانب خدا خبر می دهد.

ویا وقتی می گوییم « رسول الله» یعنی « رسول من الله» به معنای آن است که پیامبر از جانب خدا رسول و فرستاده است .

مسلم در صحیح خود نقل می کند که عمر پس از مرگ ابوبکر خطاب به حضرت علی و عباس در مقام احتجاج بر خلافت خود چنین گفت:

«( انا)ولی ابی بکر»

«من ولی ابوبکر هستم»

ایا اهل سنت معنا می کنند که عمر گفته است من سرپرست ابوبکر هستم یا معنا می کنند من سرپرست از ناحیه ابوبکر هستم؟

صحیح مسلم ج3 ص1378

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 


به فرضی که این سخن از ما زیبنده باشد از پیامبر و امامان که نمونه انسان کامل بودند چه معنی دارد؟مگر انها گمراه بودند

پاسخ:

اولا:

انسان در مسیر هدایت هر لحظه بیم لغزش و انحراف درباره او می رود، به همین دلیل باید خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را بر راه راست ثابت نگهدارد.

ما نباید فراموش کنیم که وجود و هستی و تمام مواهب الهی، لحظه به لحظه از آن مبدء بزرگ به ما می رسد.

مثل ما و همه موجودات از یک نظر مثل لامپهای برق است، اگر می بینیم نور لامپ، متصل و یکنواخت پخش می شود به خاطر آنست که لحظه به لحظه نیرو از منبع برق به او می رسد منبع برق هر لحظه نور جدیدی تولید می کند و بوسیله سیمهای ارتباطی به لامپ تحویل می گردد.

هستی ما نیز همانند نور این لامپها است گر چه به صورت یک وجود ممتد جلوه گر است، ولی در حقیقت لحظه به لحظه وجود تازه ای از منبع هستی آفریدگار فیاض، به ما می رسد.

بنابر این همانگونه که هر لحظه وجود تازهای به ما می رسد، به هدایت جدیدی نیز نیازمندیم بدیهی است اگر موانعی در سیمهای معنوی ارتباطی ما با خدا ایجاد شود، کژیها، ظلمها، ناپاکیها و ... پیوند ما را از آن منبع هدایت قطع می کند، و همان لحظه از صراط مستقیم منحرف خواهیم شد.

ما از خدا طلب می کنیم که این موانع پیش نیاید و ما بر صراط مستقیم ثابت بمانیم .

ثانیا:

هدایت همان پیمودن طریق تکامل است که انسان تدریجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد.

این را نیز می دانیم که طریق تکامل نامحدود است و به سوی بی نهایت همچنان پیش می رود.

بنابر این جای تعجب نیست که حتی پیامبران و امامان از خدا تقاضای هدایت صراط مستقیم کنند، چه اینکه کمال مطلق تنها خدا است، و همه بدون استثناء در مسیر تکاملند چه مانع دارد که آنها نیز تقاضای درجات بالاتری را از خدا بنمایند.

مگر ما بر پیامبر صلوات و درود نمی فرستیم ؟ مگر مفهوم صلوات، تقاضای رحمت تازه پروردگار برای محمد و آل محمد نیست ؟

مگر خود پیامبر نمی فرمود: «خدایا علم (و هدایت ) مرا بیشتر کن »

طه114

مگر قرآن نمی گوید: « خداوند هدایت هدایت یافتگان را افزون می کند »

مریم 76

و نیز می گوید: «آنها که هدایت یافته اند خداوند بر هدایتشان می افزاید، و تقوا به آنها می دهد»

محمد 17

تفسیر نمونه ج1 ص46

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

"إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ" کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده‏ ایم، بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى‏ کند؛ و همه لعن‏ کنندگان نیز، آنها را لعن مى ‏کنند. (سوره بقره، آیه 159)

طبق تصریح قرآن کسانیکه وسیله هدایت را پنهان کنند و دین را تحریف و مردم را گمراه کنند، نه تنها مستحق لعن خداوند ، بلکه مستحق لعن از طرف هر لعن کننده ای هستند!!

حال آیا آل سعود وهابی که شیعه را مشرک میداند ، خونش را هدر میداند ، فتاوی خلاف قرآن میدهد ، دستش آغشته به خون مسلمانان است بوسیله تحریف دین ، مصداق نص قرآن نیست؟ ...

.

رسول خدا (ص) می فرمایند:

"من هفت طایفه را لعن کرده ‏ام و خداوند و هر پیغمبر مستجاب الدعوة نیز لعنشان نموده ‏اند. عرض شد آنان چه کسانی هستند؟ فرمودند: کسى که به کتاب خدا بیفزاید، و کسى که تقدیرات الهى را دروغ پندارد، و کسى که با روش من مخالفت ورزد، و کسى که در باره اولاد من آنچه را که خداوند حرام فرموده است روا دارد، و کسى که با توسل به زور بر مردم مسلط شود تا آن را که خداوند خوارش کرده عزیز کند و آن را که خداوند عزیز نموده خوار گرداند، و کسى که بیت المال مسلمانان را صرف منافع شخصى نموده و این عمل را روا دارد، و کسى که حلال خداوند را حرام شمارد! "

آیا آنکس که پیامبر و تمامی پیامبران مستجاب الدعوه لعن کرده اند قابل هدایت است و با دعای ما هدایت میشوند؟


نظرات() 

در مورد گناهان کبیره که در چند آیه قرآن به آن اشاره شده

نساء 31- شوری37

مفسران از یکسو، و فقهاء و محدثان از سوى دیگر سخن بسیار گفته اند.

بعضى همه گناهان را کبیره مى دانند، چون در برابر خداوند بزرگ هرگناهى بزرگ است.

در حالى که بعضى دیگر «کبیره» و «صغیره» را امر نسبى تلقى کرده، و هر گناهى را نسبت به گناه مهمتر صغیره مى دانند، و نسبت به گناه کوچکتر کبیره.

جمعى نیز معیار در کبیره بودن را وعده عذاب الهى نسبت به آن در متن قرآن دانسته اند.

گاه نیز گفته شده که «گناه کبیره» هر گناهى است که حد شرعى در مورد آن جارى مى گردد.

برخی نیز با توجه به اینکه تعبیر به «کبیره» دلیل بر عظمت گناه است هرگناهى که یکى از شرائط زیر را داشته باشد کبیره محسوب مى شود:

الف ـ گناهانى که خداوند وعده عذاب درباره آن داده است.

ب ـ گناهانى که در نظر اهل شرع و لسان روایات با عظمت یاد شده.

ج ـ گناهانى که در منابع شرعى بزرگتر از گناهى شمرده شده که جزء کبائر است.

د ـ و بالاخره گناهانى که در روایات معتبر تصریح به کبیره بودن آن شده است.

در روایات اسلامى تعداد کبائر مختلف ذکر شده، در بعضى تعداد آنها هفت گناه (قتل نفس، عقوق والدین، رباخوارى، بازگشت به دارالکفر بعد از هجرت، نسبت زنا به زنان پاکدامن دادن، خوردن مال یتیم و فرار از جهاد)

وسائل الشیعه ج11 ابواب جهاد نفس باب 46 ح1

و در بعضى دیگر تعداد آن هفت گناه شمرده شده با این تفاوت که بجاى عقوق والدین «کلما اوجب الله علیه النار» (آنچه خداوند دوزخ را براى آن واجب کرده) ذکر شده است.

در بعضى دیگر تعداد آنها ده گناه، و در بعضى نوزده گناه، و در بعضى تعداد بسیار بیشترى دیده مى شود.

برای توضیح بیشتر به مدرک پیشین باب 46 از ابواب جهاد النفس وسائل مراجعه شود

این تفاوت در شمارش تعداد کبائر به خاطر آن است که همه گناهان کبیره نیز یکسان نیست، بلکه بعضى از اهمیت بیشترى برخوردارند است، و به تعبیر دیگر «اکبر الکبائر» است، بنابراین تضادى در میان آنها وجود ندارد.

امام باقر فرمود:

« گناهان کبیره گناهانی است که خداوند ( در قرآن) به انجام انها وعده جهنم داده است»

الفقیه ج3 ص569

جهت اگاهی بیشتر رجوع شود:

تفسیر نمونه ج22 ص541

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 20 شهریور 1395

علت آمین گفتن اهل سنت پس از خواندن سوره حمد

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احکام، پرسش و پاسخ، 

سوال

در مکه و مدینه دیده می شود که اهل تسنن پس از خواندن سوره حمد در نماز آمین می گویند اما تشیع چنین نمی کند ایا دلیل خاصی داره؟

پاسخ:

به عقیده شیعیان گفتن « آمین» در نماز پس از سوره حمد بدعت و حرام است و طبق نظر اهل بیت گفتن آن در نماز موجب بطلان نماز می باشد .

شیخ الطائفه ،شیخ طوسی چنین می نویسد:

« گفتن آمین نماز را باطل می کند ،چه آهسته باشد و چه بلند ،در آخر حمد باشد یا قبل از آن ،از سوی امام باشد یا ماموم در هر حال»

الخلاف ج1 ص333

امام صادق فرمود:

« هر گاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودی هنگامی که امام از قرائت حمد فارغ شد بگو الحمد الله رب العالمین و آمین مگو»

الکافی ج3 ص313

التهذیب ج2 ص74

از برخی روایات نیز استفاده می شود که گفتن آمین پس از سوره حمد از بدعت های یهود و نصاری بوده است چنان که امام صادق فرمود:

« این عمل یهود و نصاری است که شما باید از آن اجتناب کنید»

الاستبصار،ج1 ص319

در روایات اهل سنت نیز ،روایتی دال بر استحباب گفتن آمین یافت نمی شود بلکه از روایات انها استفاده می شود که این عمل بدعت می باشد ،چون به هیچ وجه نقل نشده است که پیامبر در نماز آمین می گفته است با آن که در نماز تمام مستحبات را بجا می اورده است

سنن بیهقی،ج2 ص72؛73،101،102

سنن ابی داود ج1 ص194

بلوغ المرام،ص92

منابع جهت تحقیق:

1-وسائل الشیعه،ج6 ص67 باب17

2-سیمای عقائد شیعه،ص415

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 16 شهریور 1395

چرا کسانی که فاقد ایمان هستند، زندگی خوبی دارند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

گفته می شود اگه ایمان و پرهیزکاری موجب نزول برکات خداوند است پس چرا ملل فاقد ایمان زندگی مرفه ای دارند وغرق ناز و نعمتند برخلاف برخی ملل مسلمان؟

پاسخ:

در تفسیر نمونه چنین امده است:

پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن می گردد:

1-اینکه تصور می شود ملتهای فاقد ایمان و پرهیزگاری غرق در ناز و نعمتند، اشتباه بزرگی است که از اشتباه دیگری یعنی ثروت را دلیل بر خوشبختی گرفتن سرچشمه می گیرد.

