تبلیغات
کوچه ای به سمت خدا - مطالب مرداد 1395

کوچه ای به سمت خدا

کسب هر موفقیتی، نیازمند صبر است.

***** علی علیه السلام می فرماید : كسى كه به چیزى عشق ورزد، آن عشق، چشمش را نابینا و دلش را بیمار مى سازد، آنگاه با چشمى ناسالم نگاه مى كند و با گوشى ناشنوا می شنود **نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص: 160.

پاسخ:

اینکه حضرت لوط به جمعى از اوباش که به قصد تجاوز به مهمانانش آمده بودند، پیشنهاد ازدواج با دختران پاک خود را کرد، براى اثبات نهایت علاقه به هدایت آنها و حفظ حیثیت میهمانانش بود؛ تا شاید وجدان خفته آنها با این فداکارى بى نظیر بیدار شود، و به راه حق باز گردند. و با توجه به اینکه این پیشنهاد مشروط به ایمان آوردن آن گروه بود، ایرادی به آن وارد نیست.

جمله اى که لوط به هنگام حمله قوم به خانه او، به قصد تجاوز به مهمانانش گفت که: «این دختران من براى شما پاک و حلال است، از آنها استفاده کنید و گرد گناه نگردید»

هود78

در میان مفسران سوالاتى را بر انگیخته است.

نخست این که: آیا منظور، دختران نسبى و حقیقى لوط بوده اند؟ در حالى که آنها طبق نقل تاریخ دو یا سه نفر بیشتر نبودند، چگونه آنها را به این جمعیت پیشنهاد مى کند؟

یا این که: منظور همه دختران قوم و شهر بوده است، که مطابق معمول، بزرگ قبیله از آنها به عنوان دختران خود یاد مى کند؟

احتمال دوم ضعیف به نظر مى رسد؛ چرا که خلاف ظاهر است و صحیح همان احتمال اول است،

و این پیشنهاد لوط، به خاطر آن بود که مهاجمین عدهاى از اهل قریه بودند، نه همه آنها، به علاوه او مى خواهد نهایت فداکارى خود را در اینجا نشان دهد، که من حتى حاضرم براى مبارزه با گناه و همچنین حفظ حیثیت میهمانانم دختران خودم را به همسرى شما در آورم، شاید وجدان خفته آنها با این فداکارى بى نظیر بیدار شود، و به راه حق باز گردند.

دیگر این که مگر ازدواج دختر با ایمانى مانند دختران لوط، با کفار بى ایمان جایز بود که چنین پیشنهادى را کرد؟

پاسخ این سوال را از دو راه گفته اند:

یکى این که در آیین لوط، همانند آغاز اسلام، تحریم چنین ازدواجى وجود نداشت، لذا پیامبر دختر خود «زینب» را به ازدواج«ابى العاص» قبل از آن که اسلام را بپذیرد در آورد، ولى بعداً این حکم منسوخ گشت.

اما بهتر پاسخ دوم است و آن این که:

منظور «لوط» پیشنهاد ازدواج مشروط بود (مشروط به ایمان) یعنى این دختران من است، بیایید ایمان آورید تا آنها را به ازدواج شما در آورم.

از اینجا روشن مى شود که، ایراد بر لوط پیامبر که چگونه دختران پاک خود را به جمعى از اوباش پیشنهاد کرد، نادرست است؛ زیرا پیشنهاد او مشروط و براى اثبات نهایت علاقه به هدایت آنها بود.

تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، ج 9، ص 222.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 31 مرداد 1395

آیا قبل از حضرت آدم، انسان وجود داشت؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

بر اساس داستان حضرت آدم تمام انسانها از نسل حضرت آدم بودند

حضرت آدم پیامبر بود دانا لباس داشت کشاورزی میکرد خانه داشت

بچه هاش هم مینطور

پس انسان های غار نشین که

گوشت خام حیوانات رو میخوردن

حرف زدن بلد نبودند

و روی دیوار غار نقاشی میکشیدند

پس آن انسان های میوه چین و غار نشین همان حضرت آدم و فرزندانش بودند؟

پاسخ:

از ایات و روایات استفاده می شود که قبل از خلقت ادم انسان های دیگری نیز بر روی زمین بوده اند .خداوند در سوره بقره از قول فرشتگان نقل می کنند که خطاب به خداوند چنین عرضه داشتند:

« ایا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد و خونریزی کند»

بقره 30

بعضی از مفسران بر آن هستند که پیشگویی فرشتگان به خاطر آن بوده که آدم نخستین مخلوق روی زمین نبوده است بلکه پیش از او نیز مخلوقات دیگری بودند که به نزاع و خونریزی پرداختند ،پرونده بد انان سبب بد گمانی فرشتگان نسبت به نسل آدم شد

تفسیر نمونه ج1 ص173

در روایتی امده است که امام باقر به جابر بن یزید (یکی از اصحاب) چنین می‌گویند:

« وقتى این عالم و این خلقت فانى شود و اهل بهشت در بهشت و اهل آتش در آتش جاى گیرند، خداى تعالى دست به خلقت عالمى غیر این عالم مى زند و خلقتى جدید مى افریند بدون این که مرد و زنى داشته باشند و تنها کارشان عبادت و توحید خدا است و برایشان سرزمینى خلق مى کند غیر از این زمین تا آن خلایق را بر دوش خود بکشد و آسمانى برایشان خلق مى کند غیر از این آسمان تا بر آنان سایه بگستراند. شاید تو خیال مى کردی خدا تنها همین یک عالم را خلق کرده، و یا مى پنداشتی که غیر از شما دیگر هیچ بشرى نیافریده.

به خدا سوگند هزار هزار عالم، و هزار هزار آدم آفریده که تو فعلاً در آخرین آن عوالم هستى و در دودمان آخرین آن آدم‌ها قرار دارى»

توحید صدوق ص277

خصال ج2 ص652

روایات دیگری نیز به همین مضمون آمده است

بحار الانوار ج8 ص374 باب 28

با توجه به این بیانات روشن می شود که انسان های اولیه و غار نشین مربوط به قبل از خلقت حضرت ادم بوده اند .این سخن با کشفیات جدید دانشمندان که عمر انسان را بر روی زمین بالغ بر میلیون ها سال می دانند نیز منطبق است زیرا از خلقت حضرت ادم بیش از هفت هزار سال بیشتر نمی گذارد و این کشفیات با انسان های قبل از حضرت ادم منطبق است .

اسرار عقب ماندگی شرق،مکارم شیرازی،ص23

پرسمان اعتقادی

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

امام حسن از جهات مختلف دارای شخصیتی برجسته و صفاتی ممتاز داشت وهیچگاه از یاد خدا غافل نمی شد و چندین بار تمام اموال خود را در راه خداوند انفاق کرد و بارها با پای پیاده حج می گذارد و ...

بحار الانوار ج43 ص331 باب 16

با توجّه به این حقایق، قابل قبول نیست که شخصى داراى چنین اخلاق و رفتار و چنین زندگى که در سراسر عبادت و کوشش در راه خداست آن چنان که بعضى از مورّخان مبالغه جو نوشته اند علاقه و توجّه خارج از حدّ متعارف به مساله ازدواجو زناشویى از خود نشان دهد.

از شواهد زنده این موضوع، تعداد فرزندان آن حضرت است که طبق نوشته مورّخان، اگر آن حضرت همسران زیادى اختیار کرده بود، لازمه اش این بود که فرزندان زیادى هم داشته باشد در صورتى که چنین نیست؛ بالاترین رقم را در مورد فرزندان امام مجتبى ابن جوزى نوشته است که 23 نفر مى باشد.

تذکره ص214

یعقوبى فرزندان آن حضرت را هشت نفر;

تاریخ یعقوبی ج2 ص216

ابن شهر آشوب سیزده پسر و یک دختر;

مناقب ج4 ص29

و مرحوم شیخ مفیدکه در این گونه مباحث بیش از دیگران دقّت و تحقیق داشته، تعداد فرزندان آن حضرت را جمعاً پانزده نفر (اعم از دختر و پسر) مى داند.

اعلام الوری ص212

صاحب کتاب «العدد» که بنا به نقل مرحوم علاّمه مجلسى همسران زیادى براى آن حضرت نوشته است، در عین حال فرزندان حضرت مجتبى را بیش از پانزده نفر ننوشته است.

بحار الانوار ج44 ص173

بدین ترتیب طبق تصریح مورّخان، امام مجتبى حدّاکثر بیش از بیست و سه فرزند نداشته است و این نشان مى دهد که موضوع تعدّد زوجات آن حضرت به آن صورت که در پاره اى از کتاب ها به چشم مى خورد کاملا بى اساس است.

در زمان ما نیز کسانى یافت مى شوند که این اندازه اولاد داشته باشند بدون آن که زنان زیادى بگیرند و احتمال این که آن حضرت همسران زیادى داشته ولى عقیم بوده اند و یا به علل دیگرى فرزندى به دنیا نیاورده اند نیز بسیار ضعیف است و این گونه احتمالات در بررسى موضوعات و مسایل تاریخى فاقد ارزش مى باشد.

آیا با توجّه به این تعداد فرزندان، دروغ بودن نسبت صدها همسر به امام حسن روشن به نظر نمى رسد؟ و آیا با توجّه به این سند تاریخى، نباید گفت که این گونه اخبار دروغین، ساخته و پرداخته عمّال بنى امیّه است که در جعل اخبار سابقه فراوانى داشتند؟

و ما نباید دانسته و ندانسته در مسیر این گونه اخبار مجعول قرار گرفته و با نقل آنها به دشمنان خاندان پیامبر(علیه السلام) کمک کنیم!

علاوه بر این مورّخانى که تعداد زنان حضرت امام مجتبى را زیاد نوشته اند، از تعیین نام آنها و یا نام قبیله آنها فرومانده اند و فقط چند تن از دانشمندان به ذکر نام همسران معدودى اکتفا کرده اند که ما ذیلا به نحوه تزویج آنها اشاره خواهیم کرد.

خنده آورتر آن که برخى از محدثّان که به نحو مبالغه آمیزى ده ها همسر به آن حضرت نسبت داده اند، نوشته اند که پس از شهادت حضرت، همه آن زنها، پاى برهنه در تشییع جنازه امام شرکت کردند.

بى پایگى این سخن از آن جا پیداست که شرکت زنان، آن هم پاى برهنه در میان نامحرمان، معلوم نیست از نظر اسلام تا چه پایه درست است؟

اگر چنین چیزى در محیط مدینه صورت مى گرفت; آیا فقهاى اهل تسنّن که همواره دنبال دستاویزى جهت خرده گیرى از اهل بیتمى گشتند، آن را به باد انتقاد نمى گرفتند؟

بعلاوه، زنانى که به واسطه طلاق از شوهران خود جدا مى شوند، از نظر عاطفى نه تنها هیچ گونه همبستگى با شوهران سابق خود ندارند، بلکه درباره آنها به شدّت دچار افکار منفى مى شوند; بنابر این چگونه قابل قبول است زنانى که پیوند ازدواج آنها مدّتى پیش قطع شده بود، در تشییع جنازه شرکت کنند؟

آیا این موضوع ثابت نمى کند که تعداد همسران آن حضرت نیز از این قبیل است؟!

حلّ مساله

آنچه در این زمینه به نظر مى رسد این است که اگر فرض کنیم این عددهاى بزرگ حقیقت داشته است، باید بگوییم مسلمانان آن عصر به واسطه علاقه خاصّى که به پیامبر داشتند، مى خواستند به افتخار خویشاوندى و قرابت با پیامبر نایل گردند و چون پیشواى دوّم، نوه بزرگ آن حضرت و فرزند ارشد امیرمومنان بود، گاهى دختران خود را داوطلبانه به حضرت مجتبى تزویج مى کردند و تنها به تشریفات عقد شرعى اکتفا مى نمودند.

بنابر این آنها زنان افتخارى پیشواى دوّم محسوب مى شدند که صرفاً روى جهت فوق با حضرت وصلت مى کردند.

و نیز به احتمال قوى، عدّه اى از زنانى که به نام همسران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است، زنان بى پناهى بودند که امام مجتبى تکفّل آنها را به عهده گرفته بود و براى آن که تحقیر نشوند، برحسب ظاهر آنها را تزویج مى نمود.

صلح الحسن ص11

منابع جهت مطالعه و تحقیق:

1-پاسخ به پرسشهای مذهبی،ص202

2-پیشوایان هدایت،ص41

3-منتهی الامال ج1 ص593

نظرات() 

هدف از معراج چنان‌‌که در برخی تفاسیر آمده این بود که روح بزرگ پیامبر اسلام با مشاهده اسرار عظمت خدا در سراسر جهان هستى، مخصوصاً عالم بالا، درک و دید تازه‌‌اى براى هدایت و رهبرى انسان‌‌ها بیابد. این هدف صریحاً در ابتدای سوره اسراء و آیه 18 سوره نجم آمده است.

در منابع روایی نیز به برخی از اهداف معراج پیامبر(ص) اشاره شده است؛ از جمله:

یونس بن عبد الرحمن می‌‌گوید: از امام کاظم پرسیدم: به چه علت خدا پیامبرش را به سوى آسمان بالا برد و از آن به سوى سدرة المنتهى و از آن به سوى حجاب‌‌‌هاى نور برد و با او گفت‌‌وگو و نجوا کرد، در حالی‌که خداوند به مکان وصف نمی‌‌شود؟ امام فرمود:

«خداى متعال به مکان وصف نمی‌‌شود و زمان بر او جارى نمی‌‌گردد ولی خداوند عزت‌مند و بزرگ، خواست که فرشتگان و ساکنان آسمان‌‌هاى خود را با مشاهده پیامبر احترام کند و شگفتی‌‌های خلقت را به رسول خود نشان دهد تا پس از برگشت از معراج به مردم خبر دهد و این مسئله به گونه‌‌ای که فرقه مشبهه می‌‌گویند نیست. خدا، پاک و برتر است از آنچه وصف می‌‌کنند».