معمولا مردم این طور فکر می کنند که هر ملتی صنایعش پیشرفته تر و ثروتش بیشتر باشد خوشبختر است در حالی که اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم و دردهای جانکاهی که روح و جسم آنها را درهم می کوبد از نزدیک ببینیم قبول خواهیم کرد که بسیاری از آنها از بیچاره ترین مردم روی زمین هستند، بگذریم از اینکه همان پیشرفت نسبی، نتیجه بکار بستن اصولی همانند کوشش و تلاش و نظم و حس مسئولیت است که در متن تعلیمات انبیا قرار دارد.

در همین ایام که این قسمت از تفسیر را می نویسیم، این خبر در جرائد منتشر شد که در نیویورک یعنی یکی از ثروتمندترین و پیشرفته ترین نقاط دنیای مادی، بر اثر خاموشی ناگهانی برق صحنه عجیبی به وجود آمد، یعنی بسیاری از مردم به مغازه ها حمله بردند و هستی آنها را غارت کردند، تا آنجا که سه هزار نفر از غارتگران بوسیله پلیس بازداشت شدند.

مسلما تعداد غارتگران واقعی چندین برابر این عدد بوده و تنها این عده بودند که نتوانستند به موقع فرار کنند، و نیز مسلم است که آنها غارتگران حرفهای نبوده اند که نفرات خود را برای چنان حمله عمومی از قبل آماده کرده باشند، زیرا حادثه یک حادثه ناگهانی بود.

بنابراین چنین نتیجه می گیریم که با یک خاموشی برق، ده ها هزار نفر از مردم یک شهر ثروتمند و به اصطلاح پیشرفته تبدیل به غارتگر شدند، این نه تنها دلیل بر انحطاط اخلاقی یک ملت است بلکه دلیل بر ناامنی شدید اجتماعی نیز می باشد.

خبر دیگری که در جرائد بود این خبر را تکمیل کرد و آن اینکه یکی از شخصیتهای معروف که در همین ایام در نیویورک در یکی از هتلهای مشهور چندین ده طبقهای نیویورک سکونت داشت می گوید: «قطع برق، سبب شد که راه رفتن در راهروهای هتل به صورت کار خطرناکی درآید، به طوری که متصدیان هتل اجازه نمی دادند کسی تنها از راهروها بگذرد و به اطاق خود برسد مبادا گرفتار غارتگران گردد، لذا مسافران را در اکیپهای ده نفری یا بیشتر، با مامورین مسلح به اطاقهای خود می فرستادند شخص مزبور اضافه می کند که تا گرسنگی شدید به او فشار نمی آورده جرئت نداشته است از اطاق خویش خارج گردد»

اما همین خاموشی برق در کشورهای عقب مانده شرقی هرگز چنین مشکلاتی را به وجود نمی آورده و این نشان می دهد که آنها در عین ثروت و پیشرفت صنایع کمترین امنیت در محیط خودشان ندارند،

از این گذشته ناظران عینی می گویند آدمکشی در آن محیطها همانند نوشیدن یک جرعه آب است، به همین آسانی.

می دانیم اگر تمام دنیا را به کسی بدهند و در چنین شرائطی زندگی کند، از بیچاره ترین مردم جهان خواهد بود، تازه مشکل امنیت تنها یکی از مشکلات آنها است، نابسامانیهای فراوان اجتماعی دیگری دارند که آنها نیز به نوبه خود بسیار دردناکند، با توجه به این حقایق ثروت را نباید با خوشبختی اشتباه کرد.

2-اما اینکه گفته می شود چرا جوامعی که دارای ایمان و پرهیزگاری هستند عقب مانده اند⁉️

اگر منظور از ایمان و پرهیزگاری تنها ادعای اسلام و ادعای پایبند بودن به اصول تعلیمات انبیاء بوده باشد، قبول داریم چنین افرادی عقب مانده اند، ولی می دانیم حقیقت ایمان و پرهیزگاری چیزی جز نفوذ آن در تمام اعمال و همه شئون زندگی نیست، و این امری است که با ادعا تامین نمی گردد.

با نهایت تاسف امروز اصول تعلیمات اسلام و پیامبران خدا در بسیاری از جوامع اسلامی متروک یا نیمه متروک مانده است و چهره این جوامع چهره مسلمانان راستین نیست.

اسلام دعوت به پاکی و درستکاری و امانت و تلاش و کوشش می کند کو آن امانت و تلاش؟ اسلام دعوت به علم و دانش و آگاهی و بیداری می کند کو آن علم و آگاهی سرشار؟ اسلام دعوت به اتحاد و فشردگی صفوف و فداکاری می کند، آیا براستی این اصل به طور کامل در جوامع اسلامی امروز حکمفرما است و با این حال عقب مانده اند؟

بنابراین باید اعتراف کرد اسلام چیزی است و ما مسلمانان چیز دیگر.

تفسیر نمونه ج6 ص268

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

اولاً، اگر پیامبران از هر منطقه و مكانی ظهور می كردند یا بر انگیخته و انتخاب می شدند، این سوال مطرح می شد كه چرا از جایی دیگر برگزیده نشدند؟

ثانیاً، كارهای خداوند بر مبنای حكمت و مصحلت انجام می گیرد و حساب شده است، مقام والای رسالت و امامت لیاقت و شایستگی می طلبد و هر كسی ظرفیت چنین كاری را ندارد. خداوند در عصر نبی گرامی اسلام لایق تر و مناسب تر از ایشان را دررسالت ندیدند و او را برگزیدند.

روشن است كه وقتی حضرت از سرزمین عربستان باشد، قرآن هم در همان سرزمین باید نازل شود و فرزندانش هم باید از همان جا انتخاب شوند؛ چنان كه بیش تر انبیا از فلسطین و مصر و نینوا ... برگزیده شدند، زیراشایسته تر از آن ها در آن عصر كسی نبود.

وقتی نگاه به گذشته و زمان بعثت می كنیم، متوجه می شویم كه شرایط ظهور اسلام و بقای آن در شبه جزیره عربستان، از بسیاری جهات، بهتر از شرایط سرزمین های دیگر بوده است. ویژگی و شرایط به قرار است:

1-در شبه جزیرة عربی به خصوص سرزمین حجاز حكومت مقتدر مركزی وجود نداشت. این امر اگر چه باعث یك سری نابسامانی های اجتماعی می شد، لیكن در مسیر موفقیت انقلابی كه پیامبر به راه انداخت؛ مؤثر بود. خلاء حكومتی یكی از زمینه های موفّقیّت در نهضت ها و قیام ها است. اگر حكومت مقتدری همانند حكومت های ایران و روم وجود داشت، صداهای مخالفان توسط حكومت خاموش می شد و مجالی برای پیامبر باقی نمی ماند تا مردم را به راه راست، ارشاد نماید.

2-برقراری نظام قبیلگی و پایبندی افراد به حمایت های گسترده از افراد قبیله؛ این امر سبب می شد كه اگر فردی همانند پیامبر اسلام بر خلاف نظام حاكم آن دیار (كه نظام حكومتی اشرافی یا آریستوكراسی بود) بخواهد اقدامی صورت دهد، افراد قبیله در مجموع از او حمایت می كردند. حمایت چشمگیر سبب می شد چندان گزندی به وی نرسد، همان گونه كه در دورة مكه به رغم آن همه مبارزه های رسول گرامی اسلام بر ضد شرك و بت پرستی، نتوانستند پیامبر را بكشند، یا آسیبی بدو برسانند و او را شكنجه دهند.

حال اگر پیامبردر بین مردم ایران مبعوث می شد، به جهت این كه ایرانی ها همانند عرب ها تعصبات قومی و قبیلگی نداشتند، در برابر فشار ها و هجوم حكومت استكباری، سپر دفاعی قوی نمی داشت و زود شكست می خورد.

3-وجود قانون ماه های حرام؛ در محیط عربستان و سرزمین حجاز در چهار ماه از سال، یعنی ماه های حرام (ذی القعده، ذی الحجه، محرم و رجب) جنگ و خون ریزی ممنوع بود. جنگ در ماه های حرام را گناهی بزرگ و نابخشودنی (فجار) می دانستند. چنین قانونی آن هم با آن گسترة حمایتی و پشتوانة فرهنگی، فرصت خوبی برای رساندن پیام پیامبر به گوش دیگران پدید آورد كه این زمینه و بستر در جای دیگر نبود.

4-وجود كعبه و سنت حج و زیارت خانة خدا كه از زمان حضرت ابراهیم خلیل به یادگار مانده بود. این امر موجب شد كه مكه مركز رفت و آمدها و تبادل امور تجارتی و فرهنگی گردد.

پیامبر از این فرصت استفاده كند تا پیامش را به گوش اقوام و ملل جهان برساند.

5-مكه و حرم؛ در میان اعراب از قدیم قانون حرم و حرمت كعبه و اطراف آن وجود داشت. این امر موجب شد پیامبر تا حدودی از شر دشمنانش آسوده باشد.

6-قانون امان؛ عرب های جاهلی به رغم همة ضعف های اخلاقی، برخی از خصلت های پسندیده و مترقی میان آنان رواج داشت كه از آن جمله قانون امان و پناهندگی بود.

طبق این قانون اگر كسی (حتی دشمن) در پناه فرد یا قبیله ای قرار می گرفت، در امان بود و با تمامی وجود از او دفاع می كردند. در تاریخ آمده است كه پیامبر اسلام در شرایط سخت و بحرانی از این قانون استفاده نمود و از كشته شدن رهایی یافت.

همچنین می توان گفت كه سرزمین حجاز یك موقعیت تمدنی منحصر به فرد داشت، چون در مركز دایره ای قرار داشت كه از هر سو تمدن های گذشتة بشری آن را احاطه كرده بودند. در جنوب آن تمدن یمن، در شمال تمدن روم و فنیقیه، در شرق و شمال شرقی تمدن ایران، كلده و آشور و در غرب تمدن مصر باستان وجود داشتند.

طبیعی است كه چنین موقعیتی بستر خوبی برای رشد و گسترش اسلام گردد و خداوند حكیم و علیم پیامبر اسلام را در مركز این دایره برانگیزد تا راه هدایت بشری آسان گردد.

این نكته را نیز اضافه كنیم كه با توجه به شرایط سرزمین عربستان و مردمی كه در جاهلیت زندگی می كردند، از نظر روابط اجتماعی، از نظر رعایت حقوق انسان ها، و نوع دین و آیینی كه داشتند(بت پرستی)، نیز بعضی سنت ها و آداب زشت مانند زنده به گور كردن دختران و ... از سایر ملت های همجوار، پست تر و پایین تر بودند.

به نظر می رسد چنین انسان هایی به هدایت و پیام الهی نیاز بیشتری نسبت به ملت های دیگر در آن زمان مانند ایران و روم داشتند. البته اگر چه از تمدن و ارزش های انسانی دورتر بودند، اما درون خود نیاز به هدایت را بیشتر احساس می كردند.

آیه شریفه «الله اعلم حیث یجعل رسالته؛» خداوند آگاه تر است كه كجا رسالت پیامبری را قرار دهد به ما می فهماند كه اسرار بسیاری در موضوع رسالت و پیامبری وجود دارد كه خداوند از آن آگاهی دارد و ما تنها به بخشی از آن می توانیم دست یابیم

همچنین عرب زمان پیامبر خیلی پر بهانه تر در پذیرش حق بودند، قرآن نیز اشاره داردكه اگر قرآن را به زبان عجمی نازل میكردیم عرب ایمان نمی آورد. پس خدا با این كار كه پیامبری از جنس خودعرب را مبعوث كرد، بهانه را از آنها گرفت.

همچنین زبان عربی برترین زبان درتفهیم است بطوریكه همه لغات غیر عرب را میشود به عربی درآورد و لی شما لغت عرب را نمیتوانید دقیقا معادل غیر عربی مثلا فارسی یا انگلیسی را بجایش بگزارید.مثلا كلمه : عین درلغت عرب 70 معنی دارد كه هركدام فقط با قرینه معلوم میشود. یا كلمه بسم الله الرحمن الرحیم در اینجا حروف مانند ال - ب- و..همه معنی دارند ولی معادل فارسی یا ..ندارد! همچنین بنا بر نقل روایات ما بیش از 124 هزار پیامبر مبعوث شده داریم، لذا ممكن است بسیاری از آنان در مناطق مختلف دنیا به رسالت مبعوث شده اند و ما از آنان بی خبریم چنانچه خود خداوند متعال در قرآن می فرماید: « ما پیش از تو رسولانی فرستادیم كه سرگذشت گروهی را برای تو بازگفته و گروهی را برای تو باز گو نكردیم.»

غافر 78

همچنین با توجه به این آیه شریفه كه خدا می فرماید «ان من امة الا خلا فیها نذیر»می فهمیم كه تمامی امتهایی را كه خداوند آفریده دارای پیامبری بوده اند، پس مبعوث شدن پیامبران اختصاصی به عربها ندارد و اینكه پیامبر اكرم و ائمه اطهار عرب بودند همانطوری كه گفتیم به جهت خواست خداوند و اقتضای زمان بوده است.

در هر صورت این كه در سوال آمده است كه همه پیامبران عرب بودند صحیح نیست بلكه برخی از آنان عرب بودند و برخی عرب نبودند. در حدیثی آمده است كه پنج نفر از انبیا سریانی بودند ، پنج نفر عبری بودند و پنج نفر عرب بودند .

بحار الانوار ج 11 ص 56 ح 57 به نقل از اختصاص .

برگرفته از نرم افزار پرسمان،کلید واژه عرب بودن پیامبر

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 16 شهریور 1395

فلسفه قربانی کردن در عید قربان

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

لطفا با توجه به نزدیکی عید قربان درباره فلسفه قربانی کردن در منی توضیح بدید چون برخی میگن چه نیازی به قربانی کردن در اون روز میباشد در حالی که به علت ازدیاد قربانی ها بسیاری از انها را زیر خاک دفن می کنند ایا مصلحتی در این قربانی کردن است؟ آیا مفسده آن فراوان نیست؟

پاسخ:

یکى از اعمال حج در روز دهم ذى حجّة الحرام این است که حیوانى را در منى قربانى کنند و این یک فریضه مسلّم و دستور صریح اسلام است

و یکى از اسرار آن زنده کردن خاطره فداکارى بزرگ مرد الهى و قهرمان توحید، حضرت ابراهیم خلیل مى باشد

جریان فداکارى ابراهیم خلیل این است که خداوند براى تکمیل روح و روان و اثبات لیاقت و پایه فدا کارى وى به او دستور داد تا فرزند فوق العاده عزیز خود را در سرزمین «منى» در راه خدا قربانى نماید - البتّه این فرمان جنبه آزمایشى داشت و براى اثبات شایستگى آن مرد الهى بود- و لذا، هنگامى که وى آماده اطاعت گردید، دستور آمد که به جاى فرزند خویش، گوسفندى را ذبح نماید.

آمادگى و مهیّا گشتن وى براى اطاعت دستور خداوند ثابت کرد که روح اخلاص و اطاعت، روح جانبازى و فداکارى، در او آن چنان قوى و نیرومند است که مى تواند در پرتو ایمان، بر هر چیز حتّى بر عواطف و احساسات عمیق و ریشه دار پدرانه پیروز آید و براى یک هدف عالى و معنوى، از فرزند خویش بگذرد; اگر چه سرانجام فقط گوسفندى ذبح کرد.

زائران خانه خدا با کشتن گوسفندى در سرزمین «منى» خاطره اخلاص و قدرت ایمان و پایه فداکارى او را در دل ها زنده مى سازند و از این رهگذر به یکدیگر درس فداکارى و جانبازى مى آموزند و گویا عملا چنین مى گویند که مرد خدا کسى است که در راه خدا از همه چیز بگذرد - چنان که آن مرد بزرگ گذشت - این گوشه اى از اسرار قربانى روز «منى» است.

وظیفه مسلمانان در برابر گوشت های قربانی در عید قربان

اکنون باید دید نظر اسلام در این گوشت هاى قربانى چیست و آیا مسلمانان در این باره وظیفه اى دارند؟

براى پاسخ این پرسش، به کتاب آسمانى خود «قرآن مجید» مراجعه کرده و مى بینیم که سوره حج به کلّیّه کسانى که در روز عید قربان در «منى» حیوانى را قربانى مى کنند، چنین دستور مى دهد: «و بینواى فقیر را نیز اطعام نمایید»

حج28

و نیز مى فرماید: «از آن (قربانى) خود بخورید و مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن اطعام کنید»

حج36

در رساله هاى عملیّه دستور مى دهند که زائران خانه خدا گوشت قربانى را سه قسمت کنند:

بخشى از آن را خودشان استفاده کنند و بخشى را به مؤمنان و بخشى را به نیازمندان بدهند.

این دستورات صریح، حاکى است که منظور از کشتن این حیوانات علاوه بر یک سلسله فواید معنوى که در بالا تذکّر داده شده، این است که این ذبایح به مصرف صحیح برسد و کارى نکنند که اسراف و تبذیرى در آنها بشود.

اکنون وظیفه حجّاج مسلمان و دولت هاى اسلامى این است که ترتیبى دهند که از این گوشت ها به طرز صحیحى بهره بردارى شود و این وظیفه اسلامى با سایر اهداف آن هماهنگ گردد.

امروز باید با تأسیس سردخانه مجهّز، از دفن شدن این گوشت ها در دل خاک جلوگیرى نمود تا بتدریج در مواردى که قرآن مجید بیان فرموده، مصرف شود.

در زمان هاى گذشته که تعداد حجّاج به این اندازه نبود، گوشت هاى قربانى در همان روز به طرز صحیحى به مصرف مى رسید ولى امروز که بر اثر سهولت وسایل نقلیّه، شماره زائران فزونى یافته است، باید از طریق وسایل مدرن، از اتلاف این گوشت ها جلوگیرى نمود و رفاه زائران و اهداف اسلامى را در نظر گرفت و این وظیفه دولت هاى اسلامى و ملّت هاى آگاه مسلمان است که به آرمان هاى اسلامى جامه عمل بپوشانند و از هرگونه تبذیر و اسراف جلوگیرى نمایند و اگر در این راه هم اشکال پیش آید، تفصیر متوجّه مسلمانان است، نه قانون خدا

پاسخ به پرسشهای مذهبی،ص334

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 


بدون شکّ این مسأله از طریق اعجاز صورت گرفته، ولى علم امروز نیز امکان چنین امرى را نفى نکرده بلکه تصریح به ممکن بودن آن نموده است.

مخصوصاً موضوع بکرزائى در میان بسیارى از حیوانات دیده شده و با توجه به اینکه مسأله انعقاد نطفه، اختصاصى به انسانها ندارد امکان این امر را به طور عموم اثبات مى کند.

«دکتر الکسیس کارل» فیزیولوژیست و زیست شناس معروف فرانسوى در کتاب «انسان موجود ناشناخته» چنین مى نویسد:

«هنگامى که به میزان سهمى که هر یک از پدر و مادر در تولید مثل دارند فکر مى کنیم باید آزمایشهاى «لوب» و «باتایون» را به خاطر بیاوریم که از یک تخمک بارور نشده قورباغه بدون دخالت «اسپرماتوزوئید» به وسیله تکنیکهاى خاصى قورباغه جدیدى به وجود آورد.

به این ترتیب که ممکن است یک عامل شیمیائى یا فیزیکى را جانشین «سلول نر» کرد ولى در هر حال همیشه وجود یک عامل ماده ضرورى است.»

بنابر این آنچه از نظر علمى براى تولد فرزند قطعیت دارد وجود نطفه مادر (اوُول) مى باشد وگرنه در مورد نطفه نر (اسپرماتوزوئید) عامل دیگرى مى تواند جانشین آن گردد، به همین دلیل مسأله بکر زائى واقعیّتى است که در جهان امروز مورد قبول پزشکان قرار گرفته. هرچند بسیار نادر اتفاق مى افتد.

❗️از این گذشته این مسأله در برابر قوانین آفرینش و قدرت خداوند آن گونه است که قرآن مى گوید: «مثل عیسى در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او فرمان داد موجود شو او هم موجود (کاملى) شد»

آل عمران 59

یعنى این خارق عادت از آن خارق عادت مهمتر نیست.

تفسیر نمونه ج13 ص58

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

همه آلزایمر داریم!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: معارف، درس اخلاق، سبک زندگی، 

پادشاهی با هزاران خادم و نوکر و ملک بزرگی که از غرب تا شرقش ماهها راه بود ، در اوج پادشاهی خود از روی اسب افتاد و بیهوش شد ...

همه نگرانش بودند ... اطباء گفتند ، پادشاه حافظه اش را از دست داده اما ، هر لحظه ممکن است با یک اتفاقی تمام حافظه را بدست بیاورد ... زن و بچه را نشانش میدهند ، نمیشناسد ، سرزمین را نشان میدهند ... نمیشناسد ...

روزی صبح بلند میشود و بدون خادم به بازار میرود و چون راه کاخ را یادش نبود ... حیران میماند ...

گرسنه میشود ، تشنه میشود ... لباسهایش را میفروشد .. چند روزی غذا میخرد و آخر از سر ناچاری به گدایی میوفتد ... از هر کس و ناکسی گدایی میکند و شاید هیچ وقت یادش نیاید که او یک پادشاه بوده است! .

.

.

این یک داستان عرفانی بود ... .

1. ما همه پادشاهیم ، طبق آیه : انی جاعل فی الارض خلیفه

2. ما همه چیز را میدانستیم طبق آیه : و علم ادم الاسماء کلها ... و آیه : اخذ ربک من بنی ادم... الست بربکم ، قالوا بلی

3. ما در خلقت این دنیامون از پادشاهی به بدبختی و اسفل سافلین رسیدیم طبق آیه : لقد خلقناه فی احسن تقویم ، ثم رددناه اسفل سافلین!

4. اگر خدا را فراموش کنیم هیج وقت یادمان نمیآید که پادشاه بودیم و در گدایی میمیریم طبق آیه : لَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ!

.

5. اگر تلاش کنیم با تلنگری ، اشاره ای ، اتفاقی میتوانیم یاد بیاوریم که پادشاه بودیم و هم در این دنیا و هم در تمام عوالم پادشاه و خلیفه باشیم، طبق تمام روایاتی که میگوید: من عرف نفسه فقد عرف ربه ... یعنی هرکسی یادش بیاید کی بوده ، همه چیز یادش میآید... خدا را ، عهد را ... اسماء را ... خلیفه بودن را ...