علل الشرائع ج1 ص132

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1تفسیر نمونه ج12 ص29

2-بحار الانوار ج18 ص282 باب3

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 31 مرداد 1395

چه شد که ایرانیان مذهب تشیع رو انتخاب کردند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

برخی از اسباب تشیع در ایران:

1-ایرانیان تحت ستم در عراق:

در جنگ قادسیه حدود چهار هزار نفر ایرانی از لشگر ایرانیان گسسته و به سپاه اسلام پیوستند.و اسلام را از صمیم دل قبول کردند به این شرط که پس از پایان جنگ هر کجا خواستند بروند و با هر قبیله ای که خواستند پیمان ببندند و مانند دیگر مسلمین سهمی از غنائم داشته باشند اما متاسفانه پس از پیروزی اسلام بر سپاه ایران تمام قرار داد ها زیر پا گذاشته شد و تحقیر انان اغاز گردید و ایرانیان به عنوان شهروند درجه دوم شناخته می شدند وبه عنوان موالی معروف گشتند.

پست ترین و کم در آمد ترین کارها به آنها واگذارمیشد

العقد الفرید،ج3 ص413

خلیفه دوم در طواف شنید که دو نفر با هم به زبان فارسی صحبت می کنند گفت به زبان عربی صحبت کنید زیرا سخن گفتن به فارسی مروت را از بین می برد

الصراط المستقیم،ابن تیمیه،ص25

ولی انگاه که زمام خلافت بدست حضرت علی افتاد او به همگان یکسان نگریست .وقتی به ایشان اعتراض شد در پاسخ فرمود:

« در کتاب خدا فرقی بین فرزندان اسماعیل و غیره نمی بینم»

الغارات،ص46

همین یکسان نگری مایه گرایش انان به علی و خاندان او گشت به ویژه انکه تحقیر موالی که در دوران امویان به اوج خود رسید و تاریخ تمام این تحقیر ها و بی عدالتی ها را به ثبت رسانده است

2-مهاجرت اشعریان یمنی به قم:

فرزندان سعد بن مالک به نامهای عبدالله و احوص از شیعیان حضرت علی در یمن بودند.انان از ستم های امویان به ستوه امدند .انگاه که زید بن علی در سال 121 هجری قیام کرد ،احوص فرماندهی سپاه زید را بر عهده گرفت .چون سپاه زید مغلوب گشت او دستگیر شد و به زندان افتاد .پس از چند سال آزاد شد و با برادر خود عبدالله تصمیم گرفتند عراق را به قصد قم ترک کنند و همگی با خانواده های خود وارد قم شدند و از همان زمان قم مرکز تشیع در ایران شناخته شد .به تدریج بستگان انها که همگی از قبیله اشعری بودند به قم امدند و یک مرکز حدیثی و علمی و پایگاه شیعی را پدید اوردند .توضیح بیشتر را در تاریخ قم بخوانید

تاریخ قم ص247

رجال نجاشی شماره 196

3-مهاجرت امام رضا به خراسان:

مهاجرت امام رضا یکی از علل گسترش تشیع در ایران گردید .استقبال با شکوه محدثان نیشابور از ایشان و درخواست استماع حدیث از آن حضرت نشانه عظمت اهل بیت در قلوب مردم خراسان بود .ورود آن حضرت به طوس و مناظرات وی با دانشمندان یهود و نصاری و محدثان اهل سنت و حتی با طبیعی ها و مادی ها سبب تفوق علمی آن حضرت بر دیگران شد

عیون الاخبار ج2 ص139

بدین ترتیب تشیع در منطقه خراسان گسترش یافت .

4-مهاجرت علویان به ایران:

پس از مهاجرت امام هشتم و پذیرش ولایت عهد گروهی از علویان از نقاط مختلف حجاز و عراق به ایران مهاجرت کردند .مردم نیز به دلیل انکه فرزندان پیامبر هستند احترام خاصی برای انان قائل بودند .یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن پس از قیام شهید فخ با گروهی از کوفیان به دیلم امدند و هجرت او بدین منطقه سبب گسترش تشیع گشت .علاوه بر منطقه دیلم ،طبرستان و مازندران امروز نیز زیر نفوذ علویان بودند .نگاهی به جغرافیای ایران نشان می دهد که در غالب نقاط ایران امام زادگان پراکنده شدند که با گفتار و رفتار خود تشیع را تبلیغ می کردند .با ضعیف شدن خلافت عباسی در بغداد در قرن چهارم ال بویه حکومت خود را از شیراز تا بغداد گسترش داد و چون تمایلات شیعی داشتند دست شیعه را در تبلیغ باز گذاشتند و به تدریج نهال تشیع در اکثر نقاط ایران حتی سیستان و بلوچستان رشد کرد .

در قرن هفتم مغولان با سرکوب خلافت عباسی قدرت را بدست گرفتند و یکی از نوادگان چنگیز به نام سلطان محمد خدا بنده تشیع را برگزید و مذهب شیعه از رسمیت برخوردار شد و هسته های شیعی در غالب نقاط ایران از شرق تا غرب رو به رشد نهاد ولی رسمیت مذهب تشیع و انزوای دیگر مذاهب در عصر صفویان از اغاز قرن دهم شروع شد

منابع جهت مطالعه و تحقیق:

1-راهنمای حقیقت،سبحانی،ص52

2-سیمای عقاید شیعه،سبحانی،ص43

3-الملل و النحل،سبحانی،ج6 ص127

4-شبهات غدیر،عصیری ج3 ص120 به بعد

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 29 مرداد 1395

همه چیز در مورد فدک

نویسنده: ع ج   

سوال

میشه در مورد فدک توضیح بدید داستانش چی بود چرا از حضرت زهرا گرفتن؟

پاسخ:

فدک سرزمین آباد و حاصل خیزی که در نزدیکی خیبر قرار دارد و فاصله آن تا مدینه حدود 140کیلومتر است .

معجم البلدان،ماده فدک

از نظر قوانین اسلامی ، سرزمین هایی که از طریق جنگ و نبرد فتح می شوند متعلق به عموم مسلمانان است و به وسیله حاکمان اسلامی تحت عنوان « مفتوحه عنوه » اداره می شود ، ولی سرزمینی که بدون نیروی نظامی ، از طریق صلح و سازش در اختیار پیامبر قرار گیرد ، « انفال » ویا « فیء » و به اصطلاح امروزی « املاک خالصه » نامیده می شود و از آن شخص پیامبر می باشد و از درآمد آن نیازمندی های مسلمانان را برطرف می کند .

در سال هفتم هجری که ارتش اسلام دژهای مستحکم خیبر را محاصره کرد ، همه آنها با قدرت نظامی فتح گردید ، جز « فدک » که مردم آنجا از در صلح و مسالمت وارد شدند و اراضی آن به صورت املاک خالصه در آمد و در اختیار رسول خدا قرار گرفت .

آنچه گفته شد مورد اتفاق فقیهان اسلامی و مطابق با حکم قرآن مجید می باشد ، آنجا که می فرماید : «و آنچه را خدا از آنان ( یهود ) به رسولش باز گردانیده چیزی است که شما برای به دست آوردن آن زحمتی نکشیدید نه اسبی تاختید ، و نه شتری ، اما خدای ، فرستادگانش را بر آنچه خواهد چیره می گرداند ، که خداوند بر همه چیز تواناست . »

حشر 6

از سوی دیگر ، قرآن پیامبر را موظف می سازد که حق « ذی القربی » را بپردازد . چنان که می فرماید :

«حق خویشاوندان را بپرداز .»

اسرائ26

نزدیک ترین فرد رسول خدا دخت گرامی او فاطمه بود ، از این جهت فدک را به او بخشید و تا زمانی که پیامبر زنده بود کارگران حضرت زهرا آنجا را اداره می کردند .

دلائل حدیثی و تاریخی تملیک فدک:

علمای شیعه و گروهی از علمای اهل تسنن اتفاق نظر دارند که وقتی آیه ی ﴿ وآتِ ذَالقُربی حقّه ﴾ نازل شد پیامبر گرامی فدک را به دختر خود فاطمه بخشید .

سند حدیث به دو صحابی بزرگ ، ابو سعید خدری و ابن عباس منتهی می شود و از میان محدثان اهل تسنن افراد ذیل این حدیث را نقل کرده اند :

1-جلال الدین سیوطی

الدر المنثور،ج4 ص177

2- علاء الدین علی بن حسام معروف به متقی هندی

کنزالعمال ج2 ص157

3-ابو اسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نیشابوری معروف به ثعلبی

الکشف و البیان،ج6 ص95

4- مورخ شهیر ، بلاذری

فتوح البلدان،ص46

5-احمد بن عبدالعزیز جوهری مولف کتاب السقیفه

شرح نهج البلاغه،ج16 ص216

6-ابن ابی الحدید شان نزول آن را را در باره فدک از ابو سعید خدری نقل کرده است .

شرح نهج البلاغه ج16 ص268

7- حلبی در سیره خود

سیره حلبی،ج3 ص400

8-مسعودی در کتاب مروج الذهب

مروج الذهب ج2 ص200

از میان دانشمندان شیعه ، شخصیت های بزرگی مانند کلینی و عیاشی و صدوق ، نزول آیه را در باره خویشاوندان پیامبر نقل کرده و افزوده اند که پس از نزول این آیه پیامبر فدک را به دختر خود فاطمه بخشید

تفسیر برهان،ج2 ص419

چرا فدک به فاطمه بخشیده شد ؟

تاریخ زندگی پیامبر و خاندان او به خوبی گواهی می دهد که آنان هرگز دلبستگی به دنیا نداشته اند و چیزی که در نظر آنان ارزش نداشت ، همان ثروت دنیا بود ، مع الوصف می بینیم که پیامبر گرامی فدک را به دختر خود بخشید . در این جا ممکن است این سئوال پدید آید که چرا پیامبر چنین کرد ؟ در پاسخ به این سئوال به نکات زیر توجه فرمایید:

1-پس از رحلت پیامبر طبق تصریحات مکرر آن حضرت زمامداری مسلمانان از آن امیرالمومنین بود و اداره این مقام ومنصب به هزینه سنگینی نیاز داشت . حضرت علی برای اداره امور وابسته به منصب خلافت می توانست از دارآمد فدک به نحو احسنت استفاده کند . گویا دستگاه خلافت از این پیش بینی پیامبر مطلع شده بودند که در همان روز های نخست ، فدک را از دست خاندان پیامبر خارج کرد .

2- دودمان پیامبر که مظهر کامل آن یگانه دختر وی و نور دیدگانش حضرت حسن و حسین بود ، باید پس از فوت پیامبر به صورت آبرومندی زندگی کنند تا حیثیت و شرف رسول اکرم و خاندانش محفوظ بماند . برا تامین این منظور پیامبر فدک را به دختر خویش بخشید .

3-پیامبر اکرم می دانست که گروهی کینه حضرت علی را در دل دارند ، زیرا بسیاری از بستگان ایشان به شمشیر در میدان های جنگ با کفار کشته شده بودند یکی از راه های زدودن این کینه این بود که امام از طریق کمک های مالی از آنان دلجویی کند و عواطف آنان را به خود جلب نماید. همچنین به کلیه بینوایان و درماندگان کمک کند و از این طریق موانع عاطفی که بر سر راه خلافت او بود ، از میان برداشته شود .

پیامبر هرچند ظاهراً فدک را به زهرا بخشید ، ولی درآمد آن در اختیار صاحب ولایت بود تا از آن ، علاوه برتامین ضروریات زندگی خود ، به نفع اسلام و مسلمین استفاده کند .

این سرگذشت فدک در عصر رسول خدا است ، اما اینکه چگونه از دست زهرا گرفته شد ، خود داستان مفصلی دارد . خلافت نو پا به خاطر تقویت مالی پایه های حکومت ، آن را ملک پیامبر انگاشت ، و به عنوان اینکه پیامبر چیزی را از خود به ارث نمی گذارد ، فدک را مصادره کرد . آنان حدیثی را دستاویز قرار دادند «پیامبران ارث نمی گذارند ترکه ما صدقه است »

که قرآن آن را تکذیب می کند چگونه پیامبران از خود به ارث نمی گذارند ، در حالی که سلیمان وارث داود شد

«و ورث سلیمان داود»

نمل/16

زکریا در دعایی از حضرت باری فرزندی می طلبد که وارث او گردد

سوره مریم 5/6

اگر واقعا پیامبران ارث نمی گذارند ، چرا پیامبر آن حکم الهی را به دخترش زهرا که تنها وارث او بود نگفت و به فردی گفت که اصلاً با موضوع ارتباط نداشت .

فدک در کشاکش سیاست ها

پس از گذشت سالها که سیل غنایم به مدینه سرازیر گردید ، خلفا در اداره کشور از درآمد فدک بی نیاز شدند ، ولی از باز پس دادن آن خودداری کردند و از این لحاظ مساله فدک رنگ سیاسی به خود گرفت .

عمربن عبدالعزیز آن را پس داد ، اما پس از مرگ او ، آل مروان آن را دیگر بار تصاحب کردند . پس از انقراض امویان و روی کار آمدن عباسیان ، نخستین خلیفه عباسی سفاح فدک را به عبدالله بن الحسن برگردانید ، پس درگذشت او ، منصور دوانیقی آن را پس گرفت و این رویه ادامه یافت .

امیرمومنان در نامه ای خطاب به عثمان بن حنیف می نویسد :

« آری از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده بود ، تنها فدک در اختیار ما بود ، گروهی بر آن بخل و حسادت ورزیدند ، و گروهی دیگر سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم خدا است »

نهج البلاغه،نامه45

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1-تفسیر نمونه ج23 ص510

2-راهنمای حقیقت،علامه سبحانی،ص419

3-لغدیر ج8 ص334

4-بحار الانوار ج29 ص105 باب11

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پاسخ:

از نظر قرآن کریم، اولیای الهی دو دسته‌اند: ولی ظاهر، كه مردم وی را می‌شناسند و ولی غایب از انظار، كه مردم او را نمی‌شناسند، گرچه او در میان آنها بوده و از حال آنان باخبر است.

در سوره كهف، وجود هر دو ولی، به طور همزمان بیان شده‌ است: یكی موسی بن عمران و دیگری مصاحب موقّت او در سفر دریایی و زمینی كه به نام خضر معروف است.