.

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

آیا ازدواج نیاز ماست؟!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: سبک زندگی، 

مگر کسی دیگر به ازدواج فکر میکند؟ مگر اصلا به ازدواج نیاز است!!!؟

بله...نیاز ما خودرو هست ...پس تسهیلات برای خودرو نیاز داریم... ازدواج که نیاز ما نیست!!!

نیاز ما فرصتهای شغلی برابر است؟ این که زنها بتوانند عین مرد ها شغل داشته باشند... ما نیاز داریم یک نیروی ارزان پرکار و بدون کارت پایان خدمت ، همه جا را پر کند، چون فرصت باید برابر باشد ... حالا چه کار داریم که مرد بی شغل ، شوهر نمیشود ؟ ازدواج که نیاز ما نیست!!!

نیاز ما آزادی است ، آزادی در دیدن هر چه در اینترنت و ماهواره و شبکه های اجتماعیست ( و خیابان)... دیگر چه کار داریم که بعد از دیدن اینها ، پسر و حتی دختر را نسبت به ازدواج سرد کنیم؟!؟ ازدواج که نیاز ما نیست!

نیاز ما آهن است ، ماشین و سکه و سرویس طلا و خونه!!! اینها به انسان، آرامش میدهد... چه کار به ازدواج داریم!؟ هر کس نیاز به ازدواج پیدا کرد برود پیش روانپزشک دو تا قرص ضد افسردگی میگیرد و بعدش هم با چهارتا تور و کنسرت همه چیز یادش میرود ...

@s_mm_sadr

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

دلایل شکسته خواندن نماز مسافر در کتب اهل سنت

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: احکام، پرسش و پاسخ، 

سوال

ببخشید من یه دوست سنی دارم با هم رفتیم سفر اما دیدم اون تو سفر نمازهاشو شکست نمی خوند و می گفت پیامبر هم نماز هاشو شکسته نمی کرد فکر نمی کردم تو این مساله هم اختلاف داشته باشیم میشه از کتبشون لزوم شکسته خواندن نماز ها رو ثابت کنید تا قانعش کنم .

پاسخ:

مساله شکسته خواندن نمازهای چهار رکعتی در سفر گذشته از انکه در ایه قرآن به آن اشاره شده است

نساء101

در روایات فراوانی از اهل بیت پیامبر گرامی نیز بیان شده است

وسائل الشیعه ج8 ص451 ابواب نماز مسافر

در روایات متعددی از منابع اهل سنت نیز تشریح شده است از جمله:

1- مسلم از موسى بن سلمه هذلى نقل مى کند از ابن عباس پرسیدم: آنگاه که در مکّه هستم (مسافرم) چگونه نمازبخوانم؟ فرمود:«دو رکعت نماز بخوان که سنّت پیامبر است»

صحیح مسلم ج1 ص258

مسند احمد ج1 ص290

2- مسلم از انس نقل مى کند:

«پیامبر در یکى از سفرهاى خود به مکه نمازظهر را در مدینه چهار رکعت خواند و نماز عصر را در ذوالحلیفه (مسجد شجره) دو رکعت خواند»

صحیح مسلم ج2 ص144

این قبیل روایات که شمار آنها در صحیح مسلم به نُه حدیث مى رسد، حاکى از آن است که شکسته خواندن نماز، امرى لازم است و اعراض از آن، اعراض از سنّت پیامبر به شمار مى آید.

رجوع شود به شرح نووی بر صحیح مسلم،ج5 ص207

3-ابوداود از عمران بن حصین نقل می کند:

«با پیامبر در نبرد با مشرکان شرکت کردم و در فتح مکه افتخار ملازمت داشتم، پیامبر 18 شب در مکّه اقامت گزید و همیشه چهار رکعتى را دو رکعت مى خواند و به مردم مکّه مى گفت: اى مردم شهر، شما نمازتان را چهار رکعت بخوانید، ما گروهى مسافر هستیم»

سنن ابی داود ج1 ص10

سنن ترمذی ج2 ص430

4-تعداد روایاتى که در مورد شکسته خواندن نمازهاى چهاررکعتى در سفر آمده، بیش از آن است که در این جا نقل شود. در کتاب «الانصاف» ،علامه سبحانی ، 26 روایت از پیامبر و یارانش در این مورد طبق کتب اهل سنت نقل شده است

الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف ج1 ص331 به بعد

مجموع روایات حاکى از لزوم قصر و عدم جواز اتمام است و چه دلیلى روشن تر از گفتگوى رسول خدا با مردم مکه در روایت اخیر.

اعتراض صحابه به عثمان:

پیامبر گرامى و دو خلیفه بعدى حتى خود عثمان، سالیانى در سفرهاى خود به مکّه، نماز را در منى ،دو رکعت مى خواندند، آنان هر چند اهل مکّه بودند و فاصله مکه و منى 6 کیلومتر بیشتر نبود، ولى چون از شهر خود اعراض کرده بودند، حالت مسافر داشتند، ولى متاسفانه در یکى از سفرها، عثمان به جاى دو رکعت، چهار رکعت خواند، در این هنگام، صداى اعتراض همگان بر علیه او بلند شد.

مسلم در صحیح خود چنین نقل مى کند:

« عثمان در منى ،نمازظهر و یا عصر را چهار رکعت خواند. وقتى خبربه عبداللّه بن مسعود رسید، استرجاع کرد، یعنى گفت: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ» سپس افزود:

« من با دو خلیفه پیشین در منى نمازخواندم، آن دو نفر نمازهاى چهار رکعتى را دو رکعت مى خواندند.»

شرح صحیح مسلم،نووی،ج5 ص209

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

مساله تحریم آمیزش جنسی با زنان در حال حیض مساله ای است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است

وسائل الشیعه ج2 ص317 باب24

‏آمیزش جنسى با زنان در حالت حیض علاوه بر این که تنفرآور است زیانهاى بسیار به بار مى آورد که طب امروز نیز آنرا اثبات کرده است،

از جمله احتمال عقیم شدن مرد و زن، و ایجاد یک محیط مساعد براى پرورش میکرب بیماریهاى آمیزشى، چون سفلیس و سوزاک و نیز التهاب اعضاى تناسلى زن، و وارد شدن مواد حیض کهل آکنده از میکربهاى داخل بدن است در عضو تناسلى مرد، و غیر اینها که در کتب طب موجود است، لذا پزشکان، آمیزش جنسى با چنین زنانى را ممنوع اعلام میدارند.

ریزش خون حیض مربوط به احتقان عروق رحم و پوسته پوسته شدن مخاط آن است، تخمدان نیز در عمل احتقان با عروق رحم هم آهنگى مى کند.

تقریباً مقارن قاعده گى نطفه زن از لوله اى بنام شیپور «فالپ» عبور و وارد رحم مى شود تا در صورت ورود نطفه مرد مشترکاً تولید جنین کند.

«ترشح خونى» مزبور ابتداء نامنظم و بى رنگ بوده ولى به زودى منظم و قرمز مى شود و در اواخر مجدداً کم رنگ و نامرتب مى گردد.

اعجاز القرآن ص55

اصولاً خونى که به هنگام عادت ماهیانه دفع مى شود خونیست که هر ماه در عروق داخلى رحم براى تغذیه احتمالى جنین جمع مى گردد، زیرا مى دانیم رحم زن در هر ماه تولید یک تخمک مى کند، و مقارن آن عروق داخلى رحم بعنوان حالت آماده باش براى تغذیه نطفه، مملو از خون مى شود، اگر هنگامیکه تخمک از لوله بنام شیپور «فالپ» عبور و وارد رحم مى شود، اسپرماتوزئید که نطفه مرد است در آنجا موجود باشد تشکیل جنین مى دهد و خونهاى موجود در عروق صرف تغذیه آن مى گردد، در غیر این صورت خونهاى موجود بر اثر پوسته پوسته شدن مخاط رحم و شکافتن جدار رگهاى رحم بصورت خون حیض از رحم خارج مى شود

از این سخن روشن مى شود که چرا آمیزش جنسى در این حال زیان آور و ممنوع است، زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خونها هیچ گونه آمادگى طبیعى براى پذیرش نطفه ندارد و به همین دلیل از آن صدمه مى بیند»

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

ترس از خداوند مهربان چه مفهومی دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال

با این که مى دانیم خداوند رحمان و رحیم است و نسبت به بندگان خود مهربان مى باشد، چرا در منابع اسلامى اعم از قرآن و حدیث وارده شده است که از خدابترسیم ؟ ترس از خداوند دادگر و مهربان چه مفهومى دارد؟

پاسخ:

❗️مى دانیم ترس بموقع و به صورت منطقى و معقول در وجود انسان یکى از نعمتهاى الهى است؛ زیرا ترس یک «عامل حفاظتى» است که انسان را در برابر بسیارى از خطرات مصون مى دارد؛ اگر انسان از عوامل خطر نمى ترسید، مثلا از درندگان، فرو ریختن سقف خانه هاى لرزان و بیمارى خطرناک نمى هراسید، دیرى نمى پایید که در کام هر خطرى فرو مى رفت و به زودى رشته زندگى او از هم مى گسست.

همین ترس به انسان هشدار مى دهد که به بدن یک جذامى بدون جهت دست نزند، به لب پرتگاه نرود و در برابر خطرات احتمالى به وسایل ایمنى مجهّز گردد.

اگر در این موارد و مشابه آنها ترس از ضرر و خطر در وجود انسان وجود نداشت، گروههای زیادى خیلى زود به کام نیستى کشیده مى شدند.

البتّه ترس در صورتى مایه حفظ و تکامل انسان شمرده مى شود که منطقى و عقلانى باشد؛ یعنى انسان از عواملى که واقعاً خطرناک هستند بترسد ولى بطور مسلّم ترسهاى بى دلیل و غیر منطقى که از آن به «جُبن» تعبیر مى آورند، مایه عقب افتادگى و وسیله شکست و ناکامى است.

ترس بى جهت آن است که انسان بدون دلیل از موضوعى بترسد و یا در موردى که باید به میدان حوادث برود، از آن فرار کند و در تمام صحنه هاى مختلف زندگى جنبه و قیافه منفى به خود بگیرد؛ این گونه ترسها مسلّماً مذموم و بیهوده و مایه عقب افتادگىد انسان است.

اکنون به مساله ترس از خدابرگردیم:

قرآن مجید چنین مى فرماید: «و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست»

نازعات 40 و41

در این آیه به جاى ترس از خدا، ترس از مقام خداقرار داده شده است. اکنون ببینیم مقصود از ترس از «مقام» خداچیست؟

مقصود همان مقام عدالت و دادگرى اوست؛

آیا عدالت خداترس آور و وحشتناک است؟

جواب این سوال روشن است؛ آنها که حسابشان پاک است، از عدالت خداوند ترس ندارند؛ امّا آنها که پرونده تاریکى دارند، مسلّماً از عدالت او مى ترسند؛ زیرا اگر خداوند با بندگان بزهکار خود بر اساس عدالت و دادگرى رفتار کند، باید آنان را مطابق پرونده هاى سیاه خودشان به کیفرهاى سخت محکوم سازد. آیا چنین موضوعى ترسناک و وحشتناک نیست؟

از این بیان نتیجه مى گیریم که مقصود از ترس خداوند ترس از مقام عدالت او ، ترس از گناه و اعمال زشت خویشتن است؛ اینهاست که باید انسان از آنها بترسد و هر کجا ترس از خدا مطرح است، مقصود همین است و بس.

امیرمومنان در یکى از سخنان خود به این حقیقت اشاره مى کند و مى فرماید: «شایسته است هر فردى فقط از عمل ناشایست خود بترسد»

نهج البلاغه ،کلمات قصار شماره 82

ممکن است سوال شود که هر گاه مقصود از جمله «ترس از خدا» ترس از گناه و اعمال ناشایست است، پس چرا اولیا و پیشوایان معصوم با این که در برابر گناه معصوم بوده و هرگز گناهى از آنان سر نمى زده، بیش از همه از خدامى ترسیدند؟

پاسخ این سوال چندان پیچیده نیست؛ زیرا بیم آنان از یک رشته «ترک اولى» بود که به هیچ وجه گناه محسوب نمى شود؛ ولى انتظار از آنان این است که آنها را نیز انجام ندهند. انتظاراتى که از آنان هست از دیگران نیست؛ چه بسا ممکن است عملى براى نوع افراد مباح و مشروع و حتّى عبادت شمرده شود، ولى همان عمل براى کسانى که در سطح عالى قرار دارند نسبت به موقعیّت و مقامى که به دست آورده اند، لغزش محسوب گردد»

برگرفته از کتاب پاسخ به پرسش های مذهبی،ص667

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

اسرار و فلسفه وجوب حج

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال

با توجه به نزدیکی ایام حج گذاردن دشمنان اسلام همواره این اجتماع مسلمین را ملامت می کنند خواستم بگید اساسا چه اسرار و فلسفه ای در وجوب حج میباشد که اینقدر روی اون تاکید شده

پاسخ:

در تفسیر شریف نمونه چنین امده است:

این مناسک بزرگ در حقیقت داراى چهار بعد است که هر یک از دیگرى ریشه دارتر و پرسودتر است:

1-بعد اخلاقى حج :

مهمترین فلسفه حج همان دگرگونى اخلاقى است که در انسانها به وجود مى آورد، مراسم «احرام» انسان را به کلى از تعینات مادى و امتیازات ظاهرى و لباسهاى رنگارنگ وزروزیور بیرون مى برد، و با تحریم لذائذ و پرداختن به خود سازى که از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا کرده و در عالمى از نور و روحانیت و صفا فرو مى برد، و آنها را که در حال عادى بار سنگین امتیازات موهوم و درجه ها و مدالها را بر دوش خود احساس مى کنند یکمرتبه سبکبار و راحت و آسوده مى کند.

سپس مراسم دیگر حج یکى پس از دیگرى انجام مى گیرد، مراسمى که علاقه هاى معنوى انسان را لحظه به لحظه با خدایش محکمتر و رابطه او را نزدیکتر و قویتر مى سازد، او را از گذشته تاریک و گناه آلودش بریده و به آینده اى روشن و پر از صفا و نور پیوند مى دهد.

مخصوصاً توجه به این حقیقت که مراسم حج در هر قدم یادآور خاطرات ابراهیم بت شکن، و اسماعیل ذبیح الله، و مادرش هاجر است، و مجاهدتها و گذشتها و ایثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى کند، و نیز توجه به اینکه سرزمین مکه عموماً و مسجدالحرام و خانه کعبه و محل طواف خصوصاً یادآور خاطرات پیامبر اسلام و پیشوایان بزرگ و مجاهدتهاى مسلمانان صدر اول است این انقلاب اخلاقى عمیقتر مى گردد، به گونه اى که در هر گوشه اى از مسجدالحرام و سرزمین مکه، انسان، چهره پیامبر و على و سایر پیشوایان بزرگ را مى بیند، و صداى آواى حماسه هاى آنها را مى شنود.

آرى اینها همه دست به دست هم مى دهند و زمینه یک انقلاب اخلاقى را در دلهاى آماده فراهم مى سازد، به گونه اى توصیف ناشدنى ورق زندگانى انسان را برمى گردانند و صفحه نوینى در حیات او آغاز مى کنند.

بى جهت نیست که در روایات اسلامى مى خوانیم: «کسى که حج را به طور کامل انجام دهد «از گناهان خود بیرون مى آید همانند روزى که از مادر متولد شده»

بحار الانوار ج99 ص26

آرى حج براى مسلمانان یک تولد ثانوى است، تولدى که آغازگر یک زندگى نوین انسانى مى باشد.

البته احتیاج به یادآورى ندارد که این برکات و آثار ـ و آنچه بعداً به آن اشاره خواهیم کرد ـ نه براى کسانى که از حج تنها به پوسته اى از آن قناعت کرده، و مغز آن را بدور افکنده اند و نه براى آنها که حج را وسیله تفریح و سیر و سیاحت و یا تظاهر و ریا و تهیه وسائل مادى شخصى قرار داده و هرگز به روح آن واقف نشده اند سهم آنها همان است که به آن رسیده اند

2-بعد سیاسى حج :به گفته یکى از بزرگان فقهاى اسلام مراسم حج در عین اینکه خالصترین و عمیقترین عبادات را عرضه مى کند، مؤثرترین وسیله براى پیشبرد اهداف سیاسى اسلام است.

روح عبادت، توجه به خدا، و روح سیاست، توجه به خلق خدا است، این دو در حج آنچنان به هم آمیخته اند که تاروپود یکپارچه

حج عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است.

حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافیائى است

حج وسیله اى است براى شکستن سانسورها و از بین بردن خفقانهاى نظامهاى ظالمانه اى که در کشورهاى اسلامى حکمفرما مى شود.

حج وسیله اى است براى انتقال اخبار سیاسى کشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه دیگر، و بالاخره حج، عامل مؤثرى است براى شکستن زنجیرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین.

به همین دلیل در آن ایام که حاکمان جبار همچون بنى امیه و بنى عباس بر سرزمینهاى مقدس اسلامى حکومت مى کردند و هرگونه تماس میان قشرهاى مسلمان را زیر نظر مى گرفتند تا هر حرکت آزادى بخش را سرکوب کنند، فرا رسیدن موسم حج دریچه اى بود به سوى آزادى و تماس قشرهاى جامعه بزرک اسلامى با یکدیگر و طرح مسائل مختلف سیاسى.

روى همین جهت امیرمؤمنان علی به هنگامى که فلسفه فرائض و عبادات را مى شمرد درباره حج مى گوید: «خداوند مراسم حج را براى تقویت آئین اسلام تشریع کرد»

کلمات قصار نهج البلاغه شماره 252

بى جهت نیست که یکى از سیاستمداران معروف بیگانه در گفتار پرمعنى خود مى گوید: «واى به حال مسلمانان اگر معنى حج را نفهمند، و واى به حال دشمنانشان اگر معنى حج را درک کنند»

حتى در روایات اسلامى، حج به عنوان جهاد افراد ضعیف شمرده شده، جهادى که حتى پیرمردان و پیرزنان ناتوان با حضور در صحنه آن مى توانند شکوه و عظمت امت اسلامى را منعکس سازند، و با حلقه هاى تو در توى نمازگزاران گرد خانه خدا و سردادن آواى وحدت و تکبیر، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.

3- بعد فرهنگى: ارتباط قشرهاى مسلمانان در ایام حج مى تواند به عنوان مؤ ثرترین عامل مبادله فرهنگى و انتقال فکرها درآید.مخصوصاً با توجه به این نکته که اجتماع شکوهمند حج، نماینده طبیعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است چرا که در انتخاب افراد براى رفتن به زیارت خانه خدا هیچ عامل مصنوعى مؤثر نیست و زوار کعبه از میان تمام گروهها، نژادها، زبانهائى که مسلمانان به آن تکلم مى کنند برخاسته و در آنجا جمع مى شوند

لذا در روایات اسلامى مى خوانیم: یکى از فوائد حج نشر اخبار و آثار رسول الله به تمام جهان اسلام است.

«هشام بن حکم» که از دوستان دانشمند «امام صادق است مى گوید: از آنحضرت درباره فلسفه حج و طواف کعبه سؤال کردم، فرمود: «خداوند این بندگان را آفرید... وفرمانهائى در طریق مصلحت دین و دنیا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را (در آئین حج) مقرر داشت تا مسلمانان به خوبى یکدیگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند، و هر گروهى سرمایه هاى تجارى را از شهرى به شهر دیگر منتقل کنند... و براى اینکه آثار پیامبر و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموش نکنند»

وسائل الشیعه ج8 ص9

به همین دلیل در دورانهاى خفقان بارى که خلفا و سلاطین جور اجازه نشر این احکام را به مسلمانان نمى دادند آنها با استفاده از این فرصت، مشکلات خود را حل مى کردند و با تماس گرفتن با ائمه هدی و علماى بزرگ دین پرده از چهره قوانین اسلام و سنت پیامبر برمى داشتند.

از سوى دیگر، حج مى تواند، مبدل به یک کنگره عظیم فرهنگى شود و اندیشمندان جهان اسلام در ایامى که در مکه هستند گرد هم آیند و افکار و ابتکارات خویش را به دیگران عرضه کنند.

اصولا یکى از بدبختیهاى بزرگ این است که مرزهاى کشورهاى اسلامى سبب جدائى فرهنگى آنها شود، مسلمانان هر کشور تنها به خود بیندیشند، که در این صورت جامعه واحد اسلامى پاره پاره و نابود مى گردد، آرى حج مى تواند جلو این سرنوشت شوم را بگیرد.

و چه جالب مى فرماید امام صادق در ذیل همان روایت هشام بن حکم: «اگر هر قوم و ملتى تنها از کشور و بلاد خویش سخن بگویند و تنها به مسائلى که در آن است بیندیشند همگى نابود مى گردند و کشورهایشان ویران مى شود، منافع آنها ساقط مى گردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مى گیرد»

همان مدرک

4-بعد اقتصادى حج :

بر خلاف آنچه بعضى فکر مى کنند، استفاده از کنگره عظیم حج براى تقویت پایه هاى اقتصادى کشورهاى اسلامى نه تنها با روح حج منافات ندارد بلکه طبق روایات اسلامى یکى از فلسفه هاى آن را تشکیل مى دهد

چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پایه یک بازار مشترک اسلامى را بگذارند، و زمینه هاى مبادلاتى و تجارى را در میان خود بگونه اى فراهم سازند که نه منافعشان به جیب دشمنانشان بریزد، ونه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد، که این دنیا پرستى نیست، عین عبادت است و جهاد.

لذا در همان روایت «هشام بن حکم» از «امام صادق» ضمن بیان فلسفه هاى حج صریحاً به این موضوع اشاره شده بود که یکى از اهداف حج، تقویت تجارت مسلمانان و تسهیل روابط اقتصادى است.