این ولی الهی به گونه‌ای بود كه حتی موسی با او آشنا نبود و تنها به راهنمایی خدا او را شناخت و از علمش بهره گرفت؛ چنان‌كه می‌فرماید: « [موسی و همراهش] بنده‌ای از بندگان ما را [در لب دریا] یافتند كه وی را مشمول رحمت خود قرار داده و از جانب خویش به او علمی آموخته بودیم. موسی به وی گفت: آیا اجازه می‌دهی همراه تو باشم تا از علوم رشدآفرین خویش به من بیاموزی؟»

قرآن سپس شرحی از كارهای مفید و سودمند آن ولی الهی بیان می‌كند و نشان می‌دهد كه مردم او را نمی‌شناختند، ولی از آثار و بركاتش بهره‌مند بودند.

کهف 71-82

حضرت ولی‌عصر نیز به سان مصاحب موسی، ولی ناشناخته‌ای است و در عین حال مبدأ كارهای سودمندی برای امت می‌باشد. بدین ترتیب، غیبت امام به معنی انفصال و جدایی او از جامعه نیست، بلكه او همان گونه كه در روایات نیز وارد شده ـ به‌‌سان خورشید در پشت ابر است كه دیدگان آن را نمی‌بینند؛ اما به اهل زمین نور و گرمی می‌بخشد.

کمال الدین باب 45 ح4

پیامبر گرامی فرمود: «سوگند به خدایی كه مرا به نبوت برگزید، مردم از او سود می‌برند و از نور ولایتش در دوران غیبت، بهره می‌گیرند؛ چنان كه از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره می‌برند.»

بحار الانوار ج52 ص93

اشعه معنوی وجود امام در حالی كه در پشت ابرهای غیبت نهان است، دارای آثار معتنابهی است كه به‌رغم تعطیل مسأله تعلیم و تربیت و رهبری مستقیم، حكمت وجودش را آشكار می‌سازد. در اینجا به بیان برخی از این آثار می‌پردازیم:

1-پاسداری از آیین الهی

با گذشت زمان و آمیختن سلیقه‌ها و افكار شخصی به مسائل مذهبی و گرایشهای مختلف به مكتب‌های انحرافی و دراز شدن دست مفسده جویان به سوی مفاهیم آسمانی، اصالت پاره‌ای از این قوانین از دست می‌رود و دستخوش تغییرات زیان‌بخشی می‌گردد. این آب زلال كه از آسمان وحی نازل شده، با عبور از مغزهای این و آن، به تدریج تیره و تار گشته، صفای نخستین خود را از دست می‌دهد.

این نور پرفروغ، با عبور از شیشه‌های ظلمانی افكار تاریك، كم‌رنگ‌تر می‌گردد. خلاصه با آرایشها و پیرایشهای كوته‌بینانه افراد و افزودن شاخ و برگهای تازه به آن، چنان می‌شود كه گاهی انسان در بازشناسی مسائل اصلی، دچار اشكال می‌گردد.

با این حال، آیا ضروری نیست كه در میان جمع مسلمانان كسی باشد كه مفاهیم فناناپذیر تعالیم اسلامی را به شكل اصلی‌اش حفظ و برای آیندگان نگهداری كند؟

می‌دانیم در هر مؤسسه مهمی، صندوق نسوزی وجود دارد كه اسناد مهم را در آن نگهداری می‌كنند تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند و در صورت آتش‌سوزی، از خطر حریق مصون باشد؛ چرا كه اعتبار و حیثیت آن مؤسسه در گرو حفظ آن اسناد و مدارك دارد.

سینه امام و روح بلند او، صندوقچه حفظ اسناد آیین الهی است كه همه اصالتهای نخستین و ویژگیهای آسمانی این تعلیمات را در خود نگاه‌داری می‌كند،تا دلایل الهی و نشانه‌های روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشی نگراید، و این یكی دیگر از آثار وجود او است.

2-تربیت منتظران آگاه:

❗️بر خلاف آنچه بعضی می‌پندارند، رابطه امام در زمان غیبت به كلی از مردم بریده نیست، بلكه آن گونه كه از روایات برمی‌آید، شمار اندكی از آماده‌ترین افراد كه سری پر شور از عشق خدا و دلی پر ایمان و اخلاص فوق‌العاده برای تحقّق بخشیدن به آرمان اصلاح جهان دارند ـ با حضرتش مرتبط‌اند.

معنای غیبت امام این نیست كه آن حضرت به شكل روح نامرئی و یا شعاعی ناپیدا درمی‌آید، بلكه او از زندگی طبیعی و آرامی برخوردار است، به طور ناشناخته در میان همین انسانها رفت و آمد دارد، دلهای بسیار آماده را برمی‌گزیند و در اختیار می‌گیرد و آنها را بیش از پیش آماده می‌كند و می‌سازد. افراد مستعد، به تفاوت میزان استعداد و شایستگی خود، توفیق درك این سعادت را پیدا می‌كنند. بعضی از آنان چند لحظه و برخی چند ساعت یا چند روز و جمعی سالها با حضرت بقیه‌الله در تماس بوده‌اند.

آنان كسانی هستند كه آن چنان بر بال و پر دانش و تقوا قرار گرفته و بالا رفته‌اند كه همچون مسافران هواپیماهای دور پرواز، بر فراز ابرها قرار می‌گیرند، آنجا كه هیچ‌گاه حجاب و مانعی بر سر راه تابش جهان‌بخش آفتاب نیست، در حالی كه دیگران در زیر ابرها و در تاریكی و نور ضعیف به سر می‌برند. به درستی حساب صحیح نیز همین است. كسی انتظار داشته باشد كه آفتاب را به پایین ابرها فرود آورد تا چهره آن را ببیند.

چنین انتظاری، اشتباهی بزرگ و پنداری باطل بیش نیست. این ما هستیم كه باید بالاتر از ابرها پرواز كنیم تا شعاع جاودانه آفتاب را جرعه‌جرعه بنوشیم و سیراب گردیم. به هر حال، تربیت این گروه منتظر، یكی دیگر از حكمت‌های نهفته در غیبت آن حضرت است.

3-نفوذ روحانی و ناپیدا:

چنان كه می‌دانیم، خورشید یك پرتو مرئی دارد كه از تجزیه آنها، هفت رنگ معروف پیدا می‌شود، و یك سلسله اشعه نامرئی نیز دارد كه اشعه ماورای بنفش واشعه مادون قرمز نامیده شده است.

همچنین یك رهبر بزرگ آسمانی، خواه پیامبر باشد یا امام، علاوه بر تربیت تشریعی كه از طریق گفتار و رفتار و تعلیم و تربیت عادی صورت می‌گیرد، تربیت روحانی دارد كه از راه نفوذ معنوی در دلها و فكرها اعمال می‌شود و می‌توان آن را تربیت تكوینی نام گذاشت. در آنجا الفاظ و كلمات و گفتار و كردار به كار نمی‌آید، بلكه تنها جاذبه و كشش درونی مؤثر است.

وجود مبارك امام در پشت ابرهای غیبت نیز، این اثر را دارد كه از طریق شعاع نیرومند و پردامنه نفوذ شخصیت خود، دلهای آماده را در نزدیك و دور، تحت تأثیر جذبه مخصوص قرار داده، به تربیت و تكامل آنها می‌پردازد و از آنان انسانهایی كاملتر می‌سازد. ما قطبهای مغناطیسی زمین را با چشم خود نمی‌بینیم، ولی اثر آنها روی عقربه‌های قطب‌نما، در دریاها، راهنمای كشتی‌هاست و در صحراها و آسمانها، راهنمای هواپیماها و وسائل دیگر است. در سرتاسر كره زمین، از بركت این امواج، میلیونها مسافر راه خود را به سوی مقصد پیدا می‌كنند. وسایل نقلیه بزرگ و كوچك به فرمان همین عقربه ظاهراً كوچك از سرگردانی رهایی می‌یابند.

آیا تعجب دارد اگر وجود مبارك امام در زمان غیبت، با امواج جاذبه معنوی خود، افكار و جانهای زیادی را كه در دور یا نزدیك قرار دارند، هدایت كند و از سرگردانی رهایی بخشد؟

البته نباید فراموش كرد كه امواج مغناطیسی زمین، روی هر آهن‌پاره بی‌ارزشی اثر نمی‌گذارد، بلكه تنها بر عقربه‌های ظریف و حساسی كه خاصیت آهن‌ربایی یافته‌اند و یك نوع سنخیت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطیسی پیدا كرده‌اند، اثر می‌گذارد. بدین ترتیب دلهایی كه ارتباطی با امام دارند و شباهتی را در خود ایجاد نموده‌اند، تحت تأثیر آن جذبه روحانی قرار می‌گیرند.

منابع جهت مطالعه بیشتر:

1-الالهیات،سبحانی،ج4 ص142

2#دانشنامه امام مهدی، ری شهری ،ج3 ص181

3-بحار الانوار ،مجلسی،ج52 ص90 باب20

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 29 مرداد 1395

خثا بینا و شنواست یعنی چه؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

این که میگیم خدا بینا و شنوا است یعنی چی یعنی خدا مثل ما چشم و گوش داره؟

پاسخ:

مقصود از توصیف خداوند به این دو صفت این است که تمام دیدنى ها و شنیدنى ها پیش او حاضرند، هرگز خداوند از آنها غافل نیست .

به عبارت دیگر آنچه را که دیگران با چشم و گوش مى بینند و یا مى شنوند، او با علم نامتناهى خود از آنها آگاه بوده و اطّلاع دارد.

از این نظر دانشمندان عقاید و مذاهب، حقیقت این دو صفت را به «علم نامتناهى» خداوند بازگشت مى دهند و چنین مى گویند:

«نتیجه اى را که یک انسان بینا و شنوا پس از فعّالیّت هاى زیادى که اعضاى مخصوص بینایى و شنوایى انجام مى دهند مى گیرد، این است که از دیدنى ها و شنیدنى ها آگاه مى گردد، هرگاه وجودى مانند خداوند بدون عضو و فعّالیّت هاى فیزیکى، از دیدنى ها و شنیدنى ها بطور کاملترى آگاه گردید، قطعاً صحیح خواهد بود که بگوییم: بینا و شنواست.»

حتّى حقیقت بینایى و شنوایى در انسان، همان آگاهى از دیدنى ها و شنیدنى هاست و تمام فعّالیتّ هاى عضوى، مقدّمه دیدن و شنیدن است. هرگاه فردى بدون نیاز به این مقدّمات توانست از دیدنى ها و شنیدنى ها آگاه گردد، به طریق اولی مى توان گفت که: او سمیع و بصیر است.

از آن جا که انسان یک پدیده مادّى است و نمى توان بدون ابزار مادّى کارى را انجام دهد، از این جهت ناچار است که به وسیله اعضا و ابزار مادّى و فعّالیتّ هاى ویژه آن، به نتیجه مطلوب که آگاهى از مبصرات و مسموعات است برسد، ولى خدا بالاتر از مادّه است و در درک خود، نیازى به چیزى ندارد و جهان با تمام چهره هاى گوناگون خود پیش او حاضر است، از این جهت بدون هیچ مقدّمه اى مى تواند سمیع و بصیر باشد؛ زیرا تمام دیدنى ها و شنیدنى ها پیش او حاضر است و او از همه آنها آگاهى دارد.

امام صادق فرمود:

« او شنوا است بدون نیاز به عضو شنوایی و بینا است بدون نیاز به آلت مشاهده و چشم»

الکافی ج1 ص83

منابع جهت مطالعه و تحقیق:

1-تفسیر موضوعی پیام قرآن ،ایت الله مکارم،ج4 ص108

2-بحار الانوار ج4 ص62 باب1

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 


گفته می شود حضرت علی در خطبه 228 نهج البلاغه از عمر مدح و تمجید کرده است لطفا پاسخ مقتضی ارائه فرمایید؟

پاسخ:

نخست متن خطبه:

« خداوند پاداش خیر در برابر آزمایش های فلان کس دهد که کژیها را راست کرد و بیماری ها را درمان نمود ،سنت پیامبر را بر پا داشت و فتنه ها را پشت سر گذاشت .با جامه ای پاک و عیبی اندک از این جهان رخت بر بست ،خیر و نیکی آن را درک کرد و از شر و بدی آن رهایی یافت .وظیفه خود را در برابر اطاعت خداوند انجام داد و حق تقوای الهی را بجا آورد ‌از جهان رفت و مردم را در برابر راههای گوناگون وا گذاشت که نه گمراهان در آن هدایت می یابند و نه جویندگان هدایت راه خویش را با اطمینان پیدا می کنند»

در مورد اینکه این شخص چه کسی بوده است در میان شارحان نهج البلاغه اختلاف شدیدی است .شارحان اهل سنت مانند ابن ابی الحدیددو محمد عبده این سخن را اشاره به خلیفه دوم می دانند در حالی که چنین چیزی با خطبه های دیگر نهج البلاغه هماهنگ نیست .زیرا امام در خطبه شقشقیه شکایت زیادی از حکومت خلیفه دوم دارد و در خطبه ها و برخی

نامه های نهج البلاغه از غصب خلافت شدیدا شکایت می کند .

چگونه می توان آن همه را نادیده گرفت و این کلام مبهم و مجمل را ناظر به خلیفه دوم دانست.

جالب این است که طبری که این سخن را درباره عمر می داند آن را از مغیره بن شعبه نقل می کند که از دشمنان حضرت علی بوده است

تاریخ طبری ج3 ص285

عجیب این است که ابن ابی الحدید می گوید من در نسخه ای از نهج البلاغه که به خط رضی نوشته شده بود دیدم که در زیر کلمه « فلان» عمر نوشته شده بود و این نشان می دهد که رضی هم چنین اعتقادی داشته است

شرح نهج البلاغه ج12 ص3

در حالی که هیچ بعید نیست که این نسخه( اگر اصالت داشته باشد) سالها دست این و آن بوده و برخی این کلمه را زیر آن نوشته باشد .