و در حدیث دیگرى از همان امام در تفسیر آیه «لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم» (بقره ـ 198) مى خوانیم که فرمود: «منظور از این آیه کسب روزى است .«هنگامى که انسان از احرام بیرون آید و مناسک حج را بجا آورد در همان موسم حج خرید و فروش کند (و این موضوع نه تنها گناه ندارد بلکه داراى ثواب است)

المیزان ج2 ص86

کوتاه سخن اینکه این عبادت بزرگ اگر بطور صحیح و کامل مورد بهره بردارى قرارگیرد و زوارخانه خدا در آن ایام که در آن سرزمین مقدس حضور فعال دارند و دلهایشان آماده است از این فرصت بزرگ براى حل مشکلات گوناگون جامعه اسلامى با تشکیل کنگره هاى مختلف سیاسى و فرهنگى و اقتصادى استفاده کنند، این عبادت مى تواند از هر نظر مشکل گشا باشد، و شاید به همین دلیل است که امام صادق مى فرماید:«مادام که خانه کعبه برپا است اسلام هم برپا است»

وسائل الشیعه ج8 ص14

تفسیر نمونه ج14 ص76

سفر حج در حقیقت یک هجرت بزرگ است، یک سفر الهى است، یک میدان گسترده خودسازى و جهاد اکبر است.

مراسم حج در واقع عبادتى را نشان مى دهد که عمیقاً با خاطره مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است، و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نکته غفلت کنیم بسیارى از مراسم آن به صورت معما درمى آید، آرى کلید حل این معما توجه به این آمیختگى عمیق است.

هنگامى که در قربانگاه در سرزمین منى مى آئیم تعجب مى کنیم این همه قربانى براى چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان مى تواند حلقه اى از مجموعه یک عبادت باشد؟

اما هنگامى که مسأله قربانى ابراهیم را به خاطر مى آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعداً سنتى به عنوان قربانى در منى به وجود آمد، به فلسفه این کار پى مى بریم.

قربانى کردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانى کردن مظهرى است براى تهى نمودن قلب از غیر خدا، و هنگامى مى توان از این مناسک بهره تربیتى کافى گرفت که تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانى در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افکن گردد

هنگامى که به سراغ جمرات (سه ستون سنگى مخصوصى که حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران مى کنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها مى زنند) مى رویم این معما در نظر ما خودنمائى مى کند که پرتاب اینهمه سنگ به یک ستون بى روح چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟ و چه مشکلى را حل مى کند؟

اما هنگامى که به خاطر مى آوریم اینها یادآور خاطره مبارزه ابراهیم قهرمان توحید با وسوسه هاى شیطان است که سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان «جهاد اکبر» گرفتار سستى و تردید کند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتواى این مراسم روشنتر مى شود.

مفهوم این مراسم این است که همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اکبر با وسوسه هاى شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگ سار نکنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد.

اگر انتظار دارید که خداوند بزرگ همانگونه که سلام بر ابراهیم فرستاده و مکتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتى کند باید خط او را تداوم بخشید.

و یا هنگامى که به «صفا» و «مروه» مى آئیم و مى بینیم گروه گروه مردم از این کوه کوچک به آن کوه کوچکتر مى روند، و از آنجا به این باز مى گردند، وبى آنکه چیزى به دست آورده باشند این عمل را تکرار مى کنند، گاه مى دوند، و گاه راه مى روند، مسلماً تعجب مى کنیم که این دیگر چه کارى است، و چه مفهومى مى تواند داشته باشد؟

اما هنگامى که به عقب برمى گردیم، و داستان سعى و تلاش آن زن با ایمان «هاجر» را براى نجات جان فرزند شیر خوارش اسماعیل در آن بیابان خشک و سوزان به خاطر مى آوریم که چگونه بعد از این سعى و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید، چشمه زمزم از زیر پاى نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب برمى گردد، پرده ها کنار مى رود، و خود را در آن لحظه در کنار «هاجر» مى بینیم، و با او در سعى و تلاشش همگام مى شویم که در راه خدا بى سعى و تلاش کسى به جائى نمى رسد

و به آسانى مى توان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت که «حج» را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درک شود و هم اثرات عمیق اخلاقى حج در نفوس حجاج پرتو افکن گردد، که بدون آن آثار، قشرى بیش نیست.

تفسیر نمونه ج19 ص125

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

نظر علما و بزرگان شیعه در مورد تحریف قرآن

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، قرآنی، 

نظر علما و بزرگان شیعه در مورد قرآن چی بوده؟ ایا اونا عقیده به تحریف قرآن داشته اند؟

پاسخ:

در کتاب سیمای عقائد شیعه چنین امده است:

«کاوش در سخنان علماى بزرگ شیعه که همواره در نسل ها سرمشق و الگو بوده اند، نشان مى دهد که آنان از عقیده به تحریف تبرّى مى جستند و اندیشه تحریف را به «خبر واحد» نسبت مى دادند. نقل سخنان همه آنان در طول قرون، امکان ندارد. به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

1-فضل بن شاذان نیشابورى در ضمن نقد مذهب اهل سنت مى گوید: «عمر بن خطاب گفت: مى ترسم گفته شود عمر در قرآن مفزوده و این آیه را در آن گنجانده است، ما در زمان پیامبر خدا آیه را چنین مى خواندیم:

پیرزن و پیرمرد زناکار را به خاطر شهوت رانى که کرده اند سنگسار کنید، این کیفرى از سوى خداى مقتدر حکیم است.»

الایضاح ص217

اگر شیعه عقیده به تحریف داشت، او بر اهل سنت نمى تاخت که به تحریف معتقدند، چون هر دو در این عقیده مشترک بودند.

2-مرحوم صدوق مى گوید:

«اعتقاد ما این است که قرآن کتاب خداو وحى اوست که نازل شده و خداوند در قرآن فرموده است:« از هیچ سوى باطل سراغ قرآن نمى آید، نازل شده اى از سوى خداى حکیم حمید است قرآن قصّه گویى حق است و حقى است جدا کننده حق و باطل و شوخى و بیهوده نیست و خداى متعال، پدید آورنده، نازل کننده، پروردگار، و حافظ آن و گویاى به آن است.»

الاعتقادات ،ص93

3-شیخ مفید مى گوید:

«بعضى از شیعیان گفته اند که از قرآن هیچ کلمه یا

ایه یا سوره اى کم نشده، لیکن آن چه در مصحف على به عنوان تأویل و تفسیر معانى آیات طبق حقیقت نزول آنها بوده، حذف شده است، آنها هر چند از کلام الله که قرآنو معجزه الهى است نبوده، لیکن حقایقى ثابت و نازل شده بود و گاهى به تأویل قرآن هم قرآن گفته مى شود. به نظر من این سخن شبیه تر به حق است از حرف کسى که مدّعى کاهش کلماتى از خود قرآن است نه تأویل آ ن. و به این نظر تمایل دارم.»

اوائل المقالات ص53

نیز در جوابِ «مسایل سرویّه» در پاسخ کسانى که براى تحریف، استناد به روایاتى کرده اند که برخى کلمات را به گونه دیگر نقل کرده است، مثلاً به جاى «کُنتم خیر امّه» «خیر ائمّه» نقل کرده و به جاى «جَعَلْناکُمْ اُمَّه وسطاً» «ائمّهً وَسطاً» نقل کرده، مى گوید:

« این ها خبرواحد است و صحّت آنها ثابت نیست، از این رو در باره آنها توقف مى کنیم و از آن چه در قرآن موجود است دست نمى کشیم.»

مجوعه الرسائل ص366

4- سید مرتضى گوید:

«اضافه بر کسانى که در دلیل اول از آنان نقل کردیم، گروهى از صحابه همچون عبدالله بن مسعود، اُبىّ بن کعب و دیگران بارها قرآن را بر پیامبر خوانده و ختم کرده اند. این ها با کمترین تامل دلالت دارد که قرآن در آن زمان، مجموعه اى مرتب و مدوّن بود، نه پنهان و پراکنده.»

مجمع البیان ج1 ص10

5- شیخ طوسى گوید: «سخن در زیاده و نقصان در قرآن، در خور این کتاب نیست. چرا که زیاد شدن در قرآن، بطلانش اجماعى است. کاسته شدن از قرآن نیز بر خلاف ظاهر مذهب مسلمانان است و این به مذهب صحیح ما شایسته تر است. سید مرتضى هم همین را تایید کرده و ظاهر روایات هم همین است، وى سپس روایت هاى مخالف را «خبر واحد» شمرده است.»

تبیان ج1 ص3

6- مرحوم طبرسى مى نویسد:

« افزایش چیزى بر قرآن، به اجماع علما باطل است و اما کاسته شدن از آن، بعضى از اصحاب ما و گروهى از حشویّه از اهل سنت گفته اند که در قرآن تغییر یا نقصانى پیش آمده است، لیکن عقیده صحیح در مذهب ما بر خلاف آن است.»

مجمع البیان ج1 ص10

7-سید بن طاووس حلّى گفته است:

«عقیده شیعه، عدم تحریف است.»

سعد السعود ص144

8-علامه حلّى در جواب سید مهنّا گفته است:

«حق آن است که تغییر و تاخیر و تقدیم و افزایش و کاهش در قرآن نیست و پناه بر خدااز این عقیده و امثال آن، که موجب راهیابى شک به معجزه جاویدان پیامبر خداست، معجزهاى که به صورت تواتر نقل شده است.»

اجوبه المسائل ص121

9- محقق اردبیلى در مساله لزوم به دست آوردن علم به این که آن چه مى خواند، قرآن است، گفته است:

«باید این علم را از راه تواترکه علم آور باشد به دست آورد و تنها به شنیدن حتى از یک عادل اکتفا نکرد... و چون تواترقرآن ثابت شده است، پس ایمن از اختلال است... علاوه بر این که در نوشته ها ضبط شده و حرف به حرف و حرکت به حرکت آن شمارش شده است. همچنین راه نگارش و راه هاى دیگر، گمانِ غالب بلکه یقین مى آورد که چیزى بر آن افزوده یا از آن کاسته نشده است.»

مجمع الفائده ج2 ص218

10-قاضى نور الله شوشترى گوید:

«وقوع تحریف در قرآن که به شیعه نسبت داده شده است، چیزى نیست که عقیده عموم شیعه امامیه باشد، گروهى اندک از آنان چنین سخنى گفته اند که در میان شیعه هم جایگاه معتبرى ندارند.»

آلائ الرحمان،ج1 ص25

اگر سخنان علما را در این زمینه به نحو کامل بیاوریم به درازا خواهد کشید .تا این جا حق به روشنترین صورت اشکار شد .

برگرفته از کتاب سیمای عقائد شیعه،علامه

سبحانی،ص167

آیت الله میلانی در کتابش سخنان حدود 50 تن از بزرگان شیعه را در عدم تحریف قرآن ذکر می کند که می توانید جهت اگاهی رجوع فرمایید

التحقیق فی نفی التحریف ،فصل اول،ص13 به بعد « کلمات اعلام الشیعه فی نفی التحریف»

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 14 شهریور 1395

جایگاه امام جواد علیه السلام نزد علمای اهل سنت

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

1-علامه سبط بن جوزی حنفی درباره امام می نویسد:

« او در علم و تقوا ،زهد و بخشندگی شیوه پدرش را در پیش گرفته بود .او با القاب مرتضی و قانع نیز خوانده می شد»

تذکره الخواص ص358٬359

2-محمد بن طلحه شافعی می اورد:

« هر چند خردسال بود اما منزلتی والا و آوازه ای بلند داشت .مناقب و فضائل او به قدری فراوان است که نه میدان هماوردی ها گنجایش آن را داشت و نه اجل امان داد تا بر همگان اشکار شود.در عمر کوتاهش خداوند او را از چنان منقبت و منزلتی خاص برخوردار کرد که فروغ آن در طلیعه بزرگداشت و تجلیل می درخشید»

مطالب السوول ص239

3-ذهبی از متعصبین اهل سنت درباره امام جواد چنین می نویسد:

« او به جواد ،قانع و مرتضی ملقب بود و در شمار بزرگان اهل بیت پیامبر قرار داشت .از انجا که به سخا و بخشندگی شهره بود « جواد» خوانده شد»

الوافی بالوفیات،ج4 ص105

4-ابن صباغ مالکی یکی دیگر از علمای اهل سنت چنین می نویسد:

« او در عین خردسالی مرتبه و منزلتی والا و آوازه ای بلند و فراگیر داشت .بر اساس نصوصی که درباره امامت او آمده بود و نیز وصیت پدرش علی بن موسی الرضا پس از پدرش عهده دار منصب امامت شد .جماعتی از افراد ثقه و عادل نیز این مطلب را نقل کرده اند»

الفصول المهمه ص251

5-شبراوی شافعی چنین می اورد:

« کرامات او فراوان و مناقب او مشهود است و ما بخشی از کرامات بزرگ و مناقب زیبای او را نقل کردیم»

الاتحاف بحب الاشراف ص168

6-خیر الدین زرکلی نیز چنین می اورد:

« او منزلت و مرتبه ای بلند داشت ،هوشمند و زبان آور و در بدیهه گویی توانمند بود»

الاعلام ج7 ص155

7-یوسف اسماعیل نبهانی نیز چنین می گوید:

« او یکی از بزرگان ائمه و چراغ هدایت گر امت است»

جامع کرامات الاولیائ،ج1 ص100

8-محمود بن وهیب بغدادی نیز چنین می نویسد:

« او وارث دانش و فضل پدر خود و از نظر منزلت و کمال سر آمد بود»

جوهر الکلام ص147

برگرفته از کتاب پیشوایان هدایت،ج11 ص21 به بعد

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

حکمت و فلسفه واقعی احکام و از جمله حرمت استفاده از طلا برای مردان برای ما کاملا مشخص نیست اما می دانیم که این حکم حتما دارای مصالح بوده است .

امام صادق فرمود:

« از انجایی که می دانیم خداوند حکیم است تصدیق می کنیم که تمام افعالش از روی حکمت است اگر چه فلسفه انها را ندانیم»

بحار الانوار ج52 ص91

در این مورد روایاتی وارد شده است که استفاده می شود استعمال طلا برای مردان جایز نیست .

پیامبر گرامی فرمود:

« انگشتر طلا بدست نکن چون زینت تو در آخرت خواهد بود»

الکافی ج6 ص468

امام صادق فرمود:

« در دست خود هیچ انگشتری از طلا مکن»

همان مدرک ص469

وفرمود:

« طلا لباس بهشتیان است و خداوند طلا را در دنیا زینت زنان قرار داده و بر مردان پوشش طلا را حرام داشته و نماز در آن را باطل اعلام کرده است»

التهذیب ج2 ص227

شاید بتوان گفت که علت تحریم طلا برای مردان و جائز بودن آن برای زنان آن است که اصولا طلا برای زینت کردن استفاده می شود و طبیعت مرد و زن تفاوت دارد .طبیعت و غریزه زن به سوی زیبایی و زینت گرایش یافته و اصولا زیباتر هم افریده شده پس برای او مجاز شده در عین اینکه زیبایی و زینت زن باعث برقراری روابط گرم و صمیمانه خانواده و گرایش مرد به سوی تشکیل خانواده و برقرار بودن نوع و نسل می شود

اما گرایش مردان به زینت در عین حال که در انها روحیات زنانه به وجود می آورد و از طبیعت خود دور می کند آن ها را از مسئولیت در امور اساسی زندگی دور می کند و به سوی تجملات و مظاهر دنیا و چه بسا دوری از پرودگار سوق می دهد

البته برخی در این زمینه این موارد را نیز بیان کرده اند:

گلبول های سفید در خون مرد بیش از زن است .از طرف دیگر طلا در افزایش این گلبول ها موثر است لذا وجود آن برای زن مفید است ولی برای مردان چندان مناسب نیست و ممکن است موجب برهم زدن گلبول های سرخ و سفید گردد ونیز موجبات تحرکات عصبی مردان را فراهم می کند

سالنامه پیام اسلام ،سال1357

بهداشت در اسلام،دکتر اردوبادی

البته چنان که گذشت عمده دلیل ما در این مساله روایات فراوانی است که در مجامع روایی ما ثبت وضبط شده است و فلسفه اصلی این حکم نیز برای ما دقیقا مشخص نیست .

وسائل الشیعه ج4 ص412 باب30

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 11 شهریور 1395

آیا اگر ما هم معصوم بودیم، گناه می کردیم؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

ایا عصمت ائمه و پیامبران جنبه جبری ندارد؟ ایا نمیشه گفت که اگر ما هم معصوم بودیم گناه نمی کردیم ؟ ایا عصمت جبری فضیلت است؟

پاسخ:

بسیارى از افراد هنگامى که بحث عصمت انبیاء یا ائمه را مطالعه مى کنند، فوراً از خود سؤال مى نمایند که مقام عصمت یک موهبت الهى است که الزاماً به پیامبران و امامان داده شده، و هرکس مشمول این «موهبت» گردد در برابر گناه و خطا بیمه شده است، بنابراین معصوم بودن آنها فضیلت و افتخارى محسوب نخواهد شد، هر کس مشمول چنین موهبتى گردد از تمام گناهان و خطاها فاصله خواهد گرفت، و این یک الزام الهى است.

بنابراین با وجود مقام عصمت، انجام گناه و خطا محال است، و واضح است که ترک محال فضیلتى محسوب نمى شود، مثلا اگر ما به انسانهائى که درصد سال بعد مى آیند یا درصد سال قبل مى زیسته اند ظلم و ستم نمى کنیم افتخارى براى ما نیست، چون انجام چنین امرى براى ما محال است

گرچه این اشکال متوجه اصل مسأله عصمت انبیاء نیست، بلکه فضیلت بودن آن را زیر سؤال مى برد، با این حال توجه به چند نکته مى تواند جواب این سؤال را روشن سازد.

1- کسانى که این اشکال را مطرح مى کنند توجه به ریشه هاى عصمت انبیاء ندارند، آنها چنین مى پندارند که مقام عصمت مثلاً مانند مصونیت در برابر بعضى از بیماریها است که از طریق تزریق بعضى از واکسنها انجام مى شود، و هرکس چنان تزریقى در مورد او انجام شود مبتلا به آن بیمارى نمى گردد چه بخواهد و چه نخواهد.

ولى مصونیت معصومین در برابر گناه از مقام معرفت و علم و تقواى آنها سرچشمه مى گیرد، درست همانند پرهیز از پاره اى از گناهان براى فرد فرد ما که به خاطر علم و آگاهى و ایمان و معرفت آن را ترک مى کنیم.

مثلا هرگز با بدن لخت قدم در کوچه و خیابان نمى گذاریم، همچنین کسى که اطلاع کافى درباره آثار مخرب مواد مخدر دارد و به خوبى مى داند آلوده شدن به آن سبب قطعى براى مرگ تدریجى است هرگز به سراغ آن نمى رود، مسلماً این ترک مواد مخدر براى او یک فضیلت است که از علم و آگاهى او سرچشمه مى گیرد، و با داشتن این علم هر چند آن را ترک مى کند ولى اجبارى در کار نیست و توانائى استعمال مواد مخدر را دارد.

به همین دلیل ما سعى مى کنیم از طریق تعلیم و تربیت سطح معرفت و آگاهى و تقوا را در افراد بالا ببریم، تا آنها را حداقل در برابر گناهان بزرگ، و اعمال زشت و زننده بیمه نمائیم.

آیا اگر افرادى به خاطر این تعلیم و تربیت پاره اى از این اعمال را ترک کنند افتخار و فضیلت نیست؟

به تعبیر دیگر ترک گناه براى پیامبران، محال عادى است، نه محال عقلى، و مى دانیم محال عادى با اختیارى بودن سازگار است، فى المثل محال عادى است که شخص عالم و مؤمنى شراب با خود به مسجد ببرد و در صف جماعت بنوشد، ولى مسلماً این یک محال عقلى نیست بلکه محال عادى است.

کوتاه سخن اینکه:

سطح بالاى معرفت و ایمان انبیاء که خود یک افتخار و فضیلت است سبب افتخار و فضیلت دیگرى که مقام عصمت است مى گردد (دقت کنید).

و اگر گفته شود آنها این ایمان و معرفت را از کجا آورده اند؟

مى گوئیم این از امدادات الهى است، ولى با این قید که امدادهاى الهى بى حساب نیست و لیاقتهائى در اینها وجود داشته است، همانگونه که قرآن درباره ابراهیم خلیل مى فرماید: او تا از عهده امتحانات مهم الهى برنیامد به مقام پیشوائى خلق نرسید

بقره124

یعنى ابراهیم پس از پیمودن این مراحل با اراده و اختیار خود لایق آن موهبت عظیم الهى شد.

در مورد یوسف نیز مى فرماید: «هنگامى که به مرحله بلوغ و قوت و تکامل جسم و جان رسید (و آمادگى براى پذیرش وحى پیدا کرد) ما حکم و علم به او دادیم، و این گونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم»

یوسف 22

جمله «کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنینَ» شاهد خوبى براى مقصود ما است زیرا مى گوید: اعمال صالح و شایسته یوسف، او را آماده براى آن موهبت بزرگ الهى کرد، درباره موسى نیز تعبیراتى دیده مى شود که این واقعیت را روشن مى سازد، مى فرماید: «ما تو را بارها امتحان کردیم، و سالها در میان مردم مدین توقف کردى (وبعد از آمادگى لازم و بیرون آمدن از کوره امتحانات با سرافرازى و پیروزى) داراى قدر و مقام شدسی»

طه 40

معلوم است که در وجود این بزرگان، لیاقتها و استعدادهائى بوده، ولى شکوفا ساختن آنها هرگز جنبه اجبارى نداشته، بلکه با اختیار و اراده خودشان این راه را پیموده اند، و بسیارند کسانى که لیاقتهائى دارند و هرگز آن را شکوفا نمى سازند و از آن استفاده نمى کنند، این از یک طرف.