ایت الله العظمی مکارم چنین می نویسد:

« بر فرض که این گفته از علی علیه السلام درباره عمر باشد این احتمال چندان دور نیست که سخن جنبه جدی نداشته بلکه بر اساس تقیه بوده است به ویژه انکه در روایتی که امده است مغیره بن شعبه پس از مرگ عمر این سوال را مطرح کرد .با توجه به اینکه مغیره مرد شروری بود و چه بسا می خواست با این سوال و جواب شری در میان مسلمین بر پا کند حضرت بلافاصله به ملاحظه مصالح مسلمین این جمله را بیان فرمود و گرنه نظر واقعی حضرت در مورد خلفا همان است که در خطبه شقشقیه و سایر خطب نهج البلاغه آمده است .تعبیر به فلان به جای عمر نیز می تواند موید این معنا باشد زیرا این ابهام نشانه تقیه است»

پیام امام،ج8 ص469

نظرات() 

محدث بزرگ شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه بابی را گشوده است تحت عنوان:

« باب در ترجیح زیارت امام رضا بر زیارت امام حسین»

وسائل الشیعه،ج14 ص562 باب85

شاه عبدالعظیم حسنی فرمود:

« به حضرت جواد عرض کردم که به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا مشرف شوم یا به زیارت پدرتان؟

فرمود: اندکی درنک کن؛ سپس داخل اندرون شد بعد در حالی که اشکهایش بر رخسارش جاری بود خارج شد

سپس فرمود:

«زائران امام حسین بسیارند؛ اما زائران پدرم کمند.»

عیون الاخبار،ج2 ص256

در روایت دیگر فرمود:

« زیارت پدرم افضل است زیرا حضرت ابا عبدالله الحسین را همه مردم زیارت می کنند؛ اما پدرم را، جز خواص شیعه زیارت نمی کنند.»

الکافی ج4 ص584

کامل الزیارات،ص306

زیرا هر فرقه ای از شیعه، امام حسین را از جهات مختلفی از قبیل، شهادت آن حضرت، مخصوصا فرزند بی واسطه حضرت زهرا بودن محترم می شمارند و فرق دیگر شیعه، از قبیل: کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه و واقفیه و...امامت حضرت سیدالشهدا را پذیرفته اند؛ اما در این میان، حضرت رضا دارای ویژگی خاصی است که اغلب انشعابات تشیع، قبل از ایشان بوده و باقیمانده از فرق مختلف همین خواص شیعه هستند که به ولایت حضرت رضا معتقدند و شمارشان نسبت به بقیه کمتر است.

در روایات دیگری امده است که زائر حضرت رضا از زوار تمام انبیاء و اولیا و ائمه افضل و با ارزش تر است که مرحوم حر عاملی این روایات را تحت این باب نقل می کند:

« باب در ترجیح زیارت امام رضا بر همه ائمه»

وسائل الشیعه،ج14 ص564 باب86

راوی نقل می کند: از موسی بن جعفر شنیدم که می فرمود: هر کسی قبر فرزندم علی را زیارت کند خداوند ثوابی معادل هفتاد حج مبرور به او عطا می فرماید.

با تعجب گفتم: هفتاد حج مبرور؟ فرمود: آری هفتاد هزار حج.

باز با تعجب گفتم: هفتاد حج مبرور؟

فرمود: آری. هفتاد هزار حج مبرور. بار دیگر با تعجب پرسیدم.

فرمود: بعضی از حجها در پیشگاه خدا مقبول نمی شود.هر کس فرزندم را زیارت کند یا شبی در کنار قبر او به سر برد، مانند کسی است که خداوند را در عرش زیارت کند.

باز با تعجب پرسیدم مانند کسی که خدا را در عرش زیارت کند؟

فرمود: آری. روز قیامت، در عرش خدا چهار نفر از پیشینیان: نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و چهار نفر از آخر الزمان: محمد، علی، حسن و حسین علیهم السلام گرد خواهند آمد و بعد، این مجلس ادامه خواهد یافت. یعنی غیر از این هشت نفر دیگران هم خواهند بود

زوار قبور ائمه با ما، در همین جلسه شرکت خواهند داشت. بالاترین درجه و با ارزش ترین عطیه و عنایت، مخصوص زوار فرزندم علی بن موسی الرضاست.

عیون الاخبار،ج2 ص259

امالی صدوق،ص105

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پاسخ:

در کتاب سیره پیشوایان چنین امده است:

به نظر می رسد عوامل زیر در پذیرش ولایت عهدی تأثیر داشت:

1-امام رضا هنگامی ولایت عهدى مأمون را پذیرفت كه دید اگر امتناع ورزد، نه تنها جان خویش را به رایگان از دست می دهدکه جان شیعیان را نیز در خطر می اندازد از این رو امام بر خود لازم دید كه جان خویش و شیعیان و هواخواهان را از گزندها برهاند، زیرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشیدنشان نیازدارد .

اینان بایستى باقى مى ماندند تا براى مردم چراغ راه و رهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه ها باشند. آرى ، مردم به وجود امام ویارانش نیاز بسیار داشتند، چه ، در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بیگانه بر همه جا چیره شده و در قالب بحث هاى فلسفى و تردید نسبت به مبادى خداشناسى ، كفر و الحاد را به ارمغان مى آورد؛ از این رو بر امام لازم بود كه بماند و مسئولیت خویش را در نجات امت به انجام برساند و دیدیم كه امام نیز با وجود كوتاه بودن دوران زندگیش پس از ولایت عهدى چگونه عملاً وارد این كار زار شد.

حال اگر او با رد قاطع و همیشگى ولایت عهدى ، هم خود و هم پیروانش را به دست نابودى مى سپرد، این فداكارى معلوم نیست همچون شهادت حیات بخش و گره گشاى سید شهیدان گرهى از كار بسته امت مى گشود.

2-علاوه بر این ، نیل به مقام ولایت عهدى اعتراف ضمنى از سوى عباسیان به شمار مى رفت دائر بر این مطلب كه علویان نیز در حكومت سهم شایسته اى دارند.

3-دیگر از دلائل قبول ولایت عهدى از سوى امام آن بود كه مردم خاندان پیامبر را در صحنه سیاست حاضر بیابند و به دست فراموشیشان نسپارند، و نیز گمان نكنند كه آنان همان گونه كه شایع شده بود فقط علما و فقهایى هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى آیند.

شاید امام نیز در پاسخى كه به سوال ابن عرفه داد، نظر به همین مطلب داشت .

ابن عرفه از حضرت پرسید:

اى فرزند رسول خدا به چه انگیزه اى وارد ماجراى ولایت عهدى شدى ؟

امام پاسخ داد: به همان انگیزه اى كه جدم على علیه السلام را وادار به ورود در شورا نمود.

بحار الانوار،ج49 ص140

4-گذشته از همه اینها، امام در ایام ولایت عهدى خویش چهره واقعى مأ مون را به همه شناساند.

همان گونه كه حوادث بعدى نشان داد، امام مى دانست كه هرگز از دسیسه هاى مامون و دار و دسته اش در امان نخواهد بود و گذشته از مقام ، جانش نیز از آسیب آنان محفوظ نخواهد ماند.

امام بخوبى درک مى كرد كه مامون به هر وسیله اى كه شده در مقام نابودى وى جسمى یا معنوى ـ برخواهد آمد.

امام رضا به صورتهاى گوناگونى براى خنثى كردن توطئه هاى مامون موضع گرفت كه مامون آنها را قبلاً به حساب نیاورده بود.

اینک به دو مورد از موضعگیری های حضرت اشاره می کنیم:

1- امام تا وقتى كه در مدینه بود از پذیرفتن پیشنهاد مامون خود دارى كرد و آن قدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مامون به هیچ قیمتى از او دست بردار نمى باشد. حتى برخى از متون تاریخى به این نكته اشاره كرده اند كه دعوت امام از مدینه به مرو با اختیار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود.

اتخاذ چنین موضع سرسختانه اى براى آن بود كه دیگران بدانند كه امام دستخوش نیرنگ مامون قرار نمى گیرد و بخوبى به توطئه و هدف هاى پنهانیش آگاهى دارد. با این شیوه امام توانسته بود مردم را از ا هداف شوم حکو مت آ گاه سازد.

2- به رغم آنكه مامون از امام خواسته بود كه از خانواده‌ اش هركه را كه مى خواهد همراه خویش به مرو بیاورد، ولى امام با خود هیچ كس حتى فرزندش جواد را هم نیاورد، در حالى كه آن سفر و ماموریت بسی بزرگ و طولانى بود كه مى بایست امام طبق گفته مامون رهبرى امت اسلامى را به دست بگیرد.

سیره پیشوایان،مهدی پیشوایی،ص515 به بعد

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

یکشنبه 24 مرداد 1395

فضائل امام رضا علیه السلام از كتب اهل سنت

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

لطفا مقداری از فضائل امام رضا طبق کتب اهل سنت و علمای اهل سنت برامون بگید.

پاسخ:

علامه سراج الدین حنفی عثمانی نقل می کند:

« چنین گفته شده است که مادر امام رضا کنیز حمیده مادر امام کاظم بود.حمیده در خواب پیامبر را دید که او را امر کرد که آن کنیز را به همسری امام کاظم در آورد چرا که به زودی برترین فرد روی زمین یعنی امام رضا را به دنیا می آورد»

تاریخ الاسلام و الرجال،ص369

مفتاح النجا فی مناقب ال عبا،ص176

علامه شهاب الدین همدانی از علمای اهل سنت نقل می کند که پیامبر گرامی فرمود:

« به زودی پاره تن من در خراسان به خاک سپرده می شود .هیچ گرفتاری او را زیارت نمی کند مگر آنکه خداوند گرفتاریش را برطرف می کند و هیچ گناهکاری او را زیارت نمی کند مگر آنکه خداوند تمام گناهانش را می بخشد»

موده القربی ص140

وباز نقل می کند که فرمود:

« هرکس فرزندم را در طوس زیارت کند ثوای یک حج را دارد .عایشه با تعجب گفت یک حج؟!

فرمود: بله بلکه ثواب دو حج

نظرات() 

1- هر کس (چه شوهر، چه زن ، چه فرزند) ، دیگری را بزند به طوری که پوستش سرخ شود ، کار حرامی کرده و باید دیه بپردازد ... چه برسد به کبود شدن یا خون آمدن... پس قطعا منظور، زدنی که سرخ بشود نیست! بلکه کمتر از آن است!

2- زدن در آیه بخاطر نهی_از_منکر است ، یعنی زن واجبی را ترک کرده و بعد از اینکه موعظه اثر نکرده ، بحث زدن مطرح میشود! پس همان زدن آرام هم در صورتی جایز است که تاثیر داشته باشد ، یعنی اگر آرام مثلا پشت دست زن بزنید ، او متنبه شود و الا همان هم جایز نیست ...

3- زن هم میتواند شوهر را به عنوان نهی از منکر بعد از موعظه و تلاشهای دیگر، اگر اثر داشته باشد، آرام، بدون اینکه سرخ شود بزند ... مثلا دارد مشروب میخورد بعد از اینکه تذکر داد ، اگر فایده داشته باشد و شوهر متنبه میشود، آرام بزند پشت دستش و مشروب را از دستش بکشد!

توجه : پس زدن آیه بخاطر زن بودن زن نیست ، بلکه بخاطر نهی از منکر است، آن هم بعد از موعظه کردن ، آن هم در شرایطی که اثر داشته باشد، آن هم آرام ،آن هم نه از روی خشم و کینه ، بلکه برای اصلاح و دلسوزی ... و برای مرد هم ممکن است! ...

پس وقتی شما آیه ای را میخوانید؛ مثلا در قرآن نوشته : دست خدا از دست آنها بالاتر است! بعد به ذهنتان میرسد که پس خدا دست دارد ... بعد همه قرآن و احکامش را که خواندید آنوقت میفهمید نخیر منظور قدرت خداست ... لذا اگر باقی احکام را نمیدانید نمیتوانید احکام قرآن را بدرستی معنا کنید! پس محکمات قرآن را بگیرید و متشابهاتش را به عالم رجوع کنید!

نظرات() 

جمعه 22 مرداد 1395

آیا هر 313 یار حضرت مرد هستند؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

اگر مرد هستند پس ما خانم ها چی کار واسه حضرت انجام بدیم؟

پاسخ:

شکی در این نیست که زنان در انقلاب ها می توانند نقش موثری ایفا کنند .در صدر اسلام نیز زنانی همچون حضرت خدیجه و حضرت زهرا و حضرت زینب نقش حساسی را ایفا نمودند و یقینا در انقلاب حضرت مهدی نیز چنین خواهد بود.

امام باقر فرمود:

« از سیصد و سیزده یار امام زمان پنجاه نفر انها زنان هستند که در اولین فرصت در مکه خود را به امام زمان ملحق می کنند بدون آنکه وعده قبلی در بین باشد . آمدن زنان همچون ابرهای پاییزی است که با حرکتی تند می آیند ودر مکه جمع میشوند»

بحار الانوار ج52 ص223

امام صادق به مفضل بن عمر چنین فرمود:

« زنان همراه قائم زخمی ها را مداوا می کنند واز بیماران پرستاری می کنند همچنان که همراه رسول خدا چنین زنانی بودند»

اثبات الهداه،ج3 ص75

جهت اگاهی بیشتر رجوع شود به کتاب « المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی،ایت الله کورانی،ص340

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 22 مرداد 1395

آیا قرآن وجودی مستقل دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

آیا قرآن فقط کلام خداست که به صورت الفاظ در یک کتاب جمع شده یا وجودی مستقل دارد و صاحب شعور است که میتواند در قیامت از انسان شکایت کند؟

پاسخ:

امور این عالم دارای حقیقت و صورتی متناسب با عالم آخرت می باشند . اعمال و گفتارو نیات ما و اموری مانند آسمان و زمین و مسجد و عبادتگاه و نماز و روزه و حج و از جمله قرآن دارای صورت و تمثل در آخرت هستند که برخی موارد مذکور در روایات اشاره می کنیم:

امام باقر فرمود :

« قرآن بیاموزید زیرا قرآن در روز قیامت در زیباترین صورت ظاهر می شود ........پس خداوند می فرماید : بدون تردید امروز به خاطر تو بهترین پاداش و سخت ترین کیفررا می دهم . »

وسائل الشیعة ج17 ص326

و یا فرمود:

«قرآن بیاموزید زیرا قرآن در روز قیامت به زیباترین صورت و چهره ظاهر می شود و مردم به آن نگاه می کنند در حالی که در 120000صف قرار دارند ؛ 80000از این صف ها مربوط به امت محمد و 40000 مربوط به سایر امت ها است . »

بحارالأنوار ج 7 ص131

پیامبر گرامی فرمود:

«در روز قیامت سه گروه شكایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت .

قرآن میگوید: ای پروردگار من مرا سوزانیدند و پاره پاره كردند ( ایات را به ناحق و غلط تفسیر کردند)و مسجد میگوید: ای پروردگار من مرا معطّل و بدون عمل گذاردند و حقّ مرا ضایع كردند. و عترت میگوید: بار پروردگارا ما را كشتند و دور كردند و متفرّق نموده و فراری دادند؛ و در مقابل پروردگار در دعوای خصومت و دادخواهی به دو زانوی خود می نشینم ، پس خداوند عزّو جلّ به من میگوید: من خودم اولویّت دارم از شما دربار ٌ خصومت و دادخواهی نسبت به آنان »

وسائل الشیعه ج5 ص202

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

در تفسیر شریف نمونه در این رابطه چنین امده است:

فلسفه تحریم الکل:

اثر الکل در عمر:

یکی از دانشمندان مشهور غرب اظهار می دارد، که هرگاه از جوانان 21 ساله تا 23 ساله معتاد به مشروبات الکلی 51 نفر بمیرند در مقابل، از جوانهای غیر معتاد 10 نفر هم تلف نمی شوند.دانشمند مشهور دیگری ثابت کرده که جوانهای 20 ساله که انتظار می رود پنجاه سال عمر کنند در اثر نوشیدن الکل بیشتر از 35 سال عمر نمی کنند.

بر اثر تجربیاتی که کمپانیهای (بیمه عمر) کرده اند، ثابت شده است، که عمر معتادان به الکل نسبت بدیگران، 25 الی 30 درصد کمتر است.آمار دیگری نشان می دهد که حد متوسط عمر معتادان به الکل در حدود 35 الی 50 سال است، در صورتی که حد متوسط عمر با رعایت نکات بهداشتی از 60 سال به بالاست.

اثر الکل در نسل:

کسی که در حین انعقاد نطفه مست است 35 درصد عوارض الکلیسم حاد را به فرزند خود منتقل می کند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند، صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر می شود برای اینکه به اثر الکل در فرزندان بهتر توجه شود آماری را در اینجا می آوریم:

کودکانی که زودتر از وقت طبیعی بدنیا آمده اند از پدران و مادران الکلی 45 درصد، و از مادران الکلی 31 درصد، و از پدران الکلی 17 درصد، بوده اند. کودکانی که هنگام تولد توانائی زندگی را ندارند، از پدران الکلی 6 درصد، و از مادران الکلی 45 درصد، کودکانیکه کوتاه قد بوده اند از پدران و مادران الکلی 75 درصد و از مادران الکلی 45 درصد بوده است، کودکانیکه فاقد نیروی کافی عقلانی و روحی بوده اند از مادران 75 درصد و از پدران الکلی 75 درصد بوده است.

اثر الکل در اخلاق:

در شخص الکلی عاطفه خانوادگی و محبت نسبت بزن و فرزند ضعیف می شود بطوریکه مکرر دیده شده که پدرانی فرزندان خود را با دست خود کشته اند.

زیان های اجتماعی الکل:

طبق آماری که «انستیتوی» پزشکی قانونی شهر «نیون» در 1961 تهیه نموده است جرائم اجتماعی الکلیستها از این قرار است:مرتکبین قتل های عمومی 50 درصد. ضرب و جرحها در اثر نوشیدن الکل 8/ 77 درصد سرقتهای مربوط بالکلیستها 5/ 88 درصد. جرائم جنسی مربوط بالکلیها 8/ 88 درصد، می باشد. این آمار نشان می دهد که اکثریت قاطع جنایات و جرائم بزرگ در حال مستی روی می دهد.

زیان های اقتصادی مشروبات الکلی

یکی از روانپزشکهای معروف می گوید: متأسفانه حکومتها حساب منافع و عایدات مالیاتی شراب را می کنند، ولی حساب بودجه های هنگفت دیگری را که صرف ترمیم مفاسد شراب می شود، نکرده اند، اگر دولتها حساب های ازدیاد بیماریهای روحی را در اجتماع و خسارتهای جامعه منحط، و اتلاف وقتهای گرانبها، و تصادفات رانندگی در اثر مستی، و فساد نسلهای پاک، و تنبلی و بی قیدی و بی کاری، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتاریهای پلیس، و پرورشگاهها جهت سرپرستی اولاد الکلیها و بیمارستانها، و تشکیلات دادگستری برای جنایات آنها و زندانها برای مجرمین از الکلیها، و دیگر خسارتهای ناشی از می گساری را یکجا بکنند خواهند دانست درآمدی که بعنوان عوارض و مالیات شراب عاید می گردد، در برابر خسارت نامبرده هیچ است.

بعلاوه نتایج اسف انگیز صرف مشروبات الکلی را تنها با دلار و پول نمی توان سنجید، زیرا مرگ عزیزان، و بهم خوردن خانواده ها، و آرزوهای بر باد رفته و فقدان مغزهای متفکر انسانی، به هیچ وجه قابل مقایسه با پول نمی باشد.خلاصه ضررهای الکل آنقدر زیاد است که به گفته یکی از دانشمندان اگر دولت ها ضمانت کنند درب نیمی از میخانه ها را ببندند می توان ضمانت کرد که از نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها بی نیاز شویم.

اگر در تجارت مشروبات الکلی سودی برای بشر باشد و یا فرضاً چند لحظه بی خبری و فراموش کردن غمها برای او سودی محسوب شود، زیان آن به درجات، بیشتر، وسیعتر و طولانی تر است بطوری که این دو باهم قابل مقایسه نیستند.در اینجا نکات دیگری را یادآور می شویم، این نکات مجموعه ای است از آمارهای مختلف که هر کدام به تنهائی به اندازه یک بحث مشروح برای بیان عمق و عظمت این زیانها گویا است:

1- به موجب آماری که در انگلستان درباره جنون الکلی انتشار یافت، و این جنون با جنونهای دیگر در آن مقایسه شده بود، چنین بدست آمده که در برابر 2249 دیوانه الکلی فقط 53 دیوانه به علل دیگر وجود داشته است

2- به موجب آمار دیگری که از تیمارستانهای آمریکا بدست آمده 85 درصد از بیماران روانی آنها را بیماران الکلی تشکیل می دهد

3-یکی از دانشمندان انگلیسی به نام «بنتام» می نویسد: مشروبات الکلی در کشورهای شمالی انسان را کودن و ابله، و در کشورهای جنوبی دیوانه می کند، سپس می افزاید: آئین اسلام تمام انواع نوشابه های الکلی را تحریم کرده است و این یکی از امتیازات اسلام می باشد.

4- اگر از کسانی که در حال مستی دست به انتحار یا جنایت زده و

خانه هائی را ویران ساخته و خانمانهائی را برباد داده اند آماری تهیه شود، رقم سرسام آوری را تشکیل می دهد.

5-در فرانسه هر روز 440 نفر جان خود را فدای الکل می کنند

6-طبق آمار دیگری تلفات بیماریهای روانی آمریکا در یکسال دو برابر تلفات آن کشور در جنگ جهانی دوم بوده است و به عقیده دانشمندان در بیماریهای روانی آمریکا مشروبات «الکلی» و «سیگار» نقش اساسی داشته اند

7-به موجب آماری که توسط یکی از دانشمندان به نام «هوگر» به مناسبت بیستمین سالگرد مجله علوم ابراز شد 60 درصد قتلهای عمدی 75 درصد، ضرب وجرح، 30 درصد جرائم ضد اخلاقی (از جمله زنا با محارم!) 20 درصد جرائم سرقت مربوط به الکل و مشروبات الکلی بوده است و به موجب آماری از همین دانشمند 40 درصد از اطفال مجرم دارای سابقه اثر الکلیت هستند.

8-از نظر اقتصادی تنها در انگلستان زیانهای ناشی از طریق غیبت کارگران از کار به خاطر الکلیسم به 50 میلیون دلار در سال (تقریباً 1750 میلیون تومان) برآورد شده است، که این مبلغ بتنهائی می تواند هزینه ایجاد هزاران کودکستان و دبستان و دبیرستان را تأمین کند.

9-به موجب آماری که درباره زیانهای مشروبات الکلی در فرانسه انتشار یافته:الکل 137 میلیارد فرانک در سال بر بودجه فرانسه غیر از خسارات شخصی به شرح زیر تحمیل می کند:60 میلیارد فرانک خرج دادگستری و زندانها.40 میلیارد فرانک خرج تعاون عمومی و خیریه.10 میلیارد فرانک مخارج بیمارستانها برای الکلیها.70 میلیارد فرانک هزینه امنیت اجتماعی! و به این ترتیب روشن می شود که تعداد بیماران روانی و بیمارستانها و قتلها و نزاعهای خونین و سرقتها و تجاوزها و تصادفها با تعداد میخانه ها تناسب مستقیم دارد.

تفسیر نمونه ج5 ص74

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

با ظهور اسلام و تعلیمات ویژه آن زندگى زن وارد مرحله نوینى گردید، که با گذشته فاصله زیادى داشت، در این دوره دیگر مستقل و از کلیّه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار گردید، پایه تعلیمات اسلام در مورد زن همانست که در آیات قرآن مى خوانیم «ولهن مثل الذى علیهن بالمعروف» یعنى زن همان اندازه که در اجتماع وظائف سنگین بعهده دارد حقوق قابل توجهى نیز دارا است.

بقره228

اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تکامل که هدف خلقت است، مى بیند، لذا هر دو را در یک صفّ قرار داده و با خطابهاى «یا ایها الناس و یا ایها الذین آمنوا» مخاطب ساخته، برنامه هاى تربیتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم کرده است، و با آیاتى مثل: «و من عمل صالحاً من ذکر او انثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة»

غافر 40

و عده برخوردار شدن از سعادت کامل به هر دو جنس داده و با آیاتى مانند:

«من عمل صالحاً من ذکر او انثى وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون

نحل 95

تصریح کرده است که هر یک از زن و مرد مى توانند بدنبال اجراء برنامه هاى اسلام به تکامل معنوى و مادّى برسند، و به حیاتى «طیّب» و پاکیزه که سراسر آرامش است گام نهند.

اسلام زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مى داند، و قرآن با آیاتى نظیر:

«کل نفس بما کسبت رهینة»

مدثر 38

و یا «من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها»

فصلت46

این آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بیان مى دارد، و لذا در برنامه هاى مجازاتى هم مى بینیم در آیاتى مثل:

«الزانیة و الزانى فاجلدوا کل واحد منهما مأة جلدة»

نور 2

و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محکوم مى کند.

از طرفى چون استقلال، لازمه اراده و اختیار است لذا اسلام این استقلال را در کلیه حقوق اقتصادى مى آورد و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالک درآمد و سرمایه خویش مى شمارد.

در سوره نساء مى خوانیم:

«للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن»

نساء7

با توجه به لغت «اکتساب» که بر خلاف «کسب» براى بدست آوردن مالى است که نتیجه اش متعلق به شخص بدست آورنده است

مفردات راغب

و همچنین با در نظر گرفتن قانون کلى:

«الناس مسلطون على اموالهم»

یعنى «همه مردم بر اموال خویش مسلطند».

بدست مى آید چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام مى گذارده و تفاوتى بین زن و مرد نگذاشته است.

خلاصه آنکه زن در اسلام یک رکن اساسى اجتماع بشمار مى رود، و هرگز نباید با او معامله یک موجود فاقد اراده و وابسته و نیازمند به قیّم نمود.

تنها مطلبى که باید به آن توجه داشت و در اسلام به آن توجه خاص شده ولى بعضى روى یک سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آنرا انکار مى کنند، مسئله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظایف آنها است.

ما هرچه را انکار کنیم این حقیقت را نمى توانیم انکار نمائیم که بین این دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زیادى هست، که ذکر آنها در کتب مختلف، ما را از تکرار آنها بى نیاز مى سازد، و خلاصه همه آنها این است که:

چون زن پایگاه پیدایش وجود انسان است، و رشد نونهالان در دامن او انجام مى پذیرد، همانطور که جسماً متناسب با حمل و پرورش و تربیت نسلهاى بعد آفریده شده، از نظر روحى هم سهم بیشترى از عواطف و احساسات دارد.

با وجود این اختلافات دامنه دار آیا مى توان گفت زن و مرد باید در تمام شئون همراه یکدیگر گام برداشته و در تمام کارها صددرصد مساوى باشند؟

مگر نه این است که باید طرفدار عدالت در اجتماع بود؟

آیا عدالت غیر از این است که هرکس به وظیفه خود پرداخته و از مواهب و مزایاى وجودى خویش بهره مند گردد؟

بنابراین آیا دخالت دادن زن در کارهائى که خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمى باشد؟

اینجاست که مى بینیم اسلام در عین طرفدارى از عدالت، مرد را در پاره اى از کارهاى اجتماعى که به خشونت و یا دقت بیشترى نیازمند است. مانند: سرپرستى کانون خانه و... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار کرده است.

یک «خانه» و یک «اجتماع» هر کدام احتیاج به مدیر دارند و مسئله مدیریت در آخرین مرحله خود، باید در یک شخص منتهى گردد، و گرنه کشمکش و هرج و مرج برقرار خواهد شد.

با این وضع آیا بهتر است که مرد براى این کار نامزد گردد یا زن؟ همه محاسبات دور از تعصب مى گوید وضع ساختمانى مرد ایجاب مى کند که مدیریت خانواده به عهده او نهاده شود و زن «معاون» او گردد.

اگرچه جمعى اصرار دارند این واقعیتها را نادیده گیرند، ولى وضع زندگى خارجى حتى در جهان امروز و حتى در مللى که به زنان آزادى و مساوات کامل داده اند، نشان مى دهد

که عملاً مطلب همان است که در بالا گفته شد اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود.

تفسیر نمونه ج2 ص113

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 22 مرداد 1395

چرا قبله تغییر پیدا کرد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

چرا قبله تغییر پیدا کرد اگر از اول قرار بود کعبه قبله باشه پس چرا بیت المقدس قبله شد و اگه قرار بود بیت المقدس قبله باشه چرا کعبه قبله شد؟

پاسخ:

تغییر قبله از بیت المقدس به خانه کعبه براى همه سؤال انگیز بود، آنها که گمان مى کردند هر حکمى باید ثابت باشد مى گفتند اگر مى بایست ما به سوى کعبه نماز بخوانیم چرا از همان روز اول نگفتند؟ و اگر بیت المقدس مقدم بود که قبله انبیاء پیشین محسوب مى شد چرا تغییر یافت؟

دشمنان نیز میدان وسیعى براى سمپاشى یافتند،

شاید مى گفتند: او در آغاز متوجه قبله پیامبران گذشته شد، اما پس از پیروزیهایش نژاد پرستى بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل کرد یا مى گفتند: او براى جلب توجه یهود و مسیحیان، نخست بیت المقدس را پذیرفت، هنگامى که مؤثر نیفتاد آن را تبدیل به «کعبه» کرد.

بدیهى است این وسوسه ها آن هم در جامعه اى که هنوز نور علم و ایمان زوایایش را روشن نساخته بود، و رسوبات دوران شرک و بت پرستى هنوز در آن وجود داشت، چه نگرانى و اضطرابى ایجاد مى کند.

لذا قرآن صریحاً در آیه 143 سوره بقره مى گوید: این یک آزمایش بزرگ براى مشخص شدن موضع مؤمنان و مشرکان بود.

بعید نیست یکى از علل مهم تغییر قبله مسأله زیر باشد:

از آنجا که خانه خدا در آن زمان کانون بتهاى مشرکان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند.

اما هنگامى که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملتى دادند و صفوف آنها از دیگران کاملا مشخص شد، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت در این هنگام به سوى کعبه قدیمى ترین مرکز توحید و پرسابقه ترین کانون انبیاء بازگشتند.

بدیهى است هم نماز خواندن به سوى بیت المقدس براى آنها که خانه کعبه را سرمایه معنوى نژاد خود مى دانستند مشکل بود، وهم بازگشت به سوى کعبه بعد از بیت المقدس بعد از عادت کردن به قبله نخست.

مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند، تا آنچه از آثار شرک در وجودشان است در این کوره داغ بسوزد، و پیوندهاى خود را از گذشته شرک آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.

اصولا همانگونه که ثابت است خدا مکان و محلى ندارد، قبله رمزى است براى وحدت صفوف و احیاى خاطره هاى توحیدى، و تغییر آن هیچ چیز را دگرگون نخواهد کرد، مهم تسلیم بودن در برابر فرمان او و شکستن بتهاى تعصب و لجاجت وخود خواهى است.

تفسیر نمونه ج1 ص485

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 


شرکت امام در این شورا حتما نشانه تایید آن نیست؛

آنچه از تاریخ و گفتار امیرالمومنین بر می آید اضطرار ایشان برای شرکت در این شورا است، در توضیح باید گفت:

1-این راه می توانست راهی برای احقاق حق باشد و با وجود اندک احتمالی شایسته بود که ایشان در این شورا شرکت کند؛ یعنی حضرت نه برای تایید شورا بلکه برای احقاق حق و اتمام حجّت در آن شورا شرکت کرد .

2-روشن نیست که ورود امام به شوراى شش نفره، از روى اختیار بوده باشد، زیرا تهدیدهاى خلیفه دوّم درباره اعضاى شورا حاکى از یک استبداد عجیب و شگفت آور است و هنگامى که عمر هر شش نفر را احضار کرد و مساله خلافت را مطرح نمود، رو به محمد بن مسلمه کرد و گفت:

هنگامى که از مراسم دفن من بازگشتید، با پنجاه مرد مسلّح این شش نفر را براى امر خلافت دعوت کن و همه را در خانه اى گِرد آور و با آن گروه مسلح بر در خانه توقف کن تا آنان یک نفر را از میان خود براى خلافت برگزینند.

اگر پنج نفر از آنان اتّفاق نظر کردند و یک نفر مخالفت کرد، او را گردن بزن و اگر چهار نفر متحد شدند و دو نفر مخالفت کردند آن دو مخالف را بکُش و اگر این شش نفر به دو دسته مساوى تقسیم شدند، حق با آن گروه خواهد بود که عبد الرحمان در میان آنها باشد.

آنگاه آن سه نفر را براى موافقت با این گروه دعوت کن. اگر توافق حاصل نشد، گروه دوم را از بین ببر. واگر سه روز گذشت و در میان اعضاى شورا اتحاد نظرى پدید نیامد، هر شش نفر را اعدام کن و مسلمانان را آزاد بگذار تا فردى را براى زعامت خود برگزینند.

چون مردم از مراسم دفن عمر باز گشتند، محمّد بن مسلمه با پنجاه تن شمشیر به دست، اعضاى شورا را در خانه اى گِرد آورد و آنان را از دستور عمر آگاه ساخت

شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج1 ص185

آیا با این ارعاب و تهدید مى توان تصور کرد که امام از روى میل باطنى در شورا شرکت کرده باشد؟

گفتار امام در خطبه شقشقیه حاکى از نارضایتى وى در این مشارکت است. ایشان در این مورد چنین مى فرماید:

« آن گاه که عمر در گذشت امر خلافت را در قلمرو شورایى قرار داد که تصوّر می کرد من نیز همانند اعضاى آن هستم. خدایا از تو یارى مى طلبم در باره آن شورا.

کى حقانیت من مورد شک بود آن گاه که با ابوبکربودم، تا آنجا که امروز با این افراد همردیف شده ام؟ولى ناچار در فراز و نشیب با آنان موافقت کردم و در شورا شرکت جستم. ولى یکى از اعضا به سبب کینه اى که با من داشت (مقصود طلحه یا سعد و قّاص است)از من چهره برتافت و به نفع رقیب من کنار رفت و دیگرى (عبد الرحمان) به خاطر پیوند خویشاوندى با خلیفه به نفع او راى داد).

خطبه3

3-مشارکت امام در شوراى شش نفره از یک اصل کلى سرچشمه مى گرفت و آن این که:

اکنون که حق از محور خود بیرون رفته، باید کوشش کرد لااقل مصالح اسلام و مسلمین در حد امکان محفوظ بماند، شکاف کمتر شود و فساد مستولى نگردد.

امام در حالى که خود را خلیفه شرعى مى دانست و حق خویش را مغصوب و به غارت رفته مى دید، ولى آنگاه که خلافت خلفا تثبیت گردید، مصلحت را در این دید که تا آنجا که مصالح اسلام و مسلمانان ایجاب کند با آنان همکارى نماید، و لذا خلفا در کارهاى مهم با او مشورت مى کردند، او نیز کمک فکرى مى کرد.

نهج البلاغه خطبه146

هییت هاى علمى و تحقیقى از یهود و نصارا وارد مدینه مى شدند تا از برنامه آیین جدید آگاه گردند و یگانه کسى که پاسخگوى مشکلات آنان بود، شخص امام بود.

او احساس کرد که زمزمه الحاد و دعوت به جاهلیت از گوشه و کنار شبه جزیره بلند شده و چه بسا اگر خلافت را یارى نکند، اصلو اساس به خطر بیفتد، چنان که در یکى از نامه هاى خود مى نویسد:

«تا این که با چشم خود دیدم گروهى از اسلام بازگشته و مى خواهند دین محمد را نابود سازند. (در اینجا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یارى نکنم باید شاهد نابودى و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن براى من از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگتر بود چرا که این بهره دوران کوتاه زندگى دنیا است، که زایل و تمام مى شود. همان طور که «سراب» تمام مى شود و یا همچون ابرهایى که از هم مى پاشند. پس براى دفع این حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پا برجا و محکم گردید»

نهج البلاغه،نامه62

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

سوال

دیده میشود که شیعیان در مقام توسل خدا را به شایستگی های امامان سوگند می دهد مثلا می گویند خداوندا تو را به حق امام رضا بیمار مرا شفا بده در صورتی که هیچکس بر گردن خدا حق ندارد تا خدا را به حق انان سوگند دهیم؟

پاسخ:

مقصود از حق در این تعبیرها، همان منزلت و مقام آنها نزد خدا است و اگر هم این منزلت، حق شمرده شود، حقی است که خدا به آنان داده است و این مطلب، عین توحید است. و با مراجعه به آیات و روایات روشن می شود که این نوع حقوق بندگان بر خدا، امری رایج در کتاب و سنت است.

زیرا خدادر برخی از موارد، بنده خود را ذی‌حق و خود را بدهکار معرفی می‌کند، مثلاً می‌فرماید: «یاری کردن افراد مومن حقی است بر ما»

روم 47

یا می فرماید:

« نجات دادن افراد مومن حق انها بر ماست»

یونس103

در حدیث نبوی وارد شده است که فرمود: «بر خداست به کسی که به خاطر حفظ عفت، ازدواج کرده، کمک کند».

الجامع الصغیر،سیوطی،ج2 ص33

ویا فرمود:

« سه گروه هستند که بر خدا لازم است که انها را کمک کنند و این حق انها بر خداست : 1- مجاهد در راه خدا ،2-برده ای که با مولای خدا قرار داد بسته است که با دادن مبلغی آزاد شود،3- جوانی که می خواهد از طریق ازدواج خود را حفظ کند»

سنن ابن ماجه ج2 ص33

مراجعه به آیات و روایات روشن می‌کند که این نوع حقوق بندگان بر خدا، امری رایج در کتاب و سنت است.

مقصود از این که می‌گویند کسی بر خداحقی ندارد این است که هیچ کس بالذات بر خداحقی ندارد، ولی این مانع از آن نیست که خدااز روی تفضل و بزرگواری، افرادی را ذی حق معرفی کند و حتی از آنان وام بخواهد و بگوید:

«کیست که به خداوام نیکو بدهد»

بقره245

پیامبر گرامی هنگام دفن فاطمه بنت اسددر حقّ او چنین دعاکرد:

«خدایا مادرم فاطمه بنت اسدرا ببخش و جایگاه او را گسترده و فراخ گردان، به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودند»

مستدرک حاکم،ج3 ص108

حلیه الاولیائ،ج3 ص121

ویا فرمود:

« کسی که از خانه اش برای نماز خارج می شود چنین بگوید: خداوندا من به حق درخواست کنندگان از تو و به حق این رفتنم به سوی نماز ،چنین می خواهم ...»

مسند احمد ج1 ص256

ویا ادم برای پذیرش توبه اش چنین دعا کرد:

« خداوندا تو را به حق محمد قسم می دهم که مرا ببخشی»

دلائل النبوه،ج5 ص489

در صحیفه سجادیه نیز از این نوع سوگند ها فراوان نقل شده است از جمله:

دعای 47

وموارد فراوان دیگر که در کتب شیعه و سنی به آن اشاره شده است که جهت اگاهی رجوع شود به:

الملل و النحل،علامه سبحانی،ج4 ص476

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

دوشنبه 18 مرداد 1395

آیا در اسلام روز نحسی وجود دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، سبک زندگی، 

سوال

بین مردم مرسوم است که در مورد بعضی ایام می گویند آن روز روزی نحس است از نظر اسلام ایا چنین مطلبی صحیح است که برخی روزها نحس و برخی سعد هستند یا خیر؟

پاسخ:

در تفسیر شریف نمونه چنین آمده است:

البته این از نظر عقل محال نیست که اجزاء زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضى داراى ویژگیهاى نحوست، و بعضى ویژگیهاى ضد آن، هر چند از نظر استدلال عقلى راهى براى اثبات یا نفى چنین مطلبى در اختیار نداریم، همین اندازه مى گوئیم ممکن است ولى از نظر عقل ثابت نیست.

بنابراین اگر دلائل شرعى از طریق وحى که افقهاى وسیعترى را روشن مى سازد بر این معنى در دست داشته باشیم قبول آن نه تنها بى مانع بلکه لازم است.

در آیات قرآن تنها در دو مورد اشاره به «نحوست ایام» شده است:

یکى در آیه 19 سوره قمر و دیگرى در آیه 16 سوره فصلت که درباره ماجراى قوم عاد سخن مى گوید در آنجا مى خوانیم:

نظرات() 

دوشنبه 18 مرداد 1395

لعن امیرالمومنین بر روی منابر در زمان بنی امیه

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

آیا راست است که در زمان بنی امیه حضرت علی را بر روی منابر لعنت می کردن و معاویه موسس این کار بود

پاسخ:

سیوطی در این باره می نویسد:

« در زمان بنی امیه بر اساس سنتی که معاویه بنا نهاد بر فراز بیش از هفتاد هزار منبر،علی بن ابی طالب مورد لعن قرار می گرفت»

النصائح الکافیه،ص105

این مساله به قدری گسترش یافته بود که زمانی که عمر بن عبدالعزیر پس از سال ها لعن حضرت علی را ممنوع کرد جامعه این اقدام او را خلاف سنت اعلام کردند چنان که امده است:

« هنگامی که عمر بن عبدالعزیز در خطبه نماز جمعه به امیر مومنان سب و دشنام نداد و این کار را ممنوع اعلام داشت صدای فریاد مردم در فضای مسجد پیچید که چرا سنت پیامبر را ترک کردی ؟»

همان منبع،ص72

العتب الجمیل،ص74

مسلم نیشابوری نقل می کند :

« معاویه سعد را امر کرد و به او گفت چه چیز تو را از سب و دشنام به ابوتراب( علی) باز می دارد...»

صحیح مسلم،ج4 ص1871

سنن ترمذی،ج5 ص3724

ابن ابی شیبه استاد بخاری نقل می کند:

« سعد بن ابی وقاص گوید در یکی از سفرهای حج نزد معاویه رفتم و معاویه به آن حضرت دشنام داد»

المصنف ج6 ص366

طبری می نویسد:

هنگامی که معاویه مغیره را والی کوفه قرار داد به او چند توصیه کرد از جمله:

« از فحش و ناسزا به علی کوتاهی مکن»

تاریخ طبری ج3 ص218

ونقل می کنند:

« هرگاه فردی از بنی امیه از جای خود بر می خاست علی را لعن می کرد»

حلیه الاولیائ،ج5 ص322

تاریخ مدینه دمشق،ج50 ص96

ابن سعد در الطبقات می اورد:

« حاکمان بنی امیه تا پیش از زمان عمر بن عبدالعزیز به علی دشنام می دادند»

الطبقات الکبری،ج5 ص393

الوسی می اورد:

« بنی امیه که غضب خدا بر انها باد تا زمان عمر بن عبدالعزیز در پایان خطبه های نماز جمعه به علی ناسزا می گفتند»

روح المعانی ج14 ص220

حال اهل سنت از معاویه و بنی امیه تمجید و تکریم می کنند در حالی که نقل کرده اند که پیامبر گرامی فرمود:

« علی را دشنام ندهید هر که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر که مرا دشنام داده خداوند را دشنام گفته است و کسی که خدا را دشنام گوید خداوند اورا عذاب می کند»

کنزالعمال ج11 ص262

مسند احمد،ج6 ص323

مسلم و دیگران نقل می کنند که حضرت علی فرمود:

« سوگند به خدایی که دانه را شکافت و مردمان را افرید پیامبر چنین فرمود: مرا جز مومن دوست ندارد و جز منافق دشمن نمی دارد»

صحیح مسلم ج1 ص86

فتح الباری ج7 ص58

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

امام مجتبى در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:

من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او مى جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب مى شناسم و بارها آنها را امتحان کرده ام.

آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.»

بحار الانوار ج44 ص147

پیشواى دوم که از سستى و عدم همکارى یاران خود به شدت ناراحت و متاثر بود، روزى خطبه اى ایراد فرمود و طى آن چنین گفت:

«در شگفتم از مردمى که نه دین دارند و نه شرم و حیا. واى بر شما معاویه به هیچ یک از وعده هایى که در برابر کشتن من به شما داده، وفا نخواهد کرد. اگر من با معاویه بیعت کنم، وظایف شخصى خود را بهتر از امروز مى توانم انجام بدهم، ولى اگر کار به دست معاویه بیفتد، نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا کنم.

به خداسوگند (اگر به علت سستى و بی وفایى شما) ناگزیر شوم زمامدارى مسلمانان را به معاویه واگذار کنم، یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنى امیه هرگز روى خوش و شادمانى نخواهید دید و گرفتار انواع اذیت ها و آزارها خواهید شد.

هم اکنون گویى به چشم خود مى بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند کرد؛ آب و نانى که از آن فرزندان شما بوده و خداوند آن را براى آنها قرار داده است، ولى بنى امیه آنها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت».

آنگاه امام افزود:

«اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدابا من همکارى مى کردند، هرگز خلافترا به معاویه واگذارنمی کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حراماست....».

جلائ العیون،ج1 ص345

امام مجتبى که ماهیت پلید حکومت معاویه را بخوبى مى شناخت، روزى در مجلسى که معاویه حاضر بود، سخنانى ایراد کرد و ضمن آن فرمود: «سوگند به خدا، تا زمانى که زمام امور مسلمانان در دست بنى امیه است، مسلمانان روى رفاه و آسایش نخواهند دید».

شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج16 ص28

و این، هشدارى بود به عراقیان که بر اثر سستى و به امید راحتى و آسایش، تن به جنگ با معاویه ندادند، غافل از اینکه در حکومت معاویه هرگز به امید و آرزوى خود دست نمى یابند.

سیره پیشوایان،ص130

این بیانات پرده از چهره این رویداد تاریخی بر می دارد و نشان می دهد که:

1-امام خواهان صلح نبود بلکه بخاطر فقدان یاور و سستی مردم کوفه صلح را پذیرا شد

2-صلح نشانه حسن روابط با معاویه و پیروان او نبوده است و همانطور که پیامبر گرامی در حدیبیه ناچارا با مشرکین کفار سازش کرد ،امام حسن نیز بنا بر دلائل گفته شده ناچارا با معاویه سازش کرد

راهنمای حقیقت،ص609

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پاسخ:

در سوره اعراف آیه 157 می خوانیم:

« انها که از فرستاده خدا پیامبر امی پیروی می کنند کسی که صفاتش را در تورات و انجیل مشاهده می کنند»

❗️ومی فرماید:

« کسانی که کتاب اسمانی به انها داده شده است بخوبی پیامبر را می شناسند همان گونه که فرزندان خود را می شناسند»

بقره146

گرچه شواهد قطعی تاریخی و همچنین محتویات کتب مقدسه یهود و نصاری نشان که اینها کتابهای آسمانی نازل شده بر موسی و عیسی نیستند و دست تحریف به سوی آنها دراز شده است بلکه بعضی از میان رفته اند و آنچه امروز به نام کتب مقدسه در میان آنها است مخلوطی است از زائیده های افکار بشری و قسمتی از تعلیماتی که بر موسی و عیسی نازل گردیده و در دست شاگردان بوده است .

برای آگاهی بیشتر بر مدارک این سخن به کتاب رهبر سعادت یا دین محمد و کتاب قرآن و آخرین پیامبر مراجعه فرمائید

بنابراین اگر جمله هائی که صراحت کامل درباره بشارت ظهور پیامبر اسلام داشته باشد در آنها دیده نشود جای تعجب نخواهد بود.

ولی با این حال در همین کتب تحریف یافته عباراتی دیده می شود که اشاره قابل ملاحظه ای به ظهور این پیامبر بزرگ دارد که جمعی از دانشمندان ما آنها را در کتابها یا مقاله هائی که در این موضوع نگاشته اند جمع آوری نموده، و چون ذکر آنهمه بشارات و بحث و گفتگو پیرامون دلالت آنها بطول می انجامد ما تنها به چند قسمت به عنوان نمونه اشاره می کنیم.

1- در تورات سفر تکوین فصل 17 شماره 17 تا 20 چنین می خوانیم:

«و ابراهیم به خدا گفت که ای کاش اسماعیل در حضور تو زندگی نماید... و در حق اسماعیل (دعای) ترا شنیدم اینک به او برکت دادم و او را بارور گردانیده به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور تولید خواهد نمود و او را امت عظیمی خواهم نمود»

2- در سفر پیدایش باب 49 شماره 10 می خوانیم:

«عصای سلطنت از یهودا و فرمانفرمائی از پیش پایش نهضت خواهد نمود تا وقتی که «شیلوه» بیاید که به او امتها جمع خواهد شد.»

قابل توجه اینکه یکی از معانی شیلوه -طبق تصریح مسترها کس در کتاب قاموس مقدس فرستادن می باشد و با کلمه رسول یا رسول الله موافق است.

3-در انجیل یوحنا باب 14 شماره 15 و 16 چنین می خوانیم:

«اگر شما مرا دوست دارید احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست و او تسلی دهنده دیگر به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهد ماند»

4-و در همان انجیل یوحنا باب 15 شماره 26 می خوانیم:

«و چون آن تسلی دهنده بیاید که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد یعنی روح راستی که از طرف پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد.»

5-و نیز در همان انجیل یوحنا باب 16 شماره 7 به بعد می خوانیم:

«لیکن به شما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم آن تسلی دهنده به نزد شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد... اما چون او یعنی روح راستی بیاید او شما را به تمامی راستی ارشاد خواهد نمود، زیرا که او از پیش خود سخن نخواهد گفت بلکه هر آنچه می شنود خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»

نکته شایان توجه اینکه:

در اناجیل فارسی در جمله های بالا که از انجیل یوحنا است کلمه «تسلی دهنده» آمده، ولی در انجیل عربی چاپ لندن مطبعه ویلیام وطس - سال 1857) به جای آن «فارقلیطا »ذکر شده است.

تفسیر نمونه،ج6 ص403

در کتاب التحقیق چنین امده است:

« اصل این کلمه ( فارقلیط) در یونانی پرکلیت( به کسر پ) تحریف شده که معنای آن احمد و پسندیده است سپس به کلمه پرکلیت ( به فتح پ) تحریف شده که معنای تسلی دهنده می باشد»

التحقیق ج2 ص305

در تعبیرات خود انجیل جمله هایی وجود دارد که نشان می دهد این کلمه به هر تعبیری که باشد سخن از پیامبری می گوید که ظاهر می شود و ایینش جاودان است .

جمله:

« من از پدر خواهم خواست او تسلی دهنده دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند»

انجیل یوحنا باب 14 جمله16

دلیل روشنی است که منظور از تسلی دهنده دیگر پیامبری است که ایینش ابدی و جاودانی است .

شاهد زنده دیگر:

فخر الاسلام مؤلف کتاب انیس الاعلام که خود یکی از کشیشان بنام مسیحی بوده، و تحصیلات خود را نزد کشیشان مسیحی به پایان رسانیده است و به مقام ارجمندی از نظر آنان نائل آمده در مقدمه این کتاب ماجرای عجیب اسلام آوردن خود را چنین شرح می دهد:

بعد از تجسس بسیار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت کشیش والا مقامی رسیدم، که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه کاتولیک از سلاطین و غیره سؤالات دینی خود را به او مراجعه می کردند، من نزد او مدتی مذاهب مختلفه نصارا را فرا می گرفتم، او شاگردان فراوانی داشت، ولی در میان همه به من علاقه خاصی داشت .

کلیدهای منزل ... همه در دست من بود فقط کلید یکی از صندوقخانه ها را پیش خود نگاه داشته بود ...

در این بین روزی کشیش مزبور را عارضه ای رخ داد به من گفت به شاگردها بگو حال تدریس ندارم . وقتی نزد شاگردان آمدم دیدم مشغول بحثند، این بحث منجر به معنی لفظ فارقلیطا در سریانی و پریکلتوس به زبان یونانی ... جدال آنها به طول انجامید، هر کسی رایی داشت ...

پس از بازگشت، استاد پرسید: امروز چه مباحثه کردید؟من اختلاف آنها را در لفظ« فارقلیطا » از برای او تقریر کردم ...گفت : تو کدامیک از اقوال را انتخاب کرده ای ؟

گفتم مختار فلان مفسر را اختیار کرده ام .

کشیش گفت : تقصیر نکرده ای، و لکن حق و واقع خلاف همه این اقوال است، زیرا حقیقت این را نمی دانند مگر راسخان فی العلم، از آنها هم تعداد کمی با آن حقیقت آشنا هستند، من اصرار کردم که معنی آن را برایم بگوئید، وی سخت گریست و گفت :

هیچ چیز را از تو مضایقه نمی کنم ... در فرا گرفتن معنی اسم اثر بزرگی است، ولی به مجرد انتشار، من و تو را خواهند کشت . چنانچه عهد کنی به کسی نگوئی این معنی را اظهار می کنم ... من به تمام مقدسات قسم خوردم که نام او را فاش نکنم،

پس گفت : این اسم از اسماء پیامبر مسلمین است و به معنی (احمد)و (محمد)است .

پس از آن کلید آن اطاق کوچک را به من داد و گفت : در فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را بیاور، کتابها را نزد او آوردم، این دو کتاب به خط یونانی و سریانی پیش از ظهور پیامبر اسلام بر پوست نوشته شده بود

در هر دو کتاب لفظ« فارقلیطا»را به معنی، احمد و محمد، ترجمه نموده بودند سپس استاد اضافه کرد:

علماء نصارا قبل از ظهور او اختلافی نداشتند که «فارقلیط»ابه معنی احمد و محمد است، ولی بعد از ظهور محمد برای بقای ریاست خود و استفاده مادی، آن را تاویل کردند و معنی دیگر برای آن اختراع نمودند و آن معنی قطعا منظور صاحب انجیل نبوده است .

سؤال کردم درباره دین نصارا چه می گوئی ؟ گفت با آمدن دین اسلام منسوخ است، این لفظ را سه بار تکرار نمود پس گفتم :

در این زمان طریقه نجات و صراط مستقیم ... کدام است ؟ گفت : منحصر است در متابعت محمد

اگر آخرت و نجات می خواهی البته باید دین حق را قبول نمائی ... و من همیشه تو را دعا می کنم، به شرط اینکه در روز قیامت شاهد باشی که در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد هستم، ... هیچ شکی نیست که امروز بر روی زمین دین اسلام دین خداست ...

اقتباس با کمی اختصار از (هدایت دوم) مقدمه کتاب (انیس الاعلام)

چنانکه ملاحظه می کنید طبق این سند علمای اهل کتاب پس از ظهور پیامبر اسلام به خاطر منافع شخصی خود، نام و نشانه های او را طور دیگری تفسیر و توجیه کردند.

تفسیر نمونه ج1 ص211

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

شنبه 16 مرداد 1395

ارزش زمان

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: متفرقه، 

براى آنکه بهتر به ارزش «یک سال» پى ببرید، از دانش آموزى که در یک درس نمره نیاورده است ،سوال کنید

براى آنکه بهتر به ارزش «یک ماه» پى ببرید، از مادرى که نوزاد نارس به دنیا آورده است ،سوال کنید

براى آنکه بهتر به ارزش «یک هفته» پى ببرید، از سردبیر یک هفته‌نامه، سوال کنید

براى آنکه بهتر به ارزش «یک ساعت» پى ببرید، از عشّاقى که در انتظارملاقات یکدیگرند، سوال کنید

براى آنکه بهتر به ارزش «یک دقیقه» پى ببرید، از مسافرى که به قطار نرسیده است ،سوال کنید

براى آنکه بهتر به ارزش «یک ثانیه» پى ببرید، از فردى که از یک حادثه جان سالم بدر برده است، سوال کنید

براى آنکه بهتر به ارزش «یک هزارم ثانیه» پى ببرید، از دونده‌اى که مقام دوم المپیک را در رشته دو ١٠٠ متر کسب کرده است، سوال کنید

قدر لحظه لحظه عمرتان را بدانید! و به یاد داشته باشید که زمان در انتظار هیچکس نمی‌ماند. «دیروز» جزء تاریخ است و «فردا» خیالى بیش نیست. «امروز» هدیه‌اى است که در اختیار شما قرار گرفته است

نظرات() 

سوال

اشکال دیگری از این کانال های ملحد باز نشر میشود که ما چگونه به خدایی ایمان اوریم که با حواس وعلوم تجربی نمی توانیم درکش کنیم و او را نمیبینیم

پاسخ:

توجه به چند نکته لازم است:

1نخست ما از این افراد سوال می کنیم که ایا قلمرو و منطقه فعالیت و نفوذ علوم طبیعی حدی دارد یا خیر؟

واضح است که جواب مثبت است زیرا قلمرو علوم طبیعی همان موجودات محدود مادی طبیعی است و بس

بنا براین چگونه میشود چیزی را که غیر محدود است با ابزار طبیعی درک نمود؟

اساسا خدا از قلمرو علوم طبیعی خارج است و چیزی که از طبیعت خارج باشد نباید انتظار داشت که با اسباب طبیعی درک شود .نهایت حقی را که می توان برای یک عالم طبیعی قائل شد این است که او می تواند بگوید من نسبت بماورائ طبیعت سکوت می کنم چون از حدود مطالعه و ابزار کارم خارج است نه اینکه انکار کند.

اساس عقاید خدا پرستان جهان بر این است که خدا از ماده و عوارض ماده به کلی منزه است و با هیچ یک از ابزار مادی درک نمی شود.

2-ما حتی اشیائ مادی داریم که قابل ادراک با حواس پنجگانه نمی باشد مانند:

1 - در فیزیک می گویند که اصول رنگها هفت رنگ بیشتر نمی باشد که نخستین انها رنگ سرخ و اخرین انها بنفش است ولی در ماورائ انها هزار ها رنگ قرار دارد که برای ما قابل درک نیست و حدس می زنند که بعضی از حیوانات ممکن است بعضی از انها را ببینند

2- امواج صوت فقط در فاصله 16 مرتبه در ثانیه تا20000 مرتبه در ثانیه برای ما قابل درک است و بیشتر یا کمتر از آن هر چه است برای ما قابل درک نیست

3- انچه را ما از امواج ارتعاشات نور درک می کنیم در هر ثانیه از 458 هزار میلیارد تا727 هزار میلیارد است و بیشتر و کمتر از آن هر چه در فضا از امواج و ارتعاشات موجود است برای ما قابل رویت نیست

4- همه می دانیم که جانداران ذره بینی مانند ویروسها و باکتری ها تعدادشان به مراتب از انسان بیشتر است و با چشم غیر مسلح قابل درک نیستند و چه بسا جانداران کوچکتری هم باشند که علم هنوز به وجود انها پی نبرده اند

5- یک اتم با آن ساختمان مخصوص و گردش اکترون ها بر گرد پروتن ها با آن نیروی عظیم برای هیچ حسی قابل دیدن و درک نیست با انکه همه اجسام و موجودات جهان طبیعت از اتم تشکیل یافته است

6- از جمله چیزهایی که محسوس نیستند و در عین حال حقیقت آن بر هیچ دانشمندی مخفی نمانده است حرکات مختلفی است که کره زمین دارد از جمله همان جزر و مدی است که بر قشر زمین وارد میشود و در اثر ان روزی دو بار طبقه رویین زمین در زیر پای ما به اندازه 30 سانتی متر بالا می اید و هیچ نشانه و علامتی نیست تا ما را به وجود این حرکت راهنمایی کند

بنابراین هر گز نمی توان محسوس نبودن چیزی را دلیل بر نبودن آن گرفت و چه بسیارند امور غیر محسوس که دنیا را پر کرده و حواس ما از درک انها عاجز است

چنانکه قبل از کشف اتم یا موجودات ذره بینی کسی حق نداشت آنها را انکار کند و چه بسا ممکن است موجودات فراوان دیگری از نظر ما پنهان باشد و تاکنون علم به کشف انها موفق نگشته باشند و هیچگاه عقل و وجدان به ما اجازه نمی دهد درباره انها نفیا و اثباتا نظر بدهیم .

3-جدای از این موارد حقائق دیگری را نیز ما از غیر راه حواس ظاهری درک می کنیم و اعتقاد یقینی به آن داریم با این که قابل درک حسی نیستند مانند حالت ترس و امید ،محبت و دشمنی،ومانند اینها که قابل درک با ادراک حسی نیستند در حالی که وجدان ما می گوید وجود دارند

خلاصه انکه قلمرو حواس و ابزار طبیعی محدود است و نمی شود عالم را محدود به آن بدانیم

منابع:

1-افریدگار جهان،ایت الله مکارم،ص248

2-الالهیات،علامه سبحانی،ج1 ص95

3-تلخیص بدایه المعارف،ایت الله خرازی،ص57

4-آموزش عقاید،ایت الله مصباح ص105

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

جمعه 15 مرداد 1395

چرا برای خداوند از ضمایر مذکر استفاده شده؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

چرا برای خداوند از ضمایر مذکر که برای مردان است استفاده شده است ایا این بدان معنا نیست که اسلام برای مردان ارزش بیشتری نسبت به زنان قائل است

پاسخ:

ما در لغت و زبان عربی مذکر و مؤنث حقیقی و مذکر و مؤنث مجازی داریم.

مذکر و مؤنث حقیقی عبارت از همان جنس نر و ماده انسان و حیوان است. اما گاهی بعضی از موجودات دیگر چون لفظ آنها مؤنث یا مذکر است ضمایر مؤنث و مذکر به آنان بر می گردد.

خداوند جنس ندارد لذا نه مذکر است و نه مونث و نه چیزی دیگر شبیه این موارد چنان که فرمود:

« چیزی شبیه او نیست»

شوری11

اما از انجا که قرآن مجید به زبان عربی نازل شده است می بایستی قواعد زبان عرب در آن رعایت گردد.در زبان عرب نام های خداوند مانند الله،الرحمان،رب،و ...مذکر لفظی و مجازی هستند یعنی در لفظ انها علامت تانیث نمیباشد

از انجایی که طبق قواعد ادبیات باید صفت با موصوف و ضمیر با مرجع ضمیر مطابقت نماید

از این رو صفاتی که در قرآن برای خداوند اورده شده است یا ضمائری که به اسامی و اوصاف او ارجاع داده شده مذکر است

بنا براین لفظ جلاله الله و یا رحمان و ...مذکر حقیقی نیستند زیرا مذکر حقیقی آن است که در برابر آن جنس ماده وجود داشته باشد چنین چیزی درباره خداوند وجود ندارد.این الفاظ مذکر مجازی هستند .وطبق قواعد ادبیات عرب اوصاف و ضمائر آن باید مذکر باشند.

این مطابقت به هیچ وجه بدین معنا نیست که خداوند مذکر می باشد و دارای جنس است یا جنس مذکر بر مونث ارجحیت دارد بلکه تنها تبعیت کردن از ادبیات عرب می باشد که چنین اقتضایی را دارد.

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 14 مرداد 1395

آیا حقوق حیوانات در اسلام وجود دارد؟

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 

سوال

لطفا در خصوص حقوق حیوانات در اسلام توضیح بدید افرادی اشکال می کنند که در تعالیم اسلامی مطلبی در مورد حقوق حیوانات وجود ندارد

پاسخ:

در کتاب شرح نهج البلاغه چنین امده است:

«مردم جهان از قدیم الایام به طور سنتى براى حیواناتى که از آنها استفاده مى کردند، احترام قائل بودند و اصولى را درباره آنها رعایت مى کردند و در بعضى از موارد به صورت افراطى در مى آمد و شکل پرستش به خود مى گرفت همان گونه که امروز در میان جمعى از هندوها نیز دیده مى شود تا اینکه در این اواخر به مدافعان از حیوانات، شکل جمعیّت دادند و اصول و مقرراتى قائل شدند و اگر کسانى از آن تخلف کنند مورد اعتراض قرار مى گیرند، هرچند این موضوع مانند سایر موضوعاتى که مربوط به حقوق بشر یا حمایت زندانیان و کودکان و امثال آنهاست در بسیارى از موارد رنگ سیاسى به خود گرفته و تبدیل به چماقى براى کوبیدن بر سر مخالفان شده است گاه هزاران انسان بى گناه را مى کشند و در سال میلیادرها دلار سلاحهاى کشتار جمعى صادر مى کنند و صداى کسى بلند نمى شود اما یک یا چند حیوان اگر مورد آزار قرار گیرند فریادشان بلند مى شود.

نظرات() 

پاسخ

این سؤال در عصر ائمه معصومین نیز مطرح بوده است از جمله مى خوانیم كه «هشام بن حكم» مى گوید:

زندیقى خدمت امام صادق آمد و از آیه « الرحمان علی العرش استوی» سؤال كرد. امام ضمن توضیحى فرمود:

خداوند متعال، نیاز به هیچ مكانى و هیچ مخلوقى ندارد، بلكه تمام خلق محتاج او هستند.

سؤال كننده عرض كرد: پس تفاوتى ندارد كه (به هنگام دعا) دست به سوى آسمان بلند كنید یا به سوى زمین پائین آورید⁉️

امام (ع) فرمود:

«این موضوع، در علم و احاطه و قدرت خدا یكسان است (وهیچ تفاوتى نمى كند) ولى خداوند متعال دوستان و بندگانش را دستور داده كه دستهاى خود را به سوى آسمان، به طرف عرش بردارند، چرا كه معدن رزق آنجا است، ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خدااثبات كرده است، تثبیت مى كنیم، آنجا كه فرمود:« دستهاى خود را به سوى خداوند متعال بردارید، و این سخنى است كه تمام امّت بر آن اتفاق نظر دارند.»

بحار الانوار،ج3 ص330

توحید صدوق،ص248

در حدیث دیگرى از امام امیرالمؤمنین آمده است:

«هنگامى كه یكى از شما نماز را پایان مى دهد دست به سوى آسمان بردارد و مشغول دعا شود».

مردى عرض كرد: اى امیرمؤمنان مگر خداوند همه جا نیست؟

فرمود: آرى همه جا هست.

عرض كرد: پس چرا بندگان دست به آسمان برمى دارند؟

فرمود: آیا (در قرآن) نخوانده اى: «در آسمان رزق شما است و آنچه به شما وعده داده مى شود»

ذاریات،22

پس از كجا انسان روزى را بطلبد جز از محلّش، محل رزق و وعده الهى آسمان است »

بحار الانوار ج90 ص308

مطابق این روایات چون غالب ارزاق انسانها از آسمان است (باران، زنده كننده زمین هاى مرده از آسمان مى بارد، نور آفتاب كه منبع حیات و زندگى است از سوى آسمان مى تابد، هوا سومین عامل مهم حیات در آسمان است) آسمان به عنوان معدنى از بركات و ارزاق الهى معرفى شده، و به هنگام دعا به آن توجه مى شود، و از خالق و مالك آن همه رزق و روزى تقاضاى حل مشكل مى شود.

از بعضى از روایات، فلسفه دیگرى براى این كار استفاده مى شود، و آن اظهار خضوع و تذلل در پیشگاه خدا است چرا كه انسان به هنگام اظهار خضوع، یا تسلیم، در مقابل شخص یا چیزى دست های خود را بلند می کند»

بحار الانوار ج90 ص304 باب 17

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

پنجشنبه 14 مرداد 1395

چرا خداوند در قرآن گفته بهترین مکار است!!!

نویسنده: ع ج   طبقه بندی: پرسش و پاسخ، قرآنی، 

شبهه:

با خداوند مکار مسلمین اشنا شویم « و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین» 54 ال عمران .انها مکر کردند و خداوند هم مکر وحیله کرد

خداوند بهترین مکاران است

پاسخ:

در قرآن آیاتى، شبیه این آیه، دیده مى شود که در آن نسبت «مکر» به خدا داده شده (مانند آیه 30 از سوره انفال و آیه 50 از سوره نمل و بعضى آیات دیگر و ایات مورد اشکال)

«مکر» در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى فهمیم تفاوت بسیار دارد.

در فارسى امروز «مکر» به نقشه هاى شیطانى و زیان بخش گفته مى شود، در حالیکه در ریشه هاى لغت عرب «مکر» هر نوع چاره اندیشى را مى گویند که گاهى خوب و گاهى زیان آور است.

در کتاب مفردات «راغب» مى خوانیم:

« المکر صرف الغیر عما یقصده»

«مکر این است که کسى را از منظورش باز دارند»

(اعمّ از اینکه منظورش خوب باشد یا بد).

در قرآن مجید نیز گاهى مکر با کلمه «خیر» ذکر شده مانند «والله خیر الماکرین» «خداوند بهترین چاره جویان است»

و گاهى با کلمه «سىّء» (بد) آمده است مانند

«ولایحیق المکرالسىّء الاّ باهله»

«نقشه و اندیشه بدجز به صاحبش احاطه نخواهد کرد».

فاطر 43

بنابراین منظور از آیه مورد اشکال و شبهه این است که دشمنان «مسیح» با طرح هاى شیطانى خود مى خواستند جلو این دعوت الهى را بگیرند، امّا خداوند براى حفظ جان پیامبر خود، و پیشرفت آئینش، تدبیر کرد و نقشه هاى آنها نقش بر آب شد.

تفسیر نمونه،ج2 ص429

نظیر همین پاسخ در «کید الهى» نیز مطرح مى باشد، آنجا که در سوره طارق آیه 16 و 15 مى خوانیم :

« انهم یکیدون کیدا و اکید کیدا»

« آنها پیوسته حیله مى کنند و من نیز در برابر آنها چاره مى کنم»

تفسیر نمونه ج 15 ص 376

https://telegram.me/Rahnamye_Behesht

نظرات() 

ابزار هدایت به بالای صفحه