از سوى دیگر اگر پیامبران مشمول چنین مواهبى شده اند به موازاتش مسئولیتهاى سنگینى بر دوش آنان گذارده شده، یا به تعبیر دیگر خداوند به همان مقدار که مسئولیت به کسى مى دهد توان و نیرو به او مى بخشد، و سپس در انجام مسئولیت او را امتحان مى کند.

2-پاسخ دیگرى که مى توان به این سوال داد این است که به فرض که انبیاء و ائمه با یک امداد الزام آور الهى از انجام هرگونه گناه و خطا مصون شده باشند تا اطمینان خلایق را جلب کنند و چراغى براى هدایت آنها گردند، ولى در عین حال راه انجام «ترک اولى» یعنى کارى که گناه نیست اما لایق شأن آنها نیز نمى باشد به روى آنها باز است.

افتخار آنها در این است که حتى ترک اولى نمى کنند، و این یک امر اختیارى براى آنهاست، و اگر به ندرت ترک اولى از بعضى از انبیاء سرزده به همان نسبت مورد خطاب و عتاب شدید الهى، و گاه گرفتار پاره اى از محرومیتها شده اند، چه فضیلتى از این برتر و بالاتر که آنها به خاطر اطاعت فرمان حق حتى به سراغ ترک اولى نروند.

بنابراین افتخار انبیاء در این است که به مقدار این مواهب مسئولیت مى پذیرند، و حتى به سراغ ترک اولى نمى روند. و اگر در موارد استثنائى ترک اولائى از آنها سرزده به زودى جبران کرده اند.»

تفسیر پیام قرآن،ج7 ص193

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 11 شهریور 1395

چرا خداوند باید بی نیاز مطلق باشد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، فلسفه، 

سوال

چرا خداوند یا واجب الوجود باید بی نیاز مطلق باشد و هیچ گونه نقص و محدودیتی نداشته باشد ایا نمیتونه واجب الوجود باشه اما کامل و بدون نقص نباشه

پاسخ:

محدود بودن موجود، ملازم با آمیختگى او با عدم و نیستى است، كتابى را در نظر بگیرید كه بصورت جیبى یا قطع رقعى چاپ شده است، هر بعدى از ابعاد كتاب را در نظر بگیرید سرانجام به نقطه اى مى رسد كه در آنجا، وجود كتاب پایان پذیرفته و دیگر از كتاب خبرى نیست.

معنى اینكه رشته كوه البرز و یا سبلان با آن بزرگى محدود است، این است كه در اندازه گیرى خود به نقطه اى میرسیم كه در آنجا اثرى از این دو كوه نیست.

از این بیان مى توان نتیجه گرفت كه معنى محدود بودن حادثه اى از نظر زمان و یا محدود بودن وجود جسمى از نظر مكان این است كه وجود و هستى او، آمیخته با عدم و نیستى است و محدود بودن و آمیختگى با عدم، با هم متلازم و توأم مى باشند و لذا تمام پدیده ها و اجسام كه از نظر زمان و مكان محدود هستند وجود و هستى آنها با عدم و نیستى آمیخته است و صحیح است كه بگوییم فلان حادثه در فلان زمان تحقّّق نیافته است و یا فلان جسم در فلان مكان نیست.روى این لحاظ نمى توان خدا را محدود فرض كرد و تصور نمود، زیرا لازمه محدود بودن، آمیختگى وجود او با عدمها و نیستى هاست.

موجودى كه با عدم آمیخته باشد، موجود باطلى خواهد بود، كه شایستگى مقام حق مطلق را كه باید صد در صد حق باشد نخواهد داشت و شعار عقل و قرآن درباره خدا این چنین است.

«خدا است حق و پایدار و استوار، و آنچه غیر او مى خوانند باطل و پوچ است».

حج 62

ما مى توانیم نامحدود بودن خدا را با دلیل دیگر نیز ثابت كنیم و آن اینكه:

موجبات محدودیت در ساحت خدا محكوم است.

توضیح اینكه زمان و مكان ، مایه محدود بودن پدیده در اجسام است، حادثه اى كه در یك مقطع و برش از زمان پدید آید، از آنجا كه وجود او با زمان آمیخته است، طبعاً، چنین پدیده اى در زمانهاى دیگر نخواهد بود، یا جسمى كه مكان و فضاى معینى را اشغال و پر مى كند، قطعاً در مكان و فضاى دیگر نخواهد بود در این صورت خداى پیراسته از هر زمان و مكان، پیراسته از این قیود محدودیت آفرین، منزه خواهد بود از این جهت نمى توان براى وجود خدا، زمان و مكانى تصور كرد،و باید او را موجود نامحدود توصیف كرد.

منشور جاوید، علامه سبحانی ج2، ص 191ـ192

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سه شنبه 9 شهریور 1395

آیا دعای ندبه سند دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

دعای ندبه را عده ای از علما و محدثین نقل کرده اند از جمله:

1-شیخ مشهدی در کتاب المزار از محمد بن ابی قره و او از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسن بن سفیان بزوفری نقل کرده و آن را به امام زمان نسبت داده است

المزار ص573

2-سید بن طاووس در مصباح الزائر و اقبال الاعمال نقل می کند و ان را به امام زمان نسبت داده است

مصباح الزائر ص446

اقبال الاعمال،ص295

3-علامه مجلسی در کتاب زاد المعاد از این دعا نام می برد و می گوید:

« اما دعای ندبه که مشتمل بر عقاید حقه و تاسف بر غیبت قائم است به سند معتبر از امام صادق نقل شده است»

زاد المعاد ص488

4-قبل از این بزرگان این دعا را شیخ جلیل محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قره قنانی که معاصر شیخ نجاشی و از اعلام قرن پنجم بوده نقل کرده است .

5-ونیز شیخ جلیل محمد بن حسین بن سفیان بزوفری در کتاب الدعا نقل کرده است .او از مشایخ شیخ مفید بوده و مورد تایید خاص او بوده است .

بنابراین، ملاحظه مى کنید که سند دعابه افرادى برمى گردد که همه ثقه و یا شناخته شده اند و هیچ شخص مجهول و ناشناسى در سند دعانیست.

علاوه بر این، بفرض این که این دعامجهول باشد، باز طبق قاعده معروفى که در اصول داریم به نام «قاعده تسامح در ادّله سنن» یعنى در عین این که در سند روایات مربوط به احکام واجب و حرام باید سختگیرى و موشکافى زیاد کرد در ادلّه مستحبّات لازم نیست سختگیرى نمود، چه این که مستحبّات اعمالى هستند که انجام آنها واجب نیست و ترک آنها حرام نمى باشد در این سند این دعانیز نمى توان سختگیرى کرد.

مطابق این قاعده معروف که متّکى به احادیث زیاد و معتبرى هست

بحار الانوار ج2 ص256 باب 30

فقهاى اسلام هیچ گاه درباره سند مستحبّات و دعاها ایراد نمى گرفتند و به همین اندازه که در کتاب مشهور نقل شده بود و مضمون صحیحی داشت قناعت می کردند .

در هر صورت طبق مدارک فوق سند دعای ندبه چیزی نیست که قابل ایراد باشد و سرچشمه ایراد عدم اگاهی بر مطالب فوق بوده است

منابع

1-موعود شناسی،رضوانی،ص487

2-سلسله مباحث امامت و مهدویت،صافی گلپایگانی،ج1 ص381

3-پاسخ به پرسشهای مذهبی،سبحانی و مکارم،ص647

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 7 شهریور 1395

آیا خدا همه جا هست؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، معارف، 

سوال

من درقبرستان بقیع بودم یه عالم وهابی آنجا بودمن گفتم خدا همه جاهست گفت شما نفهمید آیا خدا تو چاه دستشویی هم هست؟لطفایه توضیح ساده تری بفرمایید

پاسخ:

در این شکی نیست که هیچ مکانی از خداوند خالی نیست و او همه جا می باشد .

خداوند در ایات متعددی به این مساله تصریح کرده است از جمله:

«مشرق و مغرب، از آن خداست! پس به هر سو رو کنید، رو به خدا کرده اید. خداوند داراى قدرت وسیع و (به همه چیز) دانا است.»

بقره115

«او کسى است که هم در آسمان معبود است و هم در زمین؛ و او حکیم و دانا است.»

زخرف84

«...و هر جا باشید او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهید بینا است.»

حدید4

«هیچ گاه سه نفر با هم نجوا نمىکنند مگر این که خداوند چهارمین آنها است، و هیچ گاه پنج نفر با هم نجوا نمىکنند مگر این که او ششمین آنها است، و نه تعدادى کمتر و نه بیشتر از آن هستند مگر این که او همراه آنها است هر جا که باشند.»

مجادله7

«ما انسان را آفریدیم و وسوسه هاى نفس او را مى دانیم، و ما به او از رگ قلب اش نزدیکتریم»

ق16

«او است اوّل و آخر و پیدا و پنهان؛ و او به هر چیز دانا است.»

حدید3

«و شما در این حال نظاره مىکنید (و کارى از دستتان ساخته نیست)؛ ـ و ما از شما به او نزدیکتریم ولى نمىبینید.

واقعه 84-85

امام کاظم فرمود:

« خداوند از ازل وجود داشته بدون زمان و مکانی و الان نیز همان گونه است هیچ مکانی از او خالی نیست در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نمی کند»

توحید صدوق،ص310

به این مضمون احادیث متعددی امده است که جهت اگاهی رجوع شود به :

بحار الانوار ج3 ص309 باب14

در تفسیر موضوعی پیام قران چنین امده است:

معنای حضور خدا در همه جا:

ممکن است بعضى حضور خداوند را در همه جا، مثلا با حضور نیروى جاذبه در کل جهان مادى یا حضور «اتر» (ماده فرضى بی وزن و بى رنگى که همه جهان را پر کرده و حتّى در خلأ نیز وجود دارد) خیال کنند، در حالى که همه اینها، از قبیل وجود در مکان است، و مفهوماش این است که در هر گوشه اى از جهان قسمتى از امواج جاذبه یا ذرّاتى از اتر وجود دارد، و لازمه این مطلب وجود اجزاء ترکیبى از یک سو، و نیاز به مکان از سوى دیگر است.

در حالى که مفهوم حضور خداوند در تمام جهان این است که او مافوق مکان است، و به همین دلیل هیچ مکانى نسبت به او دورتر از مکان دیگر نیست .

اگر بخواهیم مثالى - هرچند ناقص - براى این معنا در نظر بگیریم، باید آن را تشبیه به حضور معادلات علمى و مسائل عقلى در همه جا بدانیم.

مثلا مى گوییم: کل بزرگتر از جزء است، و اجتماع نقیضین ممکن نیست، و دو ضرب در دو مساوى با چهار است.

این قبیل قضایا در زمین، در کره ماه، در کره مریخ، در ماوراء کهکشان ها همه جا صدق مى کند. در تمام این مکان ها، کل بزرگتر از جزء است، و در تمام این کرات، اجتماع نقیضین غیر ممکن است، و در عین حال مکان و محلّى براى آنها نیست.

پیام قرآن ،ایت الله العظمی مکارم،ج4 ص302

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه